باب ۶۴: کسى که خود به حج نمى‌رود مستحب است که به وسیله کس دیگرى هدى را به مکه بفرستد. و مستحب است قلاده‌هایى بافته شود و به گردن هدی‌ها آویخته گردد، و کسى که هدى را مى‌فرستد به حالت احرام در نخواهد آمد و چیزى به وسیله فرستادن هدى بر او حرام نمى‌شود

۸۳۱- حدیث: «عَائِشَةَ، قَالَتْ: فَتَلْتُ قَلاَئِدَ بُدْنِ النَّبِيِّ ج، بِيَدَيَّ، ثُمَّ قَلَّدَهَا وَأَشْعَرَهَا وَأَهْدَاهَا؛ فَمَا حَرُمَ عَلَيْهِ شَيْءٌ كَانَ أُحِلَّ لَهُ» [۱٩٩].

یعنی: «عایشه گوید: قلاده‌هاى شترهاى قربانى پیغمبر ج را به دست خود بافتم پیغمبر ج آن‌ها را به گردن شترها آویخت. و کوهانه آن‌ها را تراشید و زخمى نمود، آنگاه آن‌ها را به حرم جهت قربانى فرستاد (و خودش نرفت) و با این عمل چیزى که قبلاً برایش حلال بود بر او حرام نگردید».

«أشعار: تراشیدن موى کوهان شتر و زخمى کردن آن».

۸۳۲- حدیث: «عَائِشَةَ أَنَّ زِيَادَ بْنَ أَبِي سُفْيَانَ كَتَبَ إِلَى عَائِشَةَ، إِنَّ عَبْدَ اللهِ بْنَ عَبَّاسٍ، قَالَ: مَنْ أَهْدَى هَدْيًا حَرُمَ عَلَيْهِ مَا يَحْرُمُ عَلَى الْحَاجِّ حَتَّى يُنْحَرَ هَدْيُهُ فَقَالَتْ عَائِشَةُ: لَيْسَ كَمَا قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ؛ أَنَا فَتَلْتُ قَلاَئِدَ هَدْيِ رَسُولِ اللهِ ج بِيَدَيَّ ثُمَّ قَلَّدَهَا رَسُولُ اللهِ ج، بِيَدَيْهِ، ثُمَّ بَعَثَ بِهَا مَعَ أَبِي، فَلَمْ يَحْرُمْ عَلَى رَسُولِ اللهِ ج، شَيْءٌ أَحَلَّهُ اللهُ حَتَّى نُحِرَ الْهَدْيُ» [۲۰۰].

یعنی: «زیاد بن ابو سفیان نامه‌اى به عایشه نوشت با این مضمون که عبدالله بن عباس مى‌گوید: کسى که حیوان قربانى را به مکه بفرستد ولى خودش به حج نرود تا زمانى که آن حیوان ذبح مى‌شود هر چیزى که بر محرم (کسى که در احرام است) حرام است بر او نیز حرام مى‌باشد.

عایشه گفت: آنچه ابن عباس مى‌گوید درست نیست، من به دست خودم قلاده‌هاى شترهاى قربانى پیغمبر ج را بافتم و پیغمبر ج آن‌ها را با دو دست خود در گردن شترهایش آویخت، و شترهاى قربانى را توسط پدرم (ابو بکر) به حج فرستاد، و هیچ چیزى که خداوند براى رسولش حلال کرده بود حرام نگردید».

(یعنى وقتى که انسان تنها هدى به حج بفرستد و خودش به حج نرود حالت احرام بر او حاصل نمى‌شود و هر کارى که قبل از فرستادن هدى برایش حلال بوده است بعد از فرستادن آن نیز حلال مى‌باشد).

[۱٩٩] أخرجه البخاري في: ۲۵ كتاب الحج: ۱۰۶ باب من أشعر وقلد بذي الحليفة ثم أحرم. [۲۰۰] أخرجه البخاري في: ۲۵ كتاب الحج: ۱۰٩ باب من قلّد القلائد بيده.