باب ۴: قضیه هند دختر عتبه و زن ابوسفیان

۱۱۱۵- حدیث: «عَائِشَةَ، أَنَّ هِنْدَ بِنْتَ عُتْبَةَ، قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّ أَبَا سُفْيَانَ رَجُلٌ شَحِيحٌ، وَلَيْسَ يُعْطِينِي مَا يَكْفِينِي وَوَلَدِي، إِلاَّ مَا أَخَذْتُ مِنْهُ وَهُوَ لاَ يَعْلَمُ فَقَالَ: خُذِي مَا يَكْفِيكِ وَوَلَدَكِ بِالْمَعْرُوفِ» [۵۰۴].

یعنی: «عایشهل گوید: هند دختر عتبه گفت: اى رسول خدا! ابو سفیان مردى است خسیس و بخیل، و نفقه‌اى که کفایت خودم و بچه‌ام را بنماید به من نمى‌دهد، مگر اینکه بدون اطلاع او مقدارى از مالش را برداشت کنم (آیا چنین حقّى را دارم) پیغمبر ج گفت: «به اندازه کفاف خود و بچه‌ات در حدّ متداول و متعارف از مالش بردار».

۱۱۱۶- حدیث: «عَائِشَةَ، قَالَتْ: جَاءَتْ هِنْدُ بِنْتُ عُتْبَةَ، قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ مَا كَانَ عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ مِنْ أَهْلِ خِبَاءٍ، أَحَبُّ إِلَيَّ أَنْ يَذِلُّوا مِنْ أَهْلِ خِبَائِكَ، ثُمَّ مَا أَصْبَحَ الْيَوْمَ عَلَى ظَهْرِ الأَرْضِ أَهْلُ خِبَاءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ أَنْ يَعِزُّوا مِنْ أَهْلِ خِبائِكَ، قَالَ: وَأَيْضًا وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّ أَبَا سُفْيَانَ رَجُلٌ مِسِّيكٌ، فَهَلْ عَلَيَّ حَرَجٌ أَنْ أُطْعِمَ مِنَ الَّذِي لَهُ عِيَالَنَا قَالَ: لاَ أُرَاهُ إِلاَّ بِالْمَعْرُوفِ» [۵۰۵].

یعنی: «عایشهل گوید: هند دختر عتبه پیش پیغمبر ج آمد، گفت: اى رسول خدا! قبلاً آرزو داشتم که خانواده و اهل بیت شما ذلیل‌ترین و بدبخت‌ترین مردم روى زمین باشند، ولى امروز دوست دارم که محترم‌ترین مردم روى زمین باشند، پیغمبر ج گفت: «قسم به کسى که جان من در دست او است (علاقه و محبت شما نسبت به من) از این هم بیشتر خواهد شد»، هند گفت: اى رسول خدا! ابوسفیان انسانى است خسیس و حریص، آیا گناه است اگر از مال او براى نفقه خانواده‌ام بردارم؟ پیغمبر ج گفت: «جایز نیست مگر در حدّ متعارف و متداول».

[۵۰۴] أخرجه البخاري في: ۶٩ كتاب النفقات: ٩ باب إذا لم ينفق الرجل فللمرأة أن تأخذ بغير علمه ما يكفيها وولدها بالمعروف. [۵۰۵] أخرجه البخاري في: ۶۳ كتاب مناقب الأنصار: ۲۳ باب ذكر هند بنت عتبة.