حدیث یازدهم

عن أبي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بنِ عليِّ بنِ أبي طالِبٍ، سِبْطِ رسولِ اللهِ ص ورَيْحانَتِهِ ب قالَ: حَفِظْتُ مِنْ رسولِ اللهِ ص:

«دَعْ مَا يَرِيبُكَ إِلَى مَا لاَ يَرِيبُكَ».

«رواهُ التِّرمذيُّ والنَّسائِيُّ، وقالَ التِّرمذيُّ: حديثٌ حسَنٌ صحيحٌ».

ترجمه حديث:

از ابومحمد حسن بن علی بن ابی طالب پسر دختر پیغمبر خدا ص و ریحانه پیغمبر، روایت شده که گفت از پیغمبر خدا این جمله را از برکردم: آنچه تو را به شک می‌اندازد آن را رها کن، و آنچه تو را به شک نمی‌اندازد برگیر.

شرح حديث:

در فرمایش بالا: آنچه تو را به تردید اندازد ترک کن، و آنچه تو را به شک نمی‌اندازد بگیر. (قال) امام حسن س فرمود و ترجمه ایشان در پایان این حدیث می‌آید، «حَفِظْتُ مِنْ رسولِ اللهِ ص» سخنی از پیغمبر از برکردم که فرمود: «دَعْ» به معنی ترک کن، فعل مستقبل آن «يدع» ترک می‌نماید. «ذر» به معنی ترک کن، فعل مستقبل آن «يذر» به معنی ترک می‌نماید.

این دو فعل ماضی ندارد، زیرا معنی آن در ماضی تَرکَ به معنی کرد است، «مَا يَرِيبُكَ» آنچه تو را به شک می‌اندازد. رابّ: به شک افتاد یَریبُ: شک می‌کند. ریبة: شک. گفته‌اند که در زبان عربی هرچه شک در آن یقینی باشد فعل آن را از «رابَ» می‌آورند، و آنچه شک و تردید در آن موهوم باشد فعل آن «أرابَ» می‌آورند. فعل مستقبل آن «يَرِيبُ» می‌باشد که به همان معنی به شک‌انداختن است، «إِلَى مَا لاَ يَرِيبُكَ» به سوی آنچه تو را به شک نمی‌اندازد، یعنی آنچه که از شبهات است و ترا به شک می‌اندازد، آن را ترک کن و برو به سوی آنچه که تو را به شک و تردید نمی‌اندازد.

حدیث ششم «الحَلاَلَ بَيِّنٌ» تا آخر که گذشت، مانند شرحی است برای این حدیث که نهی تنزیهی بود از افتادن در شبه‌ها. ابوذر غفاری گفته است: کامل‌شدن پرهیزکاری عبارت از این است که قسمتی از حلال را ترک نمایی تا در حرام نیفتی، یعنی آنچه حلال‌بودنش به درستی روشن و آشکار نباشد، ترک نمایی و نیز آنچه حلال باشد ولی جنبه زاید داشته باشد، ترک شود؛ زیرا زیادت‌جویی انسان را به بی‌اختیاطی و بی‌احتیاطی انسان را به گنهکاری می‌کشاند، زیرا که نهی تنزیهی همیشه از چیزهایی است که احتمال حرام را دارد، مثلاً: حیله در سودخوری حرام است، زیرا وسیله رسیدن به حرام است و حیله هیچگاه بر خدا پنهان نمی‌ماند.

در مورد حیله حضرت رسول ص فرمود: «لعن الله اليهود، حرم الله عليهم شحم الخنزير، فجملوها وباعوها وأكلوا ثمنها» خدا یهودیان را لعنت کند، زیرا پیه را برآنان حرام نمود و آن نابخردان آمدند پیه را بر آتش گداختند و فروختند و بهای آن را خوردند، به گمان این که پیه حرام است، ولی گداخته آن حرام نیست و آن وقتبهای آن مانعی ندارد، در حالی که می‌دانستند که این حیله برای استفاده از حرام است.

وقتی کسی یک صد تومان برای مدت یک ماه مثلا به یک صد و ده تومان بدهد، ریاست حالا اگر برای حیله خانه‌اش را به یک صد تومان بخرد و ماهی ده تومان از او بگیرد، باز همان ریاست و تفاوتی نکرده، ولی افراد حیله‌گر به خیال خودشان حیله می‌تواند حرام را حلال سازد از این قبیل کارها می‌کنند، حقیقت همین حدیث اصل بزرگی است که برای دنیا و آخرت سودمند است و ریبة و شک در عبادات و معاملات و نکاح و دیگر باب‌های احکام می‌آید، و در زیر این حدیث می‌توان فروع و بخش‌های بی‌شماری داخل نمود.

مثلاً: اگر کسی شک دارد که نماز ظهر سه رکعت خوانده یا چهار رکعت، رکعت چهارم که شک دارد، بیندازد و یقین را بگیرد که سه رکعت است و رکعت چهارم را بخواند، اگر شک دارد که وضو دارد یا نه، شک را بیندازد و یقین کند که وضو ندارد و از نو وضو بسازد، اگر شک دارد که بدهی خود را پرداخته است یا نه، و طلبکار می‌گوید که نپرداخته است، شک را بیندازد و جانب یقین را بگیرد و بدهی خود را بپردازد، اگر شک دارد که فلان زن می‌گوید برای تو و فلانه شیر داده‌ام، شک دارد که راست می‌گوید یا نه، در این حال دچار شک نشود و با چنین زنی ازدواج نکند، بلکه زنی دیگر بگیرد و به این ترتیب شک را رها کند و یقین را بگیرد.

این حدیث که قسمتی از یک حدیث طولانی است و در آن به قنوت وتر: «أللهم اهدنی» یاد شده و نزد ترمذی این زیادت است: «فإن الصدق طمأنينة وإن الكذب ريبة» محققاً راست‌گویی آرامش دل است، و در حقیقت دروغ مایه شک و ناراحتی است، و در لفظ ابن حبان: «فإن الخير طمأنينة وإن الشر ريبة» محققاً خوبی مایه آرامش قلب می‌باشد و بدی باعث شک و تردید و ناراحتی است.

به این لفظ امام احمد از انس و طبرانی از ابن عمر از پیغمبر ص روایت کرده‌اند. در حدیث وارد است: «رحم الله امر أجب الغيبة عن نفسه» خدا بیامرزد کسی را که غیبت را از خود قطع نمود، یعنی کارهایی را که باعث شک و تردید و مایه ظنین شدن و پشت سرگویی دیگران می‌شود نکند.

در حدیث ضعیف آمده است که مردی از پیغمبر ص پرسید: چگونه بدانم چه کاری حلال و چه کاری حرام است؟ (البته مقصود در کارهای دارای شبهه است) حضرت فرمود: هرگاه خواستی کاری بکنی دست را به سینه بگذار، زیرا دل در موقعی که انسان می‌خواهد کاری را انجام دهد، به طپش می‌افتد و ناراحت می‌شود و هرگاه کاری حلال خواهد، دل آرام گیرد. و گفتند پرهیزگار چه کسی است؟ فرمود: کسی که نزد شبهه می‌ایستد، یعنی آنچه دانست شبهه است، به آن نزدیک نمی‌شود، و در حقیقت ورع و پرهیزگاری مدار تقوی و دینداری است.

از این راه دانشمندان و صالحان بسیار بوده‌اند که گاه دست از میراث خود شسته‌اند تا در شبهه نیفتند، مانند «یزید بن زریع» که از پاکان بلندنام است، از گرفتن میراث پدرش که پانصد هزار بود امتناع ورزید، زیرا پدرش در خدمت حکام مستبد بود. نامبرده با بافتن برگ‌های درخت خرما امرار معاش می‌کرد. از «حسان بن سنان» از اولیاء مشهور آمده است که می‌گفت: کاری نیست که از پرهیزگاری آسانتر باشد، هرگاه از چیزی به شک افتادی آن را ترک کن، البته برای ایشان آسان بوده، برای عموم از کوه سنگین‌تر است.

از «مسور بن مخرمه» حکایت کنند که گندم بسیاری به انبار زد، در هنگام پاییز لکه ابری در آسمان دید، در دلش ناخوشایند آمد، با خود گفت: ببین به خاطر گندمی که داری، از آنچه که برای مسلمانان سودمند است نفرت داری، سوگند یاد کرد که در آن گندم هیچگونه فایده‌ای در نظر نگیرد و به قیمت خرید آن را به فروش برساند. فضیل ابن عیاض گفت: مردم ادعا می‌کنند که پرهیزکاری دشوار است و من هرگاه دو کار برایم پیش آمده، سخت‌ترین آن را پیش گرفته‌ام، هرگاه از چیزی دچار شک شدی آن را ترک کن، و چیزی که شک ندارد بگیر.

گرفتن پرهیزکاری و دوری از شک و سخت‌گیری برای نگهداری خود وقتی پسندیده است که برابر با شریعت باشد، بدین معنی که اگر شریعت کاری را آسان کرده باشد و کسی ببیند که نمی‌خواهد آن آسانی را بگیرد، در این حال گرفتن آن آسانی بهتر است، مثلاً قصر و کوتاه‌کردن نماز در سفر بیست و چهار فرسخ نزد بعضی علماء واجب است، و قصر نمازهای چهاررکعتی در سفر از رخصت‌های شریعت است، کسی که ببیند دلش قصر نماز را نمی‌پسندد، بهتر است که نماز را قصر نماید و گرفتن راه باریک در سخت‌گیری بر خود برای کسانی پسندیده است که تقوی و پرهیزکاری در کارشان است، اما کسانی که ربا می‌خورند، آنگاه اگر قطره خونی در جامه ببینند، به سؤال و پرسش می‌آیند که آیا با آن قطره خون در آن جامه نماز رواست؟

این طبقه به افرادی می‌مانند که از عبدالله بن عمر ب راجع به خون پشه خاکی سؤال می‌کردند، عبدالله بن عمر گفت: من از کار شما به شگفت آمده ام. پس دختر پیغمبر ص را می‌کشید و باک ندارید، آنگاه از خون پشه سؤال می‌کنید؟ شما عراقیان چگونه مردمانی هستید؟ در حالی که من از پیغمبر ص شنیدم که در باره حسن و حسین می‌فرمود: «هما ريحانتاي من الدنيا" این دو ریحانه من از این دنیا هستند.

مردی از امام احمد بن حنبل اجازه خواست تا با قلم او بنویسد، احمد گفت: بنویس این ورع مظلم و پرهیز تارک و ناپسندی است، و به دیگری گفت که پرهیز من و تو به این جا نرسیده است، (اگر وقتی می‌بینید برای احمد به عنوان امام احمد یاد می‌نمایم و آنگاه حسن بن علی می‌نویسم، مقصود این است که حسن بن علی شهرتش بیش از آن است، و لفظ امام برای احمد معرف است).

حسن بن علی بن ابی‌طالب ب:

حضرت رسول او را حسن نامیده و کنیه او را ابومحمد قرار داد، پدرش علی بن ابی طالب، مادرش فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین و جدش رسول الله ص. ریحانه پیغمبر و سبط او مستغنی از توصیف است، ولادت با سعادتش در نیمه ماه مبارک رمضان سال سوم هجری بود. حسن س به پیغمبر شباهت داشت، روز هفتم ولادتش پیغمبر ص برای عقیقه او گوسفندی ذبع نمود و دستور داد موی سر او را بتراشند و برابر وزن آن موی از نقره صدقه نمایند.

حسن پنجمین فرد اهل کساء بود، از ابن الاعرابی روایت شده است که نام حسن و حسین در جاهلیت مرسوم نبود، ابن الاعرابی از مفضل روایت نموده است که گفت: خداوند این دو نام را محفوظ داشت، تا این که پیغمبر ص سبطین را به این دو نام موسوم ساخت. همچنین می‌افزاید: به مفضل گفتم: پس آن دو شخصی که در یمن این نام را دارند چیست؟ گفت خیر، این دو نام حسن (به سکون سین) و حسین به فتح حاء و کسر سین است.

حسن س از ام الفضل همسر عباس بن عبدالمطلب شیر خورد و ام فضل حسن بن علی و قثم بن العباس را باهم شیر داد، آورده‌اند که امام حسن چندین بار پیاده از مدینه برای حج به مکه رفت، و گفت از خدا شرم دارم او را دیدار کنم و پیاده به حج خانه‌اش نرفته باشم، چندین بار نیمه مال خود را صدقه نمود، بسیار بردبار و کریم و خیلی پرهیزکار بود، از جمه نصرت‌دهندگان عثمان س بود.

از پرهیزکاری حسن بن علی ب بود که دنیا و خلافت را ترک کرد و عظمت و بزرگی مقام او بالاتر از این بود که به خاطر خلافت به کشتار مسلمانان رضایت دهد، با این که در روز شهادت پدرش علی ابن ابی طالب کرم الله وجهه در روز نوزدهم رمضان با او بیعت شد، و بیش از چهل هزار تن که با پدرش بیعت کرده بودند با او بیعت کردند، و هفت ماه در حجاز و یمن و عراق و خراسان و غیر آنها خلافت داشت، پس از آن معاویه س به سوی امام حسن  آمد و امام حسن به سوی او شتافت، در این موقع امام حسن ملاحظه فرمود که با این جمعیت انبوه که طرفین آمده‌اند، موقعی یکی از طرفین پیروز می‌شوند که بیشتر گروه دیگر نابود شده باشد، از این رو امام حسن برای جلوگیری از خونریزی خلافت را به معاویه واگذار نمود، ضمن شروطی که از آن جمله خلافت بعد از معاویه به حسن بن علی برسد و مردم حجاز و عراق مرود فشار در برابر نصرتی که به علی داده‌اند قرار نگیرند.

در اینجا معجزه پیغمبر ظاهر شد که فرمود: «ان إبني هذا سيد ولعل الله أن يصلح به بين فئتين من الـمسلمين» محققاً این پسرم کسی است که به وسیله او خدا میان دو گروه بزرگ از مسلمانان را اصلاح می‌کند، و نظر بزرگوار امام حسن ظاهر شد که در پایان معاهده صلح فرمود: «وإن أدري لعله فتنه لكم ومتاع إلى حين» چه می‌دانم شاید این خلافت برای شما امتحانی از خدا و یک خوشی زودگذری باشد، این مصالحه در بیست و پنجم ربیع الاول سال چهل و یک هجری بود.

در صحیح بخاری از انس س روایت شده است که گفت: کسی غیر از حسن نبود که شجاعت پیغمبر را داشته باشد، و در صحیح بخاری و مسلم از براء س روایت شده که براء گفت: پیغمبر را دیدم که حسن را بر دوش گرفته و می‌گفت: خدایا! به راستی من حسن را دوست می‌دارم، پس تو نیز او را دوست بدار. بخاری از ابوبکر صدیق س روایت می‌کند که ابوبکر می‌گفت: نگهداری پیغمبر را در نگهداری اهل بیت او بدانید.

مسلم در صحیحش از زید بن ارقم س روایت می‌کند که حضرت فرمود: «أنا تارك فيكم ثقلين: أولهما كتاب الله فيه الهدي والنور فخذوا كتاب الله واستمسكوا به فحث علي كتاب الله ورغب ثم قال: وأهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي، أذكركم الله في أهل بيتي» من در میان شما بعد از خود دو چیز گرانبها به جا می‌گذارم، نخستین آن دو: کتاب خدا قرآن است که راه راست و روشنایی در آن است، پس کتاب خدا قرآن را بگیرید و به آن تمسک جویید، و در این باره برای گرفتن تعالیم قرآن تشویق فراوان فرمود، پس از آن اهل بیت را یاد کرد و فرمود: من شما را یادآوری می‌کنم در باره اهل بیت من، شما را یادآوری می‌کنم در باره اهل بیت من.

در سنن ترمذی از ابی سعید خدری س روایت شده که حضرت رسول الله ص فرمود: «الحسن والحسين سيدا شباب أهل الجنة» حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.

مناقب او س بسیار است، وفات او در ماه ربیع الاول سال چهل و نُه هجری در مدینه بود، سعید بن العاصی که آن موقع امیر مدینه بود بر او نماز خواند، فرزندان امام حسن عبارتند از حسن بن الحسن که مادرش خولة دختر منظور فزاری است، و زید و ام الحسن که مادرشان دختر عقبه بن مسعود بدری است، و عمر که مادرش ثقیفه است، و الحسین الاثرم که مادرش ام الولد است، و طلحه بن الحسن که مادرش ام اسحاق دختر (طلحه بن عبیدالله می‌باشد که در واقعه جمل شهید شد) و ام عبدالله مادرش ام الولد است.

حسن دارای پسرانی است که عبارتند از حسن بن حسن بن علی و عبدالله و ابراهیم و محمد و جعفر و داود، عبدالله و حسن و داود هرسه در زندان منصور خلیفه عباسی درگذشتند، و محمد معروف به النفس الزکیه و ابراهیم پسران عبدالله، محمد در مدینه منوره که قبرش معروف است و ابراهیم در باغمرا شانزده فرسخی کوفه به دستور منصور کشته شدند.

انسان به حقیقت از نوشتن این مطالب شرم می‌کند که منصور که از پسر عموهای خاندان علی بن ابی طالب است، با آل بیت این چنین رفتار می‌کند. ادریس پسر عبدالله بن الحسن بن الحسن به اندلس رفت و اندلس را به چنگ آورد و در آنجا حکمرانی نمود، نظر به این که شخصیتی عالی‌قدر و باتقوی و صلاح مانند پدر و اجدادش در مرتبه بلند بود، موقعی که ادعای خلافت نمود، رجال اسلام از جمله امام مالک و امام ابوحنیفه با محمد النفس الزکیة مذکور بیعت کردند، و موقعی که محمد بن عبدالله بن حسن نامبرده در مقابل منصور مغلوب شد و شهید گشت، امام مالک و ابوحنیفه مورد بهانه‌گیری منصور قرار گرفته و در ظاهر به عنوان این که قضاوت را نمی‌پذیرند و در باطن برای این که با محمد النفس الزکیة بیعت کرده بودند، چوب زد و کتک‌کاری نمود و مدعی شد که محمد ادعای مهدویت کرده است.

از ناحیه پیروان او احادیثی نیز وارد گردیده است، حسن بن حسن به حسن مثنی معروف است، مجموعه احادیثی که در ابوداود و ترمذی و نسایی و ابن ماجه از امام حسن روایت شده سیزده حدیث است، و از جمله صحابه عایشه صدیقه و دیگران او از امام حسن روایت کرده‌اند. (حدیث بالا را نسایی و ترمذی و ابن حبان و حاکم روایت کرده‌اند).

نسایی: الامام الحافظ شیخ الاسلام ابوعبدالرحمن احمد بن شعیب النسایی الخراسانی، تولد او به سال ۲۱۵ هجری قمری بوده است، برای سماع حدیث به خراسان و حجاز و عراق و شام و مصر و غیره سفرها نمود، و در این زمینه از سرآمدهای روزگار شد، از جمله شیوخ او: قتیبه بن سعید، اسحاق بن راهویه، هشام بن عمار، عیسی بن زغبة، محمد بن نصر مروزی امثال‌شان، از روایت‌کنندگان از او: ابوبشر دولابی و ابوعلی حسین بن محمد نیسابوری و حمزه کنانی و ابوبکر بن السنی و ابوالقاسم طبرانی و دیگرانند. الامام الحافظ ابوعلی نیسابوری در باره نسایی می‌گفت که او در حدیث امام است.

دارقطنی گوید که ابوبکر بن الحداد شافعی که به کثرت حدیث معروف است، بیشتر روایت خود را از نسایی روایت می‌کرد، و می‌گفت خوشنودم که میان من و خدا نسایی حجت باشد، و دارقطنی می‌گوید: وفات نسایی در مکه است و میان صفا و مروه مدفون است، و قول معروف این است که در «رمله» فلسطین مدفون است، وفات نسایی در شعبان سال ۳۰۳ هجری بوده، بنا به گفته دارقطنی و به گفته ابوسعید بن یونس وفات نسایی در سیزدهم شوال سال ۳۰۳ بوده، رحمه الله تعالی.

ترمذی: الامام الحافظ ابوعیسی: محمد بن عیسی ترمذی. امام ابوعیسی ترمذی چهارمین نفر از صاحبان کتاب صحاح می‌باشد، زیرا صحاح ششگانه در حدیث بدیت ترتیب است: ۱- صحیح بخاری. ۲- صحیح مسلم. ۳- سنن ابی داود. ۴- جامع ترمذی. ۵- سنن نسایی. ۶- سنن ابن ماجه قزوینی.

از جمله شیوخ ترمذی: قتیبه بن سعید، أبا مصعب، ابراهیم بن عبدالله هروی، اسماعیل بن موسی سدی، فقه حدیث را از بخاری فرا گرفت، از جمله روایت‌‌گنندگان از او: مکحول بن الفضل، محمد بن محمود بن عنبر، حماد بن شاکر، و احمد بن علی بن حسنویه و ابوالعباس محبوبی و خلقی بسیار. این حبان در کتاب «ثقات» می‌گوید: ابوعیسی ترمذی از جمله کسانی است که جمع حدیث و تصنیف در آن و حفظ آن و مذاکره در باره آن برایش فراهم شد، ابوسعید ادریسی گوید: ابوعیسی ترمذی در حفظ ضرب المثل بود. حاکم می‌گوید: از عمر بن علک شنیدم که می‌گفت: امام بخاری در خراسان بعد از خودش کسی را مانند ابوعیسی ترمذی در علم و حفظ و ورع و زهد باقی نگذاشت، وی چندان بگریست که در آخر عمر چند سالی نابینا شد. ابوعیسی گوید: کسی که کتاب جامع من در خانه‌اش باشد، چنان است که در خانه‌اش پیغمبری سخن گوید. جامع ترمذی با نقل احادیث حکم حدیث و اقوال علماء را یاد می‌نماید، و از این نظر کتابی گرانبهاست، وفات او در «ترمذ» خراسان در سیزدهم رجب سال ۲٧٩ هجری بود، رحمه الله تعالی.