غزوه بنی مصطلق یا غزوه مریسیع

این غزوه از نظر نظامی،گسترده و دامنه دار نبود، اما در این غزوه حوادثی رخ داد که از یک سو موجب بروز پریشانی و نابسامانی در جامعه اسلامی گردید و از سوی دیگر، اسباب رسوایی منافقان را فراهم نمود. همچنین به دنبال اتفاقاتی که در غزوه بنی مصطلق روی داد، مجموعه‌ای از قوانین جزایی، تشریع گردید که سیمای ویژه‌ای از لحاظ کرامت و طهارت، به جامعه اسلامی بخشید.

نخست به گزارش این غزوه می‌پردازیم و سپس، این اتفاقات را شرح می‌دهیم.

بنابر قول صحیح، این غزوه در سال ششم هجری و در ماه شعبان رخ داد. [۴٧۶]

سبب این غزوه این بود که به پیامبر خدا ج خبر رسید که سردار بنی مصطلق، حارث بن ابی ضرار با قوم و قبیله‌اش و تعدادی از صحرانشینان، قصد کارزار با آن حضرت ج را دارند. رسول خدا ج برای تحقیق، بریده بن حصیب اسلمی را به منطقه اعزام کرد؛بریده به ملاقات حارث بن ابی ضرار رفت و با او سخن گفت و نزد رسول خدا بازگشت و گزارش کارش را به آن حضرت ج ارائه داد. رسول خدا ج پس از اینکه از درست بودن خبر مطمئن شد، از یارانش خواست که هرچه سریعتر برای خروج آماده شوند. بدین ترتیب، پیامبر در دوم شعبان از مدینه بیرون شد.

در این غزوه گروهی از منافقان که معمولا در غزوات دیگر شرکت نمی‌کردند، بیرون شدند و پیامبر ج زید بن حارثهس را در مدینه به عنوان جانشین خود تعیین نمود.برخی هم گفته‌اند: ابوذرس را بر مدینه گماشت.

حارث بن ابی ضرار، جاسوسی فرستاده بود که اخبار سپاه اسلام را به او گزارش دهد. مسلمانان، جاسوس او را دستگیر کردند و کشتند. وقتی که خبر حرکت سپاه مسلمانان و کشته شدن جاسوس حارث، به حارث و همراهانش رسید، به وحشت افتادند و صحرانشینانی که با او همراه شده بودند، پراکنده شدند. رسول خدا ج همچنان رفت تا اینکه به مریسیع رسیدند، در آنجا آماده جنگ شدند و پیامبر ج یارانش را با صفوف منظم آماده می‌کرد و پرچم مهاجرین بدست ابوبکرس بود و پرچم انصار بدست سعد بن عبادهس ساعتی باتیراندازی طرفین سپری شد؛ آنگاه رسول خدا دستور حمله داد و با همین حمله پیروز شدند و مشرکان شکست خوردند و عده‌ای از آنان به قتل رسیدند و زنان و بچه‌هایشان اسیر شدند و تعدادی دام و گوسفند نیز از آنان به غنیمت گرفتند.

در این غزوه از مسلمانان فقط یک نفر کشته شد که او را مردی از انصار، به گمان اینکه از دشمن است، به قتل رسانید. این، مطلبی است که صاحبان مغازی و سیرت آورده اند؛ ولی ابن قیم می‌گوید: این، گمانی بیش نیست؛ زیرا جنگی بین دو گروه بوقوع نپیوست. بلکه آنان کنار آبی بودند که پیامبر و یارانش بر آنان حمله کردند و بچه‌ها را اسیر نمودند و اموال آنان را به غنیمت گرفتند. چنانکه در حدیث صحیح آمده که رسول خدا ج بنی مصطلق را غافلگیر کرد و بر آنان شبیخون زد. [۴٧٧]

یکی از زنانی که اسیر شده بودجویریه دختر حارث سردار این قوم بود که در سهم ثابت ابن قیس قرار گرفت. ثابتس با جویریه، قرار داد مکاتبه تنظیم کرد. رسول خدا پول مکاتبه [۴٧۸] او را داد و او را آزاد نمود و با او ازدواج کرد، مسلمانان به همین دلیل، یکصد خانه وار از بنی مصطلق را که مسلمان شده بودند، آزاد نمودند و گفتند: این‌ها، خویشاوندان همسر پیامبر ج هستند. [۴٧٩]

از آنجا که باعث و بانی جریاناتی که در این غزوه رخ داد، سرکرده منافقان، عبدالله بن ابی و یارانش بوده‌اند، لذا ابتدا به بررسی بخشی از عملکرد منافقان در جامعه اسلامی می‌پردازیم.

[۴٧۶] از جریان افک ثابت می‌شود که جریان مذکور، پس از نزول حکم حجاب روی داده و آیه حجاب درباره زینب نازل شده و زینب در آن زمان همسر رسول خدا ج بوده است. زیرا آن حضرت ج، از او درباره عایشهل پرسید و او گفت: من، گوش و چشمم را نگاه می‌دارم و عایشهل گفت: زینبل تنها کسی بود که در میان ازواج پیامبر ج با من رقابت داشت. عقد ازدواج رسول خدا ج با وی در اواخر سال پنجم هجری، پس از غزوه بنی قریظه صورت گرفت. اما اینکه در داستان افک آورده‌اند که سعد بن معاذ و سعد بن عباده درباره ماجرای افک، با همدیگر کشمکش پیدا کردند، توهم و اشتباه راویان است؛ زیرا سعد بن معاذس پس از غزوه بنی قریظه درگذشت؛ همچنانکه ابن اسحاق، داستان افک را از زهری از عبیدالله بن عبدالله از عایشه روایت کرده و در آن هیچ نامی از سعد بن معاذس نبرده است و فقط نام اسید بن حضیر را به میان آورده است. ابن حزم می‌گوید: بدون شک، همین درست است و ذکر نام سعد بن معاذ در این داستان، توهمی بیش نیست. (نگا: زادالمعاد، ج ۲، ص ۱۱۵). البته جای تعجب است که شیخ محمد غزالی، این را به ابن قیم نسبت داده که وی، این غزوه را در شمار رخدادهای سال پنجم هجری آورده است؛ در صورتی که این نظریه، برخلاف مطلبی است که در الهدی (۲/۱۱۵) آمده است. [۴٧٧] نگا: صحیح بخاری (۱/۳۴۵) [۴٧۸] قرارداد مکاتبه: قراردادی بودکه براساس آن، مالک برده به برده‌اش این اختیار را می‌داد که با پرداخت مبلغی پول خود را آزاد کند. [۴٧٩] زادالمعاد (۲/۱۱۲)؛ سیره ابن هشام (۲/۲۸٩)