حدیث ششم

عن أبي عبدِ اللهِ النُّعمانِ بنِ بَشيرٍ ب قالَ: سَمِعْتُ رسولَ اللهِ ص يقولُ:

«إنَّ الحَلاَلَ بَيِّنٌ وَإِنَّ الْحَرَامَ بَيِّنٌ، وَبَيْنَهُما أُمُورٌ مُشْتَبِهَاتٌ لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ، فَمَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ فَقَدِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ وعِرْضِهِ، ومَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ، كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ، أَلاَ وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى، أَلاَ وإِنَّ حِمَى اللهِ مَحَارِمُـهُ، أَلاَ وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُكُلُّهُ، وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ، أَلاَ وهِيَ الْقَلْبُ» رواه البخاريُّ ومسلِمٌ.

ترجمه حديث:

روایت است از ابی عبدالله نعمان بن بشیر،«خدا از آن دو خوشنود باد که گفت: شنیدم که پیغمبر خدا ص می‌فرمود: به راستی که حلال روشن است و حرام نیز روشن است، و در میان حلال و حرام کارهایی که به جهاتی شباهت به حلال یا حرام دارد، هست و این کارهای مشبوهه را بسیاری از مردم نمی‌دانند، پس کسی که خود را از شبهه‌ها نگه دارد، به حقیقت از شبهه دور گشته و دین و ناموس خود را حفظ کرده است، و کسی که در شبهه‌ها بیفتد و از آنها پرهیز نکند در حرام می‌افتد، مانند شبانی که شتران خود را در اطراف چراگاه برای چرا آزاد می‌گذارد، و در این حال به چراکردن در قرق نزدیک می‌شود، آگاه باشید که برای هر شاهی یک قرق خاصی است که به خود اختصاص داده، و بدانید که محققاً منطقه‌ای که خدا منع فرموده محرمات است. و بدون شک در بدن آدمی پارچه گوشتی هست که هرگاه به صلاح آمد و شایسته شد، همه بدن به صلاح می‌گراید و پاک می‌شود و هرگاه آن پارچه گوشت فاسد شد، همه بدن به تباهی می‌رود، بدانید که آن پارچه گوشت قلب و دل آدمی است. این حدیث را بخاری و مسلم روایت کرده‌اند».

شرح حديث:

حدیث بالا را غیر از نعمان بن بشیر هفت تن دیگر از صحابه روایت کرده‌اند که عبارتند از: علی ابن ابی طالب و حسن بن علی و ابن مسعود و جابر بن عبدالله و ابن عمر و ابن عباس یاسر ش.

در فرمایش نبوی بالا «الحَلاَلَ بَيِّنٌ» حلال روشن و آشکار است، حلال عبارت از هرچیزی است که خدا و پیغمبر ص بر حلال بودنش تصریح فرموده‌اند و یا اجماع مسلمانان بر حلال بودنش ثابت شده باشد، و از این قسم حلال است: آنچه دلیلی بر تحریم آن وارد نشده باشد.

حلال از حل یحل می‌آید، و «حل» به معنی حلال است و حل از حلَّ یحلّ به معنی مقیم‌بودن در محل می‌آید، مانند: ﴿وَأَنتَ حِلُّۢ بِهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ [البلد: ۲]. یعنی: تو در این شهر اقامت داری.

«الْحَرَامَ بَيِّنٌ» حرام ضد حلال است، حرام عبارت از هرچیزی است که نقص و یا اجماع به وجود حد یا تعزیر یا وعید در باره آن باشد، سبب حرام‌بودن یا مفسده است، مانند خمر و زنا که حرامند و به سبب فسادی که در این دو می‌باشد و یا زیان‌مند بودن است؛ مانند سم و زهر و مخدرات مثل: افیون و هرویین و بنگ و قات و یا پلیدبودن؛ مانند: بول و مردار و سگ و خوک.

هرچه دارای مفسده یا مضره یا پلید شد حرام است، زیرا به مزاج زیان می‌رساند، قمار حرام است؛ زیرا زیان مالی و فساد اخلاقی دارد و در حقیقت آنچه زیان‌مند است، حرام است. خمر حرام است و همچنین آنچه مستی آورد حرام است، زیرا برای بدن مضر و جنایت بر عقل است. سرقت و دزدی حرام است، زیرا زیان‌رسانیدن به مال دیگری و جنایت بر مال او است. دشنام‌دادن حرام است، زیرا زیان‌رسانیدن به شخصیت دیگر و جنایت بر شرف اوست. زنا حرام است، زیرا زیان‌رسانیدن به اجتماع و نسب دیگری و جنایت بر ناموس اوست. به ناحق نسبت کفر به کسی‌دادن حرام است، زیرا زیان‌رسانیدن به دینداری او و جنایت بر دین اوست.

هرجا حرام وجود دارد، زیان و مضرت قطعاً با آن همراه است، هرچیزی که پلید باشد یقیناً خوردن آن حرام است، اما لازم نیست که هرچه حرام باشد پلید هم باشد، مالی غصبی حرام است، ولی پلید نیست. قمار حرام است، ولی پلید نیست. اما پلید، خون پلید است و حرام نیز هست. بول پلید است، حرام نیز هست. گوشت مردار پلید است و حرام نیز هست. مخدرات حرامند، زیرا مضر و زیان‌مند می‌باشند.

به تعبیر دیگر، هرچه دارای حد و یا تعزیر و یا وعید باشد حرام است. یاغی‌گری و راهزنی حرام است، زیرا برای راهزن حد معین شده که دست راست و پای چپ او بریده شود، تعزیر مانند ادب‌کردن. اگر کسی به استهزاء نسبت به مردم محترم حرام است، زیرا تعزیر دارد. غیبت و خبرچینی حرام است، زیرا برای این دو وعید معین شده است. در مورد غیبت در قرآن بیان شده که مانند گوشت مرده‌ی برادر خود را خوردن است. در خبرچینی وعید عذاب قبر و نرفتن به بهشت معین شده است.

پس آنچه دارای مفسده و یا مضره و زیان‌مندی و یا پلیدی باشد، حرام است و آنچه خللی در آن باشد، مانند آنچه از راه غصب گرفته شود، یا از راه عقد فاسد به دست آید، مانند فروش آنچه ملک او نیست، و فروش چیزی که ربا دارد، مثل ده تومان را دوازده تومان فروختن و مانند اینها، همه حرام است.

«وَبَيْنَهُما أُمُورٌ مُشْتَبِهَاتٌ» یعنی میان حلال و حرام چیزهایی هست که مورد اشتباه قرار می‌گیرد، زیرا از جهتی شباهت به حلال دارد، و از جهتی دیگر شباهت به حرام دارد، مثل معامله با کسی که مال حرام و حلال دارد و به سبب اختلاط حلال و حرام در مال او، مال او مورد شبهه است. در اینگونه مال‌ها باید جانب پرهیزگاری و اجتناب از آن را گرفت. به نظر امام غزالی اگر بیشتر مال او حرام است معامله با او حرام است، و نزد بعضی دیگر معامله‌اش حرام نیست، مگر در آن قسمت از مال او که حرام‌بودنش یقینی باشد.

اشیاء به سه قسمت: حلال، حرام، مشتبه تقسیم می‌شود، زیرا اگر نص شرع بر اجازه در آن است، پس آن حلال آشکار است، و اگر نص شرع در منع آن است، پس آن حرام آشکار است، و اگر هیچگونه نصی در آن نیست و در مورد آن سکوت شده، پس آن شبهه است، و به عبارت دیگر: تکالیف شرع یا به تخییر می‌آید که شخص اختیارکردن و نکردن آن را دارد و این را اباحه می‌نامند، و یا این که اقتضاء فعل دارد به قطع، و این واجب است و یا این که اقتضاء فعل دارد ولی نه قطع و این مندوب است و یا این که اقتضاء منع آن را دارد به قطع، و این حرام است و یا این که اقتضاء منع آن را دارد نه به قطع، و این مکروه است و یا این که در باره چیزی اطلاق شده نه قطع، به فعل آن است و نه قطع به ترک آن، در این حال میان ایجاب و ندب و میان کراهت و منع متردد می‌ماند و اشتباه در آن واقع می‌شود.

هرجا که شبهه است علاج آن در پرهیزگاری است، مثلاً شخصی با زنی ازدواج کرده بود، زنی دیگر گفت: من شما دوتا را شیر داده‌ام، آن مرد مسأله را به خدمت حضرت رسول عرض کرد، حضرت فرمود: «كيف وقد قيل. دعها عنك؟» یعنی چگونه او را نگه می‌داری در حالی که گفته شده رضاعت در میان شما هست؟ او را رها کن. حالا گواهی یک زن دلیل شرعی نیست، ولی شبهه می‌آورد و زبان مردم را در طعن بازمی‌گذارد، علاج آن پرهیز از آن است.

حضرت رسول در منزل خود دانه‌ای از خرما دید که بر زمین افتاده است، فرمود: اگر نه از این می‌ترسیدم که شاید این خرما از صدقه باشد، (یعنی اگر این ترس نبود) آن را می‌خوردم، احتمال این که از صدقه باشد باعث پرهیز از آن شد، و البته این احتیاط به خاطر این بود که مال صدقات همیشه به خدمت حضرت می‌آوردند، و احتمال‌افتادن دانه‌ای در خانه حضرت که به مسجد چسبیده بود، زیاد بود. حتی اگر از دست کودکی افتاده باشد.

همچنین مسایلی هست که مورد اختلاف قرار می‌گیرد، مثلا حیوانی که ذبح‌شده بدون این که موقع ذبح نام خدا برآن یاد شود. عده‌ای از علماء به تحریم آن قایل هستند، و عده‌ای دیگر می‌گویند: شخص مسلمان همیشه نام خدا در دل دارد، البته همین اختلاف علماء در حل و حرمت آن شبهه است که پرهیزگاری در دوری آن است، گاهی دوری از چیزهایی بر اثر این که نکردنش اولی است پیش می‌آید.

مثلاً: حضرت رسول و یارانش از خوشی در دنیا پرهیز داشتند، این امر فلسفه‌ای داشت، مثلا: یکی این که آنهایی که نمی‌یابند به حسرت نیفتند، دیگر این که خوشی احتمال میل و رغبت در دنیا دارد. سوم این که آنهایی که پیشوا هستند باید همه جوانب را رعایت کنند و در فکر آسایش بستگان و امت باشند.

اما هرگاه شبهه جنبه وسواس داشته باشد، در این حال ارزش‌ندادن به آن بهتر است؛ مثلا در حدیث است هرگاه یکی از شما در نماز بود و در شکم خود حرکتی احساس کرد و به شبهه افتاد که آیا ناقض وضوء دست داده است یا نه، در این حال از نماز بیرون نرود، مگر در صورتی که آوازی بشنود و بویی بیابد. همچنین مال غصب حرام است، و احتمال این که صاحب آن مال آن را مباح کرده باشد، احتمالی است پوچ و حرام‌بودن مال غصبی به حال خودش باقی خواهد بود.

مثال دلیل که دو فهم در آن متعارض می‌شود: مردی به خدمت حضرت آمد و گفت: یا رسول الله! من این مال را به پسرم داده‌ام، حضرت فرمود: «أكل أولادك نحلتهم هكذا»؟ آیا به همه فرزندانت همانند این را داده ای؟ گفت: نه. حضرت فرمود: «فاشهد غيري، فإني لا أشهد علي جور» برو دیگری را به گواهی بگیر که من گواه بر جور و ستم نمی‌شوم. اکنون قسمتی از جمله «فاشهد غيري» دیگری را گواه بگیر، دلیل گرفته‌اند که عطیه به یکی از فرزندان دادن و به دیگر فرزندان ندادن جایز است؛ زیرا فرمود: دیگری را گواه بگیرد. اگر درست نبود، نمی‌فرمود: دیگری را گواه بگیر، و قسمتی از این حدیث از جمله «فإني لا أشهد علي جور» من گواهی بر ستم نخواهم داد، دلیل گرفته‌اند که عطیه به یکی از فرزندان دادن جورست و ستم و جور جایز نیست. هرگاه حدیث را از حیث واقع و متعارف در نظر بگیریم که مردم در زبان معمول وقتی کاری را انکار می‌کنند، می‌گویند: برو از دیگری گواه بخواه که من چنین گواهی را نخواهم داد، مقصودشان این نیست که گواهی‌گرفتن برآن صحیح است، بلکه مقصودشان تهدید و انکار شدید است.

نظر به این که مشتبهات مورد اشتباه واقع می‌شوند و فهم آنها از قدرت عوام بیرون است، فرمود: «لاَ يَعْلَمُهُنَّ كَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ» بسیاری از مردم مشتبهات را نمی‌دانند که آیا حلال است یا حرام، زیرا فهم مشتبهات مستلزم آشنایی کامل به نصوص و اطلاع عمیق در اصول است، و لازمه آن فهم صحیح در موارد احکام است، اگرچه فهم واقع در امور مشتبهه بر بسیاری از مردم در دایره عدم اطلاع‌شان غیر معلوم است.

نظر به این که دین مبین اسلام همیشه قواعدی در اختیار امت می‌گذارد که همه افراد بتوانند از آن استفاده کنند، در باره امور مشتبهات نیز یک قاعده سهل و ساده در دسترس قرار داد و فرمود: «فَمَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ» پس کسی که تقوی را پیشه کرد و از شبهات دوری گزید. اتقی از تقوی است و تقوی به معنی پرهیزگاری، تقوی در شرع عبارت از خودداری از گنهکاری است، و از آنچه به سوی گناه بکشاند، کسی که تقوی را پیشه کرد و از شبهات دوری گزید «فَقَدِ اسْتَبْرَأَ لِدِينِهِ» پس هرآینه دین و شرف خود را از معایب بری ساخته است. استبرأ: یعنی طلب براءت نمود و عرض به معنی حسب و محل مدح و ذم از انسان است، یعنی کسی که از مورد شبهات دوری جست، دین و شرف خود را حفظ کرده، نه کسی می‌تواند زبان ملامت بر وی دراز کند و نه بی‌احتیاطی در شبهات او را به عذاب خداوندی گرفتار می‌سازد، نه دین خود را آلوده که عذاب الهی ببیند و نه شرف خود را به شبهات آلوده که زبان ملامت و عیب‌جویی او را لکه‌دار نماید، بلکه خود را در گروه متقیان داخل نموده که از ثواب خدا و ثناء پیغمبر و ستایش خلق بهره‌مندند؛ زیرا راه سلامت دوری از موارد تهمت است.

در حدیث است که کسی که ایمان به خدا و روز قیامت دارد، نباید در مواقف تهمت بایستد «من وقف موقف تهمة فلا يأمن من إساءة الظن به» کسی که در جایگاه مورد تهمت بایستد، نمی‌تواند از بدگمانی ایمن بماند.

روزی حضرت رسول با همسرش صفیه ایستاده بود، دو مرد او را دیدند که با زنی ایستاده است. شتاب کردند، حضرت فرمود: شتاب مکنید، این صفیه زوجه من است. آن دو گفتند: سبحان الله! یعنی: آیا کسی در باره تو گمان بد می‌برد؟ حضرت فرمود: شیطان در مجرای خون آدمی می‌گردد و ترسیدم در دل شما شری بیفکند.

و در حدیث است: «ما وقي به العرض فهو صدقة» آنچه به وسیله آن انسان شرف خود را نگه دارد آن صدقه است. پس بهترین راه سلامت از فساد پرهیز از فساد است؛ اما کسی که از شبهات دوری نجوید، مثل آن است که در پیرامون حرام می‌گردد و زود است که در آن بیفتد، همانطور که تخم مرغ دزد دست آخر شتر دزد می‌شود، و بی‌پروا از صغایر دست آخر در کبایر می‌افتد.

به تعبیر بلیغ و جامع حضرت رسول الله ص: «ومَنْ وَقَعَ فِي الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِي الْحَرَامِ» کسی که در شبهات افتاد، در حرام افتاده است. «كَالرَّاعِي يَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى» مانند چوپانی که شتران خود را گرداگرد چراگاه می‌چراند. «يُوشِكُ أَنْ يَرْتَعَ فِيهِ» نزدیک است که در آن بچراند، حمی به معنی قرق، یعنی محلی که بر غیر مالک آن ممنوع شده است.

در شریعت موارد بسیاری است که گرداگرد چیزی حکم آن چیز از روی احتیاط داده شده، مثلا قبل و دبر. پیش و پس عورت است و به خاطر آن از ناف تا زانو عورت خوانده شده؛ زیرا حریم و گرداگرد عورت‌اند. زنا حرام است، بوسه نامحرم و خلوت با زن حرام است؛ زیرا اینها حریم هستند، و اگر کسی به خلوت و بوسه تونایی یافت، بر زنا توانایی یافته است. روی این اصل دوری از صغایر وسیله نجات از کبایر است.

برای این مفهوم شود قصد از این مثال حسی و آوردن مثل به قرق و چوپان چیست، مقصود از آن احتیاط در شبهات و ترس از خداست، فرمود: «أَلاَ» آگاه باشید. الا و أما هردو برای گشایش سخن و جلب توجه و آگاه‌شدن آورده می‌شوند. بعد ألا همزه إن مکسور است و بعد أما همزه ان فتح و کسر هردو را می‌پذیرد. «أَلاَ وَإِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى» آگاه باشید، هریک از شاهان عرب برای اسبان خود قرقی قرار داده بوده‌اند که فقط اسبان خودشان در آن چرا کند، ولی مقصود در اینجا آن حمی و قرق نیست، بلکه «أَلاَ وإِنَّ حِمَى اللهِ مَحَارِمُـهُ» آگاه باشید که حمی و قرق و منطقه ممنوعه که خدا نزدیک‌شدن به آنها را منع کرده است، محرمات است که آنها را حرام فرموده است. کسی که می‌خواهد در محرمات نیفتد و به عذاب خدا گرفتار نشود، باید گرداگرد محرمات نگردد، و از حریم محرمات که همانا شبهات است دوری گزیند.

محرمات را در صفحات قبل یاد کردیم که آنچه دارای مفسده و ضرر و پلیدی است و آنچه در برابرش حد و یا تغزیر و یا وعید باشد و آنچه در به دست‌آوردنش خلل است جزو محرمات است، مانند: جنایت بر نفس؛ مثل زنا و یا جنایت بر مال؛ مثل سرقت و یا جنایت بر دین؛ مثل رده و کفر. برای هریک از این محرمات حریم‌هایی است که از نظر افراد بصیر به دور نیست و باید از حریم حرام دور شد، تا از افتادن در حرام پرهیز شود.

برای این که ممکن است کسی بگوید من چه کنم که در محرمات نیفتم؟ شارع مقدس اسلام راه چاره را در این امر نیز نشان داد و فرمود: «أَلاَ وَإِنَّ فِي الْجَسَدِ مُضْغَةً» آگاه باشید که در بدن یک پارچه گوشتی است که می‌توان آن را در دهن مضغ کرد و جوید، و لکن همین تکه گوشت ضعیف الجثه منزلت و قدرش به پایه ایست که «إِذَا صَلَحَتْ صَلَحَ الْجَسَدُ كُلُّهُ» هرگاه به صلاح آید و شایسته شود، همه بدن به صلاح می‌آید (صَلُحَ بفتح لازم و ضم آن و فتح آن معروف‌تر است) «وَإِذَا فَسَدَتْ فَسَدَ الْجَسَدُ كُلُّهُ» و هرگاه آن تکه گوشت فاسد و تباه شود، همه بدن به فساد و تباهی می‌روند «أَلاَ وهِيَ الْقَلْبُ» آگاه باشید که آن قلب است. پس برو قلب خود را اصلاح کن تا مورد تجلی خدا قرار گیرد که در این حال مانند پلیس مخفی در برابر هر شبهه و حرامی زنگ خطر را در گوشت به طنین می‌اندازد، مبادا که آن را آلوده کنی و به ندایش گوش ندهی که فاسدکردن آن مایه فاسدشدن همه بدن است. قلب که محل آن دو انگشت زیر پستان چپ است، بدون تردید منبع اصلی حیات است، و در این تردیدی نیست که ابتدای شروع حیات در آدمی از موقعی است که برای اولین بار قلب آدمی شروع به حرکت می‌کند، ولی باید یقین کرد که اگر قلب نجنبد و خون را به مغز نفرستد، مغز چگونه می‌تواند کار کند؟ الحق که فرمانده واقعی بدن قلب است، و آغاز و پایان حیات بسته به اولین و آخرین حرکت قلب دارد.

الحاصل که فرمانده بدن قلب و یا مغز باشد، هرکدام که خدا آن را برای فرماندهی بدن آماده کرده باشد، مقصود همان است و قلب به معنی مورد عقل در آیات قرآن وارد شده است: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكۡرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُۥ قَلۡبٌ [ق: ۳٧]. در این جا قصد از قلب را به عقل تفسیر کرده‌اند، ﴿فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا [الحج: ۴۶]. و هرکدام چه قلب و چه مغز، مضغه‌ای بیش نیستند و از شیرین‌ترین تمثیل در لازم و ملزوم‌بودن ملک و رعیت یکی این که در بدن آدمی شاه قلب است و چشم و گوش و پوست و زبان و بینی و اعصاب حس و حرکت همه دربان‌ها و مخبرین هستند، و دست و پا و دیگر اعضاء رعایا هستند، همانطور که سلامت قلب و صلاح آن و تحویل و تحول خون سالم به اعضاء باعث سلامت اعضاء و رشد آنها می‌شود، همانطور هم درست کارکردن مخبرین نامبرده در رسانیدن خبر صحیح و درست کارکردن دست و پا و اعضاء دگر همه در سلامت قلب تأثیر دارند، پس قلب هم مؤثر است و هم متأثر.

همانطور هم‌سران و زیردستان که صلاح سران، مایه صلاح زیردستان و صلاح زیردستان باعث صلاح سران است. «وكمـا تكونوا يولي عليكم» همانطور که هستید، سرانی در خور شما بر شما زمامداری می‌کنند، خود را اصلاح کنید تا آنها اصلاح شوند. در این حدیث چه منابعی از حکمت یاد شده است، آن که حلال است، روشن و آشکار است، دل روشنی بخشد و به صلاح آرد و از نزدیک‌شدن به شبهات باز دارد و حرام مایه تاریکی دل و به فسادآمدن آن است، اگر دل با شبهات تیره شد، با گناهان تاریک خواهد شد. اگر دل به گناهی سیاه شد، به آب توبه آن را بشویید، و مگذارید که سیاهی گناه همه دل را فرا گیرد و آنگاه نه موعظه اثر کند و نه توبه، چنانکه ﴿كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ١٤ [المطففین: ۱۴]. هرگز به صلاح نیایند، زیرا بر دلهایشان گناه همیشگی‌شان چیره شد.

برای دانستن بیماری دل و علاج آن مطالعه کتابی مانند احیاء علوم الدین مناسب و مفید است، از جمله آنچه در صلاح قلب مؤثر دانسته‌اند، تأمل و فهم معانی قرآن، کم خوراکی، ایستادگی به عبادت در قسمتی از شب، تضرع در سحرگاه و همنشینی صالحان و سرآمد آنها خوراک حلال و دوری از شبهات است.

نعمان بن بشیر: ابوعبدالله نعمان بن بشیر بن سعد انصاری خزرجی، پدرش بشیر در بیعت عقبه دوم حاضر بود و در تمام مشاهد از بدر تا آخرین غزوه همراه پیغمبر ص حاضر بود.

همین بشیر از حضرت پرسید: «قد عرفنا السلام عليك الخ» ما دانسته‌ایم چگونه سلام بر تو بفرستیم، و خدا ما را امر فرمود به صلوات فرستادن بر تو. پس چگونه صلوات بر تو فرستیم؟ حضرت فرمود: «قولو اللهم صل على محمد وعلى آل محمد كما صليت على إبراهيم وعلى آل إبراهيم وبارك على محمد وآل محمد كما باركت على إبراهيم وآل إبراهيم».

بشیر اولین انصاری است که با ابی بکر بیعت نمود، وی که همراه خالد بن الولید بود، در موقع مراجعت از یمامه و کشتن «مسیلمه کذاب» در محلی که «عین التمر» نام دارد، در سال دوازدهم هجری شهید شد. کشتن مسیلمه به وسیله وحشی انجام گرفت، وحشی نامبرده است که در حال کفر حمزه سیدالشهداء را کشت، و در حال اسلام مسیلمه کذاب را به قتل رسانید.

مادر نعمان عمره بنت رواحه از زنان صحابه است: نعمان خودش و پدر و مادرش هرسه از صحابه پیغمبرند، و نعمان اولین فرزندی بود از انصار که بعد از هجرت به دنیا آمد. همانطور که عبدالله بن الزبیر اولین فرزند از مهاجرین بود که بعد از هجرت به دنیا آمد، نعمان در اول ماه چهاردهم از هجرت پیغمبر به مدینه به دنیا آمد، نعمان در سال شصت و چهار هجری در یکی از دهات حمص سوریه به قتل رسید.

جمله حدیث‌هایی که از پیغمبر ص روایت نموده است، یک صد و چهارده حدیث است، از این جمله بخاری و مسلم بر پنج حدیث اتفاق دارند و به تنهایی بخاری یک حدیث و مسلم چهار حدیث از او روایت کرده‌اند، بقیه در دیگر کتاب‌های حدیث روایت شده است، نعمان مردی کریم و بخشنده و شاعر بود. رضی الله عنه وعن ابویه.