شرایط تقلید و اتباع:

در مطالب گذشته گفتیم کسی که بیسواد و نسبت به مسایل دینی جاهل است برای وی جایز است از کسی که به علم و دین او اعتماد دارد تقلید کند، و مجبور نیست تا دلایل شرعی را مورد بحث و بررسی قرار دهد و مستقیماً به استنباط احکام بپردازد، اما این مشروط به این است که از یک فرد عالم مورد اعتماد به او چنین نرسیده باشد که کتاب کریم یا حدیث شریف صحیح در بعضی مسایل با آنچه که او از آن پیروی می‌کند مخالفت می‌کند و باید تقلید کند بلکه باید از تقلید دست بر دارد و پیروی از آن نصوصی کند که آن اهل علم برایش ذکر کرده زیرا قول هیچ فردی در مقابل قول رسول اللهص معتبر نیست.

و ما ملزم هستیم تا از آنچه که از جانب خدا و رسولش به ما رسیده پیروی کنیم، ما زمانی اجازه داریم از قول یک عالم پیروی کنیم و از او تقلید کنیم که یقین داشته باشیم حتماً حکم خدا و رسول را (در مسایل) به ما می‌رساند، هر گاه ما دانستیم که ایشان در مسئله‌ای اشتباه کرده و راه صواب را نرفته دیگر اجازۀ پیروی نداریم، (این حال) شبیه حال مردی است که مثلاً بوسیلۀ ستاره یا قطب‌نما جهت قبله را مشخص می‌کند حال در صورتی که همین فرد به بیت الله برود، روبروی کعبه بایستد و با دو چشم خود آن را ببیند، آیا انگیزه‌ای و یا مجوزی برایش می‌ماند که باز هم در پیدا کردن جهت قبله از ستاره و یا قطب‌نما استفاده کند؟

دلایل شرعی هم چنین حالی دارند، از یک عالم پیروی می‌شود زیرا فرد پیروی کننده معتقد است که از این طریق به دلایل شرعی می‌رسد (و در واقع به آن عمل می‌کند) بنابراین هر گاه عالمی دیگر که اهل ثقه و مورد اعتماد است برایمان بیان نمود که دلیل شرعی برخلاف مذهب آن عالمی است که ما از او تقلید می‌کنیم در این صورت ما اجازه نداریم بر تقلید از آن فرد پافشاری کنیم.

امام شاطبی/ در کتاب الاعتصام [۳۴] در این مورد مفصلاً بحث می‌کند که خلاصه آن را نقل می‌کنیم: ایشان می‌فرمایند: وقتی که یک فرد مجتهد نیست دو وظیفه دارد، یکی اینکه از یک عالم پیروی کند از این جهت که این فرد به علمی که بدان نیاز دارد عالم و دانا است (و پیروی از شخص عالم) راه رسیدن به آن علم است و هر گاه فرد پیروی کننده دانست و یا گمان برد شخصی که وی از او پیروی می‌کند در گفته‌هایش به اشتباه رفته و از راه درست منحرف شده، توقف کند ودیگر به پیروی از ایشان ادامه ندهد مگر بعد از روشن شدن مسئله زیرا انحراف و اشتباه و غالب شدن گمان در بعضی از امور ممکن است.

دوم اینکه هرگاه مشخص شد که فرد غیر مجتهد (کسی که تقلید می‌کند) دچار اشتباه شده دیگر بر تقلید مذهبش پافشاری نکند... و بر ادامه پیروی از متبوع خود تعصب و لجاجت بخرج ندهد زیرا این کار هم مخالف شرع و هم مخالف متبوع او است، اما مخالف بودن این کار با شرع واضح است و مخالفتش با متبوع به خاطر خارج شدن این شخص از شرط اتباع است زیرا هر عالمی با صراحت و یا با تعریض و کنایه بیان می‌کند که به شرطی از وی پیروی می‌شود که به دستورات شریعت حکم کند نه غیر آن، لذا هر گاه مشخص شد که بر خلاف شریعت حکم کرده از شرط متبوع خود مبنی بر حکم نمودن بر شریعت نه خلاف آن خارج می‌شود.

در دنباله بحث امام شاطبی/ گفتۀ بعضی از ائمه را ذکر می‌کند که فرموده‌اند: هرگاه مشخص شد سخنانشان مخالف با کتاب و سنت است باید گفتۀ آنان را ترک کرد و سپس ذکر می‌کند که بسیاری از گروه‌ها بخاطر روی گردانی از دلیل و بنا بر اعتماد به افراد از مسیر صحابه و تابعین خارج شدند و ندانسته از خواسته‌های شخصی خویش پیروی کرده‌اند و از راه میانه منحرف شده‌اند و سپس ایشان ده مثال برای آن بیان می‌کند از آن جمله اصرار ورزیدن کفار بر تقلید از پدران و نیاکان خویش در اصول دین و امور اعتقادی است و بنابراین دلایل رسالت و حجت‌ای قرآن و دلیل عقلی را رد کردند و گفتند

﴿إِنَّا وَجَدۡنَآ ءَابَآءَنَا عَلَىٰٓ أُمَّةٖ وَإِنَّا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم مُّهۡتَدُونَ [الزخرف: ۲۲].

«ما پدران و نیاکان خویش را بر آیینی یافته‌ایم و ما نیز به راه آنان حرکت می‌کنیم» (و راه بت‌پرستی را در پیش می‌گیریم) و خداوند حال آنان را توصیف نموده و فرموده:

﴿وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ قَالُواْ بَلۡ نَتَّبِعُ مَآ أَلۡفَيۡنَا عَلَيۡهِ ءَابَآءَنَآۚ أَوَلَوۡ كَانَ ءَابَآؤُهُمۡ [البقرة: ۱٧۰].

«و هنگامی که به آنان گفته شود: از آنچه خداوند فرو فرستاده پیروی کنید (و راه رحمان را پیش گیرید نه راه شیطان را) می‌گویند: بلکه ما از آنچه پدران خود را یافته‌ایم پیروی می‌کنیم». (نه از چیز دیگری)

بنابراین کفار مورد مذمت و نکوهش قرار گرفتند زیرا آنان عقیده داشتند که حق تابع آنان است و متوجه نبودند که حق مقدم است (و آنان باید تابع باشند).

و از آن جمله نظر کسانی دیگر که افعال و کردار ائمه و پیشوایان خود را بر شریعت حجت قرار داده‌اند و مدعی شده‌اند که معصوم هستند.

و از آن جمله نظر مقلدین مذاهب که گمان می‌کنند که آن شریعت است و اگر کسی که بدرجۀ اجتهاد رسیده باشد در مسائل (شریعت) بدون ارتباط گفته‌های خود با امام نظر دهد فوراً مورد انکار واقع شده و بدون دلیل و مدرک محض با عادات عوام او را شدیداً مورد انتقاد قرار داده و وی را از منحرفین جدا شده از جماعت می‌دانند. اما شاطبی/ (داستان) امام بقی بن مخلد را شاهد می‌گیرند، زمانی که ایشان پس از اینکه تحصیلات علوم و حدیث را بپایان رسانیدند و از امام احمد بن حنبل کتاب حدیث ایشان را فرا گرفت، و کتاب مسند خویش را که در جهان اسلام کتابی مثل آن تصنیف نشده را برشتۀ تحریر در آوردند (و با چنین ذخیرۀ علمی) از مشرق زمین به اندلس رفتند (بجای استقبال ازاین شخصیت و استفاده از ذخیرۀ علمی‌شان) بر ایشان منکر شدند و به مقابله با ایشان برخواستند و وی را گمراه پنداشتند، و مورد اذیت و آزار قرار دادند، در دنباله بحث امام شاطبی می‌گوید: این تحکیم اشخاص بر حق و افراط در محبت با مذاهب است.

و آنچه را که گفتم و از شاطبی/ نقل کردم که بر مقلد واجب است وقتی که دانست کسی که از او تقلید می‌کند و برخلاف قرآن و سنت عمل کرده، دیگر حق تقلید از او را ندارند ائمۀ اربعه [۳۵] و همه علمای محقق و فقهاء با انصاف بیان داشته‌اند و جز افراد متعصب و معاند کسی با آن مخالفت نکرده است. همان کسانی که به آن‌ها توجه و التفاتی نمی‌شود زیرا گفته هیچ فردی در مقابل قول خدا و رسول او ارزشی ندارد و هر آنچه که مستند به قول خدا و رسول نباشد از جملۀ علوم دینی بحساب نمی‌آید.

و اما اصرار ورزیدن به قول امام یا به قول یک عالم زمانی که مخالف با قول خدا و رسول باشند نهایت جهالت و کم خردی و گمراهی است و پناه بر خدا از اینکه این هم جزو علم بشمار آید و گوینده‌ای چه زیبا گفته که:

العلم قال الله وقال رسوله
قال الصحابة لیس خلف فیه
ما العلم نصبك للخلاف سفاهة
بین الرسول وبین رأی فقیة

علم قول خدا و رسول خدا و قول صحابه است که در آن اختلافی نیست روی آوردن از روی نادانی به اختلافاتی که بین رسول خدا و آراء فقهاء است علم نیست (وقتی که رای فقیه در مقابل قول رسول قرار می‌گیرد روی آوردن به قول فقیه نهایت بی‌علمی است زیرا علم صحیح قول رسول است).

و از همین مورد است آنچه که شمس‌الدین زرعی در فایده چهل و هشتم گفته: که هرگاه فردی صحیح بخاری و صحیح مسلم و یا یکی ازاین دو کتاب یا کتاب حدیثی که قابل اعتماد است را داشته باشد در هر آنچه که دلالت حدیث ظاهر و واضح باشد، وقتی آن را شنید می‌تواند طبق آن حدیث فتوا دهد و احتمال ندهد که شاید مراد حدیث چیزی دیگر باشد بلکه به آن حدیث عمل کند و لازم نیست فقیه یا امامی آن حدیث را تعدیل و تزکیه کند، بلکه حجت قول رسول اللهص است.

اما در مورد احادیثی که دلالت آن واضح نیست و مراد حدیث مشخص نیست فرد نمی‌تواند مطابق با آن حدیث با گمان خودش که معنای حدیث چنین است فتوا دهد مگر بعد از سوال نمودن (از صاحبان علم) و روشن ساختن منظور و هدف حدیث.

برادری که مشغول مطالعۀ این مطالب هستی، تو را به پروردگارت قسم، به این گفتار خوب نظر کن که آیا همۀ آن برای ما حجت نیست، آیا همان چیزی نیست که دعوتگران سنت (دعاة السنة) آن را می‌گویند؟

ما چیزی بیشتر از این نمی‌گوییم و خودت دیدی که شمس الدین زرعی/ از گفته ما دفاع می‌کند و راضی نیست که هر گاه مسلمانی به حدیثی که معنی و دلالتش ظاهر و آشکار است و از طرفی آن حدیث بر خلاف مذهبش است باز هم بر مذهب خود اصرار بورزد بلکه باید بر حدیث عمل کند و مطابق با آن فتوی دهد هر چند که مذهبش چنین نگفته باشد و به دنبال تزکیۀ فقیه و یا امامی نباشد بلکه قول رسول اللهص حجت است.

آیا در از بین بردن تعصب مذهبی و کیان آن سخنی شدیدتر از این است؟ آنچه شمس‌الدین زرعی در فائده پنجاه می‌گوید مانند همین گفته است، وی می‌گوید: هر گاه یک مفتی (در مسئله‌ای) بر مذهب دیگری غیر از مذهب خود اطلاع یافت و متوجه شد که دلیل آن مذهب از مذهب خودش صحیح‌تر است باید از اصول و قواعد امام خود بیرون بیاید (و به صحیح‌تر عمل کند) زیرا همه ائمه در اصول احکام با هم متفق هستند... الخ.

و از مواردی که متعلق به بحث مرتبۀ اتباع است شمس‌الدین زرعی در فایدۀ چهل و هشتم به اثبات آن می‌پردازد: ایشان دربارۀ کسی می‌گوید که یک کتاب صحیح از کتاب‌های حدیث در اختیار دارد، می‌تواند به احادیثی که معنایشان واضح و ظاهر است عمل کند و فتوا دهد و در ادامه می‌گوید: این زمانی است که فرد دارای نوعی صلاحیت علمی است اما از شناخت فروع و قواعد اصولیین و زبان عربی عاجز است.

سوال این است که معنی این جمله یا کلام چیست؟ آیا واضح و ظاهر نیست که این فرد (که توان مطالعه و درک مفاهیم احادیث را دارا است) در مرتبه‌ای وسط بین اجتهاد و تقلید قرار دارد، این شخص مجتهد نیست زیرا در شناخت فروع و قواعد اصولیین و زبان عربی عاجز است همانگونه که مقلد نیست زیرا دارای نوعی صلاحیت است.

حال اگر این شخص (که مجتهد نیست و مقلد بی‌علم و بی‌سواد هم نیست) متبع نباشد پس چه می‌تواند باشد؟

خوانندۀ محترم مشاهده می‌کنی که این علماء و دیگران قایل به وجود مرتبه سومی بین اجتهاد و تقلید به نام اتباع هستند و ضرورت و نیاز نیز تقاضای ایجاد مرتبه اتباع و اصطلاح آن را دارد اکنون مانع بوجود آمدن اتباع چیست؟!.

[۳۴] الاعتصام: ۳۴۴-۳۶۲. [۳۵] انظر الرسالة الاولی من هذه السلسلة: حقیقة التعیین لـمذهب أئمة الأربعة الـمجتهدین.