صفحه نخست تاریخ اسلام داستان اسلام صحابه درس چهارم داستان مسلمان‌شدن خلیفه راشد عثمان ب...

درس چهارم داستان مسلمان‌شدن خلیفه راشد عثمان بن عفان س

۱۴- از عبید بن عدی بن خیار: روایت است که مِسْوَر بن مخرمه و عبدالرحمن بن اسود بن عبد یغوث به او گفتند: چرا درمورد ولید بن عقبه [۳۰]. - برادر عثمان - با او صحبت نمی‌کنی، چون سر و صدای مردم بلند شده است؟!.

گوید: من هم هنگامی که عثمان برای نماز خارج شد، آهنگ او کردم. گفتم: من کاری با تو دارم و آن نصیحتی برای توست.

گفت: ای مرد! از تو به الله پناه می‌برم! من هم بازگشتم و بعد از اینکه نمازم را ادا کردم، در کنار مسور و ابن عبد یغوث نشستم، گفتگویی که میان من و عثمان روی داد را برای آنها، باز گفتم. آنها گفتند: تو وظیفه خودت را انجام دادی. در حالیکه من با آن دو نشسته بودم، ناگهان فرستاده عثمان پیش من آمد، من هم پیش عثمان آمدم. و گفت: نصیحتِ تو چیست؟ گفتم: الله تعالی حضرت محمد ص را به حق مبعوث فرمود و تو از جمله کسانی بودی که به الله و رسولش پاسخ مثبت دادی و دو هجرت انجام دادی و همدم رسول خدا ص شدی و هدایت او را دیدی، سر و صدای مردم در باره ولید بن عقبه بلند شده است، بر تو لازم است‌که حد شرعی را در حق او اجرا کنی! گفت: آیا پیامبر ص را دیده‌ای؟ گفتم: نه، ولی از علم و دانش وی به من رسیده است.

عثمان گفت: الله تعالی محمد ص را به حق مبعوث فرمود و من از جمله کسانی بودم که دعوت الله و رسولش را پذیرفتم و به نبوت وی ایمان آوردم و دو هجرت انجام دادم - همانگونه که گفتی - و همدم رسول خدا ص شدم و با او بیعت‌کردم. بخدا قسم که از او نافرمانی نکردم و با او ناراست نبوده‌ام تا زمانی که الله تعالی وی را قبض روح فرمود. با ابوبکر و عمر هم همچنین بودم، سپس بعنوان خلیفه تعیین شدم، آیا حقی که آنها دارند، من هم ندارم؟ گفتم: چرا.

گفت: پس این سخنانی که در باره شما به من می‌رسد، چیست؟ [۳۱] درباره وضعیت ولید هم که ذکر کردی، ان شاءالله حق را در مورد وی پیاده خواهیم کرد. سپس علی را فراخواند و به او دستور داد که وی را شلاق بزند. آنگاه علی ۸۰ ضربه شلاق به او زد. روایت از بخاری [۳۲].

نکته‌ها و عبرت‌ها:

۱- فضل و برتری خلیفه راشد، عثمان بن عفان س و بیان عدل وی و اقامه حدود الله تعالی و اینکه او از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای متأثر نمی‌شود و در این رابطه از کسی حمایت و پشتیبانی نمی‌کند.

۲- فضیلت صحابه بر کسانی که بعد از آنها می‌آیند.

۳- بر انسان مسلمان لازم است که اگر موردی ببیند که حاکم در مورد آن نیاز به نصیحت داشته باشد او را نصیحت بکند. البته باید به تنهایی آن نصیحت را به او گوشزد کند، همانگونه که این تابعی گرانقدر انجام داد. و بر او حرام است که در مقابل عموم آن را آشکار کند، تا آتش خشم و کینه مردم نسبت به او، در دل آنها شعله‌ور نشود، چه اگر شعله‌ور شود، ضرر و زیان از آن ناشی می‌شود، چنانکه در آخر خلافت خلیفه راشد، عثمان بن عفان س واقع شد، آن هنگام که بعضی از مردم به خود جرأت دادند که در مقابل مردم درباره او سخن بگویند و آتش کینه و خشم سینه‌های مردم را نسبت به او شعله‌ور ساختند و یکی از بزرگرترین زیان‌های این کار، کشتن وی س بود. چیزی که تا به امروز امت اسلامی از آثار و نتایج آن می‌نالد [۳۳].

این در حالی است‌ که از پیامبر ص ثابت شده است‌ که وی فرموده است: «مَنْ كَانَتْ عِنْدَهُ نَصِيحَةٌ لِذِي سُلْطَانٍ، فَلْيَأْخُذْ بِيَدِهِ فَلْيَخْلُو بِهِ، فَإِنْ قَبِلَهَا قَبِلَهَا، وَإِنْ رَدَّهَا كَانَ قَدْ أَدَّى الَّذِي عَلَيْهِ» [۳۴]. «هرکس برای صاحب مقامی نصیحتی دارد، پس دستش را بگیرد و با او تنهایی صحبت کند، اگر قبول کند که هیچ و اگر قبول نکند، او وظیفه خود را انجام داده است».

۴- بر حاکم لازم است که حدود را همانگونه که الله تعالی مشروع کرد، اقامه نماید و در این راستا از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای متأثر نشود و آن را بر هرکس که اقامه حد بر او واجب است، اقامه نماید، هرکس که باشد، زیرا تفاوت قایل شدن در این باره، یا تساهل بخرج دادن در آن از اسباب هلاک شدن امتهاست. بخاری و مسلم بصورت مرفوع از عایشه روایت کرده‌اند که: «أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا أَهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ أَنَّهُمْ كَانُوا إِذَا سَرَقَ فِيهِمِ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وَإِذَا سَرَقَ فِيهِمِ الضَّعِيفُ أَقَامُوا عَلَيْهِ الْحَدَّ، وَايْمُ اللهِ لَوْ أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا» [۳۵]. «ای مردم، کسان قبل از شما صرفاً به این دلیل هلاک شدند که هرگاه انسانی بزرگ و قوی در میان آنها دزدی می‌کرد، او را رها میکردند و اگر انسانی ضعیف در میان آنها دزدی می‌کرد، حد را بر او اجرا می‌کردند. به خدا قسم که اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند، دستش را قطع می‌کنم».

[۳۰] او برادر مادری عثمان س است و عمر بن خطاب س وی را والی الجزیره در سرزمین عراق کرده بود. سپس عثمان وی را از آنجا به کوفه انتقال داد و در حالیکه امیر آنجا بود، شراب نوشید. عثمان هم اقامه حد بر او را به تأخیر انداخت تا از عدالت شهود مطمئن شود. نگا: فتح الباری ٧/۵۶. [۳۱] ابن حجر در فتح الباری ٧/۵٧ گفته است: «گویی آنها در رابطه با سبب تأخیر وی در اقامه حد بر ولید سخن می-گفتند». [۳۲] صحیح البخاری: فضائل الصحابه (۳۶٩۵) و مناقب الانصار (۳۸٧۲) نگا: المصنف ابن ابی شیبه: الفضائل ۱۲/۵۳. [۳۳] نگا: شرح ریاض الصالحین، اثر شیخ ما، محمد بن عثیمِن، باب امر ولاه امور بالرفق برعایا هم (شرح حدیث معلق بن یسار: ما من عبد یسترعیه الله...).. [۳۴] روایت از امام احمد (۱۵۳۳۳)، و ابن ابی عاصم في السنة، باب چگونگی نصیحت رعیت به حاکمان (۱۰٩۶-۱۰٩۸) و روایت از بخاری در الکبیر ٧/۱۸-۱٩، و روایت از حاکم ۳/۲٩۰ و سندش حسن است. [۳۵] صحیح البخاری: الحدود (۶٧۸۸) و صحیح مسلم: الحدود (۱۶۸۸).