اهل بیت حضرت ج

چون طی بحث یار نیک صیتش
مناسب شد کلام از اهل بیتش
همان بیتی چراغش زیت نور است
درون اهل بیتش چون بلور است
همان بیتی به حق بیت رسالت
دوای عالم از درد ضلالت
همان بیتی ز انوار رسالت
همه عالم رهانید از جهالت
خدا نسبت به رهبر حکم‌ها داد
به وجه اختصاص پرب‌ها داد
بسی واجب بر او مخصوص لایق
حرام آمد بر او بعضی حقایق
همانا از مباحاتش صفی بود
که آن حضرت به آنها مکتفی بود
چو هجرت کرد بعد از عمر پنجا
مهماتش بسی آمد در آنجا
که ازواجش زیاد از مردمان بود
که بر عاقل بسی از حکمت افزود
یکم حکمت در آن تکثیر اصهار
که گشتندی معین شاه ابرار
دوم از نشر احکام زنانه
حرام و واجبات اندر میانه
سوم از بهر تشریعات بر ناس
نیایید بر درون ناس وسواس
چهارم دفع فتنه اندران بین
که بر رهبر بشد چون فرض بر عین
ز پنجم رحم بر اهل رضاعه
نیفتد اهل بیتش در اضاعه
علاوه گر بود ایمان سالم
نماند شبهه اندر قلب عالم
*** شدندی جمله اهل خاندانش
همه اندر حمایه در ضمانش
که می‌بارید بر اهل مقامش
همیشه از خدا نور سلامش
نساء صالحات طیباتش
به دل با او شدند از رغباتش
خطاب (یا نساء) آمد ز باری
اضافه بر بنی چون نور ساری
خطاب ذات باری با نسا بود
مضاف همدم صبح و مسا بود
به دو نهی و سه امر از بهر ایشان
همه شایان اهل بیت ذی‌شان
خطاب حق به اهل بیت حق بود
اطاعت در خطابش مستحق بود
اراده صادر از دربار اقدس
نماند رجس بر اهل مقدس
نباشد دامن ازواج رهبر
ز رجس طبع نامردی مکدر
چون تطهیر از خدا آمد مکرر
بود دامان ازواجش مطهر
از این دستور ربانی که آمد
حجاب رحمت و عصمت بیامد
خدا با رهبر خود مهربان است به
شانس آنچه می‌شاید همان است
کسی بر عرش معراجش بلند است
نباشد شبهه فرشش ارجمند است
نه تنها امهات المومنین پس
که اهل خدمتش باشد مقدس
طعام پاک اندر ظرف پاک است
اگر چه اصل جمله عین خاک است
جمیع خادمات بیت رضوان
فرشته خلق در خان و در ایوان
نه ام المومنین بل خادماتش
بود پاک از هوا ذات و صفاتش
برای خدمت اندر بیت رضوان
نشاید جز کسی عالی چو کیوان
نشاید همنشین ذات والا
مگر از اهل خیر خلق بالا
همه پاکیزه و پاکیزه اخلاق
کنیز و خانم و سردار آفاق
خصوصاً آن عفیفه
که پرورده به انوار لطیفه
ز بیت حضرت صدیق انور
که خود بودی فدایی بهر و رهبر
حمیرایی به معصومی رسیدش
به وصلش از قضا آمد نویدش
به دل پرورده‌ی تادیب صدیق
قرین علم و حلم و نور تصدیق
به حق شایسته‌ی مولای رهبر
که نورانی بود لایق به انور
جلیس شاه دور از عیب بودی
انیس ماه نور از غیب بودی
قریب از همدم تنزیل لا ریب
قرین ملهم اسرار از غیب
به صدها آیت و اخبار رهبر
به توی دل که خود می‌خواند از بر
معیده درس احکام شریعت
به زنها اهل نصر و اهل هجرت
همین استاده با اسناد حق بود
که ارشادش همه ارشاد حق بود
در این نور بصیرت ظلمت دل
نماند جز به نزد مرد جاهل
همان صدیقه‌ی صدیق اکبر
بود شایسته‌ی دربار رهبر
ولی شیطان به مکر و درد وسواس
بود دائم قرین قسمتی ناس
چو گشتی همدم و هم فکر ابلیس
چو ابلیس است در القا و تلبیس
در آن دربار مملو از فرشته
همه در ضد دین حق نشسته
ولی حق از عنایت چند آیت
فرستادی برائت از دنائت
چو حق در عصمت و پاکی گواه است
یقین (ابن ابی) رویش سیاه است
همنشین بس خدا کردی عنایت
برائت داد از منصوص آیت
به قول حق کسی تصدیق دارد
خیال بد به دل هرگز نیارد
پس ار خواهی ز بدبختی رهایی
مشو تابع به ارباب منافی
که فرض است اعتقاد مرد مسلم
بود از فکر ناهموار سالم
به حکم نص قرآن معظم
به قول حضرت مولای اکرم
نصیحت واجب آمد بهر یزدان
برای مبدا دین یعنی قرآن
برای رهبر عالم محمد
برای پیشوایان ممجد
برای عامه از افراد اسلام
ز اهل التزام دین و احکام
ادب با اهل بیت ذات رهبر
ادب با زمره‌ی یاران سراسر
از ایشان بود نشر دین اسلام
خصوصاً با خلافت کار اعلام
ادب با اولیای دین رهبر
از آنها قلب عالم شد منور
ادب با جمله اهل علم اصلاح
شب تاریک را بودند مصباح
ادب با هر که دارد خدمت عام
به اهل احترام دین اسلام

ديدگاه مرحوم ماموستا ملا محمد ربيعی

((معاصر))

متوفی ۱۳۷۵ هـ شمسی

درباره خلافت و امامت

و فضيلت اصحاب و اهل بيت پيامبر

صلوات الله عليه و عليهم اجمعين