حدیث دوازدهم

عن أبي هريرةَ س قالَ: قالَ رسولُ اللهِ ص:

«مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لاَ يَعْنِيهِ». (حديثٌ حَسَنٌ رواه التِّرمذيُّ وغيرُه هكذا).

ترجمه حديث:

از ابی هریره س روایت شده که گفت: پیغمبر خدا ص فرمود: از زیبایی اسلام شخص این است که چیزهایی را که به او مربوط نیست ترک کند. این حدیث حسن را ترمذی و دیگران به این لفظ روایت کرده‌اند .

شرح حديث:

در حدیث بالا: از نیکویی اسلام شخص ترک‌کردنش آنچه را که مورد عنایتش نیست، می‌باشد «عناه الامر: تعلقت به عنايته» عنایتش بستگی به آن دارد، «مَا يَعْنِي» آنچه که به انسان مربوط است و «مَا لاَ يَعْنِي! آنچه که مورد توجه انسان نیست.

اما آنچه که مورد توجه انسان است، مانند ضروریات معیشت و لوازم زندگی از آنچه رفع گرسنگی می‌کند و دفع تشنگی می‌نماید و بدن را می‌پوشاند و انسان را از گرما و سرما نگه می‌دارد و مایه پاک‌دامنی انسان می‌شود و پایه بقاء آدمی می‌گردد، مانند خوراک و آب و لباس و خانه و همسر و فرزند. کوشش برای اینها که از راه مشروع و حلال و دست رنج آدمی خودش باشد، محبوب و مطلوب شریعت است، و همچنین آنچه فراهم آمدنش مورد توجه انسان است و زندگی جاوید و آرامش قلب به آن بستگی دارد، از عقیده خوب و مسلمانی به معنی واقعی و ایمان صحیح و کارهای شایسته که سلامت و نیک‌بختی در معاد بستگی به آن دارد، شریعت به آن امر فرموده، و یا به عبارت دیگر: شریعت برای تعلیم و به کاربستن آن آمده است.

اما آنچه نمی‌تواند مورد ا عتناء باشد، و عنایت آدمی به آن بستگی ندارد، بلکه سلامت در ترک آن است، از زیادت‌جویی و گردآوردن مال و صرف‌کردنش در ملذات پست و خوشی‌های ناروا که به ظاهر خوشی است، و در حقیقت هزاران ناخوشی دربر دارد، ترک آنها لازم است و دوری از آنها مایه سلامتی از آفت‌ها و دشمنی‌ها است.

اما آنچه باید مورد عنایت باشد از خوش‌بینی و صفای قلب و کوشش برای سعادت اجتماع و گرامی‌داشتن وقت و صرف آن در کارهای سودمند و نکوکاری و گذشت و اخلاق پسندیده، اینها همه مورد نظر و مقصود هستند.

از نشانه‌های خوبی مسلمانی شخص است، روآوردن به سوی خدا، و انجام کارهایی که در دو جهان سودمند باشد و دوری از آنچه که از شهوت‌های پلید و غرض ورزی و کینه‌توزی و دوستی ریاست و منصب است و به خاطر آنها پیش می‌آید، از جمله دشمنی و افتادن در محرمات و تعدی در حقوق و سخن‌های پوچ و چیزهایی که نفعی دربر ندارد، و وقت را ضایع می‌سازد که اینها «لاَ يَعْنِي» و مایه تباهی دنیا و ناراحتی ضمیر و بدنامی و نامرادی است.

اما اگر شخصی از لحاظ دینی دارای ایمان قوی و از لحاظ دنیا دارای کفاف باشد، و مردم او را برای ریاست انتخاب کنند و بداند که از عهده برمی‌آید و حقوقی نزد او پایمال نمی‌شود، در این جا قبول آن خودش خدمتی اجتماعی است، هرگاه کسی بتواند از آنچه «مَا لاَ يَعْنِي» و آنچه برای دین و دنیا سودمند نباشد دست بردارد و بندگی خدا را پیشه سازد و به قصد نزدیک‌شدن به خدا به انجام فرمان او و خیرخواهی خلق گام بردارد، در وجود او شرم و حیایی پدید می‌آید که او را از زشتی‌ها باز می‌دارد.

در حدیث است: «الاستحياء من الله تعالي، أن يحفظ الرأس مما حوي، والبطن وما وعي، وليذكر الـموت والبلى، فمن فعل ذلك فقد استحي من الله حق الحياء» (رواه الترمذی وغیره). شرم‌آوردن از خدا در نگهداری سر و آنچه سر شامل آن است و نگهداری شکم و آنچه تابع آن است، و به یادآوردن مرگ و پوسیدگی است، کسی که اینها را انجام داد به حقیقت از خدا شرم کرده است.

در این حدیث اشاره شده که اقسام فعل و ترک بر چهارگونه است: انجام «مَا يَعْنِي» و آنچه سودمند است و انجام‌ندادن «مَا لاَ يَعْنِي» و آنچه زیانمند است، و این دو پسندیده است. دیگر: انجام «مَا لاَ يَعْنِي» و آنچه زیانمند است و انجام‌ندادن «مَا يَعْنِي» و آنچه سودمند است، و این دو ناپسندیده است.

حدیث بالا را ترمذی و ابن ماجه روایت کرده‌اند، و «ابن عبدالبر» به تصحیح این حدیث اشاره کرده و گفته روایت‌گنندگان همه معتبرند و دو إسناد دارد: یکی مرسل است و این را مالک در موطا آورده است، و احمد و بخاری و ابن معین گفته‌اند که همین مرسل بودنش صحیح است، (در مقدمه کتاب بیان شد که مرسل به چه معنی است)، إسناد دوم آن متصل است و این را ترمذی و ابن ماجه روایت کرده‌اند، و ابن عبدالبر گفته است روایت کنندگان آن معتبرند.

این حدیث به گفته ابوداود ربع اسلام است، چنانکه در اقسام چهارگانه بالا گفتیم، و به گفته «ابن حجر هیتمی» این حدیث نصف اسلام است، زیرا اعمال از دو قسم بیرون نیست: «مَا يَعْنِي»و«مَا لاَ يَعْنِي» که حدیث بالا تصریح بر نکردن «مَا لاَ يَعْنِي» دارد، و می‌رساند که سخنان پیغمبر با لفظ اندک معنی بسیاری را دربر دارد.

گویند: موقعی که لقمان در میان جمع بسیاری نشسته بود، مردی بر سر او ایستاد و گفت: مگر نه این است که تو بردۀ فلانی‌ها هستی؟ گفت: بلی. آن مرد گفت: پس چگونه بدین مقام رسیدی؟ لقمان گفت: به تقدیر خدا، و راستی گفتار، و ترک «مَا لاَ يَعْنِي». در موطا آمده که به لقمان گفتند: چه کاری تو را به این پایه رسانیده است؟ گفت: راست‌گویی، امانت‌داری و ترک «مَا لاَ يَعْنِي». از حسن بصری نقل شده که نشانه رویگردانی خدا از بنده آن است که او به «مَا لاَ يَعْنِي» و «بیهوده‌کاری» مشغول شود.

ابن الصلاح از ابن ابی زید نقل نموده است که سرآمد آداب خیر از چهار حدیث سرچشمه می‌گیرد: «مِنْ حُسْنِ إِسْلاَمِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لاَ يَعْنِيهِ. ۲- لاَ يُؤْمِنُ أَحَدُكُمْ حَتَّى يُحِبَّ لأَِخِيهِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ. ۳- مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ يُمْنُ بِاللهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ. ۴- لاَ تَغْضَبْ».

۱- معنی ترک «مَا لاَ يَعْنِي» یاد شد. ۲- هیچکدام از شما ایمان نیاورده، مگر موقعی که دوست بدارد برای برادرش آنچه را که برای خودش دوست می‌دارد. ۳- کسی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد باید سخنش در راه خیر باشد و گرنه خاموش شود. ۴- خشمگین مشو.

در صحیح ابن حبان آمده که در صحف ابراهیم آمده است: شایسته خردمند چنان است که ساعات زندگی را چهار قسمت نماید: ساعتی که با پروردگار به راز و نیاز بپردازد، و ساعتی که به خوب و بد خود رسیدگی نماید، و ساعتی که در مصنوعات خدا بیندیشد، و ساعتی که نیازهای خود را برآورده سازد و شایسته عاقل چنین است که تلاش خود را به سه چیز اختصاص دهد: ۱- توشه به دست‌آوردن برای معاد. ۲- ترمیم معاش. ۳- لذت در غیر حرام، و شایسته عقل است: بینایی به زمانه، روآوردن به کار و چیزهای شایان او، نگهداری زبان.

در حدیث ترمذی حضرت رسول به معاذ گفت: «ثكلتك أمك يا معاذ» وهل يكب الناس علي مناخرهم في النار إلا حصائد ألسنتهم؟» آیا مردم را بر بینی‌شان به دوزخ می‌اندازد، به جز نتیجه زبان‌هایشان؟. و در حدیث ترمذی: «كلام ابن آدم عليه إلا الأمر بالـمعروف والنهي عن الـمنكر وذكر الله تعالى» همه سخن‌های آدمی‌زاد به زیان اوست، مگر آنچه در امر به معروف و نهی از منکر باشد.

عقیلی حدیثی را روایت کرده است که به پیغمبر می‌رسد: بیشترین مردم در گنهکاری، بیشترین آنها در گفتن «مَا لاَ يَعْنِي» است. الحاصل حدیث بالا یک اصل بزرگ در تهذیب نفس و ترتیب اخلاقی فاضله و دوری از رذایل و پستی‌هاست.