معتزله

در آن عصر پرتشنج نظریه چهارمی پدیدار شد که در تاریخ به نام «اعتزال» شهرت دارد، اگرچه پیدایش آن همانند سه گروه قبلی صرفاً بر اثر عوامل سیاسی نبود، اما با مسائل سیاسی آن زمان نیز چندان بی‌ارتباط هم نبود، پیروان آن نظریات قوی و مستدلی را ارائه می‌دادند و در بحث‌های مذهبی و مجادلات کلامی که در آن زمان با توجه به عوامل سیاسی که در سراسر جهان اسلام و خصوصاً در عراق به وجود آمده بود نسبت به بقیه حضور بییشتری داشتند.

بانیان فرقه معتزله دو نفر به نام‌های «واصل بن عطاء» متوفای ۱۳۰ هجری و «عمرو بن عبید» متوفای ۱۴۵ هجری بودند که مرکز مباحثات آنها در آغاز کار شهر بصره بود، خلاصه نظریات سیاسی ایشان این چنین بود:

• در باور آنها انتخاب امام و تشکیل حکومت شرعاً واجب است، اما برخی از معتزله بر این عقیده بودند که ضرورتی برای وجود امام نیست، اگر امت خود عدالت را رعایت نمایند و بر آن استوار باشند انتخاب امام و خلیفه کاری اضافی و غیرضروری است! [۶۰].

• آنها عقیده داشتند که انتخاب امام به امت مربوط می‌شود و از طریق انتخاب و آرای مردم است که امامت منعقد می‌گردد و مشروعیت پیدا می‌کند [۶۱]. برخی از معتزله اضافه بر آن این شرط را نیز اضافه می‌کردند که برای انعقاد و شکل‌گیری امامت تمام مردم باید اتفاق نظر کامل داشته باشند، زیرا تعیین امام در حالت فتنه و اختلاف نمی‌تواند صورت بگیرد! [۶۲].

• آنها معتقد بودند که مردم مسلمان هرفرد صالح و شایسته‌ای را که بخواهند می‌توانند به عنوان امام برگزینند و مشروعیت آن مشروط به قریشی یا عربی و عجمی‌بودن او نیست [۶۳]. برخی از این هم فراتر رفته و می‌گفتند: انتخاب شخص غیرعرب برای امامت بهتر است، حتی غلام آزادشده نیز می‌تواند به این مقام منصوب شود و این به مراتب بهتر است؛ زیرا اگر تعداد حامیان امام زیاد نباشند، در صورت ارتکاب ظلم و ستم و بی‌عدالتی عزل او آسان‌تر خواهد بود [۶۴]. گویی آنها به جای استحکام حکومت بیشتر در اندیشه عزل حاکم با استفاده از آسان‌ترین روش بودند!.

• به عقیده آنها اقامه نماز جمعه واجب نبود [۶۵].

• یکی از عقاید اساسی آنها امر به معروف و نهی از منکر بود، آنها خروج و قیام علیه حکومت منحرف از عدل و راستی را واجب می‌دانستند، اگر توان این کار را داشته باشند و بتوانند انقلاب را به پیروزی برسانند [۶۶]. همانگونه که به تبعیت از این نظریه ایشان در شورش علیه «ولید بن زید» خلیفه اموی در سال ۱۲۵ و ۱۲۶ هجری مشارکت داشتند و برای به قدرت‌رسیدن «یزید بن ولید» تلاش کردند، زیرا او در مذهب «اعتزال» با آنها همفکر بود [۶۷].

• خوارج و معتزله در مورد مسأله «کفر و ایمان» با یکدیگر اختلاف نظر داشتند، معتزله می‌گفتند: مسلمانان گناهکار نه مؤمن و نه کافرند، بلکه بین «کفر و ایمان» قرار دارند [۶۸].

[۶۰] مروج الذهب، مسعودی ج۲، ص۱۹۱. [۶۱] مرجع قبلی. [۶۲] الملل والنحل شهرستانی، ج۱ ص۵۱. [۶۳] مروج الذهب، مسعودی، ج۱۲ ص۱۹۱. [۶۴] الملل والنحل شهرستانی ج۱ ص۶۳. [۶۵] مقالات الإسلامیین، اشعری ج۲، ص۱۲۴. [۶۶] مرجع قبلی ص۱۲۵. [۶۷] مروج الذهب مسعودی، ج۲ ص۱۹۳ و تاریخ الخلفاء سیوطی ص۲۵۵. [۶۸] الفرق بین الفرق، بغدادی ص۹۴ و ۹۵.