خلافت عثمان س

علی با اهل شوری با شرافت
معین کرد عثمان در خلافت
علی گر داشتی میل خلافت
نبودی کس مخالف در لیاقت
اگر حیدر نمی‌بودی موافق
نمی شد نصب عثمان در حقایق
ولی دانست عثمان عین این است
امین و مومن و صاحب یقین است
از این رو حیدر کرار میدان
اعانت کرد در تعیین عثمان
حقیقت بود عثمان شخص موثوق
ز دل برداشت داغ فوت فاروق
پس از تعیین او با صدق کامل
به عقل و عدل و علم و حلم شامل
میآمد بهر دین نصر و فتوحات
توسع کرد ملک دین مساحات
به شرق و غرب واصل نصرت و فتح
ز هر جا می‌رسیدی ناشر مدح
فتوحات سپاه جمله اصحاب
شدی و اصل به ملک باب الابواب
خلیفه آن امین سر رهبر
سپاهی بود در جیش مظفر
نزاعی درک کرد از بین اصحاب
به هنگام تلاوت با تب و تاب
حذیفه فهم کرد آثار آن کار
نشاید بهر دین شاه مختار
سوار مرکب مخصوص گردید
نیارامید تا عثمان را دید
بیان فرمود شخصا پیش عثمان
که درد پر خطر آمد به قرآن
مسلمانان به یک لهجه سراسر
تلاوت کرده قرآن در همه در
سپس عثمان به مرد چست و چالاک
معین کرد یک لجنه به ادراک
علی بر لجنه خود سردار باشد
همیشه حاضر آن کار باشد
به امر حضرت عثمان عارف
بشد حاضر همه جور از مصاحف
عثمان مصحف که جمع آورد صدیق
بیارندش برای جمع و تحقیق
مبادا آیتی یا کمتر از آن
شود ناقص از آن آیات قرآن
نویسندش به لهجات قریشی
چنان نازل شد از اعلام عرشی
سوای آن شود ثابت به هامش
نگردد ضایع از انسان طائش
به این ترتیب شش نسخه مکمل
نوشتندی ز قرآن منزل
فرستادی به مرکزهای اسلام
به مصر و مکه و بحرین با شام
به شهر کوفه بر اشخاص اعلام
جهان پر شد ز فیض نور اسلام
یکی بهر مدینه ذی مقام است که
حسب العرف نام آن (امام) است
دگر با اتفاق جمله یاران
بسوزانید مکتوبات قرآن
علی مرتضی چون ابی مسعود
موافق در قضیه آمدی زود
هزاران رحمت حق باد بر او
بر اهل لجنه‌ی منظومه‌ی او
که عالم را رهانید از خلافات
که سد شد بر مصاحف راه آفات
حذیفه آن امین سر رهبر
رضای حق بر او چون گشت رهبر
سه باره شد سرای باغ جنت
دو بار دیگرش در عهد حضرت
خرید (بئر رومه) بهر یاران
جهاز جیش عسرت با دل و جان
همین بار سوم از جمع قرآن
به تایید علی از روح رضوان
بدانند اهل دین اول به آخر
علی با حق بود باطن به ظاهر
اگر عثمان نمی‌بودی همان طور
علی با او نمی‌رفتنی به هر دور
که عثمان بود صاحب معنویات
به ایمان و حیا صاحب کرامات
سراسر فیض حق بودی وجودش
که جودش بود همراه سجودش
وز این بودی حبیب شاه معصوم
بداد او را رقیه و ام کلثوم
نبودش در امور حق قصوری
نبودش در امور دین فتوری
ولی اهل نفاق و میل غوغا
نمی خواهند جز طاووس و ببغا
همی میرند بر صورت پرستی
همی گیرند راه و رسم پستی
منافق بود در جنب و جنوبش
که طاعاتش شمردندی ذنوبش
همیشه در مقام فتنه خواهی
نمی جویند الا رو سیاهی
جنوبش اتصال اجنبی بود
به دل دشمن به آیین نبی بود
به مدتها نهان اندر نهفته
به صورت خوب و سیرت مار خفته
به فرصت آمدندی بر دیارش
شدندی آتش سوزان دارش
قضا بود و قدر در روز و در سال
نمی دانست کس این نوع احوال
و گر نه دفع غوغا بود آسان
نمیگشتند از چارش هراسان
علاوه ذات عثمان نهی فرمود
ز دفع زمره‌ی اشرار نابود
چو غوغا گرم گشتی اندران بین
فرستادی علی امداد ابنین
رسیدندی و کار از بین رفته
گزندی لقمه‌ی خود مار خفته
ختام کار استشهاد عثمان
بشد وقتی تلاوت کرد قرآن
قضا آمد نماند چاره در کار
به طبق عادت سلطان قهار
چو استشهاد عثمان منجلی شد
خلافت حصر در مولی علی بود