باب ۳: کسى که زنش را بر خود حرام کند ولى قصد طلاق در این تحریم نداشته باشد واجب است کفّاره بدهد

٩۳۸- حدیث: «ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: فِي الْحَرَامِ يُكَفِّرُ؛ وَقَالَ: ﴿لَّقَدۡ كَانَ لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَّهِ أُسۡوَةٌ حَسَنَةٞ[الأحزاب: ۲۱]» [۳۱۵].

یعنی: «ابن عباسب گوید: (کسى که به زنش بگوید شما بر من حرام هستى و با این حال قصد طلاق هم نداشته باشد) در این تحریم کفاره قسم (طعام یا لباس ده نفر یا سه روز روزه) داده مى‌شود، و رسول خدا براى شما بهترین نمونه و الگو مى‌باشد». (و از او پیروى کنید که در چنین موردى کفاره قسم را داده است و اگر قصد طلاق داشت طلاقش واقع مى‌شود).

٩۳٩- حدیث: «عَائِشَةَ، أَنَّ النَّبِيَّ ج كَانَ يَمْكُثُ عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ وَيَشْرَبُ عِنْدَهَا عَسَلاً، فَتَوَاصَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ أَنَّ أَيَّتَنَا دَخَلَ عَلَيْهَا النَّبِيُّ ج فَلْتَقُلْ: إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ، أَكَلْتَ مَغَافِيرَ فَدَخَلَ عَلَى إِحْدَاهُمَا، فَقَالَتْ لَهُ ذلِكَ؛ فَقَالَ: لاَ بَلْ شَرِبْتُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ، وَلَنْ أَعُودَ لَهُ فَنَزَلَتْ: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ[التحریم: ۱]. إِلَى ﴿إِن تَتُوبَآ إِلَى ٱللَّهِ[التحریم: ۴]. لِعَائِشَةَ وَحَفْصَةَ وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوَاجِهِ لِقَوْلِهِ: بَلْ شَرِبْتُ عَسَلاً» [۳۱۶].

یعنی: «عایشه گوید: پیغمبر ج پیش زینب بنت جحش باقى مى‌ماند و شربت عسل را مى‌نوشید، من و حفصه قبلاً با هم مشورت کردیم که هرگاه پیغمبر ج به منزل هر یک از ما آمد به او بگو، بوى مغافر از شما مى‌آید مگر مغافر خورده‌اید؟ (مغافر مادّه‌اى است که مانند سقز از شیره درخت به دست مى‌آید، داراى طعم شیرین و بوى بدى مى‌باشد).

همینکه پیغمبر ج به منزل یکى از آنان رفت، به پیغمبر ج گفت: بوى مغافر از شما مى‌آید، مگر مغافر خورده‌اید؟ پیغمبر ج گفت: «خیر، پیش زینب بنت جحش شربت عسل خورده‌ام، بار دیگر آن را نخواهم خورد» آنگاه آیه ۱ تا ۴ سـوره تحریم نازل شد، که مى‌فرماید: (اى پیغمبر خدا! چرا بر خود حرام مى‌کنى چیزى را که خدا برایت حلال کرده است، و به خاطر رضایت زن‌هایت این‌کاررا مى‌کنى، و خدا بخشنده و مهربان است و این عمل شما را مى‌بخشد، و خداوند واجب نمود بر شما کفاره قسم را بدهى (تا مجدّداً شربت عسل بخورى) خداوند سرپرست شما و علیم و حکیم است)، وقتى که پیغمبر ج سخنى را مخفیانه به یکى از زن‌هایش گفت، آن زن آن را فاش کرد...).

(سخن سرّى پیغمبر ج این بود که به یکى از زن‌هایش گفت: شربت عسل را پیش زینب خورده‌ام).

٩۴۰- حدیث: «عَائِشَةَ، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللهِ ج، يُحِبُّ الْعَسَلَ وَالْحَلْوَاءَ، وَكَانَ إِذَا انْصَرَفَ مِنَ الْعَصْرِ دَخَلَ عَلَى نِسَائِهِ، فَيَدْنُو مِنْ إِحْدَاهُنَّ، فَدَخَلَ عَلَى حَفْصَةَ بِنْتِ عُمَرَ، فَاحْتَبَسَ أَكْثَرَ مَا كَانَ يَحْتَبِسُ، فَغِرْتُ، فَسَأَلْتُ عَنْ ذَلِكَ، فَقِيلَ لِي، أَهْدَتْ لَهَا امْرَأَةٌ مِنْ قَوْمِهَا عُكَّةً مِنْ عَسَلٍ، فَسَقَتِ النَّبِيَّ ج مِنْهُ شَرْبَةً فَقُلْتُ: أَمَا وَاللهِ لَنَحْتَالَنَّ لَهُ فَقُلْتُ لِسَوْدَةَ بِنْتِ زَمْعَةَ أَنَّهُ سَيَدْنُو مِنْكِ، فَإِذَا دَنَا مِنْكِ فَقُولِي: أَكَلْتَ مَغَافِيرَ فَإِنَّهُ سَيَقُولُ لَكِ: لاَ فَقُولِي لَهُ: مَا هذِهِ الرِّيحُ الَّتِي أَجِدُ مِنْكَ فَإِنَّهُ سَيَقُولُ لَكِ: سَقَتْنِي حَفْصَةُ شَرْبَةَ عَسَلٍ، فَقُولِي لَهُ: جَرَسَتْ نَحْلُهُ الْعُرْفُطَ، وَسَأَقُولُ ذَلِكَ، وَقُولِي أَنْتِ يَا صَفِيَّةُ ذَاك.

قَالَتْ: تَقُولُ سَوْدَةُ فَوَاللهِ مَا هُوَ إِلاَّ أَنْ قَامَ عَلَى الْبَابِ فَأَرَدْتُ أَنْ أُبَادِيَهُ بِمَا أَمَرْتِنِي بِهِ فَرَقًا مِنْكِ فَلَمَّا دَنَا مِنْهَا، قَالَتْ لَهُ سَوْدَةُ: يَا رَسُولَ اللهِ أَكَلْتَ مَغَافِيرَ قَالَ: لاَ قَالَتْ: فَمَا هذِهِ الرِّيحُ الَّتِي أَجِدُ مِنْكَ قَالَ: سَقَتْنِي حَفْصَةُ شَرْبَةَ عَسَلٍ، فَقَالَتْ: جَرَسَتْ نَحْلُهُ الْعُرْفُطَ فَلَمَّا دَارَ إِلَيَّ، قُلْتُ لَهُ نَحْوَ ذَلِكَ؛ فَلَمَّا دَارَ إِلَى صَفِيَّةَ قَالَتْ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ فَلَمَّا دَارَ إِلَى حَفْصَةَ، قَالَتْ: يَا رَسُولَ اللهِ ج أَلاَ أَسْقِيكَ مِنْهُ قَالَ: «لاَ حَاجَةَ لِي فِيهِ».

قَالَتْ: تَقُولُ سَوْدَةُ وَاللهِ لَقَدْ حَرَمْنَاهُ؛ قُلْتُ لَهَا: اسْكُتِى» [۳۱٧].

یعنی: «عایشه گوید: پیغمبر ج عسل و حلوا را دوست داشت، معمولاً وقتى که از نماز عصر به منزل بر مى‌گشت به منزل همسرانش مى‌رفت، با آن‌ها صحبت مى‌کرد، روزى به منزل حفصه رفت و بیشتر از آنچه قبلاً در آنجا توقف مى‌کرد، توقف نمود، من هم به واسطه حسادتى که خاصّ زنان است، ناراحت شدم، جریان را که پرسیدم گفتند: زنى از نزدیکان حفصه یک کوزه عسل را به عنوان هدیه براى او برده است و شربت از آن براى پیغمبر ج تهیه کرده، پیغمبر ج از آن شربت خورده است، من هم گفتم: قسم به خدا باید نقشه‌اى بکشیم، لذا به سوده دختر زمعه (همسر پیغمبر ج) گفتم: الآن پیغمبر پیش شما مى‌آید، وقتى که آمد بگو بوى مغافیر از شما مى‌آید، مگر مغافیر خورده‌اید؟ حتماً او هم مى‌گوید: خیر، بگو پس این بو چیست که از شما مى‌آید؟ پیغمبر ج به شما مى‌گوید: حفصه شربت عسل به من داده است، شما هم به او بگو حتماً زنبور این عسل از درخت عرفط (که بوى بدى دارد) شیره را مکیده است، من هم وقتى که پیغمبر ج آمد عین این کلمات را به او مى‌گویم، اى صفیه ! شما هم عیناً این جملات را به او بگو. (طبق نقشه عمل شد).

عایشه گوید: سوده گفت: همین که پیغمبر ج بر در منزلم ایستاد، از ترس شما (عایشه) خواستم آنچه که به من گفته بودى عیناً آن را به او بگویم، سپس پیش من (سوده) آمد، گفتم: اى رسول خدا! آیا مغافیر خورده‌اى؟ پیغمبر ج گفت: «خیر»، سـوده گفت: پس این بوى بد چیست، که آن را احساس مى‌کنم؟ گفت: «حفصه شربت عسل را به من داده است». گفتم: زنبور این عسل باید از درخت عرفط شیره گرفته باشد. وقتى که پیغمبر ج پیش من (عایشه) آمد، آنچه که سوده به او گفته بود من هم عین آن را گفتم: وقتى که به منزل صفیه رفت صفیه هم آنچه که ما به او گفته بودیم به پیغمبر ج گفت: بعداً که پیغمبر ج به منزل حفصه برگشت حفصه گفت: اى رسول خدا! شربت عسل برایت بیاورم؟ پیغمبر ج گفت: «نیازى به آن ندارم».

عایشه گوید: سوده گفت: قسم به خدا (کار بدى کردیم) که شربت عسل را بر پیغمبر ج حرام نمودیم، من هم به سوده گفتم: ساکت باش.

(لازم به توضیح است کسى که به زنش بگوید شما بر من حرام هستى اگر منظورش طلاق باشد طلاقش واقع مى‌شود ولى اگر منظورش طلاق نباشد باید کفاره قسم را که غذاى ده نفر یا لباس ده نفر است بدهد و یا سه روز روزه بگیرد).

[۳۱۵] أخرجه البخاري في: ۶۵ كتاب التفسير: ۶۶ سورة التحريم: ۱ باب ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ. [۳۱۶] أخرجه البخاري في: ۶۸ كتاب الطلاق: ۸ باب لم تحرم ما أحل الله لك. [۳۱٧] أخرجه البخاري في: ۶۸ كتاب الطلاق: ۸ باب لم تحرم ما أحل الله لك.