حدیث چهل و یکم

عَنْ أَبي مُحَمّدٍ عَبْدِ اللهِ بنِ عَمْرِو بنِ العاصِ ب قالَ: قالَ رسولُ اللهِ ص:

«لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يَكُونَ هَواهُ تَبَعًا لِمَا جِئْتُ بِهِ».

(حديثٌ حسَنٌ صحيحٌ، رُوِّينَاهُ في كتابِ الْحُجَّةِ بإسنادٍ صحيحٍ)

ترجمه حدیث:

از ابومحمد که نام او: عبدالله پسر عمرو بن العاص است – خداوند از هردوشان خوشنود باد – روایت شده که گفت: رسول الله ص فرمود: هیچ یک از شما ایمان نمی‌آورد تا آن که هوای او پیرو آنچه من آورده‌ام باشد.

حدیثی است حسن صحیح که در کتاب الحجة فی اتباع به إسناد صحیح روایت نمودیم.

شرح حدیث:

(۱) زندگی‌نامه أبومحمد عبدالله بن عمرو بن العاص: نام او عبدالله و کنیه او ابومحمد و می‌گویند ابوعبدالرحمن و گفته‌اند ابو منصور. نام پدر او عمرو بن العاص است. از حضرت رسول الله ص روایت شده که در باره عبدالله و پدرش و مادرش فرمود: «نعم البيت عبدالله وأبوعبدالله وأم عبدالله» چه خوب خانواده‌ای هستند عبدالله و پدرش و مادرش. حضرت رسول الله ص عبدالله را بر پدرش برتری می‌داد، فرق سن او و پدرش دوازده سال بود، یعنی پدرش در سن دوازده‌سالگی داماد شده و دارای فرزند شده بود. عبدالله دارای علم فراوان و در عبادت و طاعت خدای متعال کوشش فراوان داشت.

«عبادله» که جمع عبدالله است شامل چهار نفر است: عبدالله بن عمر، عبدالله بن عباس، عبدالله بن الزبیر و عبدالله بن عمرو.

وی از بزرگترین نامبردگان بود، زیرا از عبادت‌کاران به نام در میان صحابه رسول الله بود، وی همچنین از زاهدان بلندنام و از فاضلان عالی‌مقام و از دانشمندان عالی‌قدر صحابه رسول الله به شمار می‌رود، و از پرروایت‌ترین یاران رسول الله است.

ابوهریره می‌گفت: گمان نمی‌برم از یاران رسول الله کسی بیش از من روایت حدیث از رسول الله داشته باشد، مگر عبدالله بن عمرو بن العاص که او می‌نوشت و من نمی‌نوشتم، وی با کسب اجازه از حضرت رسول الله آنچه از حضرت رسول الله می‌شنید، در حال خشم و خوشنودی می‌نوشت.

وقتی بعضی از یاران پیغمبر به عبدالله گفتند: تو هرچه از رسول الله می‌شنوی، می‌نویسی و ایشان بشر هستند، گاهی در حال خشم هستند و گاه در حال رضا. عبدالله همین گفتار را به حضرت رسول الله عرضه داشت. حضرت رسول الله ص فرمود: «أكتب فوالذي بعثني بالحق نبيا ما يخرج منه ويشير إلي لسانه إلا حق» بنویس، آنچه از من شنیدی، زیرا قسم به خدایی که مرا به حق به پیغمبری برگزیدی، بیرون نمی‌آید از این زبان من مگر حق.

از او هفتصد حدیث روایت شده است، بخاری و مسلم در روایت هفده حدیث از او اتفاق دارند، و بخاری به تنهایی هشت حدیث، و مسلم به تنهایی بیست حدیث از او روایت کرده‌اند.

وی در همه عمر روزها روزه‌دار بود و شب‌ها را به طاعت می‌گذراند، خود را از زنان دور می‌گرفت، وفات او به سال شصت و پنج یا شصت و هفت و یا شصت و نه هجری قمری بوده است، در محل دفن او نیز اختلاف است، در مکه معظمه و یا در شام و یا در مصر دفن شده است، عمر او هفتاد و دو و یا نود سال نوشته‌اند، در آخر عمر نابینا شد، رضی الله عنه وعن ابویه.

(۲) کتاب: الحجة فی اتباع المحجة، در عقیده اهل سنت شامل اصول دین بر قواعد اهل حدیث، کتابی است بسیار سودمند، حجم آن را یک برابر و نیم کتاب تنبیه تالیف شیخ أبی اسحاق شیرازی نوشته‌اند، اما کتاب حجة تألیف علامه ابوالقاسم اسمعیل بن محمد بن الفضل الحافظ، و یا این که تألیف ابوالفتح نصر بن ابراهیم مقدسی شافعی، فقیه زاهد که اقامتش در دمشق بوده، سبب اختلاف این است که مؤلف نام خود را در اول کتاب ننوشته است.

در حدیث چهل و یکم تمام احادیثی که در این کتاب یاد شد خلاصه شده است، زیرا حضرت رسول الله به حق آمده است و پیغمبران پیشین را تصدیق نموده است، و این حق که حضرت رسول الله آورده است، اگر تفسیر به دین شود، شامل ایمان و اسلام و نصیحت و اخلاص برای خدا و پیغمبر و قرآن و پیشوایان و فرمانروایان و عوام و استقامت راستی در دین می‌شود، و اینها چیزهایی است که تمام مراحل دینی را جمع نموده و چیزی نماده است، مگر تفصیل آنها، و اگر حق را به تقوی تفسیر کنیم، بازهم شامل امور نامبرده خواهد بود.

بنابراین، باید هوای انسان تابع فرمان پیغمبر در دین و تقوی باشد، و هرکسی که هوای او تابع همه آنچه رسول الله فرموده است باشد، مؤمن کامل الایمان است، و هرکسی که هوای او اصلا تابع فرمان پیغمبر نباشد کافر است، و اگر در اصل ایمان تابع پیغمبر باشد و در غیر آن تابع نباشد، فاسق است. و اگر کسی در ظاهر تباع باشد و در اصل ایمان تابع پیغمبر نباشد، منافق است.

این حدیث با آیۀ ۶۵ سورۀ نساء مطابقت دارد: ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤۡمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيۡنَهُمۡ ثُمَّ لَا يَجِدُواْ فِيٓ أَنفُسِهِمۡ حَرَجٗا مِّمَّا قَضَيۡتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسۡلِيمٗا [النساء: ۶۵]. «نه، قسم به پروردگارت که ایمان نمی‌آورند، مگر موقعی که تو را در درگیری‌ها و مرافعاتی که بین‌شان واقع می‌شود حاکم و داور بدانند، آنگاه در قبول‌کردن داوری تو هیچگونه ناراحتی در دل خود نیابند و کاملاً در برابر حکم تو تسلیم شوند».

در این آیه ایمان‌آوردن‌شان را قبول نفرمود مگر پس از قبول‌کردن داوری پیغمبر، و آنگاه به قبول‌کردن داوری پیغمبر اکتفا نفرمود و افزود که باید در برابر فرمان پیغمبر احساس هیچگونه ناراحتی نکنند و بازهم افزود که در برابر داوری و حکم و فرمان پیغمبر کاملاً تسلیم شوند، و موافقت دارد با این حدیث: حدیث صحیح بخاری و مسلم که حضرت رسول الله فرمود: «والذي نَفسِي بِيدهِ لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى أكُونَ أحَبَّ إليهِ مِن نفسِهِ و ولدهِ والنَّاسِ أجمعين» قسم به خدایی که روح من در دست اوست، شما ایمان نیاورده اید مگر این که من نزد شما از خود و فرزند و پدر و مادر و همسر و بستگان‌تان و از همه مردم محبوب‌تر باشم. یعنی وقتی ایمان یکی از شما کامل می‌شود که مرا که پیغمبر خدا هستم بر خودش و فرزندش و پدر و مادر و همسر و همۀ مردم ترجیح دهد.

محبت بر سه گونه است: محبت تعظیم مانند محبت پدر و مادر و استاد و محبت شفقت، مانند محبت فرزندان و محبت پسندیدن و زیبا به نظرآمدن مانند محبت باقی مردم.

محبت پیغمبر ص را بنابراین حدیث اخیر مؤکدتر دانسته‌اند از محبت پدر و مادر و فرزند و همسر و همه مردم، دلیل آنهم آشکار است، زیرا شاهراه سعادت و نیک‌بختی در دو جهان از برکت رسول الله برای ما روشن شد، و نجات از آتش و رسیدن به بهشت از برکت تعالیم عالیه ایشان فراهم گردید.

یاران پیغمبر ص محبت‌شان به حضرت پیغمبر از روی صدق بود، هوای‌شان را تابع فرمان پیغمبر ص قرار داده بودند، و در راه فداکاری او با پدر و فرزند خود جنگیدند، حتی «ابوعبیده» پدرش را کشت، برای این که پیغمبر را می‌آزرد.

معلوم است که محبت رسول الله برای محبت خدای تعالی است، و بر هر شخص مؤمن واجب است آنچه را که خدا دوست داشته است، دوست بدارد و آنچه را که خدا دوست نمی‌دارد، دوست ندارد و از آن بپرهیزد.

در حقیقت همه گناهان بر اثر جلوه‌کردن هوای نفس بر پیروی رسول الله است: در آیۀ ۵۰ سورۀ قصص آمده است: ﴿فَإِن لَّمۡ يَسۡتَجِيبُواْ لَكَ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهۡوَآءَهُمۡۚ [القصص: ۵۰]. «پس اگر به فرمان تو نشدند، یقین بدان که هواهای نفس را پیروی می‌کنند». ﴿وَمَنۡ أَضَلُّ مِمَّنِ ٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ بِغَيۡرِ هُدٗى مِّنَ ٱللَّهِۚ [القصص: ۵۰]. «و چه کسی گمراه‌تر است از کسی که تابع هوای نفس خود باشد، بدون این که راهنمایی از خدای تعالی همراه داشته باشد».

پیدا است که دنبال‌کردن هوای نفس و ترک راهنمایی خدای تعالی مایه رسیدن به گمراه‌ترین راه‌هاست، همه گناهان نتیجه دنبال‌کردن هوای نفس به جای پیروی رسول الله است، و همه بدعت‌ها نیز نتیجه مقدم‌داشتن هوی بر شریعت مطهره اسلام است، و از این راه است که اهل بدعت‌ها را «اهل الاهواء» می‌نامند.