باب ۲: تعیین خلیفه و ترک آن

۱۱٩۶- حدیث: «عُمَرَ عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: قِيلَ لِعُمَرَ، أَلاَ تَسْتَخْلِفُ قَالَ: إِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدِ اسْتَخْلَفَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي، أَبُو بَكْرٍ؛ وَإِنْ أَتْرُكْ فَقَدْ تَرَكَ مَنْ هُوَ خَيْرٌ مِنِّي، رَسُولُ اللهِ ج فَأَثْنَوْا عَلَيْهِ فَقَالَ: رَاغِبٌ رَاهِبٌ، وَدِدْتُ أَنِّي نَجَوْتُ مِنْهَا كَفَافًا، لاَ لِي وَلاَ عَلَيَّ، لاَ أَتَحَمَّلُهَا حَيًّا وَمَيِّتًا» [۵۸۵].

یعنی: «عبدالله بن عمرب گوید: از عمرس پرسیده شد: چرا کسى را به خلافت تعیین نمى‌کنى؟ گفت: اگر کسى را تعیین کنم (هیچ مانعى نیست) چون از من بهتر که ابو بکر است جانشین خود را تعیین کرده است، اگر کسى را تعیین نکنم، (باز هم بلا اشکال است) چون از من بهتر که پیغمبر ج است جانشین خود را معین ننموده است. مردم عمر را تحسین کردند. عمرس گفت: من به توصیف شما توجّه نمى‌کنم، به لطف و مرحمت خدا امیدوارم و از عقاب و عذابش مى‌ترسم، دوست دارم وقتى که از این خلافت نجات پیدا مى‌کنم، خیر و شرّم با هم برابر باشد، نه نفع کنم نه ضرر (من کسى را به خلافت تعیین نمى‌کنم تا) مسئولیت آن در حال حیات و بعد از مرگ هم به عهده داشته باشم».

[۵۸۵] أخرجه البخاري في: ٩۳ كتاب الأحكام: ۵۱ باب الاستخلاف.