صفحه نخست حدیث و سنت ترجمه فارسی اللؤلؤ والمرجان فیما اتفق علیه الشیخان - جلد دوم باب ۸: وجوب اطاعت از حاکم در کارهایى که گناه نباشد...

باب ۸: وجوب اطاعت از حاکم در کارهایى که گناه نباشد و حرام بودن آن در کارهایى که گناه است

۱۲۰۳- حدیث: «ابْنِ عَبَّاسٍ ﴿وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ[النساء: ۵٩] قَالَ: نَزَلَتْ فِي عَبْدِ اللهِ بْنِ حُذَافَةَ بْنِ قَيْسِ بْنِ عَدِيٍّ، إِذْ بَعَثَهُ النَّبِيُّ ج فِي سَرِيَّةٍ» [۵٩۲].

یعنی: «عبدالله بن عباسب گوید: این آیه که «از خدا واز رسول‌خدا و حاکمى که از بین شما انتخاب شده است اطاعت کنید» درباره عبدالله بن حذافه بن قیس بن عدىس وقتى که پیغمبر ج او را همراه گروهى به جهاد مى‌فرستاد نازل شد».

۱۲۰۴- حدیث: «أَبِي هُرَيْرَةَس، أَنَّ رَسُولَ اللهِ ج، قَالَ: مَنْ أَطَاعَنِي فَقَدْ أَطَاعَ اللهَ وَمَنْ عَصَانِي فَقَدْ عَصى اللهَ، وَمَنْ أَطَاعَ أَمِيرِي فَقَد أَطَاعِني، وَمَنْ عَصى أَمِيرِي فَقَدْ عَصَانِي» [۵٩۳].

یعنی: «ابو هریرهس گوید: پیغمبر ج گفت: کسى که از من اطاعت کند از خدا اطاعت مى‌نماید، کسى که از دستور من سرپیچى کند، از دستور خدا سرپیچى مى‌نماید، کسى که از امیر و فرمانده من پیروى کند از من پیروى کرده است، کسى که از دستور امیر من سرپیچى کند از دستور من سرپیچى کرده است».

۱۲۰۵- حدیث: «عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ، عَنِ النَّبِيِّ ج، قَالَ: السَّمْعُ وَالطَّاعَةُ عَلَى الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ فِيمَا أَحَبَّ وَكَرِهَ، مَا لَمْ يُؤْمَرْ بِمَعْصِيَةٍ؛ فَإِذَا أُمِرَ بِمَعْصِيَةٍ فَلاَ سَمْعَ وَلاَ طَاعَةَ» [۵٩۴].

یعنی: «عبدالله بن عمرب گوید: پیغمبر ج گفت: «وظیفه انسان مسلمان در برابر حاکم اسلام، شنیدن و اطاعت کردن است خواه خوشش بیاید یا بدش بیاید، مادام این دستور در جهت گناه و بى‌امرى خدا نباشد، ولى وقتى حاکم به گناهى دستور داد، نباید به آن گوش کرد و نباید از او اطاعت شود».

۱۲۰۶-حدیث: «عَلِيٍّس، قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ ج سَرِيَّةً وَأَمَّرَ عَلَيْهِمْ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ وَأَمَرَهُمْ أَنْ يُطِيعُوهُ فَغَضِبَ عَلَيْهِمْ، وَقَالَ: أَلَيْسَ قَدْ أَمَرَ النَّبِيُّ ج أَنْ تُطِيعُونِي قَالُوا: بَلَى قَالَ: عَزَمْتُ عَلَيْكُمْ لَمَا جَمَعْتُمْ حَطَبًا وَأَوْقَدْتُمْ نَارًا ثُمَّ دَخَلْتُمْ فِيهَا فَجَمَعُوا حَطَبًا، فَأَوْقَدُوا فَلَمَّا هَمُّوا بِالدُّخُولِ، فَقَامَ يَنْظُرُ بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ، قَالَ بَعْضُهُمْ: إِنَّمَا تَبِعْنَا النَّبِيَّج فِرَارًا مِنَ النَّارِ، أَفَنَدْخُلُهَا فَبَيْنَمَا هُمْ كَذلِكَ إِذْ خَمَدَتِ النَّارُ، وَسَكَنَ غَضَبُهُ فَذُكِرَ لِلنَّبِيِّج، فَقَالَ: لَوْ دَخَلُوهَا مَا خَرَجُوا مِنْهَا أَبَدًا، إِنَّمَا الطَّاعَةُ فِي الْمَعْرُوف» [۵٩۵].

یعنی: «علىس گوید: پیغمبر ج گروهى را به جهاد فرستاد و یک نفر از انصار را به فرماندهى ایشان تعیین کرد و به گروه دستور داد تا از او اطاعت کنند، این مرد انصارى از افراد گروه عصبانى شد به ایشان گفت: مگر پیغمبر ج مرا به عنوان امیر شما تعیین ننموده است و نگفت که از من اطاعت کنید؟ گفتند: بلى، این طور است، گفت: پس من دستور قطعى مى‌دهم که باید هیزم را جمع کنید، آتش روشن سازید، خودتان را در میان آتش بیندازید، هیزم را جمع نمودند و آتش را روشن ساختند، وقتى که خواستند خود را به میان آتش اندازند به یکدیگر نگاه کردند، عدّه‌اى گفتند: ما به خاطر اینکه از آتش دور بمانیم به پیغمبر ج ایمان آورده‌ایم، چطور خودمان را در آن بیندازیم؟! در این اثنا که ایشان بحث مى‌کردند آتش خاموش شد، امیر هم عصبانیتش برطرف گردید، بعد جریان را به پیغمبر ج گفتند، فرمود: اگر خود را در آتش مى‌انداختند براى همیشه در آتش باقى مى‌ماندند، چون اطاعت حاکم در امر خیر واجب است (نه در امر شر)».

۱۲۰٧- حدیث: «عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ عَنْ جُنَادةَ بْنِ أَبِي أُمَيَّةَ، قَالَ: دَخَلْنَا عَلَى عُبَادَةَ بْنِ الصَّامِتِ وَهُوَ مَرِيضٌ، قُلْنَا: أَصْلَحَكَ اللهُ، حَدِّثْ بِحَدِيثٍ يَنْفَعُكَ اللهُ بِهِ، سَمِعْتَهُ مِنَ النَّبِيِّج قَالَ: دَعَانَا النَّبِيُّ ج فَبَايَعْنَاهُ، فَقَالَ فِيمَا أَخَذَ عَلَيْنَا، أَنْ بَايَعَنَا عَلَى السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ فِي مَنْشَطِنَا وَمَكْرَهِنَا وَعُسْرِنَا وَيُسْرِنَا وَأُثْرَةٍ عَلَيْنَا، وَأَنْ لاَ نُنَازِعَ الأَمْرَ أَهْلَهُ إِلاَّ أَنْ تَرَوْا كُفْرًا بَوَاحًا عِنْدَكُمْ مِنَ اللهِ فِيهِ بُرْهَانٌ» [۵٩۶].

یعنی: «جناده بن ابى امیهس گوید: به عیادت عباده بن صامتس که مریض بود رفتیم، گفتیم: خدا به شما شفا و بهبودى بخشد، حدیثى را که از پیغمبر ج شنیده‌اى براى ما نقل کن انشاء الله خداوند به وسیله آن به شما ثواب مى‌رساند، عباده گفت: پیغمبر ج در شب بیعة العقبة ما را به سوى اسلام دعوت نمود، ما هم با او بیعت کردیم، یکى از تعهدهایى که از ما گرفت این بود که ما بر سمع و اطاعت (شنیدن دستور از پیغمبر ج و اطاعت او) چه در حال شادى، چه در حال ناراحتى، چه در موقع ضعف و ناتوانى، چه در حالت قدرت و توانایى، با او بیعت کنیم، و به امراء حسادت نورزیم و آنان را بر خود ترجیح دهیم، و با حکام و امراء عادل مخالفت و مبارزه نکنیم، «مگر وقتى که ببینید آشکارا مرتکب گناه و کارهاى خلافى مى‌شوند که دلیل قاطع و روشن دینى بر نامشروع بودن آن‌ها موجود است».

[۵٩۲] أخرجه البخاري في: ۶۵ كتاب التفسير: ۴ سورة النساء: ۱۱ باب قوله ﴿أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ. [۵٩۳] أخرجه البخاري في: ٩۳ كتاب الأحكام: ۱ باب قول الله تعالى: ﴿أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ. [۵٩۴] أخرجه البخاري في: ٩۳ كتاب الأحكام: ۴ باب السمع والطاعة للإمام ما لم تكن معصية. [۵٩۵] أخرجه البخاري في: ٩۳ كتاب الأحكام: ۴ باب السمع والطاعة للإمام ما لم تكن معصية. [۵٩۶] أخرجه البخاري في: ٩۲ كتاب الفتن: ۲ باب قول النبي ج سترون بعدي أمورًا تنكرونها.