صفحه نخست حدیث و سنت ترجمه فارسی ریاض الصالحین ۵۶- باب فضیلت صبر بر گرسنگی کشیدن وزندگی خشن داشتن...

۵۶- باب فضیلت صبر بر گرسنگی کشیدن وزندگی خشن داشتن و اکتفاء به لباس و خوردنی و آشامیدنی کم و جز آن از بهره‌های نفسانی و ترک شهوات و آرزوها

قال الله تعالی: ﴿فَخَلَفَ مِنۢ بَعۡدِهِمۡ خَلۡفٌ أَضَاعُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَٱتَّبَعُواْ ٱلشَّهَوَٰتِۖ فَسَوۡفَ يَلۡقَوۡنَ غَيًّا ٥٩ إِلَّا مَن تَابَ وَءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا فَأُوْلَٰٓئِكَ يَدۡخُلُونَ ٱلۡجَنَّةَ وَلَا يُظۡلَمُونَ شَيۡ‍ٔٗا ٦٠ [مریم: ۵۹-۶۰] .

خداوند می‌فرماید: «پس بعد از آنان جانشین شد، آیندگانی که نماز را ترک کردند و پیروی خواهشها را نمودند و جزای گمراهی را خواهند یافت، اما هر که توبه کرد و ایمان آورد و کار شایسته نمود، آن گروه در بهشت در آیند و بر ایشان هیچگاه ستم کرده نشود».

وقال تعالی: ﴿فَخَرَجَ عَلَىٰ قَوۡمِهِۦ فِي زِينَتِهِۦۖ قَالَ ٱلَّذِينَ يُرِيدُونَ ٱلۡحَيَوٰةَ ٱلدُّنۡيَا يَٰلَيۡتَ لَنَا مِثۡلَ مَآ أُوتِيَ قَٰرُونُ إِنَّهُۥ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٖ ٧٩ وَقَالَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡعِلۡمَ وَيۡلَكُمۡ ثَوَابُ ٱللَّهِ خَيۡرٞ لِّمَنۡ ءَامَنَ وَعَمِلَ صَٰلِحٗا [القصص: ۷۹-۸۰] .

و می‌فرماید: «پس بر قوم خویش با آرایشش بیرون آمد و آنانکه زندگانی را طلب میکردند، گفتند: ای کاش ما را مانند آنچه قارون داده شده باشد. هر آیینه وی صاحب نصیب بزرگ است، و گفتند: آنانی را که علم داده شد وای بر شما ثواب خدا بهتر است آنکس را که ایمان آورده و کار شایسته نمود».

وقال تعالی: ﴿ثُمَّ لَتُسۡ‍َٔلُنَّ يَوۡمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ ٨ [التکاثر: ۸] .

و می‌فرماید: «باز البته آنروز از نعمت سوال کرده خواهید شد».

وقال تعالی: ﴿مَّن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعَاجِلَةَ عَجَّلۡنَا لَهُۥ فِيهَا مَا نَشَآءُ لِمَن نُّرِيدُ ثُمَّ جَعَلۡنَا لَهُۥ جَهَنَّمَ يَصۡلَىٰهَا مَذۡمُومٗا مَّدۡحُورٗا ١٨ [الإسراء: ۱۸] .

و می‌فرماید: «هر که راحتی زود گذر دنیا را خواسته باشد، متاع دنیا را در آن برایش دهیم، به هر که خواهیم باز برای او دوزخ را مقرر کنیم که در آن نکوهیده و رانده شده در آید».

۴۹۱- «وعن عائشةَ ل، قالت: ما شَبعَ آلُ مُحمَّدٍ ج مِنْ خُبْزِ شَعِيرٍ يَوْمَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ حَتَّى قُبِض». متفقٌ علیه.

وفي رواية: «مَا شَبِعَ آلُ مُحَمَّد ج مُنْذُ قَـدِمَ المَدِينةَ مِنْ طَعامِ البرِّ ثَلاثَ لَيَال تِبَاعاً حَتَّى قُبِض».

۴۹۱- «عائشه ل روایت نموده گفت:

خانوادهء محمد ج دو روز پی در پی از نان جوین سیر نشدند تا زمانی که حضرت ج وفات یافت.

و در روایتی آمده که خانوادهء محمد ج از زمانی که به مدینه آمدند، سه شب پی در پی از نان گندم سیر نشدند تا که پیامبر ج وفات نمود».

۴۹۲- «وعن عُرْوَةَ عَنْ عائشة ل، أَنَّهَا كَانَتْ تَقُول: وَاللَّه يا ابْنَ أُخْتِي إِنْ كُنَّا لَنَنْظُرُ إلى الهِلالِ ثمَّ الهِلال. ثُمَّ الهلالِ ثلاثةُ أَهِلَّةٍ في شَهْرَيْن. وَمَا أُوقِدَ في أَبْيَاتِ رسولِ اللَّه ج نار. قُلْت: يَا خَالَةُ فَمَا كَانَ يُعِيشُكُم؟ قالت: الأَسْوَدَان: التَّمْرُ وَالمَاءُ إِلاَّ أَنَّهُ قَدْ كَانَ لرسول اللَّه ج جِيرانٌ مِنَ الأَنْصَـار. وَكَانَتْ لَهُمْ مَنَايحُ وَكَانُوا يُرْسِلُونَ إلى رسول اللَّه ج مِنْ أَلبانها فَيَسْقِينَا». متفقٌ علیه.

۴۹۲- «عروه از عائشه ل روایت می‌کند که می‌گفت:

بخدا ای خواهر زاده تا هلال نظر می‌کردیم، ۳ هلال در دو ماه در حالیکه در خانه‌های رسول الله ج آتش برافروخته نمی‌شد،

گفتم: ای خاله پس چگونه زندگی می‌کردند؟

گفت: از دو چیز سیاه خرما و آب، جز اینکه رسول الله ج همسایه‌هایی از انصار داشت و آنها بزهای شیری داشتند که دیگران برای استفادهء شیر به آنها داده بودند، که از شیرشان به رسول الله ج می‌فرستادند و ما را از آن می‌نوشاند».

۴۹۳- «وعن أبي سعيدٍ المقْبُريِّ عَنْ أبي هُرَيرةَ س. أَنه مَرَّ بِقَوم بَيْنَ أَيْدِيهمْ شَاةٌ مَصْلِيةٌ . فَدَعَوْهُ فَأَبى أَنْ يَأْكُل، وقال: خَرج رسول اللَّه ج من الدنيا ولمْ يشْبعْ مِنْ خُبْزِ الشَّعِير». رواه البخاری.

۴۹۳- «ابو سعید مقبری از ابو هریره س روایت می‌کند که:

وی از کنار مردمی گذشت که در بین‌شان گوسفند بریانی قرار داشت و از او دعوت بعمل آوردند و او اباء ورزید و گفت: رسول الله ج از دنیا برفت، در حالیکه از نان جوین سیر نشدند».

۴۹۴- «وعن أَنسٍ س، قال: لمْ يأْكُل النَّبِيُّ ج على خِوَانٍ حَتَّى مَات، وَمَا أَكَلَ خُبزاً مرَقَّقاً حَتَّى مَات». رواه البخاری.

وفي روايةٍ له:«وَلا رَأَى شَاةَ سَمِيطاً بِعَيْنِهِ قط».

۴۹۴- «انس س گفت:

پیامبر ج تا مرگشان بر دسترخوان نان نخوردند و نان نرم هم نخوردند.

و در روایتی آمده گوسفندی "کامل" بریان را هم هرگز به چشمشان ندیدند».

۴۹۵- «وعن النُّعمانِ بن بشيرٍ ب قال: لقد رَأَيْتُ نَبِيَّكُمْ ج وما يَجِدُ مِنْ الدَّقَلِ ما يَمْلأُ به بَطْنَه»، رواه مسلم.

۴۹۵- «نعمان بن بشیر ب گفت:

پیامبر شما ج را دیدم در حالیکه خرمای ناسرهء نمی‌یافت که شکم خود را سیر کند».

۴۹۶- «وعن سهل بن سعدٍ س، قال: ما رَأى رُسولُ ج النّقِيُّ منْ حِينَ ابْتعَثَهُ اللَّه تعالى حتَّى قَبَضَهُ اللَّه تعالى، فقيل لَهُ هَلْ كَانَ لَكُمْ في عهْد رسول اللَّه ج مَنَاخل؟ قال: ما رأى رسولُ اللَّه ج مُنْخَلاَ مِنْ حِينَ ابْتَعثَهُ اللَّه تَعَالَى حَتَّى قَبَضُه اللَّه تعالى، فَقِيلَ له: كَيْفَ كُنْتُمْ تَأْكُلُونَ الشَّعِيرَ غيرَ منْخُول؟ قال: كُنَّا نَطْحُنَهُ ونَنْفُخُه، فَيَطيرُ ما طار، وما بَقِي ثَرَّيْناه». رواه البخاری.

۴۹۶- «از سهل بن سعد س روایت شده که گفت:

رسول الله ج از حینی که خداوند ایشان را فرستاد، تا زمانی که روحشان را قبض نمود، نان سفید خالص (یعنی طعام بی‌سبوس و پاکیزه از پوست گندم) را ندیدند. به او گفته شد: آیا شما در زمان رسول الله ج مناخل (طعامی که از جو پوست شده درست شده باشد) داشتید؟

گفت: رسول الله ج از زمانی که خداوند ایشان را مبعوث نمود تا زمانی که روحشان را قبض نمود، مناخل را ندیدند.

به او گفته شد: چطور شما جو پوست نگرفته را می‌خوردید؟

گفت: جو را آرد نموده و آنرا پف می‌کردیم، آنچه که می‌رفت، می‌رفت، آنچه باقی می‌ماند، آنرا خمیر می‌کردیم».

۴۹۷- «وعن أبي هُريرةَ س قال: خَرَجَ رَسُولُ اللَّه ج ذاتَ يَوْمٍ أَوْ لَيْلَةٍ، فَإِذا هُوَ بِأَبي بكْرٍ وعُمَرَ ب، فقال: «ما أَخْرَجَكُمَا مِنْ بُيُوتِكُما هذِهِ السَّاعَةَ؟» قالا: الجُوعُ يا رَسولَ اللَّه. قال: «وَأََنا، والَّذِي نَفْسِي بِيَدِه، لأَخْرَجَني الَّذِي أَخْرَجَكُما. قُوما» فقَاما مَعَه، فَأَتَى رَجُلاً مِنَ الأَنْصار، فَإِذَا هُوَ لَيْسَ في بيته، فَلَمَّا رَأَتْهُ الـمرَأَةُ قالَت: مَرْحَباً وَأَهْلا. فقال لها رَسُولُ اللَّه ج: «أَيْنَ فُلانٌ» قالَت: ذَهَبَ يَسْتَعْذِبُ لَنَا الماء، إِذْ جاءَ الأَنْصَاري، فَنَظَرَ إلى رَسُولِ اللَّه ج وَصَاحِبَيْه، ثُمَّ قالَ: الحَمْدُ للَّه، ما أَحَدٌ اليَوْمَ أَكْرَمَ أَضْيافاً مِنِّي فانْطَلقَ فَجَاءَهُمْ بِعِذْقٍ فِيهِ بُسْرٌ وتَمْرٌ ورُطَب، فقال: كُلُوا، وَأَخَذَ المُدْيَةَ، فقال لَهُ رسُولُ اللَّه ج: «إِيَّاكَ وَالحَلُوبَ» فَذَبَحَ لَهُم، فَأَكلُوا مِنَ الشَّاةِ وَمِنْ ذلكَ العِذْقِ وشَرِبُوا. فلمَّا أَنْ شَبعُوا وَرَوُوا قال رسولُ اللَّه ج لأَبي بكرٍ وعُمَرَ ب: «وَالَّذِي نَفْسي بِيَدِه، لَتُسْأَلُنَّ عَنْ هذَا النَّعيمِ يَوْمَ القِيامَةِ، أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمُ الجُوع، ثُمَّ لَمْ تَرْجِعُوا حَتَّى أَصَابَكُمْ هذا النَّعِيمُ»»رواه مسلم.

۴۹۷- «ابو هریره س روایت کرده گفت:

روزی یا شبی رسول الله ج بر آمده ناگهان بر ابوبکر و عمر ب برخورده و فرمود: چه چیز شما را در این لحظه از خانه‌هایتان بیرون نمود؟

گفتند: گرسنگی یا رسول الله ج!

گفت: قسم به ذاتی که جانم در دست اوست، مرا هم آنچه شما را خارج ساخته بیرون نمود، برخیزید و با او برخاستند و به خانهء مردی از انصار آمده که او هم به خانه‌اش نبود. چون زن آن شخص ایشان را دید، گفت: خوش آمدید! وبه خانهء خود آمدید!

رسول الله ج فرمود: فلانی کجاست؟

گفت: او رفته که برای ما آب شیرین بیاورد، ناگهان مرد انصاری آمد.

رسول الله ج و دو یارش را دیده گفت: الحمد لله هیچکس امروز مهمانان ارجمندتر و عزیزتری از من ندارد. سپس رفته شاخه‌ای آورد که در آن خرمای غوره، تازه و خشک بود.

گفت: بخورید و کارد را گرفت.

رسول الله ج به وی فرمود: با خبر که گوسفندی شیر ده را نکشی و آن شخص بر ایشان گوسفندی ذبح نموده و از آن گوسفند و آن شاخه خوردند و آشامیدند. چون از آب و نان سیر شدند رسول الله ج به ابوبکر و عمر ب فرمود: سوگند به ذاتی که جانم در دست اوست، همانا در روز قیامت از این نعمت سؤال می‌شوید، از خانه‌های خود گرسنه بیرون آمدید وبه خانهء‌تان باز نگشتید، تا ازین نعمت برخوردار شدید».

ش: انصاری ایکه آنحضرت ج بخانه‌اش تشریف برده بودند، ابو الهیثم بن تیهان س بود.

۴۹۸- «وعن خالدِ بنِ عُمَرَ العَدَويِّ قال: خَطَبَنَا عُتْبَةُ بنُ غَزْوان، وكانَ أَمِيراً عَلى البَصْرَةِ، فَحمِدَ اللَّه وأَثْنى عليْه، ثُمَّ قال: أَمَا بعْد، فَإِنَّ الدُّنْيَا آذَنَتْ بصُرْم، ووَلَّتْ حَذَّاء، وَلَمْ يَبْقَ منها إِلاَّ صُبَابَةٌ كَصُبابةِ الإِناءِ يتصابُّها صاحِبُها، وإِنَكُمْ مُنْتَقِلُونَ مِنْها إلى دارٍ لا زَوالَ لهَا، فانْتَقِلُوا بِخَيْرِ ما بِحَضْرَتِكُم فَإِنَّهُ قَدْ ذُكِرَ لَنا أَنَّ الحَجَرَ يُلْقَى مِنْ شَفِير جَهَنَّمَ فَيهْوى فِيهَا سَبْعِينَ عاماً لا يُدْركُ لَها قَعْرا، واللَّهِ لَتُمْلأَن.. أَفَعَجِبْتُم،؟ ولَقَدْ ذُكِرَ لَنَا أَنَّ ما بَيْنَ مِصْراعَيْنِ مِنْ مَصاريعِ الجَنَّةِ مَسيرةَ أَرْبَعِينَ عاما، وَلَيَأْتِينَّ عَلَيها يَوْمٌ وهُوَ كَظِيظٌ مِنَ الزِّحام، وَلَقَدْ رأَيتُني سابعَ سبْعَةٍ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ج مالَنا طَعامٌ إِلاَّ وَرَقُ الشَّجَر، حتى قَرِحَتْ أَشْداقُنا، فالْتَقَطْتُ بُرْدَةً فشَقَقْتُها بيْني وَبَينَ سَعْدِ بنِ مالكٍ فَاتَّزَرْتُ بنِصْفِها، وَاتَّزَر سَعْدٌ بنِصفِها، فَمَا أَصْبَحَ اليَوْم مِنَّا أَحَدٌ إِلاَّ أَصْبَحَ أَمِيراً عَلى مِصْرٍ مِنْ الأَمْصَار. وإِني أَعُوذُ باللَّهِ أَنْ أَكْونَ في نَفْسي عَظِيما. وعِنْدَ اللَّهِ صَغِيرا». رواهُ مسلم.

۴۹۸- «خالد بن عمر عدوی گفت:

عتبه بن غزوان که والی بصره بود، برای ما خطبه خواند و بعد از اینکه حمد و ثنای حق تعالی را ادا نمود، گفت: اما بعد: همانا دنیا خبر از تمام شدنش داده و بسرعت پشت گردانیده است و نمانده از آن مگر مقدار کمی از آب که در ظرف مانده و صاحبش آن را جمع می‌کند و شما از آن بسرایی می‌روید که زوال ندارد، پس بهترین چیزهائی را که با خود دارید همراهتان بردارید، زیرا بما یاد داده‌اند که سنگ از بالای میانهء دوزخ انداخته شده و هفتاد سال سقوط کرده و عمق آنرا در نمی‌یابد، و بخدا سوگند که دوزخ پر ساخته خواهد شد... آیا تعجب کردید؟!

و همانا بما یاد آوری شده که فاصلهء میان دو پلهء دروازهء بهشت فاصلهء چهل سال راه است و روزی بر آن خواهد آمد که از ازدحام مردم پر است و همانا من خود را هفتمین نفر هفت تن با رسول الله ج دیدم که طعامی جز برگ درخت نداشتیم تا که لبان مان ترکید و چادری (پتو) را یافته و آن را میان خود و سعد بن مالک دو قسمت کردم که نصف آن را من ازار کردم و نصف آن را سعد بن مالک برای خود ازار ساخت، ولی امروز هر کدام بر شهری امارت داریم و من بخدا پناه می‌برم که در نزد خویش بزرگ جلوه کنم و در نزد خدا کوچک باشم».

۴۹۹- «وعن أبي موسى الأَشْعَريِّ س قال: أَخْرَجَتْ لَنا عائِشَةُ ل كِساء وَإِزاراً غَلِيظاً قالَت: قُبِضَ رسُولُ اللَّهِ ج في هذين». متفقٌ علیه.

۴۹۹- «ابو موسی اشعری س روایت نمود:

که عائشه ل برای ما جبه و شلوار درشتی را کشیده گفت: که رسول الله ج در این دو لباس وفات یافتند».

۵۰۰- «وعنْ سَعد بن أبي وَقَّاص. س قال: إِنِّي لأَوَّلُ العَربِ رَمَى بِسَهْمِ في سَبِيلِ اللَّه، وَلَقَدْ كُنا نَغْزُو مَعَ رسولِ اللَّهِ ج ما لَنَا طَعَامٌ إِلاَّ وَرَقُ الحُبْلَةِ . وَهذا السَّمَر. حَتى إِنْ كانَ أَحَدُنا لَيَضَعُ كما تَضَعُ الشاةُ مالَهُ خَلْط». متفقٌ علیه.

۵۰۰- «از سعد بن ابی وقاص س روایت شده که گفت:

من اولین عربی هستم که در راه خدا تیری انداخته ام، و همانا با رسول الله ج جهاد می‌کردیم در حالیکه طعامی جز برگ درخت (جبله) و این (سمر) نداشتیم که مواد فضلهء ما مانند فضلهء گوسفند خشک بود».

۵۰۱- «وعن أبي هُرَيْرَةَ س. قال: قال رسول اللَّه ج: «اللَّهُمَّ اجْعَلْ رزْقَ آلِ مُحَمَّدٍ قُوتاً»» متفقٌ علیه.

۵۰۱- «ابو هریره س روایت می‌کند که:

رسول الله ج فرمود: خدایا رزق آل محمد را به اندازه‌ای بگردان که سد رمق‌شان باشد».

۵۰۲- «وعن أبي هُرَيْرَةَ س قال: واللَّه الذي لا إِلهَ إِلاَّ هُو، إِنْ كُنْتُ لأعَتمِدُ بِكَبِدِي على الأَرْضِ مِنَ الجُوع، وإِنْ كُنْتُ لأشُدُّ الحجَرَ على بَطْني منَ الجُوع. وَلَقَدْ قَعَدْتُ يوْماً على طَرِيقهِمُ الذي يَخْرُجُونَ مِنْه، فَمَرَّ النَّبِيُّ ج، فَتَبَسَّمَ حِينَ رَآنِي، وعَرَفَ ما في وجْهي ومَا في نَفْسِي، ثُمَّ قال: «أَبا هِر،،» قلت: لَبَّيْكَ يا رسولَ اللَّه، قال: «الحَقْ» ومَضَى، فَاتَّبَعْتُه، فدَخَلَ فَاسْتَأْذَن، فَأُذِنَ لي فدَخَلْت، فوَجَدَ لَبَناً في قَدحٍ فقال: «مِنْ أَيْنَ هذَا اللَّبَن؟» قالوا: أَهْداهُ لَكَ فُلانٌ أَو فُلانة قال: «أَبا هِرٍّ،،» قلت: لَبَّيْكَ يا رسول اللَّه، قال: «الحق إِلى أَهْل الصُّفَّةِ فادْعُهُمْ لي». قال: وأَهْلُ الصُّفَّةِ أَضيَافُ الإِسْلام، لا يَأْوُون عَلى أَهْل، ولا مَال، ولا على أَحَدٍ، وكانَ إِذَا أَتَتْهُ صدقَةٌ بَعَثَ بِهَا إِلَيْهِم. ولَمْ يَتَنَاوَلْ مِنْهَا شَيْئا، وإِذَا أَتَتْهُ هديَّةٌ أَرْسلَ إِلَيْهِمْ وأَصَابَ مِنْهَا وَأَشْرَكَهُمْ فيها، فسَاءَني ذلكَ فَقُلْت: وما هذَا اللَّبَنُ في أَهْلِ الصُّفَّة؟ كُنْتَ أَحَقَّ أَن أُصِيب منْ هذا اللَّبَنِ شَرْبَةً أَتَقَوَّى بِهَا، فَإِذا جاءُوا أَمَرنِي، فكُنْتُ أَنا أُعْطِيهِم، وما عَسَى أَن يبْلُغَني منْ هذا اللَّبَن، ولمْ يَكُنْ منْ طَاعَةِ اللَّه وطَاعَةِ رسوله ج بدٌّ. فأَتيتُهُم فدَعَوْتُهُم، فأَقْبَلُوا واسْتأْذَنوا، فَأَذِنَ لهُمْ وَأَخَذُوا مَجَالِسَهُمْ مِنَ الْبَيْتِ قال: «يا أَبا هِر،،» قلت: لَبَّيْكَ يا رسولَ اللَّه، قال: «خذْ فَأَعْطِهِمْ» قال: فَأَخَذْتُ الْقَدَحَ فَجَعَلْت أُعْطِيهِ الرَّجُلَ فيَشْرَبُ حَتَّى يَرْوَى، ثُمَّ يردُّ عليَّ الْقَدَح، فَأُعطيهِ الآخرَ فَيَشْرَبُ حَتَّى يروَى، ثُمَّ يَرُدُّ عَليَّ الْقَدح، حتَّى انْتَهَيتُ إِلى النَّبِيِّ ج، وََقَدْ رَوِيَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ، فَأَخَذَ الْقَدَحَ فَوَضَعَهُ على يَدِه، فَنَظَرَ إِليَّ فَتَبَسَّم، فقال: «أَبا هِرّ» قلت: لَبَّيْكَ يا رسول اللَّه قال: «بَقِيتُ أَنَا وَأَنْتَ» قلتُ صَدَقْتَ يا رسولَ اللَّه، قال: «اقْعُدْ فَاشْرَبْ» فَقَعَدْتُ فَشَربْت: فقال: «اشرَبْ» فشَربْت، فما زال يَقُول: «اشْرَبْ» حَتَّى قُلْت: لا وَالَّذِي بعثكَ بالحَقِّ ما أَجِدُ لَهُ مسْلَكا، قال: «فَأَرِني» فأَعطيْتهُ الْقَدَح، فحمِدَ اللَّه تعالى، وَسمَّى وَشَربَ «الفَضَلَةَ»» رواه البخاری.

۵۰۲- «ابو هریره س گفت:

سوگند بذاتی که جز او معبود برحقی نیست که من جگرم را از گرسنگی به زمین تکیه می‌دادم و سنگ را از گرسنگی به شکمم می‌بستم. و همانا روزی بر راهی که در آن بر می‌آمدند، نشستم. پیامبر ج از کنارم گذشته مرا دیده تبسم نموده و از چهره ام آنچه را در دلم بود، فهمیده فرمود: ابو هریره! گفتم: لبیک یا رسول الله ج!

فرمود: به من بپیوند! و رفت و من هم به تعقیب‌شان رفتم پس داخل خانه گردیده اجازت طلبیده و بمن اجازت دادند و من داخل شدم و قدحی پر از شیر را دیده وفرمود: این شیر از کجا شد؟

گفتند: فلان مرد یا فلان زن برای شما هدیده فرستاده.

فرمود: ابو هریره!

گفتم: لبیک یا رسول الله ج!

فرمود: به اهل صفه پیوسته و آنها را بطرفم دعوت کن! گفت: اهل صفه میهمانان اسلامی بوده خانواده و مالی نداشته و به کسی ارتباطی نداشتند و چون صدقهء برای رسول الله ج می‌آمد همه را به آنها روان کرده و خود از آن نمی‌خورد و چون هدیهء بوی میرسید، به آنان فرستاده و خود هم از آن استفاده کرده و آنان را در آن شریک میساخت. من این کار را مناسب ندانسته و گفتم: در میان اهل صفه این شیر چه می‌شود؟ من مستحقترم تا از این شیر بیاشامم و بدان قوت یابم و وقتی آنان بیایند و مرا امر نمایند که به آنان بدهم، آیا از این شیر چه بمن خواهد رسید؟

و چون از اطاعت خدا و رسولش چاره‌ای نبود، نزد آنها آمده و از آنان دعوت نمودم و آنها نیز آمدند واجازت طلبیدند و چون پیامبر ج اجازت فرمودند داخل شده و هر یک در خانه بجایی نشستند.

آنحضرت ج فرمود: ابو هریره!

گفتم: لبیک یا رسول الله ج!

فرمود: بگیر و به آنان بده!

گفت: من نیز قدح را گرفته و شروع کردم به هر مرد میدادم او می‌آشامید تا سیرآب میشد و باز قدح را به من میداد واو را به شخص دیگر میدادم و می‌آشامید تا سیر می‌شد و باز قدح را به من میداد تا اینکه به پیامبر ج رسیدم در حالیکه همه گروه سیر شده بودند پیش نمودم

آنحضرت ج قدح را گرفته و بدست خود گذاشته بطرفم نگریسته تبسم نموده و فرمود: ابوهریره!

گفتم: لبیک یا رسول الله ج!

فرمود: من و تو ماندیم.

گفتم: راست فرمودی یا رسول الله ج!

فرمود: بنشین و بیاشام، من هم نشسته آشامیدم.

فرمودند: بیاشام باز آشامیدم همینطور فرمود بیاشام تا اینکه گفتم: نه و قسم بذاتیکه ترا بحق فرستاده جائی نمی‌یابم.

فرمود: بمن نشان ده و قدح را گرفته بوی دادم پس ثنای خدا را گفته و بسم الله فرمود و باقیمانده را آشامیدند».

۵۰۳- «وعن مُحَمَّدِ بنِ سِيرينَ عن أبي هريرةَ، س، قال: لَقَدْ رأَيْتُني وإِنِيّ لأَخِرُّ فِيما بَيْنَ مِنْبَرِ رسولِ اللَّه ج إلى حُجْرَةِ عائِشَةَ ل مَغْشِيّاً عَلَي، فَيجِيءُُ الجَائي، فيَضَعُ رِجْلَهُ عَلى عُنُقي، وَيرَى أَنِّي مَجْنونٌ وما بي مِن جُنُون، وما بي إِلاَّ الجُوع». رواه البخاری.

۵۰۳- «محمد بن سیرین از ابو هریره س روایت می‌کند که گفت:

در حالی خود را دیدم که در میان منبر رسول الله ج و حجرهء عائشه ل می‌رفتم که بیهوشی بر من طاری می‌شد و شخصی آمده پای خود را بر گردنم میگذارد با تصور اینکه من دیوانه ام و در من دیوانگی نبود و جز گرسنگی چیزی نبود».

۵۰۴- «وعن عائشةَ، ل، قَالَت: تُوُفِّيَ رسولُ اللَّه ج ودِرْعُهُ مرْهُونَةٌ عِند يهودِيٍّ في ثَلاثِينَ صاعاً منْ شَعِير». متفقٌ علیه.

۵۰۴- «از عائشه ل روایت شده که گفت:

رسول الله ج وفات یافتند در حالیکه زره‌شان در برابر ۳۰ صاع جو نزد یهودیی در گرو بود».

۵۰۵- «وعن أَنس س قال: رَهَنَ النَّبِيُّ ج دِرْعهُ بِشَعِير، ومشيتُ إِلى النَّبِيِّ ج بِخُبْزِ شَعير، وَإِهَالَةٍ سَنِخَةٍ، وَلَقَدْ سمِعْتُهُ يقُول: «ما أَصْبحَ لآلِ مُحَمَّدٍ صــاعٌ ولا أَمْسَى وَإِنَّهُم لَتِسْعَةُ أَبْيَاتٍ»»رواه البخاری.

۵۰۵- «انس س گفت:

پیامبر ج زره خود را در برابر جو به گرو داده و من برای آنحضرت ج نانی جوین و پیه باز شدهء بوی داده بردم و از آنحضرت ج شنیدم که میفرمود: در صبح و شام برای آل محمد ج یک صاع هم نبود. (در حالیکه آنان نه (۹) خانه بودند)».

ش: صاع پیمانه ایست معادل ۳ کیلو.

۵۰۶- «وعن أبي هُرَيْرَةَ س، قال: لَقدْ رَأَيْتُ سبْعينَ مِنْ أَهْلِ الصُّفَّةِ، ما مِنْهُم رَجلٌ عَلَيهِ رِدَاء، إِمَّا إِزارٌ وإِمَّا كِسَاء، قَدْ ربطُوا في أَعْنَاقِهم مِنهَا ما يَبْلُغُ نِصفَ السَّاقيْن، وَمِنهَا ما يَبلُغُ الكَعْبَين، فيجمعُهُ بِيَدِهِ كَراهِيَةَ أَن تُرَى عَوْرَتُه».رواه البخاری.

۵۰۶- «ابو هریره س گفت:

هفتاد تن از اهل صفه را دیدم که یکی‌شان هم ردائی نداشت یا ازار داشت و یا جامهء که به گردن‌های‌شان بسته بودند که آن هم تا نصف ساق میرسید و یا اینکه تا شتالنگ‌های آنان و آنرا بدست خود جمع میکردند تا عورت‌شان دیده نشود».

۵۰۷- «وعن عائشةَ ل قالت: كَانَ فِرَاشُ رسول اللَّه ج مِن أدَمٍ حشْوُهُ لِيف».رواه البخاری.

۵۰۷- «عائشه ل فرمود:

فرش منزل رسول الله ج چرمی بود که حاشیه‌اش لیف درخت خرما بود».

۵۰۸- «وعن ابن عمر ب قال: كُنَّا جُلُوساً مَعَ رسولِ اللَّه ج إِذْ جاءَ رَجُلٌ مِن الأَنْصار، فسلَّم علَيه، ثُمَّ أَدبرَ الأَنْصَارِي، فقال رسول اللَّه ج: «يَا أَخَا الأَنْصَار، كَيْفَ أَخِي سعْدُ بنُ عُبادة؟» فقال: صَالح، فقال رسول اللَّه ج: «مَنْ يعُودُهُ مِنْكُم؟» فَقام وقُمْنا مَعَه، ونَحْنُ بضْعَةَ عشَر ما علَينَا نِعالٌ وَلا خِفَاف، وَلا قَلانِسُ، ولا قُمُصٌ نمشي في تلكَ السِّبَاخ، حَتَّى جِئْنَاه، فاسْتَأْخَرَ قَوْمُهُ مِنْ حوله حتَّى دنَا رسولُ اللّهِ ج وَأَصْحابُهُ الَّذِين مَعه». رواه مسلم.

۵۰۸- «ابن عمر ب گفت:

با رسول الله ج نشسته بودیم که ناگاه مرد انصاری آمد و بر آنحضرت ج سلام نمود و باز آن انصاری برگشته و رسول الله ج فرمودند: ای برادر انصاری، سعد بن عباده چطور است؟

گفت: حالش خوب است. و رسول الله ج فرمود: کی از شما به عیادت او می‌رود؟ پس برخاسته و ما با وی برخاستیم در حالیکه ده و اندی بودیم که نه کفش داشتیم و نه موزه و نه کلاه و نه پیراهن، به این شکل رفتیم تا نزدش آمدیم و قومش از اطرافش دور شدند تا که رسول الله ج و یارانش و آنانیکه با وی بودند بدو نزدیک شدند».

۵۰۹- «وعن عِمْرانَ بنِ الحُصَينِ ب، عن النبي ج أَنه قال: «خَيْرُكُمْ قَرنِي، ثُمَّ الَّذِينَ يلوُنَهم، ثُمَّ الَّذِينَ يلُونَهُم» قال عِمرَان: فَمَا أَدري قال النبي ج مَرَّتَيْن أو ثَلاثاً «ثُمَّ يَكُونُ بَعدَهُمْ قَوْمٌ يشهدُونَ ولا يُسْتَشْهَدُون، وَيَخُونُونَ وَلا يُؤْتَمَنُون، وَيَنْذِرُونَ وَلا يُوفُون، وَيَظْهَرُ فِيهمْ السِّمَنُ»» متفقٌ علیه.

۵۰۹- «عمران بن حصین س روایت می‌کند:

پیامبر ج فرمود: بهترین شما کسی است که در زمانم وجود دارد، پس آنانکه به آنان نزدیک‌اند و باز آنانیکه به آنها نزدیک‌اند.

عمران گفت: نمیدانم پیامبر ج دو یا سه بار این سخن را تکرار کرده و فرمودند. پس بعد از ایشان قومی می‌آید که شهادت میدهند در حالیکه کسی طلب شهادت از آنان نمی‌کند و خیانت میکنند و امین شمرده نشوند و نذر کرده وفا ننمایند و در میان آنان چاقی پدیدار می‌شود».

۵۱۰- «وعن أبي أُمامة س قال: قال رسولُ اللَّه ج: «يا ابْنَ آدم: إِنَّكَ إِنْ تَبْذُل الفَضلَ خَيْرٌ لَك، وَأَن تُمْسِكهُ شرٌّ لَك، ولا تُلامُ عَلى كَفَافٍ، وَابدأ بِمنْ تَعُولُ»» رواه الترمذی وقال: حدیث حسن صحیح.

۵۱۰- «از ابی امامه س روایت می‌کند که:

رسول الله ج فرمود: ای فرزند آدم هرگاه تو زیادت مالت را صرف کنی، بهتر است و اگر آنرا نگهداری شر است. و در اینکه بقدر حاجت مالی داشته باشی ملامت نمی‌شوی، پس به مصرف در میان عائله و خانواده ات شروع کن».

۵۱۱- «وعن عُبَيد اللَّه بِن مِحْصَنٍ الأَنْصارِيِّ الخَطْمِيِّ س قال: قال رسول اللَّه ج: «منْ أَصبح مِنكُمْ آمِناً في سِرْبِهِ، معافى في جَسدِه، عِندهُ قُوتُ يَومِهِ، فَكَأَنَّمَا حِيزَتْ لَهُ الدُّنْيَا بِحذافِيرِها». رواه الترمذی وقال: حدیثٌ حسنٌ.

۵۱۱- «عبید الله بن محصن انصاری حطمی س روایت می‌کند که:

رسول الله ج فرمود: آنکه از شما صبح نماید، در حالیکه در جان خود ایمن بوده و در جسدش سالم است و توشهء روز خود را داشته باشد، گوئی تمام دنیا به وی داده شده است».

۵۱۲- «وعن عبدِ اللَّه بن عمرو بنِ العاصِ ب، أَن رسول اللَّه ج قال: «قَدْ أَفَلَحَ مَن أَسلَم، وكَانَ رِزقُهُ كَفَافا، وَقَنَّعَهُ اللَّه بِمَا آتَاهُ»» رواه مسلم.

۵۱۲- «عبد الله بن عمرو بن عاص ب روایت می‌کند که:

رسول الله ج فرمود: همانا رستگار شد آنکه اسلام آورد و رزقش بسنده بود و خداوند او را به آنچه که داده قناعت داده است».

۵۱۳- «وعن أبي مُحَمَّد فَضَالَةَ بنِ عُبَيْد الأَنْصَارِيِّ س، أَنَّهُ سَمِعَ رسول اللَّه ج يَقُول: «طُوبَى لِمَنْ هُدِيَ إِلى الإِْسلام، وَكَانَ عَيْشهُ كَفَافا، وَقَنِعَ»» رواه الترمذی وقال: حدیثٌ حسن صحیح.

۵۱۳- «ابو محمد فضاله بن عبید انصاری س روایت می‌کند که:

از رسول الله ج شنیدم که فرمود: خوشا بحال کسیکه به اسلام هدایت شده و روزی‌اش بسنده بوده و قناعت داشته باشد».

۵۱۴- «وعن ابن عباسٍ ب قال: كان رسولُ اللَّه ج يَبِيتُ اللَّيَالِيَ المُتَتَابِعَةَ طَاوِيا، وَأَهْلُهُ لا يَجِدُونَ عَشاء، وَكَانَ أَكْثَرُ خُبْزِهِمْ خُبْز الشَّعِيرِ».رواه الترمذی وقال: حدیثٌ حسنٌ صحیح.

۵۱۴- «ابن عباس ب روایت می‌کند که:

رسول الله ج چندین شب پی در پی شکم گرسنه می‌خوابید و خانواده‌اش نان شب را نمی‌یافتند و اکثر نان‌شان از جو بود».

۵۱۵- «وعن فضَالَةَ بنِ عُبَيْدٍ س، أَن رسول اللَّه ج كَانَ إِذَا صَلَّى بِالنَّاسِ يَخِرُّ رِجَالٌ مِنْ قَامَتِهِمْ في الصَّلاةِ مِنَ الخَصَاصةِ وَهُمْ أَصْحابُ الصُّفَّةِ حَتَّى يَقُولَ الأَعْرَاب: هُؤُلاءِ مَجَانِين، فَإِذَا صلى رسول اللَّه ج انْصَرفِ إِلَيْهِم، فقال: «لَوْ تَعْلَمُونَ ما لَكُمْ عِنْدَ اللَّه تعالى، لأَحْبَبْتُمْ أَنْ تَزْدادُوا فَاقَةً وَحَاجَةً»» رواه الترمذی، وقال حدیثٌ صحیحٌ.

۵۱۵- «از فضاله بن عبید س روایت است که:

چون رسول الله ج به مردم نماز می‌گزارد عده‌ای از آنهائیکه در نماز ایستاده بودند از گرسنگی می‌افتادند و آنها اصحاب صفه بودند، تا اینکه بادیه نشینان می‌گفتند: اینان دیوانه‌اند. و چون رسول الله ج نماز می‌گذارد، بایشان رو گردانده، می‌فرمود: اگر میدانستید، آنچه را که برای شما در نزد خدای تعالی است، دوست می‌داشتید که گرسنگی و نیازمندی شما بیشتر است».

۵۱۶- «وعن أبي كَريمَةَ المِقْدامِ بن معْدِ يكَرِب س قال: سمِعتُ رسول اللَّه ج يقَول: «مَا ملأَ آدمِيٌّ وِعَاءً شَرّاً مِنْ بَطنِه، بِحسْبِ ابن آدمَ أُكُلاتٌ يُقِمْنَ صُلْبُه، فإِنْ كَانَ لا مَحالَةَ، فَثلُثٌ لطَعَامِه، وثُلُثٌ لِشرابِه، وَثُلُثٌ لِنَفَسِهِ»». رواه الترمذی وقال: حدیث حسن.

۵۱۶- «از ابو کریمه مقدام بن معدیکرب س روایت شده از:

رسول الله ج شنیدم که می‌فرمود: هیچ آدمی ظرفی پر نکرد که بد‌تر از شکم باشد، برای آدمی بسنده است چند لقمهء که قامت او را استوار نگه دارد. اگر خواهی نخواهی باشد، باید ۳/۱ آن برای طعام ۳/۱ آن برای آبش و ۳/۱ هم برای نفسش باشد».

۵۱۷- «وعن أبي أُمَامَةَ إِيَاسِ بنِ ثَعْلَبَةَ الأَنْصَارِيِّ الحارثيِّ س قال: ذَكَرَ أَصْحابُ رَسولَ اللَّه ج يوْماً عِنْدَهُ الدُّنْيَا، فقال رسول اللَّه ج: «أَلا تَسْمَعُون؟ أَلا تَسْمَعُون؟ إِنَّ الْبَذَاذَة مِن الإِيمَان إِنَّ الْبَذَاذَةَ مِنَ الإِيمَانِ» يعْني: التَّقَحُّل». رواه أبو داود.

۵۱۷- «از ابو امامه ایاس بن ثعلبه انصاری حارثی س روایت شده که گفت:

اصحاب رسول الله ج روزی در نزدش از دنیا یاد کردند، رسول الله ج فرمود: آیا نمی‌شنوید؟ آیا نمی‌شنوید؟ ساده پوشی از نشانه‌های ایمان است. ساده پوشی از نشانه‌های ایمان است».

۵۱۸- «وعن أبي عبدِ اللَّه جابر بن عبد اللَّه ب قال: بَعَثَنَا رسولُ اللَّه ج وَأَمَّرَ عَلَينَا أَبَا عُبَيْدَةَ س، نتَلَقَّي عِيراً لِقُرَيْش،وَزَّودَنَا جِرَاباً مِنْ تَمْرٍ لَمْ يجِدْ لَنَا غَيْرَه، فَكَانَ أَبُو عُبَيْدةَ يُعْطِينَا تَمْرةً تَمْرَةً، فَقِيل: كَيْف كُنْتُمْ تَصْنَعُونَ بِهَا؟ قال: نَمَصُّهَا كَمَا يَمَصُّ الصَّبِي، ثُمَّ نَشْرَبُ عَلَيهَا مِنَ المَاء، فَتَكْفِينَا يَوْمَنَا إِلى اللَّيْل، وكُنَّا نَضْرِبُ بِعِصيِّنا الخَبَط، ثُمَّ نَبُلُّهُ بِالمَاءِ فَنَأْكُلُهُ. قال: وانْطَلَقْنَا على ساَحِلِ البَحْر، فرُفعَ لنَا على ساحِلِ البَحْرِ كهَيْئَةِ الكَثِيبِ الضخم، فَأَتيْنَاهُ فَإِذا هِي دَابَّةٌ تُدْعى العَنْبَر، فقال أَبُو عُبَيْدَةَ: مَيْتَةٌ، ثُمَّ قال: لا، بلْ نحْنُ رسُلُ رسُولِ اللَّه ج، وفي سبيلِ اللَّه، وقَدِ اضْطُرِرتمْ فَكلُوا، فَأَقَمْنَا علَيْهِ شَهْرا، وَنَحْنُ ثَلاثُمائَة، حتَّى سَمِنَّا، ولقَدْ رَأَيتُنَا نَغْتَرِفُ من وقْبِ عَيْنِهِ بالْقِلالِ الدُّهْنَ ونَقْطَعُ منْهُ الْفِدَرَ كَالثَّوْرِ أَو كقَدْرِ الثَّوْر.

ولَقَدْ أَخَذَ مِنَّا أَبُو عُبيْدَةَ ثَلاثَةَ عَشَرَ رَجُلاً فأَقْعَدَهُم في وقْبِ عَيْنِهِ وَأَخَذَ ضِلَعاً منْ أَضْلاعِهِ فأَقَامَهَا ثُمَّ رَحَلَ أَعْظَمَ بَعِيرٍ مَعَنَا فمرّ منْ تَحْتِهَا وَتَزَوَّدْنَا مِنْ لحْمِهِ وَشَائِقَ، فَلمَّا قدِمنَا المديِنَةَ أَتَيْنَا رسول اللَّه ج فَذكْرَنَا ذلكَ له، فقال: «هُوَ رِزْقٌ أَخْرَجَهُ اللَّه لَكُم، فَهَلْ معَكمْ مِنْ لحْمِهِ شَيء فَتطْعِمُونَا؟» فَأَرْسلْنَا إلى رسول اللَّه ج مِنْهُ فَأَكَلَه». رواه مسلم.

۵۱۸- «از ابو عبد الله جابر بن عبد الله ب روایت شده که گفت:

رسول الله ج ما را فرستاده و ابو عبیده س را بر ما امیر ساخت تا با قافله‌ای از قریش روبرو شویم و همیانی از خرما را برای مان بعنوان توشه داد که برای ما غیر این چیزی نیافت – و ابو عبیده برای ما یک دانه خرما می‌داد – بعداً از آن آب می‌آشامیدیم و همان روز تا شب برای ما کافی بود. و عصاهای مان را بدرخت خبط زده برگش را گرفته به آب‌تر نموده و می‌خوردیم. گفت: همچنان بر کنارهء دریا رفتیم ناگهان به ساحل دریا چیزی بشکل تل ریگی برای ما بالا شد و ما بکنارش آمده و دیدیم که حیوانی دریائی است که بنام عنبر یاد می‌شود و ابو عبیده گفت: خود مرده است و باز گفت: نه، بلکه ما فرستاده‌های رسول خدا ج هستیم و در راه خدا می‌باشیم و مجبور و مضطر شده‌ایم پس بخورید. و سه ماه بر آن اقامت نمودیم و ما سیصد نفر بودیم تا اینکه چاق شدیم و بیاد داریم که با کوزه از گودی چشمش روغن می‌گرفتیم و قطعه‌ای از آن را می‌بریدیم که چون گاو و یا به اندازهء گاو بود. ابو عبیده ۱۳ نفر از ما را گرفته در کاسهء خانهء چشمش نشاند و یک پهلو از پهلوهایش را گرفته و آن را بلند کر و بعد بزرگترین شتری را که با خود داشتیم از زیر آن گذراند و از گوشش مقداری آذوقه گرفتیم و چون به مدینه رسیدیم خدمت رسول الله ج آمده این موضوع را برایش یاد آوری کردیم. آنحضرت ج فرمود: آن رزقی بود که خداوند برای شما بیرون نمود! آیا از گوشت آن چیزی دارید که برای ما بخورانید؟ پس از آن برای رسول الله ج فرستادیم و از آن خوردند».

۵۱۹- «وعن أَسْمَاءَ بنْتِ يَزِيدَ ل قالت: كانَ كُمُّ قمِيصِ رسول اللَّه ج إِلى الرُّصْغِ» رواه أبو داود، والترمذی، وقال: حدیث حسن.

۵۱۹- «اسماء بنت یزید ب گفت که:

آستین رسول الله ج تا بند دست بود».

۵۲۰- «وعن جابر س قال: إِنَّا كُنَّا يَوْم الخَنْدَقِ نَحْفِر، فَعَرضَتْ كُدْيَةٌ شَديدَةٌ فجاءُوا إِلى النبيِّ ج فقالوا: هَذِهِ كُدْيَةٌ عَرَضتْ في الخَنْدَق. فقال: «أَنَا نَازِلٌ» ثُمَّ قَامَ وبَطْنُهُ معْصوبٌ بِحَجر، وَلَبِثْنَا ثَلاثَةَ أَيَّامٍ لا نَذُوقُ ذَوَاقا، فَأَخَذَ النَّبِيُّ ج المِعْول، فَضرَب فعاد كَثيباً أَهْيَل، أَوْ أَهْيَم.

فقلت: يا رسولَ اللَّه ائْذَن لي إِلى البيت، فقلتُ لامْرَأَتي: رَأَيْتُ بِالنَّبِيِّ ج شَيْئاً مافي ذلكَ صبْرٌ فِعِنْدَكَ شَيء؟ فقالت: عِندِي شَعِيرٌ وَعَنَاق، فَذَبحْتُ العَنَاق، وطَحَنْتُ الشَّعِيرَ حَتَّى جَعَلْنَا اللحمَ في البُرْمَة، ثُمَّ جِئْتُ النبيَّ ج وَالعجِينُ قَدْ انْكَسَرَ والبُرْمَةُ بيْنَ الأَثَافِيِّ قَد كَادَتَ تَنْضِج.

فقلت: طُعَيِّمٌ لي فَقُمْ أَنْت يا رسولَ اللَّه وَرَجُلٌ أَوْ رَجُلان، قال: «كَمْ هُو؟» فَذَكَرتُ له فقال: «كثِير طيب، قُل لَهَا لا تَنْزِع البُرْمَةَ، ولا الخُبْزَ مِنَ التَّنُّورِ حَتَّى آتيَ» فقال: «قُومُوا» فقام المُهَاجِرُون وَالأَنْصَار، فَدَخَلْتُ عليها فقلت: وَيْحَكِ جَاءَ النبيُّ ج وَالمُهَاجِرُون، وَالأَنْصارُ وَمن مَعَهم، قالت: هل سأَلَك؟ قلت: نعم، قال: «ادْخُلوا وَلا تَضَاغَطُوا» فَجَعَلَ يَكْسِرُ الخُبْز، وَيجْعَلُ عليهِ اللحم، ويُخَمِّرُ البُرْمَةَ والتَّنُّورَ إِذا أَخَذَ مِنْه، وَيُقَرِّبُ إِلى أَصْحَابِهِ ثُمَّ يَنْزِعُ فَلَمْ يَزَلْ يَكْسِرُ وَيَغْرفُ حَتَّى شَبِعُوا، وَبَقِيَ مِنه، فقال: «كُلِي هذَا وَأَهدي، فَإِنَّ النَّاسَ أَصَابَتْهُمْ مَجَاعَةٌ»» متفقٌ علیه.

وفي روايةٍ:«قال جابر: لمَّا حُفِرَ الخَنْدَقُ رَأَيتُ بِالنبيِّ ج خَمَصا، فَانْكَفَأْتُ إِلى امْرَأَتي فقلت: هل عِنْدَكِ شَيْء، فَإِنِّي رَأَيْتُ بِرسول اللَّه ج خَمَصاً شَدِيداً.

فَأَخْرَجَتْ إِليَّ جِراباً فِيهِ صَاعٌ مِنْ شَعِير، وَلَنَا بُهَيْمَةٌ، داجِنٌ فَذَبحْتُهَا، وَطَحنتِ الشَّعِير فَفَرَغَتْ إلى فَرَاغِي، وَقَطَّعْتُهَا في بُرَمتِهَا، ثُمَّ وَلَّيْتُ إلى رسول اللَّه ج، فَقَالَت: لا تفضحْني برسول اللَّه ج ومن معَه، فجئْتُه فَسَارَرْتُهُ فقلتُ يا رسول اللَّه، ذَبَحْنا بُهَيمَةً لَنَا، وَطَحَنْتُ صَاعاً مِنْ شَعِير، فَتَعالَ أَنْتَ وَنَفَرٌ مَعَك، فَصَاحَ رسول اللَّه ج فقال: «يَا أَهْلَ الخَنْدَق: إِنَّ جابراً قدْ صنَع سُؤْراً فَحَيَّهَلاًّ بكُمْ» فقال النبيُّ ج: «لا تُنْزِلُنَّ بُرْمَتَكُمْ وَلا تَخْبِزُنَّ عجِينَكُمْ حَتَّى أَجيءَ» . فَجِئْت، وَجَاءَ النَّبِيُّ ج يقْدُمُ النَّاس، حَتَّى جِئْتُ امْرَأَتي فقالت: بِك وَبِك، فقلت: قَدْ فَعَلْتُ الَّذِي قُلْت. فَأَخْرَجَتْ عجيناً فَبسَقَ فِيهِ وبارَك، ثُمَّ عَمَدَ إِلى بُرْمَتِنا فَبَصَقَ وَبَارَكَ، ثُمَّ قال: «ادْعُ خَابزَةً فلْتَخْبزْ مَعك، وَاقْدَحِي مِنْ بُرْمَتِكُم وَلا تَنْزلُوها» وَهُمْ أَلْفٌ، فَأُقْسِمُ بِاللَّه لأَكَلُوا حَتَّى تَركُوهُ وَانَحرَفُوا، وإِنَّ بُرْمَتَنَا لَتَغِطُّ كَمَا هِيَ، وَأَنَّ عَجِينَنَا لَيخْبَز كَمَا هُوَ».

۵۲۰- «جابر س گفت:

ما در روز خندق زمین را حفر می‌نمودیم که ناگاه با زمین سختی روبرو شدیم که با کلنگ حفر نمی‌شد. خدمت پیامبر ج آمده گفتیم: زمین بسیار سختی در خندق پیدا شده!

آنحضرت ج فرمود: من پیاده می‌شوم. برخاست در حالیکه شکمش را به سنگی بسته بود و سه روز شده بودکه طعام نخورده بودیم. پیامبر ج کلنگ را گرفته زد و خاک نرم شد.

گفتم: یا رسول الله ج به من اجازه ده تا بخانه روم و به همسرم گفتم: به پیامبر ج چیزی را دیدم که بی‌طاقتی نموده آیا چیزی نزد تو موجود است؟

گفت: نزدم جو و ماده بزی است. ماده بز را کشته و جو را آرد نموده و گوشت را در دیگ سنگی انداختیم. سپس خدمت پیامبر ج آمدم در حالیکه خمیر رسیده بود و دیگ سنگی بر سر دیگدان بود تا پخته شود. و گفتم: اندکی طعام دارم. پس یا رسول الله ج شما با یکمرد یا دو مرد برخیزید.

فرمود: آن چقدر است؟

برایش یاد آور شدم فرمود: بسیار و پاک است. به همسرت بگو که گوشت را از دیگ و نان را از تنور نکشد تا بیایم و فرمودند: بلند شوید مهاجرین و انصار همه بلند شدند، نزد همسرم رفته بوی گفتم: وای بر تو پیامبر ج و مهاجرین و انصار و کسانی که با آنانند آمدند.

گفت: آیا از تو پرسش نمود؟

گفتم: بلی

گفت: داخل شوید (و داد و بیداد مکنید) سپس نان را گرفت و بر آن گوشت می‌گذاشت و آنرا پوشیده و درون خمیر کرده می‌رفتند و به اصحابش نزدیک کرده و باز می‌گشت و همین طور نان را شکسته و از دیگ می‌گرفت تا همه سیر شدند و از آنها چیزی ماند و فرمود: از این بخورید و هدیه دهید، زیرا مردم به گرسنگی روبرو شده‌اند.

و در روایتی آمده که جابر س گفت: چون خندق حفر شد، پیامبر ج را سخت گرسنه یافتم نزد زنم آمده گفتم: چیزی داری؟ زیرا رسول الله ج را سخت گرسنه یافته ام. وی کیسه‌ای بیرون کرد که در آن پیمانه‌ای از جو بود و گوسفندی خانگی داشتم آن را ذبح کرده و جو را آرد نمودم. چون فارغ شدم آنرا در دیگ انداختم و دنبال رسول الله ج فرستادم.

زنم گفت: مرا در نزد رسول الله ج و کسانیکه با وی‌اند رسوا مساز. بعد خدمتش رسیده پنهانی به وی گفتم: ای رسول الله ج گوسفندی را ذبح نمودیم و پیمانهء از جو را آرد کردیم شما همراه عدهء بیایید. پیامبر ج فریاد زد و فرمود: ای مردم خندق بشتابید که جابر برای شما میهمانی ترتیب داده است. پس پیامبر ج فرمود: دیگ را پائین مکن و خمیرت را مپز تا بیاییم. پس آمدم. پیامبر ج پیشاپیش مردم حرکت می‌نمود تا نزد زنم رسیدم.

گفت: چه کردی؟ چه کردی؟

گفتم: آنچه گفتی کردم. خمیر را کشیدیم و در آن آب دهنش را گذاشته و دعای برکت را خواند، بعد بسوی دیگ رفته و به آن نیز آب دهن گذاشته و دعای برکت نمود، پس فرمود: نان پزی را بخواه تا همراهت بپزد و از دیگ بردار و پائین‌اش مکن و آنان هزار بودند. سوگند به خدا که همه خوردند تا که باقی ماند و رفتند و دیگ همچنان می‌جوشید، مثل اول و از خمیر پخته می‌شد، چنانچه بود».

۵۲۱- «وعن أَنس س قال: قال أَبو طَلْحَةَ لأُمِّ سُلَيْم: قَد سَمعتُ صَوتَ رسول اللَّه ج ضَعِيفاً أَعرِفُ فِيهِ الجُوع، فَهَل عِندَكِ مِن شيء؟ فقالت: نَعَم، فَأَخْرَجَتْ أَقَرَاصاً مِن شَعير، ثُمَّ أَخَذَت خِمَاراً لَهَا فَلَفَّتِ الخُبزَ بِبَعضِه، ثُمَّ دسَّتْهُ تَحْتَ ثَوبي وَرَدَّتْني بِبَعضِه، ثُمَّ أَرْسلَتْنِي إِلى رسول اللَّه ج، فَذَهَبتُ بِه، فَوَجَدتُ رسولَ اللَّه ج جالِساً في المَسْجِد، ومَعَهُ النَّاس، فَقُمتُ عَلَيهِم، فقالَ لي رسولُ اللَّه ج: «أَرْسَلَكَ أَبُو طَلْحَة؟» فقلت: نَعم، فقال: «أَلِطَعَام» فقلت: نَعَم، فقال رسولُ اللَّه ج: «قُومُوا» فَانْطَلَقُوا وَانْطَلَقْتُ بَيْنَ أَيديِهِم حَتَّى جِئتُ أَبَا طَلْحَةَ فَأَخبَرتُه، فقال أَبُو طَلْحَةَ: يا أُمِّ سُلَيم: قَد جَاءَ رسولُ اللَّه ج بالنَّاسِ وَلَيْسَ عِنْدَنَا ما نُطْعِمُهُم؟ فقالت: اللَّهُ وَرسُولُهُ أَعْلَم.

فَانطَلَقَ أَبُو طَلْحةَ حتَّى لَقِيَ رسولَ اللَّه ج، فأَقبَلَ رسولُ اللَّه ج مَعَه حَتَّى دَخَلا، فقال رسولُ اللَّه ج: «هَلُمِّي ما عِندَكِ يا أُمِّ سُلَيْمٍ» فَأَتَتْ بِذلكَ الخُبْز، فَأَمَرَ بِهِ رسولُ اللَّه ففُت، وعَصَرَت عَلَيه أُمُّ سُلَيمٍ عُكَّةً فَآدَمَتْه، ثُمَّ قال فِيهِ رسول اللَّه ج ما شَاءَ اللَّه أَنْ يَقُول، ثُمَّ قال: «ائذَن لِعَشَرَةٍ» فَأَذِنَ لَهُم، فَأَكَلُوا حَتَّى شَبِعُوا ثُمَّ خَرَجُوا، ثم قال: «ائذَن لِعَشَرَةٍ» فَأَذنَ لهم، فَأَكَلُوا حتى شَبِعُوا، ثم خَرَجوا، ثُمَّ قال: «ائذَنْ لِعَشَرَةٍ» فَأَذِنَ لهُم حتى أَكل القَوْمُ كُلُّهُم وَشَبِعُوا، وَالْقَوْمُ سَبْعونَ رَجُلاً أَوْ ثَمَانُون». متفق علیه.

وفي روايةٍ:«فما زال يَدخُلُ عشَرَةٌ وَيَخْرُجُ عَشَرَةٌ، حتى لم يَبْقَ مِنهم أَحَدٌ إِلا دَخَل، فَأَكَلَ حتى شَبِع، ثم هَيَّأَهَا فَإِذَا هِي مِثلُهَا حِينَ أَكَلُوا مِنها».

وفي روايةٍ: «فَأَكَلُوا عَشَرَةً عَشَرةً، حتى فَعَلَ ذلكَ بثَمانِينَ رَجُلاً ثم أَكَلَ النَّبِيُّ ج بعد ذلكَ وََأَهْلُ البَيت، وَتَركُوا سُؤرا».

وفي روايةٍ:«ثمَّ أفضَلُوا ما بَلَغُوا جيرانَهُم».

وفي روايةٍ عن أَنسٍ قال:«جِئتُ رسولَ اللَّه ج يوْماً فَوَجَدتُهُ جَالِساً مع َأَصحابِه، وَقد عَصَبَ بَطْنَهُ بِعِصابَةٍ، فقلتُ لِبَعضِ أَصحَابِه: لِمَ عَصَبَ رسولُ اللَّه ج بطْنَه؟ فقالوا: مِنَ الجُوع».

فَذَهَبْتُ إِلى أبي طَلحَةَ، وَهُوَ زَوْجُ أُمِّ سُليمٍ بنتِ مِلحَان، فقلت: يَا أَبتَاه، قد رَأَيْت رسولَ اللَّه ج عَصبَ بطنَهُ بِعِصَابَةٍ، فَسَأَلتُ بَعضَ أَصحَابِه، فقالوا: مِنَ الجُوع. فَدَخل أَبُو طَلحَةَ على أُمِّي فقال: هَل مِن شَيء؟ قالت: نعم عِندِي كِسَرٌ مِنْ خُبزٍ وَتمرَاتٌ، فإِنْ جَاءَنَا رسول اللَّه ج وَحْدهُ أَشبَعنَاه، وإِن جَاءَ آخَرُ معه قَلَّ عَنْهم، وذَكَرَ تَمَامَ الحَديث».

۴۲۱- «انس س گفت:

ابو طلحه برای ام سلیم گفت: من صدای رسول الله ج را خفیف شنیدم که گرسنگی‌اش را دانستم، آیا چیزی داری؟

گفت: بلی و چند قرص نان جوین را کشیده و در روسری‌اش پیچیده و زیر لباسم پنهان نموده و بعداً مرا نزد رسول الله ج فرستاد، من هم آنرا بردم دیدم که در مسجد نشسته و مردم با او بودند، من بالای سرشان ایستادم. آنحضرت ج فرمود: آیا ترا ابوطلحه فرستاده؟

گفتم: بلی.

باز گفت: آیا برای طعام مرا خواست؟

گفتم: بلی.

رسول الله ج گفت: برخیزید، آنها رفتند و من هم در پیشاپیش میرفتم تا اینکه نزد ابوطلحه آمده او را خبر کردم.

ابوطلحه گفت: ای ام سلیم رسول الله ج مردم را آورده و ما هم طعامی نداریم که به آنان بخورانیم! گفت: خدا و رسول او دانا‌تر‌اند. ابو طلحه رفت تا که بملاقات رسول الله ج رسید و رسول الله ج باو رو آورده داخل شدند.

رسول الله ج فرمود: ای ام سلیم هر چه داری بیاور و او آن نان را آورد. رسول الله ج امر نمود که آن را تکه و نرم نموده و ام سلیم مشکی را که روغن داشت بر آن فشرد و با آن نان خورش ساخت، پس رسول الله ج آنچه را که خدا خواسته بود گفت و فرمود: که به ده نفر اجازه بده تا اینکه همهء آن گروه خورده سیر شدند. باز گفت: برای ده نفر اجازت ده و برای‌شان اجازه داد و خوردند و سیر شدند و بر آمدند باز فرمود: برای ده نفر اجازت ده و اجازت داد و خوردند و سیر شدند و بر آمدند تا اینکه همه خوردند و سیر شدند و آنان هفتاد یا هشتاد نفر بودند.

و در روایتی آمده که همینطور ده نفر وارد می‌شد و ده نفر بیرون می‌گشت تا اینکه هیچیک از آنها نماندند، مگر اینکه وارد گشته خوردند و سیر شدند. سپس آنرا جمع نموده و مثل همان بود که از آن خوردند.

و در روایتی آمده که سپس ده نفر خوردند تا که با ۸۰ نفر همینکار راکردند و بعداً رسول الله ج و اهل خانه خوردند و چیزی هم باقی ماند.

و در روایتی آمده که بعداً زیاده ماند که به همسایه‌های خویش رساندیم.

و در روایتی از انس آمده که گفت: روزی خدمت رسول الله ج آمدم دیدم با یارانش نشسته و شکم خود را به سنگی بسته بودند، به بعضی از یارانش گفتم: چرا رسول الله ج شکم خود را بسته‌اند؟

گفتند: از گرسنگی.

من به نزد ابو طلحه رفتم که او شوهر ام سلیم بنت ملحان بود، گفتم: ای پدر، من رسول الله ج را دیدم که به شکم خود سنگی بسته و چون از بعضی یارانش سؤال کردم گفتند: از گرسنگی این کار را نموده. ابوطلحه نزد مادرم آمده گفت: آیا چیزی داری؟

گفت: بلی نزدم پاره‌ای نان و خرماست. اگر رسول الله ج تنها بیاید او را سیر می‌کنیم و اگر دیگر کسی با اوبیاید کم می‌شود و تمام حدیث را ذکر کرد».