پاسخ بر مراجعه (۴٩):

گرچه پاسخ سؤال مذکور بر خلاف شیوه‌ی پاسخگویی ما (در کتاب حاضر است) زیرا پاسخ ما تنها بر عبدالحسین است اما به علت وجود اقوال دروغین در مراجعه (۴٩) بر ابن عباس ناچار شدیم به آن اشاره کنیم.

همچنان که در مقدمه ذکر کردیم ما بر این نیستیم که مراجعات دروغین منتسب به شیخ الازهر و یا پاسخ‌های او را شرح نمائیم، اما چون این شخص مکار (عبدالحسین) در مراجعات [خود] مطالب و نصوصی گنجانده است که ما ناچار شدیم به آن اشاره‌ای نمائیم، نصوص و مطالب گنجانده شده در کتاب مذکور اقوال سه گانه بر ابن عباس و تابعین و سایر ائمه می‌باشد که در ستایش علی و دیگر صحابیان است.

و اما اقوال سه گانۀ منسوب به ابن عباس عبارتند از:

اول: (آنچه در قرآن دربارۀ علی نازل شده است در مورد هیچ کدام از صحابه نازل نشده است) و با ارجاع به صفحه (٧۶) صواعق [المحرقه] بدون هر گونه تحقیق و بررسی آن را به ابن عساکر نسبت داده است و اینگونه سخن‌ها بدون شناخت سند آن قابل اثبات و استدلال نیست.

دوّم: (در مورد علیس سیصد آیه نازل شده است)، و این باطل است و نمی‌توان چنین سخنی را از ابن عباس ثابت کرد و خطیب ۶/۲۲۱ آن را روایت کرده و بحث آن در جلد یکم صفحه (۲۴۶-۲۴٧) کتاب حاضر گذشت و بیان کردیم که ابن الجوزی آن را در زمره‌ی موضوعات به شمار آورده است، زیرا در اسناد آن چهار علت [رجال حدیث] وجود دارد.

۱- از رجال روایت مذکور جویبر بن سعید است (که از نظر حدیث‌شناسان) او متروک [الحدیث] است، ۲- سلام بن سلیمان ثقفری هم [در شمار کسانی است که در اسناد حدیث] ضعیف‌اند، ۳- اسماعیل بن محمد بن عبدالرحمن مدائنی یکی دیگر از اسنادهای روایت مذکور است. که مجهول و ناشناخته است، علت [چهارم] انقطاعی است که میان ضحاک و ابن عباس وجود دارد.

سوم: در تمام خطاب‌های ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ که در قرآن نازل شده است در رأس ایمانداران [مورد خطاب] علی وجود دارد و در چند جایی از قرآن خداوند اصحاب محمد ج را مورد عتاب قرار داده است اما جز به نیکی از علیس یاد نکرده است طبرانی در [الکبیر] (۱۱۶۸٧) نقل نموده است. که روایت هردو باطل است و در اسناد آن عیسی بن راشد است، و هیثمی نیز در «المجمع» (٩/۱۱۲) گفته است ضعیف است، ولی به نظر من هیثمی در این مورد قصور نموده زیرا عیسی بن راشد ناشناخته است، و روایت وی همچنان که شعبی در (المیزان) از بخاری نقل کرده است، منکر می‌باشد.

و بدتر از آن اینکه برخی [مانند ابن نعیم در (الحلیه) (۱/۶۴)] آن را به پیامبر ج اسناد داده است و می‌گوید: از محمد بن عمرو بن غالب از محمد بن احمد بن ابی خیثمه از عباد بن یعقوب از موسی بن عثمان حضرمی از اعمش از مجاهد از ابن عباس روایت شده است که رسول خدا ج فرموده است، و آن را ذکر نموده است. و این دروغ جعل شده بر پیامبر و نیز بر ابن عباس می‌باشد، و شیخ ابو نعیم همان محمد بن عمرو بن غالب است. که ابو الفواری او را جعل نموده است، و عباد بن یعقوب علی‌رغم راستگویی او رافضی و افراطی است که در ضمن راویان صدگانه در مراجعه‌ی شماره (۴۶) شرح حال او ذکر گردید.

و ابن یعقوب این روایت را از موسی ابن عثمان حضرمی روایت کرده است که او همانند عباد بن یعقوب ضعیف الاسناد و سخت افراطی است و ابو حاتم گفته است او متروک [الحدیث] است.

و نمی‌توان عنوان موقوف و نه مرفوع بر این روایت اطلاق نمود. بلکه باطل و دروغ جعلی است.