صفحه نخست تاریخ اسلام سیرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم با چهره‌اش، از ابرها طلب باران می‌شود

با چهره‌اش، از ابرها طلب باران می‌شود

ابن عساکر از جلهمه بن عرفطه نقل می‌کند که می‌گوید: به مکه وارد شدم و اهل مکه در خشکسالی بسر می‌بردند؛ قریش، به ابوطالب گفتند: ای ابوطالب! سرزمین مکه را خشکسالی فرا گرفته و انسان‌ها و چارپایان گرسنه ماندند؛ بیا و طلب باران کن. با ابوطالب، نونهالی همراه بود که همچون خورشیدی تابان به نظر می‌رسید که بر ابرهای خاکستری پرتو می‌افکند و در اطرافش تعدادی نوجوان بودند. ابوطالب، او را گرفت و پشتش را به کعبه چسبانید، آن نوجوان، انگشتان ابوطالب را گرفت؛ در آسمان اثری از ابر نبود؛ ابرها از هر سو آمدند و پی در پی باریدند؛ بدین ترتیب دشت وکوه و صحرا، سرسبز و خرم گردید.

ابوطالب، به همین ماجرا اشاره می‌کند؛ آنجا که می‌گوید:

وأبيض يستسقي الغمام بوجهه
ثمال اليتامي عصمة للأرامل

یعنی: «سفیدرویی که به چهره او طلب باران می‌شود و غمخوار یتیمان است و پناه بیوه زنان».