مراجعه (۶۶): ش:

تمام نصوص مذکور [در این مراجعه] و پاسخ بر آن و کشف موضوع بودن و دروغ بودن آن درمراجعات و صفحات قبل ذکر شد و تکرار آن بی‌فایده است و عبدالحسین به علت جهل و سرکشی به ذکر دوباره آن پرداخته است.

این مراجعه را با یکی از خرافات آغاز و شروع نموده است که رافضیان مذهب خود را بر آن برپا می‌دارند، و می‌گوید: (شکی نیست که پیامبر ج هر آنچه انبیاء به اوصیاء خویش بخشیدند او هم آن را به علی ارث داد. و در (ج ۱/۳۴٩-۳۵۰) اعتراف امامان شیعه مانند نوبختی، الکشی، مامقانی و دیگران را ذکر کردیم که قول به وصایت برای علی از طرف عبدالله بن سبأ یهودی ظاهر شد، و اولین کسی است که قائل به وصایت بود و به آن دعوت می‌کرد، و همچون وصایت یوشع بن نون بعد از موسی است و آنان با این سخن و تقریر خود را محکوم می‌نمایند:

سپس همواره تلاش می‌نماید با نصوصی مانند «انا مدينة العلم وعلي بابها» «وانا دار الحكمة وعلي بابها» «وعلي بابُ عِلمي» دروغ و بطلان آن قبلاً بیان شده است به اثبات این وراثت بپردازد، و ۲ روایت اول در (ج ۱/۴٧٩-۱٩۶) و روایت سوم در (ج ۱/۴٩۶) ذکر گردید و هم‌چنین حدیث زید بن ابی اوفی با عبارت «وانت أخي ووارثي قال وارث منك؟»در (ج ۳۸٧۱-۳۸٩) و حدیث برید که در مراجعه بعدی ذکر خواهد شد و حدیث [به اصطلاح او] دار که در مراجعه (۲۰) هم به ذکر آن پرداخته و در (ج ۱/۳۵۳-۳۵۵) به تبیین کذب آن پرداختیم به آن مراجعه شود.

و قول علیس: - (سوگند به خداوند من برادر و دوست و پسر عموی او می‌باشم، و من وارث علم او هستم پس چه کسی از من نسبت به او مستحق‌تر است، - در مراجعه (۳۴) ذکر گردید و در (ج ۱/۴۱۲-۴۱۳) بر آن پاسخ دادیم و موضوع بودن و دروغ بودن آن را بیان کردیم و عبدالحسین اولا در تصحیح آن دروغ نموده و ثانیاً در نسبت تصحیح آن به حاکم و ذهبی دروغ گفته است.

و قول عبدالحسین که نقل می‌نماید: (یک بار به وی گفته شد: (چگونه وارث پسر عمویت شده‌ای و وارث عمویت نشده‌ای، گفت پیامبر ج بنی عبدالمطلب را جمع نمود ... تا آخر (این روایت) که در واقع تکرار حدیث (الدار) است و این تکرار از اعمال عبدالحسین نادان است و چهار بار یا بیشتر این اثر را تکرار نموده است و اگر از تکرار آن بی‌خبر است پس بیانگر کودنی و حماقت اوست و اگر نه بیانگر فریب و نیرنگ اوست.

و بر حدیث مفصلاً پاسخ دادیم و در (ج ۱/۲۲۳-۲۲۸) طرق آن را و اختلاف میان الفاظ آن را در طرقهای مختلف بیان کردیم که عبدالحسین با فریب می‌خواهد همه‌ی آن را یکسان جلوه دهد و با این وجود تمام طریق آن غیر صحیح و قابل اثبات نیست اما طریقی که وراثت مزعوم را در آن روایت کرده است طریق واحدی است که تنها عبدالغفار بن قاسم بن ابن مریم آن را روایت کرده است و او کذاب است که قبلاً در این کتاب از وی صحبت به میان آمد و نیاز به تکرار آن نیست.

و قول قثم بن عباس – چون از وی سؤال شد که چگونه در میان شما علی وارث پیامبر ج گردید. – (زیرا او اولین کسی است از ما که به پیامبر پیوست، (از همه ما پایبندتر بود). با اینکه حاکم و ذهبی آن را تصحیح نموده‌اند ضعیف است و صحیح نیست، و در تصحیح آن دچار خیال و توهم شده‌اند، زیرا روایت مذکور از روایت زهیر بن معاویه از ابی‌اسحاق سبیعی است، و سبیعی صادق است ولیکن او دچار اختلاط حافظه گشته است. و زهیر همچنان که در شرح حال وی در (التهذیب) و (التقریب) توضیح داده شده است، از جمله کسانی است که بعد از اختلاط [حافظه] از وی حدیث شنیده شده است، و روایت مذکور از جانب شریک قاضی از ابواسحاق دارای طریق دیگری است، و شریک گرچه همواره از ابواسحاق روایت شنیده است، لیکن او خود از لحاظ حافظه دارای ایراد است و در روایتی که تنها خود روایت کرده باشد قابل احتجاج نیست، بنابراین سخن قثم [ابن عباس] صحیح و قابل ثبوت نیست با اینکه ثبوت آن نمی‌تواند بیانگر چیزی باشد زیرا قول قثم [به تنهائی] حجت نیست – بر فرض صحت آن ممکن است نظر [شخصی] او باشد و کسی ملزم به [پذیرش] آن نیست.

و قول عبدالحسین که می‌گوید: (و مردم می‌دانستند که وارث رسول خدا ج تنها علی است و ... باطل است و دلیلی بر آن نیست مگر دلایل خیالی که ذکر شد، و بر همه‌ی آن‌ها ردّ نمودیم، و باطل‌تر از همه اینکه می‌گوید: (خداوند به اهل زمین روی نمود و محمد ج را به عنوان پیامبر ج برگزید، سپس بار دوم به آنان روی نمود و علی را برگزید و به پیامبر ج وحی نمود که علی را به عنوان وارث و وصی خود اتخاذ نماید) و در این سخن – همچون روش همیشگی رافضیان – بر حدیث موضوع و جعل شده بر رسول خدا ج تکیه نموده است که در مراجعه شماره (۴۸) ذکر آن گذشت و به طور مفصل در مراجعه بعدی [نیز] به آن اشاره خواهد شد.

و آنچه از (مستدرک) از اسماعیل بن اسحاق قاضی نقل نموده است نزد اهل علم حجت تلقی نمی‌گردد، - و اگر این قول از او صحیح باشد – او بر اثر و خبری از قثم (بن عباس) اعتماد و تکیه جسته است که ثابت نمی‌گردد پس چگونه ادعا می‌نماید که بر آن اجماع شده است، و معلوم می‌گردد که این نابخردان آگاه نیستند که خداوند مرا دستور داده است که در زمان تنازع و اختلاف می‌بایست به کتاب خداوند و سنت [مسلّم] پیامبر ج ارجاع نمود و خداوند می‌فرماید: ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۚ ذَٰلِكَ خَيۡرٞ وَأَحۡسَنُ تَأۡوِيلًا٥٩ [النساء:۵٩]