صفحه نخست آداب و رسوم اسلامی روش تربیتی اسلام اسلام نسبت به روان عنایت ویژه‌ای دارد.

اسلام نسبت به روان عنایت ویژه‌ای دارد.

روان، در نظر اسلام، مرکز آفرینش و ذات بشری و نقطه‌ی مرکزی اوست. پایه‌ای است که تمام موجودیت انسان بر آن استوار است و بدان وسیله به‌یکدیگر مرتبط می‌شود. روان برای زندگی انسان نگهبانی است بزرگ. راهنمایی به‌سوی نور و روشنایی است. و پیوند و ارتباط حقیقی انسان با خدا است.

اسلام از این نظر دین فطرت است که عنایت فراوانی به روان دارد. و در حقیقت، بزرگ‌ترین و شدیدترین نیروی متصل به حقایق وجود انسان، همین نیروی روان او است.

نیروی جسمانی، محدود به ذات و سرشت مادی خویش است و فقط محسوسات ظاهری را در برمی‌گیرد.

میدان عمل نیروی عقلانی بیشتر است، امّا آن نیز فقط محدود به چیزهایی است که مورد تعقل واقع می‌شود، محدود به زمان و مکان، آغاز و سرانجام و محکوم به فنا است. در ذات و سرشت انسان، تنها نیروی شگرف روح است که قید و حدّ، زمان و مکان، ابتدا و انتها نمی‌شناسد و سرانجام فنا در ذاتش راه ندارد ... روان تنها نیرویی است که می‌تواند آنچه را حس و عقل و درک نمی‌کنند، دریابد و بدان بپیوندد. تنها چیزی است که می‌تواند به جاودانگی ابدی و وجود ازلی بپیوندد و بدان‌ها راه یابد. و سرانجام چیزی است که به‌خدا می‌تواند پیوستن. همانگونه که می‌تواند از پشت پرده‌ها و موانع زمان و مکان به سراسر وجود متصل شود.

حال این پیوستن‌ها چگونه انجام می‌گیرد؟ نمی‌دانیم! امّا آن را احساس می‌کنیم! این حقیقت را به‌ وسیله‌ی درخشش روان با صفایی حس می‌کنیم که در لحظه‌ای اندک مانند پرتو برق، سرتاسر زندگی و حیات و ابتدا و انتهای جهان را در بر می‌گیرد. به وسیله‌ی روان آزاد این احساس به ما دست می‌دهد که سرتاسر هستی را پیموده با تمام نیروهای زنده‌اش مربوط می‌‌شود که به گفته‌ی علم، جهان، سرتاسر زندگی است، در آن لحظه‌ی دقیق عجب شگفتی این احساس به ما دست می‌دهد که سرتاسر وجود به لرزه می‌افتد و در اعماق خود احساس می‌کند خدا را می‌بیند!

طبیعی است که تمام مذاهب در باره‌ی روان و شناخت آن تلاش می‌کنند، و همچنین طبیعی است که اسلام، بویژه، در باره‌ی روح اهتمام می ورزد. چه اسلام است که راه و روش خود را بر اساس توجه به تمام نیروهای گوناگون بشری قرار داده با ارشاد و رعایت آن‌ها، حق آنان را ادا کرده است.

روش اسلام برای تربیت روان، پیوندی همیشگی در هر لحظه و هر عمل و اندیشه و احساس میان روان و خدا است.

به‌طور طبیعی، برای لحظه‌ای کوتاه، روح انسان تابناک می‌شود. یکباره همچون کسی می‌شود که سپیده‌دم او را گرفته است، مانند کسی است که در شب مهتاب از خواب خوش بیدار شده نفس می‌کشد. زمزمه‌هایی می‌شنود و از آن سخنان چیزی درک می‌کند. مانند شخصی که خواست راه می‌رود و طیف‌های نور در پیشگاه او به رقص آمده‌اند و پرتوهایی افسون کننده او را در بر گرفته‌اند. در این حالت، بزرگی عالم وجود و نظم قوانین و سنت‌های جهان و دقت این نظام او را مجذوب می‌کند.

این رخداد ناگهانی او را شگفت‌‌زده می‌کند، جانش را به‌حرکت درمی‌آورد و او را نسبت به دانای نهان و مدبر امور، بیدار و آگاه می‌کند. تمام این حالت‌ها لحظاتی زیبا است. امّا لحظاتی بی‌دوام و ناپایدار. لحظاتی زودگذر و بی‌درنگ. لحظاتی که اثر آن با از بین رفتن مؤثر نابود می‌شود. و اسلام چنین لحظه‌ای را نمی‌خواهد و آرزوی آن ایجاد چنین حالتی نیست. این اشراق روحی را که خاموش و پنهان می‌شود و فرو می‌نشیند طلب نمی‌کند. اشراق و درخشیدنی روانی را که اندک چیزی صفای آن را بزداید و آلوده کند و یا آن را از سیر در آفاق و آزادی همیشگی باز دارد نمی‌خواهد. بنابراین، به لحظات چیره‌ای بسنده نمی‌کند که عرضی است و یکباره هجوم آورده و یکباره نیز نابود می‌شود و اثرش به‌زودی از جان و دل آدمی بیرون می‌رود و انسان را بر روش روشن و ریشه‌داری برقراری نمی‌سازد.

اسلام می‌خواهد که این اشراق و روشن شدن روان را نسبت به حقایق، راه روشن زندگی قرار دهد. می‌خواهد شعله‌ی مقدسی را برافروزود که پیوسته بدرخشد و پرتوافشانی کند. می‌خواهد آن شعله‌ی مقدسی را که همیشگی سازد که از روح خدا سرچشمه گرفته انسان را روشن کرده است. مشعلی فروزان و تابناک و رسانندۀ به سرچشمه‌ی اصلی آن. اسلام نمی‌خواهد این پرواز و رها شدن روان از بند جسم، ناگهانی و زودگذر باشد. بلکه مایل است آن را به‌صورت جریان ثابت اصیلی درآورد که اگر لحظه‌ای وقفه و یا تاریکی به‌میان آید، ناگهانی و زودگذر باشد!

اگر چنین جریانی در انسان بوجود آید، بدون تردید از حد آفرینش و نهاد ذاتیش نیز بالاتر خواهد رفت و به‌جایی خواهد رسید که به معجزه همانند است.

از آنجا که این کار همانند معجزه و دشوار است، خدا نور رحمت خود را شامل حال بشر می‌کند، زیرا هیچ چیز محال و بیشتر از توان بشری از او نمی‌خواهد. خدا می‌داند که آزادی و رهایی همیشگی روح بشر از عامل ماده محال است. جدا شدن از این مشت خاک برای او سنگین است و انگیزه‌ی شهوت و سنگینی ماده، فشاری است برای نگهداشتن آن، از این رو می‌فرماید:

﴿فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ مَا ٱسۡتَطَعۡتُمۡ [التغابن: ۱۶].

«آنقدر که می‌توانید تقوی پیشه کنید».

﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَاۚ [البقرة: ۲۸۶].

«خداوند برای هیچکس بیش از تواناییش تعین تکلیف نمی‌کند».

اما اسلام مانند مکتب‌های «واقع‌گرای» منحرفی که فقط به جنبه‌ی حیوانیت و مادیت [۱۶] انسان توجه و ایمان دارند، نمی‌گوید: ای بشر! از آنجا که سنگینی گل زمین و انگیزه‌های شهوانی و فشار مادّه در تو وجود دارد، در والاگرایی تو فایده‌ای نیست، آرزوی رها شدن از این سنگینی‌ها را از سر خود به درکن، تا می‌توانی با تمام وجود به زمین بچسب و دل از آن برندار و مانند حیوان بخور و از لذت‌های آن بهره‌مند شو!

خیر، هرگز چنین نمی‌گوید! زیرا دین فطری اسلام به تمام نیروهایی که به‌طور ذاتی در انسان نهفته است، ایمان دارد و پیش از همه، نیروی روح و قدرت فائقه‌ی آن برای پرواز کردن و آزاد شدن از قیود جسمانی را باور دارد.

اسلام با آگاهی که نسبت به ناتوانی‌های بشر دارد و در حساب خود احترام نیز بدان می‌گذارد، در همان حدّ از کوشش و دمیدن دائم برای روشن نگهداشتن مشعل روح دست نمی‌کشد، زیرا تنها راه رفعت و ایجاد موازنه میان پرواز روح و سنگینی‌ها و فشارهایی که جان را به پستی گرایش می‌دهد، همین است. همان‌گونه که پیش از این نیز گفتیم، راه این کار، برقراری پیوندی همیشگی میان خدا و انسان است. برای این منظور وسایل چندی را مورد استفاده قرار می‌دهد:

از یک‌سو، حساسیّت و درک قلب انسان را تحریک می‌کند تا با دیدن قدرت خلاقه‌ی خدا در صفحه‌ی وجود، پیوسته وجود و قدرت مطلقه‌ی بیکران او را احساس کند.

از سوی دیگر، وجدان تقوی، و ترس همیشگی از خدا را، در دلش بیدار می‌کند تا پیوسته در همه‌ی کارها، تفکرات و هر احساسی که از او سر می‌زند خدا را در نظر داشته باشد و حاضر و ناظر بداند.

از ناحیه‌ی دیگر، محبت خدا و طلب رضایت او را نیز در وجود برمی‌انگیزد. و از سویی آرامش وجدان و اطمینان قلبی او را به‌خدا تحریک تا در شادی و سختی آرامش داشته باشد، در برابر خدا در هر حال تسلیم و رضا پیشه و سرانجام هدف از همه‌ی این‌ها یکی است: اتصال قلب بشر به خدا.

عالم نشانه‌ای بزرگ بر وجود خداوند، و میدان نمایش قدرت‌های اعجازانگیز او است که عقل‌ها را به‌ حیرت می‌اندازد.

امّا انس گرفتن ما بدین جهان بزرگ و عادی شدن آن، باعث شده است که از دیدن و آگاه شدن نسبت به بزرگی او به شگفت نیاییم. و احساس تعجبی که از این جهت به ما دست می‌دهد تا اعماق جانمان فرو نرود.

حواس هرچه را ببیند و بشنود از یاد می‌برد، از همه چیز می‌گذرد، گویا اصلاً وجود نداشته است، و به حکم خو گرفتن، فراموش می‌کند که هرچه در پیرامون او است، نشانه‌ای گویا بر قدرت توانای ابداع کننده‌ی آفریننده‌ای است که آنچه خواهد می‌آفریند.

شب و روز به دنبال یکدیگر می‌آیند و می‌روند و با اختلاف فصل و مکان، مدت هر یک در تغییر است.

خورشید در هر روز طلوع و غروب می‌کند و هیچ روزی از طلوع و غروب باز نمی‌ایستد.

ستارگان، مانند چشمی که در تاریکی باز و بسته شود، در ظلمت شب می‌درخشند و در میان خط سیر هر یک مسافت‌هایی بسیار است.

ماه که از ابتدا تقریباً دیده نمی‌شود، چنان بزرگ می‌شود که سرتاسر آن را نور فرا می‌گیرد و زمین را با نور درخشان و تابناک و زیبا و رویایی خود در خویش فرو می‌برد، سپس رو به کاهش می‌گذارد و مانند ابتدایش باریک می‌شود... و سرانجام در محاق خود ناپدید می‌شود.

زندگانی دانه‌های خُردِ نورسته که با نیرو، زمین را باز کرده به‌صورت برگی سبز و زیبا پدیدار می‌شوند.

زندگی بالنده‌ی پرنده‌ای کوچک و یا حیوانی نزار که پشت سر مادر خود راه رفته و از او غذا می‌گیرد و یا از منقار او غذا می‌خورد و یا از پستانش شیر می‌مکد.

جهانی که ظاهراً مردم بنظر می‌آید، امّا در حقیقت نیروهایی است زنده و متحرک که همیشه در جنبش است، مرتباً زندگی در آن پخش شده و هر بار پس از مرگ ظاهری دوباره زنده می‌شود.

نظامی که در تمام عالم جریان دارد، هرچند شگفتی و دقت موجود در آن مورد چشم‌پوشی قرار گیرد، این چشم‌پوشی نه موجب اخلال در گردش ستاره‌ای می‌شود و نه در طول میلیاردها میلیارد سال به اندازه‌ی سرانگشتی از مسیر خود منحرف می‌شود.

روزگار نظر خودش، ذات و حقیقتش و طرز ادراکش! و مخلوق بشری که از نظر تجهیزات دقیق و نیروهای موجود در آن خود معجزه‌ای است.

اعمال و رفتار جسمی و فکری و روانی نهفته در انسان.

آمیختگی و ارتباطی محکم و فراگیر و دقیق که تمام این اعمال را وحدت بخشیده، همه‌ی نیروهای ذاتی انسان را جمع و هماهنگ می‌کند.

همه و همه مظاهری از آیات خدا در عالم وجود است. هریک از آن‌ها معجزه‌ای، همه عظیم و بیمناک و همه نشانه‌هایی از قدرت خلاقه‌ی آفریدگاری توانا و حکیم هستند، اما به دلیل الفت زیاد و عادت شدید، انسان بدون دقت و فکر از این آیات و نشانه‌ها می‌گذرد.

اسلام (که روان را می‌پرورد) بدین مظاهر تکیه و از آن‌ها زندگی را درک می‌کند.

قرآن انسان را دعوت می‌کند و از او می‌خواهد چشم بصیرت خود را در آیات هستی باز و از پشت آن دست قدرت توانای آفریننده‌ی بدیع را ببیند و درک کند. این دعوت را به شیوه‌ای انجام می‌دهد که جان‌ها جمعیت خاطر یافته از غفلتی که در نتیجه‌ی عادت و انس برای آن‌ها پیدا شده، بیدار شوند و در آیات و مظاهر قدرت خداوندی چنان نگرند و گویا به تازگی چشم بر آن‌ها انداخته و یا جهان جدید دیگری می‌بینند. بیدار کردن نفس از این غفلتِ عادت و انس، بس مهم و دشوار است.

قرآن در این باره قدرتی عجیب از خود نشان می‌دهد!

خو گرفتن، از طبایع انسان است، این امر یکی از ضروریات نفس است که ناچار باید انجام گیرد. نفس و حواس و اعصاب ناچار هستند با برخی از انواع تجربیات و احساسات و اماکن و اشیای معینی خو بگیرند و به آن‌ها عادت کنند تا بدان‌وسیله تجربیات گذشته را نسبت به تجارب و احساسات و اماکن و چیزهای تازه‌ای تعمیم دهند. اگر انس و عادت نبود زندگی انسان به‌کلی از بین می‌رفت، برای مثال سخن گفتن، خواندن، نوشتن و یا حساب آموختن و مانند آن‌ها برایش هرگز مسیر نمی‌شد! و یا اعصابش نسبت به امور عادی مشغول می‌شد و نیرویی در آن‌ها نمی‌ماند که چیز تازه‌ای را تحمل کند...

این وظیفه‌ی انس و عادت در ذات انسان است.

امّا معمولاً از وظیفه‌ی خویش پافراتر گذاشته و از محیط محدود و لازم نفس تجاوز می‌کنند و از انجام وظیفه‌ی خویش سرباز می‌‌زنند، در نتیجه مشاعر کودن، بصیرت بسته، و افکار منجمد می‌شوند! در اینجا است که خو گرفتن مانعی برای پیشرفت، و بازدارنده‌ی جان از آن آزادی می‌شود که سازنده‌ی فطرت و سرشت انسانی است. در این هنگام به‌ناچار باید نفس را از خواب بیدار کرد تا چشم خود را باز و هوای آزادی «استنشاق» کند!

این چشم باز کردن و بیدار شدن شگفت‌ترین اثر را در سرشت و ذات انسان می‌گذارد. با وجود این که تشبیه مع‌الفارقی است، امّا باید گفت این کار همانند انسانی است که از حجره‌ای دربسته با هوای فاسد و متعفن بیرون آید. در تمام اعضا و جوارحش احساس زندگی و نشاط می‌کند.

نسیمی روح‌پرور مشام جان او را معطر می‌سازد و اگر بر چهره‌اش وزش آن را احساس می‌کند. نفسی عمیق می‌کشد که تا اعماق جان او رفته از این هوای آزاد و نشاط‌انگیز خویشتن را ذخیره‌ای بسازد. در این حالت احساس می‌کند حیاتی تازه یافته است... در حقیقت زندگیش تجدید شده، زندگی حسی و معنوی او نو می‌شود و سبک‌بال از بارهای گذشته مانند پرنده‌ای که از خواب سنگین زمستانی چشم گشوده به نشاط و سرزندگی بهاری رسیده است، حرکاتی چابک و با نشاط انجام می‌دهد.

گشوده شدن چشم بصیرت جان به دنیای آزاد و رها شدن نفس از قید و بند جمود و رکود هم‌چنان اثری دارد، امّا عمیق‌تر و فراگیرتر و شگفت‌تر. سرشت و ذات نفس را به‌حرکت درآورده و بیدارش می‌کند، به فعالیت وامی‌دارد و زندگانی دوباره‌ای بدو می‌بخشد. در این حالت، تمام افکارش و احساس او تازه و تمام تجربیات او زنده است. تجربه‌ی زنده‌ای که هریک خود زاد و توشه‌ای کافی برای زندگانی است، نشاط و نیرویی است تابان و پرتوافکن که سرتاسر حیات او را درخشان می‌سازد.

شگفت‌ترین چیزی که برای نخستین بار پس از خواب غفلت انجام می‌شود، تجربه‌ی نفسانی و شگفت و زنده است. گویا انسان این چیز را باعصاب لامسه‌ی بدون روپوش، مستقیماً لمس می‌کند یکباره بسرعت احساس می‌کند و از آن متأثر می‌شود، و این تأثر را به‌همان صورت کامل و بینقص به مرکز حس منتقل می‌کند... کاری است زیبا، لذت‌بخش و فریبا که سراسر زندگی را با گستره‌ای گسترده متأثر می‌کند و لذت و بهره‌ای همیشگی عرضه می‌دارد.

اگر انسان بتواند از هر چه متأثر می‌شود، آن را همانگونه در ذهن خود نگهدارد و در زندگی از آن بهره‌ور شود که در نخستین بار از آن متأثر شده است، خواهد توانست نوعی جوانی و تازگی در خود احساس کند که هرگز نه ناتوانی و نه پیری و نه نابودی بتواند بر آن چیرگی یابد.

اما کاری بس دشوار است؛ زیرا مطالب و امور دائمی زندگانی، زحمت و رنج‌های زندگی، کوتاهی عمر و فراوانی مشکلات، همه به یاری یکدیگر نیروهای انسان را به آخر می‌رسانند و کوشش‌های او را برای سرزنده ماندن تمام می‌کنند.

با وجود این، قرآن این کار شگفت را انجام می‌دهد!

با شیوه‌ای سحرانگیز و جوی روشن و پاک و روانی مصفا و نیالوده انسان را از عالم انس و عادت غفلت‌انگیز خود منتقل می‌کند و او را تکان می‌دهد تا بیدار شود، به‌طور مستقیم و بدون مانع، اعصاب روبازش را لمس می‌کند! و زاد و توشه‌ای کامل به او عطا کرده عیناً با تمام واقعیت و جوشندگی به مرکز حس منتقل می‌کند. از این رو رخدادها، همیشه در ذهن انسان مانند هنگامی که برای اولین بار روی داده بود، زنده و نو می‌مانند و از این تجدید حیات او را بهره‌مند می‌سازد و جان را از این بهره‌ی شگفت بی‌نیاز می‌کند.

انسان اگر به جهان قرآن پای نهد، با دیداری همیشگی، جاویدان، زیبا و دوست‌داشتنی با عالم وجود بسر می‌برد و زندگی می‌کند... دیداری که جان را لذت دهد و حس را بهره‌مند سازد و روان را آزاد کند، زندگی و عیشی آزادانه که سرتاسر تسبیح خداست.

قرآن در ذات خود کتابی زیبا پربهره است. هیچکس خواندن آن را به پایان نمی‌رساند جز اینکه دوست دارد از نو خواندن را آغاز کند. بدین جهت است که دیدار همیشگی عالم وجود در درون جان و صفحه‌ی جهان، پیوسته تازه، پایان‌ناپذیر و فناناپذیر است:

﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ بِمَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ وَمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مِن مَّآءٖ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٖ وَتَصۡرِيفِ ٱلرِّيَٰحِ وَٱلسَّحَابِ ٱلۡمُسَخَّرِ بَيۡنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ ١٦٤ [البقرة: ۱۶۴].

«بیگمان در خلقت آسمان‌ها و زمین و پی‌درپی آمدن شب و روز و کشتی‌ها که بر روی آب برای سود بردن مردم در حرکت است، و بارانی که خدا از بالا فرو فرستاد تا با آن آب زمین را پس از مردن زنده و سبز خرم کرد، و در پراکندن انواع جنبده‌ها در زمین و گردانیدن بادها به هر سو، و در خلقت ابر که میان زمین و آسمان مسخّر است؛ نشانه‌هایی روشن برای کسانی است که خرد خود را بکار می‌گیرند».

﴿۞إِنَّ ٱللَّهَ فَالِقُ ٱلۡحَبِّ وَٱلنَّوَىٰۖ يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَمُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتِ مِنَ ٱلۡحَيِّۚ ذَٰلِكُمُ ٱللَّهُۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ ٩٥ فَالِقُ ٱلۡإِصۡبَاحِ وَجَعَلَ ٱلَّيۡلَ سَكَنٗا وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَ حُسۡبَانٗاۚ ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ ٩٦ [الأنعام: ٩۵-٩۶].

«خداست که در دل زمین دانه و هسته را می‌شکافد، و زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد، این است خدای شما، پس کجا به دروغ رانده می‌شوید، شکافنده‌ی پرنده‌ی صبحگاهان و شب را برای آسایش خلق او گذاشت، و خورشید و ماه را شمار گرانی ساخت. این است اندازه گذاشتنِ مقتدر دانا».

﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗۖ لَّكُم مِّنۡهُ شَرَابٞ وَمِنۡهُ شَجَرٞ فِيهِ تُسِيمُونَ ١٠ يُنۢبِتُ لَكُم بِهِ ٱلزَّرۡعَ وَٱلزَّيۡتُونَ وَٱلنَّخِيلَ وَٱلۡأَعۡنَٰبَ وَمِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَتَفَكَّرُونَ ١١ وَسَخَّرَ لَكُمُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَ وَٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ وَٱلنُّجُومُ مُسَخَّرَٰتُۢ بِأَمۡرِهِۦٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ ١٢ وَمَا ذَرَأَ لَكُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ مُخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهُۥٓۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَذَّكَّرُونَ ١٣ وَهُوَ ٱلَّذِي سَخَّرَ ٱلۡبَحۡرَ لِتَأۡكُلُواْ مِنۡهُ لَحۡمٗا طَرِيّٗا وَتَسۡتَخۡرِجُواْ مِنۡهُ حِلۡيَةٗ تَلۡبَسُونَهَاۖ وَتَرَى ٱلۡفُلۡكَ مَوَاخِرَ فِيهِ وَلِتَبۡتَغُواْ مِن فَضۡلِهِۦ وَلَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ١٤ وَأَلۡقَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ رَوَٰسِيَ أَن تَمِيدَ بِكُمۡ وَأَنۡهَٰرٗا وَسُبُلٗا لَّعَلَّكُمۡ تَهۡتَدُونَ ١٥ وَعَلَٰمَٰتٖۚ وَبِٱلنَّجۡمِ هُمۡ يَهۡتَدُونَ ١٦ أَفَمَن يَخۡلُقُ كَمَن لَّا يَخۡلُقُۚ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ ١٧ [النحل: ۱۰-۱٧].

«اوست خدایی که آب را از آسمان برای شما فرو فرستاد که هم نوشیدنی شما از آن است و هم درختی که چارپایان خود را از آن می‌چرانید پرورش دهید. زراعت‌های شما را از آن آب باران می‌رویاند و درختان زیتون و خرما و انگور و از هرگونه میوه‌ای می‌رویاند. در این کار آیت و نشانه‌ی قدرت الهی برای کسانی که می‌اندیشند پدیدار است. و هم شب و روز و خورشید و ماه را برای زندگانی شما در گردون مسخر ساخت؛ و ستارگان آسمان را به فرمان خویش مسخر کرد، در این کار آیت و نشانه‌های قدرت خدا برای اهل خرد پدیدار است. و در زمین آنچه را برای شما آفرید به انواع گوناگون و اشکال رنگارنگ؛ در این کار نیز آیت و نشانه‌ی خدایی برای مردم هشیاری که به‌یاد می‌آورند پدیدار است. و نیز او خدایی است که دریا را برای شما مسخر کرد تا از گوشت تازه‌ای بخورید، و از آن زیورهای استخراج کرده تن را بیارایید، و می‌بینید که کشتی‌ها در آن به حرکت درمی‌آیند، و برای اینکه از فضل او بجویید، باشد که شکر خدای را به‌جای آرید. و نیز کوه‌های بزرگ را به‌عنوان لنگر در زمین بنهاد تا مبادا شما را به بیرون پرتاب کند، و نهرها جاری و راه‌ها پدیدار کرد تا مگر هدایت شوید. و نشانه‌هایی دیگر، و با ستارگان آسمان آنان هدایت می‌شوند. آیا آن خدایی که خلق می‌کند مانند آن کس است که خلق نمی‌کند؟ آیا متذکر و هوشیار نمی‌شوید؟».

﴿وَٱللَّهُ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَحۡيَا بِهِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَآۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَةٗ لِّقَوۡمٖ يَسۡمَعُونَ ٦٥ [النحل: ۶۵].

«و خدا از آسمان آبی را فرو فرستاد تا زمین را پس از مرگ زنده کرد، البته در این کار نشانه‌ی قدرت و حکمت الهی برای آنان‌که سخن می‌شنوند پدیدار است...».

﴿وَٱللَّهُ أَخۡرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ شَيۡ‍ٔٗا وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَ لَعَلَّكُمۡ تَشۡكُرُونَ ٧٨ أَلَمۡ يَرَوۡاْ إِلَى ٱلطَّيۡرِ مُسَخَّرَٰتٖ فِي جَوِّ ٱلسَّمَآءِ مَا يُمۡسِكُهُنَّ إِلَّا ٱللَّهُۚ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يُؤۡمِنُونَ ٧٩ [النحل: ٧۸-٧٩].

«و خدا شما را از بطن مادران بیرون آورد، در حالی که هیچ نمی‌دانستید، به شما گوش و چشم و دل‌هایی اعطا کرد باشد که شکر به‌جای آورید. آیا در مرغان رام شده در کو آسمان نمی‌نگرند که بجز خدا کسی آن‌ها را نگه نمی‌دارد؟ در این امر برای اهل ایمان نشانی از قدرت حق پدیدار است...».

﴿أَفَلَا يَرَوۡنَ أَنَّا نَأۡتِي ٱلۡأَرۡضَ نَنقُصُهَا مِنۡ أَطۡرَافِهَآۚ [الأنبیاء: ۴۴].

«آیا مردم نمی‌بینند که اراده کنیم زمین را از هر سو بکاهیم؟».

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ إِن كُنتُمۡ فِي رَيۡبٖ مِّنَ ٱلۡبَعۡثِ فَإِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن تُرَابٖ ثُمَّ مِن نُّطۡفَةٖ ثُمَّ مِنۡ عَلَقَةٖ ثُمَّ مِن مُّضۡغَةٖ مُّخَلَّقَةٖ وَغَيۡرِ مُخَلَّقَةٖ لِّنُبَيِّنَ لَكُمۡۚ [الحج: ۵].

«ای مردم، اگر شما به روز قیامت و قدرت خدا در برانگیختن مردگان تردید دارید، بدانید که ما شما را نخست از خاک آفریدیم، آنگاه از آب نطفه، آنگاه از خون بسته، آنگاه از پاره‌ی گوشت تمام و ناتمام آفریده، تا در این انتقال و تحولات قدرت خود را بر شما آشکار کنیم».

﴿يُخۡرِجُ ٱلۡحَيَّ مِنَ ٱلۡمَيِّتِ وَيُخۡرِجُ ٱلۡمَيِّتَ مِنَ ٱلۡحَيِّ وَيُحۡيِ ٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ مَوۡتِهَاۚ وَكَذَٰلِكَ تُخۡرَجُونَ ١٩ [الروم: ۱٩].

«زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌آورد و زمین را پس از مرگ دوباره زنده گرداند و همین‌گونه شما را نیز از خاک بیرون آورند..».

﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَّهَ أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَأَخۡرَجۡنَا بِهِۦ ثَمَرَٰتٖ مُّخۡتَلِفًا أَلۡوَٰنُهَاۚ وَمِنَ ٱلۡجِبَالِ جُدَدُۢ بِيضٞ وَحُمۡرٞ مُّخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٞ ٢٧ وَمِنَ ٱلنَّاسِ وَٱلدَّوَآبِّ وَٱلۡأَنۡعَٰمِ مُخۡتَلِفٌ أَلۡوَٰنُهُۥ كَذَٰلِكَۗ إِنَّمَا يَخۡشَى ٱللَّهَ مِنۡ عِبَادِهِ ٱلۡعُلَمَٰٓؤُاْۗ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ ٢٨ [فاطر: ۲٧-۲۸].

«آیا ندیدی که خدا آبی را از آسمان فرود آورد و بدان‌وسیله انواع میوه‌های گوناگون و رنگارنگ پدید آورد، و در زمین از کوه‌ها راه‌های زیاد، در رنگ‌های گوناگون سفید و سرخ و سیاه، و از اصناف مردم و جنبندگان و حیوانات نیز به همان‌گونه رنگ‌های گوناگون آفرید، و از بندگان او فقط مردمان دانا از خدا می‌ترسند و نگرانند، خدا بیگمان قاهر و غالب (و در عین حال) بسیار بخشنده و آمرزگار است».

﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ ٥ خُلِقَ مِن مَّآءٖ دَافِقٖ ٦ يَخۡرُجُ مِنۢ بَيۡنِ ٱلصُّلۡبِ وَٱلتَّرَآئِبِ ٧ إِنَّهُۥ عَلَىٰ رَجۡعِهِۦ لَقَادِرٞ ٨ يَوۡمَ تُبۡلَى ٱلسَّرَآئِرُ ٩ فَمَا لَهُۥ مِن قُوَّةٖ وَلَا نَاصِرٖ ١٠ [الطارق:۵-۱۰].

«انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟ از آب نطفه‌ای جهنده خلق شد که از میان پشت پدر و سینه‌ی مادر بیرون آمده است، (خدایی که او را از این آب ناچیز آفرید) او البته بر زنده کردن او دوباره پس از مرگ قادر است، روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود، پس نیرویی در خویش و یاوری برای نجات خود نیابد».

﴿أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى ٱلۡإِبِلِ كَيۡفَ خُلِقَتۡ ١٧ وَإِلَى ٱلسَّمَآءِ كَيۡفَ رُفِعَتۡ ١٨ وَإِلَى ٱلۡجِبَالِ كَيۡفَ نُصِبَتۡ ١٩ وَإِلَى ٱلۡأَرۡضِ كَيۡفَ سُطِحَتۡ ٢٠ [الغاشیة: ۱٧-۲۰].

«آیا در خلقت شتر نمی‌نگرند که چگونه خلق شده است؟ و در خلقت کاخ آسمان بلند که چگونه برافراشته شده؟ و کوه‌ها را نمی‌بینند که چگونه بر زمین میخکوب شده‌اند؟ و به زمین نمی‌نگرند چگونه گسترده‌اند؟».

﴿وَٱلَّيۡلِ إِذَا عَسۡعَسَ ١٧ وَٱلصُّبۡحِ إِذَا تَنَفَّسَ ١٨ [التکویر: ۱٧-۱۸].

«قسم به شب تار، هنگامی که روی (جهان را) تاریک گرداند، و قسم به صبح روشن هنگامی که دم زند (و عالم را بیفروزد)».

و مانند آن‌ها ... بدین ترتیب قرآن احساس انسان را نسبت به آیات و گواهان قدرت و حکمت خدا که در عالم هستی و وجود انسان جلوه‌گر است بیدار می‌کند، تا با قلبی روشن و احساس به بزرگی او در آن زیسته، زندگی خود را در حالی که قدرت توانای خداوندی را از ورای این آیات عظمت احساس می‌کند، از کوچک و بزرگ، همگام سازد و از پشت هر تدبیر و کارنمایی، دست با قدرت و مبدعی را ببیند؛ روان متوجه آفریننده‌ی خود شده به حمد او تسبیح گوید و حمایت او را خواستار شود.

افزون بر این، استفاده از «طبیعت» برای بیدار ساختن حس و زنده نگهداشتن آن در درون جان، به‌جایی می‌رسد که تشبیهاتی از طبیعت زنده برای نمایان کردن موقعیت‌های نفسانی و امور و شئون اجتماعی و اقتصادی می‌آورد:

﴿كَٱلَّذِي يُنفِقُ مَالَهُۥ رِئَآءَ ٱلنَّاسِ وَلَا يُؤۡمِنُ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِۖ فَمَثَلُهُۥ كَمَثَلِ صَفۡوَانٍ عَلَيۡهِ تُرَابٞ فَأَصَابَهُۥ وَابِلٞ فَتَرَكَهُۥ صَلۡدٗاۖ لَّا يَقۡدِرُونَ عَلَىٰ شَيۡءٖ مِّمَّا كَسَبُواْۗ وَٱللَّهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٢٦٤ وَمَثَلُ ٱلَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمۡوَٰلَهُمُ ٱبۡتِغَآءَ مَرۡضَاتِ ٱللَّهِ وَتَثۡبِيتٗا مِّنۡ أَنفُسِهِمۡ كَمَثَلِ جَنَّةِۢ بِرَبۡوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٞ فَ‍َٔاتَتۡ أُكُلَهَا ضِعۡفَيۡنِ فَإِن لَّمۡ يُصِبۡهَا وَابِلٞ فَطَلّٞۗ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ بَصِيرٌ ٢٦٥ أَيَوَدُّ أَحَدُكُمۡ أَن تَكُونَ لَهُۥ جَنَّةٞ مِّن نَّخِيلٖ وَأَعۡنَابٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ لَهُۥ فِيهَا مِن كُلِّ ٱلثَّمَرَٰتِ وَأَصَابَهُ ٱلۡكِبَرُ وَلَهُۥ ذُرِّيَّةٞ ضُعَفَآءُ فَأَصَابَهَآ إِعۡصَارٞ فِيهِ نَارٞ فَٱحۡتَرَقَتۡۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمُ ٱلۡأٓيَٰتِ لَعَلَّكُمۡ تَتَفَكَّرُونَ ٢٦٦ [البقرة: ۲۶۴-۲۶۶].

«داستان آنکس که مال خود را از روی ریا انفاق کند و ایمان به‌خدا و روز قیامت نیاورده، بدان ماند که دانه را بر روی سنگ سخت ریزد و تندبارانی غبار آن نیز بشوید که نتواند هیچ حاصلی از آن به‌دست آورند و خدا گروه کارفران را به راه سعادت راهنمایی نکند. و مثل آنانکه مالشان را در راه خوشنودی خدا انفاق کنند و با کمال اطمینان خاطر دل به لطف خدا شاد کنند، مانند دانه‌ای است که در زمین شایسته بریزند، بر آن باران زیادی به هنگام ببارد و ثمره و حاصلی دوچندان که منتظر هستند دهد، و اگر باران بسیار نیاید اندک اندک بارد تا دوباره به ثمر رسد، و خداوند به‌کار نیکان بینا و آگاه است. آیا می‌خواهید که یکی از شما را باغی باشد از درخت خرما و انگور، زیر آن درختان جوی‌های روان و در آن هرگونه میوه موجود باشد، ناگاه ضعف و پیری او را دچار شود و دارای فرزندان خرد و ناتوان باشد و در باغ او بادی آتش‌بار افتد همه را بسوزاند؟ (داستان انفاق با ریا و منّت). خداوند آیات خود را برای شما روشن بیان کند، باشد که در سرانجام کارها و حقیقت احوال فکر کنید».

﴿أَنزَلَ مِنَ ٱلسَّمَآءِ مَآءٗ فَسَالَتۡ أَوۡدِيَةُۢ بِقَدَرِهَا فَٱحۡتَمَلَ ٱلسَّيۡلُ زَبَدٗا رَّابِيٗاۖ وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيۡهِ فِي ٱلنَّارِ ٱبۡتِغَآءَ حِلۡيَةٍ أَوۡ مَتَٰعٖ زَبَدٞ مِّثۡلُهُۥۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡحَقَّ وَٱلۡبَٰطِلَۚ فَأَمَّا ٱلزَّبَدُ فَيَذۡهَبُ جُفَآءٗۖ وَأَمَّا مَا يَنفَعُ ٱلنَّاسَ فَيَمۡكُثُ فِي ٱلۡأَرۡضِۚ كَذَٰلِكَ يَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ ١٧ [الرعد: ۱٧].

«خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به‌قدر وسعت و ظرفیت آن سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد، چنانکه فلزاتی را نیز که برای تجمل و زینت و یا برای اثاث و ظروف در آتش ذوب کنند، مانند آب کفی برآودر، خدا این چنین برای حق و باطل نمونه می‌آورد که (باطل مانند) آن کف به‌زودی نابود می‌شود و اما آن آب و فلز که به خیر و منفعت مردم است در زمین باقی می‌ماند، خدا داستن آن‌ها را برای فهم و روشنی بیان می‌کند».

﴿أَلَمۡ تَرَ كَيۡفَ ضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلٗا كَلِمَةٗ طَيِّبَةٗ كَشَجَرَةٖ طَيِّبَةٍ أَصۡلُهَا ثَابِتٞ وَفَرۡعُهَا فِي ٱلسَّمَآءِ ٢٤ تُؤۡتِيٓ أُكُلَهَا كُلَّ حِينِۢ بِإِذۡنِ رَبِّهَاۗ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمۡ يَتَذَكَّرُونَ ٢٥ وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٖ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ ٱجۡتُثَّتۡ مِن فَوۡقِ ٱلۡأَرۡضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٖ ٢٦ [إبراهیم: ۲۴-۲۶].

«آیا ندیدی که چگونه خدا واژه‌ی پاکیزه را به درخت پاک و برومندی داستان زده که اصل ریشه‌ی آن برقرار باشد و شاخه‌ی آن به آسمان برشود. و آن درخت پاکیزه به اذن خدا در همه زمان میوه‌های مأکول و خوش دهد، خدا اینگونه نمونه‌های روشن برای توجّه مردم می‌آورد. و نمونه‌ی واژه‌ی پلید (و بی‌اساس) مانند درخت پلیدی است که ریشه‌ی آن به قلب زمین نرود، بلکه بالای زمین افتد و هیچ ثبات و بقایی نخواهد یافت».

﴿۞ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ ٣٥ [النور: ۳۵].

«خدا نور آسمان‌ها و زمین است، داستان نورش به مشکاتی ماند که در آن روشن چراغی میان شیشه‌ای که در درخشندگی گویی ستاره‌ای است درخشان و روشن از درخت مبارک زیتون که با آنکه شرقی و غربی نیست، شرق و غرب جهان بدان فروزان است و بی‌آنکه روغنی آتش آن را برافروزد، خودبه‌خود جهانی را روشنی بخشد که پرتو آن نور حقیقت بر روی نور قرار گرفته و خدا هر که را خواهد به‌نور خود هدایت کند، و این نمونه‌ها را خدا برای مردم (هوشمند) می‌آورد و خدا به‌ همه‌ی امور دانا است».

گاه هنرها نیز جان را اینچنین متأثر می‌کند. مردم زیبایی‌ها و شگفتی‌های طبیعت را در کرده حواس خود را تا آخرین حد بکار می‌اندازند تا همه‌ی این زیبایی‌ها را در وجود خود جا دهند و سرشار از آن همه لطف و صفا شوند و بدان‌وسیله دنیایی نو و زنده و پرجوش و جنبش احساس می‌کنند. اما بسیاری هستند که از این حس زیبایی و جمال‌دوستی منحرف شده آن را در اصل برای خود هدف می‌انگارند، و گمراهانه زیبایی را مورد پرستش قرار می‌دهند و جانشان مفتون آن‌ها شده از جدیّت و کوشش در زندگی باز می‌مانند.

اما در قرآن این حس را در راه درست بکار انداخته آن را وسیله‌ی ارتباط و پیوند میان قلب بشر و خدا قرار می‌دهد و راهنمایی برای شناختن مسیر صحیح امور نفسانی و ذهنی و شئون عملی و خارجی زندگی ساخته است.

همانگونه که قرآن دل انسان و شعور باطن او را متوجه قدرت آفریننده‌ی خدا در صفحه‌ی عالم وجود می‌سازد، توجه او را به قدرت قاهره‌ای که تمام کارها به‌دست او است و هر تدبیری در جهان آفرینش در تصرف ذات واحد او است نیز جلب می‌کند.

در اینجا به شواهد فراوان از آیات قرآنی برای اثبات این مطالب نیاز نیست؛ زیرا شواهد و ادله‌ای که پیش از این برای روشن ساختن نشانه‌های قدرت خدا در جهان هستی نقل کردیم، برای آشکار کردن و بیان این امر بود که آیات ظاهراً مکرّر قرآن در واقع تکراری نیستند، بلکه هر کدام احساس و لمسی نو است از آیات روشن و آشکار پروردگار. هر کدام در جایی مخصوص قابل درک و لمس است، و هر یک از آن دلایل روشن و آشکار پروردگار. هرکدام در جایی مخصوص قابل درک و لمس است، و هر یک از آن دلایل آشکار پرتوی از نورپراکنی‌های قرآن بر دل‌ها و فهم‌های بشری است.

در اینجا برای شاهد این مطلب بیان چند آیه‌ی پراکنده بسنده است:

﴿أَلَمۡ تَعۡلَمۡ أَنَّ ٱللَّهَ لَهُۥ مُلۡكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۗ وَمَا لَكُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ مِن وَلِيّٖ وَلَا نَصِيرٍ ١٠٧ [البقرة: ۱۰٧].

«آیا نمی‌دانید که سلطنت آسمان‌ها و زمین مختص خداوند است و شما را بجز خدا یار و یاوری نخواهد بود؟».

﴿بَدِيعُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۖ وَإِذَا قَضَىٰٓ أَمۡرٗا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ١١٧ [البقرة:۱۱٧].

«آفریننده‌ی آسمان‌ها و زمین است و هنگامی که اراده‌ی آفریدن چیزی کند به‌محض آنکه گوید موجود شو، موجود خواهد شد».

﴿ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡحَيُّ ٱلۡقَيُّومُۚ لَا تَأۡخُذُهُۥ سِنَةٞ وَلَا نَوۡمٞۚ لَّهُۥ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۗ مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦۚ يَعۡلَمُ مَا بَيۡنَ أَيۡدِيهِمۡ وَمَا خَلۡفَهُمۡۖ وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَۚ وَسِعَ كُرۡسِيُّهُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَۖ وَلَا يَ‍ُٔودُهُۥ حِفۡظُهُمَاۚ وَهُوَ ٱلۡعَلِيُّ ٱلۡعَظِيمُ ٢٥٥ [البقرة: ۲۵۵].

«خدای یکتا است که جز او خدایی نیست زنده و پاینده است، هرگز او را کسالت خواب فرانگیرد، اوست که مالک آنچه در آسمان‌ها و در زمین است. چه کسی جرأت دارد که در پیشگاه او به شفاعت برخیزد مگر به فرمان او، علم او محیط است بدانچه پیش نظر خلق آمده است و آنچه سپس خواهد آمد و خلق به هیچ‌ مرتبه‌ی علم او احاطه نتوانند کرد مگر بدانچه او خواهد . گستره‌ی علم او از آسمان‌ها و زمین فراتر و نگهبانی زمین و آسمان بر او آسان و بی‌زحمت است چه او دانای بزرگوار و توانای با عظمت است».

﴿وَلِلَّهِ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِۚ وَإِلَى ٱللَّهِ تُرۡجَعُ ٱلۡأُمُورُ ١٠٩ [آل عمران: ۱۰٩].

«هر چه در آسمان‌ها و در زمین است، همه ملک خدا است و بازگشت همه‌ی موجودات به‌سوی او است».

﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوۡمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنفُسِهِمۡۗ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوۡمٖ سُوٓءٗا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥۚ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ ١١ [الرعد: ۱۱].

«خدا به هیچ‌وجه حال مردمی را دگرگون نخواهد کرد تا زمانی که خود آن مردم حالشان را تغییر دهند. و هرگاه خدا اراده کند که مردمی را به بدی اعمال کیفر دهد هیچ راه دفاعی نداشته، هیچکس را جز خدای یارای آنکه آن بلا بگرداند نیست».

﴿مَن يَهۡدِ ٱللَّهُ فَهُوَ ٱلۡمُهۡتَدِۖ وَمَن يُضۡلِلۡ فَلَن تَجِدَ لَهُۥ وَلِيّٗا مُّرۡشِدٗا ١٧ [الکهف: ۱٧].

«هر کس را خدا راهنمایی کند او به حقیقت هدایت یافته و هر که را گمراه کند دیگر هرگز برای چنین کس هیچ یار و راهنمایی نخواهد بود».

﴿أَمَّن يُجِيبُ ٱلۡمُضۡطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكۡشِفُ ٱلسُّوٓءَ وَيَجۡعَلُكُمۡ خُلَفَآءَ ٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قَلِيلٗا مَّا تَذَكَّرُونَ ٦٢ أَمَّن يَهۡدِيكُمۡ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَمَن يُرۡسِلُ ٱلرِّيَٰحَ بُشۡرَۢا بَيۡنَ يَدَيۡ رَحۡمَتِهِۦٓۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ تَعَٰلَى ٱللَّهُ عَمَّا يُشۡرِكُونَ ٦٣ أَمَّن يَبۡدَؤُاْ ٱلۡخَلۡقَ ثُمَّ يُعِيدُهُۥ وَمَن يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۗ أَءِلَٰهٞ مَّعَ ٱللَّهِۚ قُلۡ هَاتُواْ بُرۡهَٰنَكُمۡ إِن كُنتُمۡ صَٰدِقِينَ ٦٤ [النمل: ۶۲-۶۴].

«آیا آن کیست که دعای بیچارگان مضطر را به اجابت می‌رساند و شر را نمایان می‌کند و شما را جانشینان اهل زمین قرار می‌دهد؟ آیا با وجود خدای یکتا، خدایی هست؟ اندکی از مردم از این امر آگاه هستند. آیا آن کیست که در تاریکی‌های خشکی و دریا شما را هدایت می‌کند و کیست که به‌ وسیله‌ی بادها مژده‌ی باران رحمت می‌فرستد؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ او بسی برتر و بالاتر است از آنچه شریک وی می‌شمرند. آیا آن کیست که نخست آفرینش را آغاز می‌کند، آنگاه همه را باز می‌گرداند؟ و آن کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می‌دهد؟ آیا با وجود خدای یکتا خدایی هست؟ مشرکان را بگو اگر راست می‌گویید برای ادعای خود دلیل بیاورید».

﴿مَن كَانَ يُرِيدُ ٱلۡعِزَّةَ فَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ جَمِيعًاۚ [فاطر: ۱۰].

«هر که خواستار عزت است (بداند که) عزت خاص خدا (و خداپرستان) است».

﴿هَلۡ مِنۡ خَٰلِقٍ غَيۡرُ ٱللَّهِ يَرۡزُقُكُم مِّنَ ٱلسَّمَآءِ وَٱلۡأَرۡضِۚ لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَۖ فَأَنَّىٰ تُؤۡفَكُونَ ٣ [فاطر: ۳].

«آیا جز خدا آفریننده‌ای هست که از آسمان و زمین به شما روزی دهد؟ هرگز جز آن خدای یکتا، خدایی نیست، پس ای مشرکان چگونه از درگاه حق رو به بتان باطل می‌آورید؟».

﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ [فاطر: ۲].

«دری که او از رحمت به‌روی مردم می‌گشاید، هیچکس نتواند بست و آن را که او ببندد هیچکس نتواند باز کند و او است خدای بی‌همتای با حکمت و اقتدار».

﴿أَوَ لَيۡسَ ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ بِقَٰدِرٍ عَلَىٰٓ أَن يَخۡلُقَ مِثۡلَهُمۚ بَلَىٰ وَهُوَ ٱلۡخَلَّٰقُ ٱلۡعَلِيمُ ٨١ إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ ٨٢ فَسُبۡحَٰنَ ٱلَّذِي بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيۡءٖ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٨٣ [یس: ۸۱-۸۳].

«آیا آن خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفریده بر آفرینش (موجودی) مانند شما قادر نیست؟ آری، البته قادر است که او آفریننده و دانا است. فرمان نافذ خدا در عالم هنگامی اراده‌ی خلقت چیزی را کند به محض آنکه گوید باش، بی‌درنگ موجود خواهد شد. پس منزه پاک خدایی که ملک و ملکوت هر موجود به دست او و بازگشت شما همه‌ی خلایق به‌سوی او است».

﴿قُل لَّن يُصِيبَنَآ إِلَّا مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَنَا هُوَ مَوۡلَىٰنَاۚ وَعَلَى ٱللَّهِ فَلۡيَتَوَكَّلِ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ٥١ [التوبة:۵۱].

«بگو هرگز جز آنچه خدا خواسته به ما نخواهد رسید، او است مولای ما و البته اهل ایمان در هر حال بر خدا توکل خواهند کرد».

﴿وَٱللَّهُ يَقۡبِضُ وَيَبۡصُۜطُ وَإِلَيۡهِ تُرۡجَعُونَ ٢٤٥ [البقرة: ۲۴۵].

«و خدا است که می‌گیرد و می‌دهد و به‌سوی او همه باز می‌گردند».

﴿وَلَوۡ شَآءَ ٱللَّهُ مَا ٱقۡتَتَلُواْ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ يَفۡعَلُ مَا يُرِيدُ ٢٥٣ [البقرة: ۲۵۳].

«و اگر خدا می‌خواست همه با هم بر سر جنگ و نزاع نبودند، و به هرحال خدا به مصلحتی که داند هرچه مشیتش تعلق گیرد خواهد کرد».

﴿قُلۡ إِنَّ ٱلۡفَضۡلَ بِيَدِ ٱللَّهِ يُؤۡتِيهِ مَن يَشَآءُۗ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٞ ٧٣ [آل عمران: ٧۳].

«بگو: ای پیغمبر، فضل و رحمت به دست خدا است به هرکه می‌خواهد بخشد و خدا را رحمت بی‌انتها است و به همه‌ی امور دانا است».

﴿فَبِمَا رَحۡمَةٖ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمۡۖ وَلَوۡ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلۡقَلۡبِ [آل عمران: ۱۵٩].

«مرحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوی گردانید».

﴿وَلِلَّهِۤ يَسۡجُدُۤ مَن فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ طَوۡعٗا وَكَرۡهٗا [الرعد: ۱۵].

«هر که در آسمان‌ها و زمین است خواه و ناخواه به طاعت خدا مشغول است».

﴿وَمَا بِكُم مِّن نِّعۡمَةٖ فَمِنَ ٱللَّهِۖ [النحل: ۵۳].

«و شما بندگان، هر نعمتی که دارید همه از خدا است».

﴿وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ ٱللَّهِ تَبۡدِيلٗا ٦٢ [الأحزاب: ۶۲].

«و بدان که سنّت خدا هرگز مبدّل نخواهد گشت».

﴿فَعَّالٞ لِّمَا يُرِيدُ ١٦ [البروج: ۱۶].

«هرچه بخواهد آن را در کمال قدرت و اختیار انجام دهد».

تمام این‌ها آیات و نشانه‌هایی است برای متوجه ساختن ضمیر باطن و قلب بیدار نسبت به حقیقت و واقعیات بزرگی که در ساختمان عالم وجود و ساختمان نقس بشری نهفته است.

به‌راستی تنها خدای واحد، آفریننده است. خداوند تنها کسی است که تدبیر کارها به دست او است. فقط خدا است که کارها را می‌گرداند. قدرت و توانی جز قدرت او نیست. و هیچکس جز او مدبّر کارها نیست. و جز او همه‌ی آفریدگان ناتوان، از بین می‌روند و نابود می‌شوند و مالک هیچ چیز نیستند جز اینکه دیگران آنان را به تملک خویش در می‌آورند. سود و زیان فقط به دست او است. جز به دستور و اجازه‌ی او هیچکس نمی‌تواند به‌دیگری نفعی برساند و یا ضروری متوجه کسی کند. روزی به‌دست قدرت روزی دهنده‌ی او است و مرگ و زندگی و برانگیختن و پاداش دادن و همه و همه در نتیجه‌ی نظام مرتب و اساسی عالم وجود و هستی و خلقت عالمانه و منظم، فقط در اختیار خدای آفریننده و هستی دهنده است.

﴿بِيَدِهِ ٱلۡمُلۡكُ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ١ [الملک: ۱].

«سلطنت ملک هستی به دست او است و بر هر چیزی توانا است».

همانگونه که قلب انسان بدین وسیله به‌ قدرت سازنده‌ی شگفت خدا و نیروی چیره و قاهره‌اش پی می‌برد، با توجه بدین نشانی‌ها، علم همه‌جانبه و همگانی او نیز که نه در آسمان‌ها و زمین و نه در درون جان‌ها آن را همتا و همسنگی است، پی می‌برد و متوجه می‌شود.

﴿۞وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلۡغَيۡبِ لَا يَعۡلَمُهَآ إِلَّا هُوَۚ وَيَعۡلَمُ مَا فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِۚ وَمَا تَسۡقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعۡلَمُهَا وَلَا حَبَّةٖ فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡأَرۡضِ وَلَا رَطۡبٖ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَٰبٖ مُّبِينٖ ٥٩ وَهُوَ ٱلَّذِي يَتَوَفَّىٰكُم بِٱلَّيۡلِ وَيَعۡلَمُ مَا جَرَحۡتُم بِٱلنَّهَارِ ثُمَّ يَبۡعَثُكُمۡ فِيهِ لِيُقۡضَىٰٓ أَجَلٞ مُّسَمّٗىۖ ثُمَّ إِلَيۡهِ مَرۡجِعُكُمۡ ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمۡ تَعۡمَلُونَ ٦٠ [الأنعام: ۵٩-۶۰].

«و کلید خزائن غیب نزد خدا است، کسی جز خدا بر آن آگاه نیست. و نیز آنچه در خشکی و دریا است همه را می‌داند. و هیچ برگی از درخت نیفتد مگر آنکه از آن آگاه است، و هیچ دانه‌ای در زیر تاریکی‌های زمین، و هیچ تر و خشکی نیست جز آنکه در قانون طبیعی خلقت مسطور است. و او است خدایی که هنگام شب که به خواب می‌روید، شما را می‌میراند و کردار شما را در روز می‌داند و پس از آن مرگ موقت، شما را برمی‌انگیزاند تا به اجل و زمان معین قانون آفرینشی که برای شما مقدر است برسید، سپس هنگام مرگ بازگشت شما به‌سوی او است تا به نتیجه‌ی آنچه کرده‌اید شما را آگاه کند».

﴿عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ ٩ سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ ١٠ [الرعد: ٩-۱۰].

«او است دانا به جهان‌های غیب و شهود و بزرگ خدای متعال، در پیشگاه علم ازلی، چه شما سخن به سِرّ گویید چه آشکار و آنکه در ظلمت شب است و یا روشنی روز، همه یکسان است (و خدا بر همه آگاه است)».

﴿يَعۡلَمُ مَا يَلِجُ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَمَا يَخۡرُجُ مِنۡهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ ٱلسَّمَآءِ وَمَا يَعۡرُجُ فِيهَاۚ وَهُوَ ٱلرَّحِيمُ ٱلۡغَفُورُ ٢ [سبأ: ۲].

«هرچه در زمین رود و هرچه از زمین به‌ درآید و هرچه از آسمان فرود آید و هرچه به آسمان بالا رود، همه را می‌داند و او است که بر بندگان رحمت عام دارد و بسیار بخشنده است».

﴿وَمَا تَحۡمِلُ مِنۡ أُنثَىٰ وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلۡمِهِۦۚ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٖ وَلَا يُنقَصُ مِنۡ عُمُرِهِۦٓ إِلَّا فِي كِتَٰبٍۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٞ ١١ [فاطر: ۱۱].

«و آنچه زنان بار گیرند و بزایند جز به علم و اراده‌ی او نخواهد بود و کسی عمر طولانی نکند و یا از عمرش نکاهد جز آنکه همه در قانون ازلی و طبیعی آفرینش ثبت است و این کارها برای خدا بسیار آسان است».

﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ ١٩ [المؤمن: ۱٩].

«و خدا به خیانت چشم و اندیشه‌های نهانی دل‌های مردم آگاه است».

اگر دل را متوجه همه‌ی این ارشادها و راهنمایی‌ها کرد و بدینوسیله تا اعماق آن را به جنبش درآورد، چنان تأثیر زنده و تازه و همه‌جانبه‌ای در آن می‌گذارد که هرگز قطع نخواهد شد و فتوری در آن اثرها رخ نمی‌دهد... با این کار میان خدا و قلب بشری پیوندی ایجاد می‌کند که شبانه‌روز، کار و یا تفکر، آشکار و نهان، تنهایی و غیرتنهایی و گذشت روزگاران هیچ‌یک نخواهد توانست آن را قطع کند.

قلب از چند راه به‌خدا متصل می‌شود:

با خشوع و تقوا پیشه کردن؛

در هر کاری از امور زندگی خدا را مراقب و ناظر دانستن.

با داشتن محبت او و خواستن رضایت او در هر لحظه.

با اطمینان داشتن به‌قدرت و تسلیم در برابر چیزی که موجب رضای اوست.

خشوع و تقوا، دو صفت بارز مؤمنی است که متأثر از قرآن باشد، از دلایل روشن و قابل لمس آن به حرکت درآید و از راهنمایی‌هایش برخوردار شود.

﴿قَدۡ أَفۡلَحَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ ١ ٱلَّذِينَ هُمۡ فِي صَلَاتِهِمۡ خَٰشِعُونَ ٢ [المؤمنون: ۱-۲].

«مؤمنانی رستگار شده‌اند که در نماز خود فروتن هستند».

﴿ٱللَّهُ نَزَّلَ أَحۡسَنَ ٱلۡحَدِيثِ كِتَٰبٗا مُّتَشَٰبِهٗا مَّثَانِيَ تَقۡشَعِرُّ مِنۡهُ جُلُودُ ٱلَّذِينَ يَخۡشَوۡنَ رَبَّهُمۡ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمۡ وَقُلُوبُهُمۡ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكَ هُدَى ٱللَّهِ يَهۡدِي بِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَمَن يُضۡلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِنۡ هَادٍ ٢٣ [الزمر: ۲۳].

«خدا قرآن را که نیکوترین سخن و حدیث است فرو فرستاد. کتابی است که آیات آن برخی متشابه و دوپهلو است، از درک و فهم آن لرزه بر اندام کسانی اندازد که از پروردگارخود می‌ترسند، سپس اندام و دل‌های آنان آرام گیرد، آیات خدایی است که هر که را خواهد بدان‌وسیله راهنمایی کند».

﴿وَبَشِّرِ ٱلۡمُخۡبِتِينَ ٣٤ ٱلَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ ٱللَّهُ وَجِلَتۡ قُلُوبُهُمۡ [الحج: ۳۴-۳۵].

«متواضعان و خاشعان را بشارت ده، آنان‌که اگر خدا را به یاد آورند دل‌های آنان هراسان شود».

خشوع و تقوی نتیجه‌ی جولان‌های بزرگ در جهان هستی است. قرآن دست دل بشر را گرفته در این میدان پهناور عالم وجود که پر از آیات و نشانه‌های قدرت خدا است، در جهان بی‌انتهای نفس انسانی که همه پر از مظاهر قدرت قاهره‌ی خدا و نیروی بس توانای او و علم همه‌جانبه و مالکیت و سلطنت بزرگ او است، جولان داده، یکی یکی را بدان می‌نمایاند.

قلب در برابر این همه نشانه‌های محسوس و ملموسی که از هر سو او را احاطه کرده است، در برابر این همه معجزات و ملکوت دهشتناک و با ابهتی که چشم بصیرت او را متوجه قدرت الهی می‌کند، و در هر چیز که پیرامون او است نشانه‌های وجود و عظمت خدا را می‌بیند... از اشیای ریز و ناچیز گرفته تا موجودات و مخلوقات بزرگ، در موجودات بی‌جان و جامد و در جنبنده‌های زنده، در دانه‌های زیرپا افتاده‌ی شن‌های گسترده در زمین که مورد احاطه‌ی علم الهی است، در گیاه و دانه‌های ریز و درختان بزرگ پرورش یافته، در شکوفه‌های خوشبو و با رنگ‌های شگفت و گوناگون، در میلیون‌ها آفریده‌های عالم، در میلیون‌ها میلیون ستاره که همه از اراده و خواست خدا صادر شده و همه به امرش اداره می‌شوند. حرکت آن‌ها همگی به جانب اوست. چه اختیاری از خود دارد و دارای چه چیزی می‌تواند باشد. در برابر همه‌ی این قدرتها و عظمت‌های خدایی جز فروتنی کاری نمی‌تواند بکند. در برابر این آیات و نشانه‌های الهی جز اینکه قلب تکانی بخورد و به‌خود آید و مانند تمام موجودات دیگر، آن‌ها که در زمین و آسمان هستند، تسبیح‌گوی آفریدگار و پروردگار خود باشد، کاری از دست آن ساخته نیست.

اگرچه تمام آیات و شواهد قدرت را دید و احساس کرد آسمان‌ها و زمین وابسته به اراده‌ی خدا است و برابر با قانونی ازلی و ابدی و ناموس خلقت و آفرینش گردش می‌کنند و کارها در جریان است، و همه‌ی موجودات و آفریدگانی که در آسمان‌ها و زمین هستند در برابر خواست و اراده‌ی او که همان نظم ازلی عالم است، خاضع و نسبت به اراده و مقررات متقن او مطیع هستند، جز اینکه در اعماق و درون خود تقوا و پروا داشتن از خدا را احساس کند چاره‌ای ندارد. اگر سرشار از تقوای الهی شد بدون تردید او را می‌پرستد و فقط از او می‌ترسد.

هنگامی که دل، نسبت به این علم همه‌جانبه و فراگیرنده و بی‌همتای خدایی، و دانشی که از آشکارا و نهان مخلوقات آگاه است، آن علمی که حتی برای یک لحظه هم از انسان غافل نیست و هر کجا باشد او را رها نمی‌سازد، بیدار و هوشیار باشد، و هنگامی که احساس می‌کند در هر حال که باشد، هر تغییری که در وضع خود ایجاد کند، و هر فکری که از ذهن او بگذرد و هر ادراکی برای او ایجاد شود، هرچه از خاطر پوشیده و پنهانش بگذرد و هر جنبش اندکی که مخفیانه در چشم بشود، از علم فراگیر و نظر فراگیرنده‌ی خدا خارج نیست، تکان می‌خورد و به لرزه درمی‌آید، خاشعانه به روی می‌افتد، و در هر کار ریز و درشت و نهان و آشکار خدا را حاضر و ناظر دانسته، همیشه متوجه ذات متعال و دانای او است.

هنگام کار روزمرّه، هنگام تفکّر و هنگامی که احساس می‌کند، متوجه و نگران خدا است.

اگر هنگام کار کردن به‌یاد خدا باشد، هیچ عملی جز از روی اخلاص و پاکی نیت انجام نمی‌دهد. کوچک‌ترین کار ناپسندی که ضرری به‌خود و یا دیگران برساند، نخواهد کرد و در هیچ امری بدون فکر و دقت و بی‌حساب و بیهوده وارد نمی‌شود و به هیچ‌کاری دست نمی‌زند جز اینکه به سرانجام آن می‌اندیشد، بی‌باکانه و نسنجیده اقدامی نمی‌کند، هیچ اقدامی را کوچک نمی‌شمارد... و سرانجام هر گامی را که بردارد برای خدا است، نه برای دیگری!

خدای لطیف و خبیر نیز ظاهر عمل او را به حساب نمی‌گذارد، بلکه در پشت این عمل ظاهری، به نیت و قصد او و درجه‌ی اخلاصی که بکار برده نظر می‌کند و، بر آن پایه با او محاسبه خواهد فرمود:

«إن‌ الله عز وجل لا یقبل من‌ العمل إلا ما کان خالصاً وابتغی به وجهه» [۱٧].

و اگر در هنگام تفکر نگران خدا باشد (زیرا خدا بر افکارش آگاه است) هرگز فکر بد به خاطرش خطور نمی‌کند و آرزوی بد برای مردم نمی‌خواهد. بلکه به خیر و منافع مردم و کارهای شایسته و مفید به‌حال جامعه می‌اندیشد، و این فکر خیرخواهی بر اثر استمرار چنان در اعماق ذهن او جایگزین می‌شود که در آنجا ریشه دوانیده برای او عادتی می‌شود که از دلش سرچشمه گیرد و هرگز محو نشود.

و اگر او احساسی کند و در باطن او چیزی بگذرد، از آنجا که خدا هر راز و آنچه را نهان‌تر از اسرار است می‌داند، و حتی آنچه از خاطر و نهان او بگذرد، که احدی از آن آگاهی ندارد، و حتی آن خاطرات مبهمی که در نهانگاه ضمیر انسان برای خود شخص نیز روشن نیست، و محاط علم الهی است، با توجه به خدا و برای او ذهنش گذشته، احساس ناپاک از او سر نمی‌زند و گاه مشاعر او از آلودگی زدوده شده، نه حسد در آن راه پیدا می‌کند و نه کینه، و نه خیر و خوبی نسبت به مردم برای او خوشایند است و نه آرزو دارد دیگران را از نیکی محروم سازد و آن را برای خود فراچنگ آورد، نه میل دارد به آرزوهای پلید و شهوات باطله و بهره‌های ناپاک برسد! زیرا او تنها نیست! و آن «اخلاقی» که شایسته است بدان آراسته شود چنان خلق و خویی نیست که در اجتماع ایجاد دورویی و نفاق کند و نمی‌خواهد در پیشگاه مردم، خود را بدان بیاراید که او را برتر دانند، و یا در نظر مردم چنین بنمایاند که اهل پوشش ناپاک و زشت و کهنه نیست و این صفات خود را پوشیده است، بلکه آراسته به اخلاقی است که از درون او برخاسته و سرچشمه‌ی آن، ایمان به اخلاق پسندیده و ایمان به‌خدا است. او نه برای اینکه در میان مردم است، و ناچار باید در نظر آنان پاکیزه باشد. رفتار و تفکرات و احساسات باطنی خود را پاک نگه می‌دارد، بلکه به این دلیل که همیشه در همه‌ی لحظات خدا را با خود می‌بیند چنین است، زیرا: ﴿هُوَ مَعَهُمۡ أَيۡنَ مَا كَانُواْۖ [المجادلة: ٧]. «او، هر جا که باشند با آنان است». نمی‌خواهد دارای اخلاقی شود که هرچه از مردم می‌پوشاند از خدا نیز بپوشاند. نمی‌خواهد بدین وسیله پشت در بسته‌ای پنهان شود که خدا از ورای آن او را نبیند. و نمی‌خواهد بدین وسیله به پیرامون احساسات منحرف خود چیزی ببافد تا در گستره‌ی علم خدا قرار نگیرد و با آن پوشش در امان باشد. تا هنگامی که خدا را در دل خویش به‌یاد دارد، قلبش چنان پاک و مصفا است که از پلیدی‌ها آلوده نمی‌شود! «گفتند: احسان چیست؟ فرمود: آنچنان خدا را بپرستی که گویی او را می‌بینی، زیرا اگر تو او را ندیده‌ای، او تو را دیده است» [۱۸].

و اگر این احساس لطیف و پاک را در برابر خدا در قلب خود احساس کنی و بیابی، خودت و جامعه و کارهای جامعه همه درست خواهد شد.

جامعه از جنایت، از ناپاکی و آلودگی‌ها، از کینه‌ها پاک می‌ماند: زیرا در حقیقت در چنین جامعه‌ای رابطه‌ی افراد با افراد و بشر با بشر مطرح نیست، بلکه هر یک مستقیماً با خدا ارتباط دارند و طرف دیگر آنان خدا است.

هنگامی که انسان در پرتو اسلام و قرآن زندگی می‌کند، از محبت و دوستی خدا برخوردار نمی‌شود، جز اینکه از خوف خدا و پروردگاش سرشار باشد.

این امر یکی از آثار شگفت و حیرت‌انگیز ایمان است.

قلب، درسایه‌ی ایمان با محبتی سرشار و شوقی همیشگی برای ملاقات خدا سرمی‌کند.

این سرکشیدن چگونه انجام می‌گیرد؟

این کار فقط یک عمل و یا یک واژه و احساس و لمسی نیست. بلکه اعمال و گفته‌ها و احساسات و لمس‌ها به‌هم می‌آمیزد و سرانجام چنین محبت شدید فیّاض و جوشانی ایجاد می‌کند.

دائم به‌یاد خدا و با خدا زیستن ... در جهان خارج و عالم درون توجه همیشگی به‌خدا، در آسمان و زمین، در نهان و آشکار، آهسته و بلند در علم شناخته شده و دنیای ناشناس.

در هر عمل و فکر و احساسی خدا را ناظر دانستن.

وجود خدا را حس کردن در تمام لحظات...

نماز و عبادت، خواندن قرآن.

و صدها احساس پنهانی و درک‌های روشن لطیف، جرقه‌هایی که ناگهان در باطن می‌درخشد، تپیدن دل‌ها، روشنایی‌ها و اشراق‌های ناگهانی که برای انسان پیش می‌آید.

سرانجام، محبت و عشق به‌خدا را در اعماق و باطن به‌جوش می‌آورد. محبتی عمیق‌تر از آنچه زبان را یارای تقریر آن باشد و لطیف‌تر از آنکه در قالب تعبیرات گنجد، در جان آدمی رسوخ می‌کند؛ در جهان خارج و عالم وجود پرتوافکن و درخشان است و لفظ از بیان آن عاجز و حیران!

لیکن با تمام پنهانی چنان آشکار و روشن است که دارنده‌ی آن از وجودش آگاه است و چنان در اعماق و باطن آن را خوب حس می‌کند که نیازی به تعبیر آن با لفظ ندارد، چنان وجود خود را سرشار از عشق و محبت می‌بیند که خلایی احساس نمی‌کند تا محتاج به تعبیر و بیان باشد!

این محبت که بالاترین مرتبه‌ی عبادت است، نماینده‌ی طاعت برخاسته از کمال خوشنودی خداست، نه ناشی از خشم و ترس از کیفر، این عشق پشتوانه‌ی فرمانبرداری داوطلبانه است بالاتر از آنکه تکلیف و وظیفه تعیین و قانون وضع می‌کند، فرمانبرداری داوطلبانه‌ای که نه تنها شخصیت انسان و گوهر گرانقدر بشریت را پایین نمی‌آورد، بلکه آن را به مراتب عالی انسانیت و ذروه‌ی کمال بشریت ارتقا داده و او را به پیشرفت وادار می‌کند.

آنگاه که انسان در محیط اسلام و قرآن زندگی می‌کند، چاره‌ای جز تسلیم مطلق خود به خدا ندارد. زیرا خدا صاحب تمام دارایی‌ها، پخش‌کننده‌ی تمام بهره‌های زندگی و روزی‌ها و تقسیم کننده‌ی مرگ و زندگی است. تدبیر کار در دست حکیم و بصیر او است و در تمام این کارها کسی نیست که بتواند او را یاری کند و در این کارهای بزرگ او شریک باشد:

﴿مَّا يَفۡتَحِ ٱللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحۡمَةٖ فَلَا مُمۡسِكَ لَهَاۖ وَمَا يُمۡسِكۡ فَلَا مُرۡسِلَ لَهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦۚ وَهُوَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ ٢ [فاطر: ۲].

«دری که او از رحمت به‌روی مردم می‌گشاید، هیچکس نتواند بست، و آن را که او ببندد هیچکس نتواند رها کند، و اوست خدای بی‌همتای با حکمتی که اقتدار همه‌ی کارها به‌دست او است».

انسان به‌چه کسی پناه جوید جز او؟ اصولاً پناه به غیر خدا بردن چه ارزش و نتیجه‌ای دارد؟ مردم مالک چه چیز خود هستند که بتواند صاحب امر دیگران شوند؟ پناه به جز خدا بردن هیچ ارزش و نتیجه‌ای جز خواری در برابر مردم و پستی و زبونی و زیان آکار در برندارد.

﴿أَيَبۡتَغُونَ عِندَهُمُ ٱلۡعِزَّةَ فَإِنَّ ٱلۡعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعٗا ١٣٩ [النساء: ۱۴٩].

«آیا از کافران عزت می‌جویند؟ پس بدانند که عزت فقط نزد خدا است».

آیا انسان به‌کجا می‌تواند پناه برد که از حیطه‌ی قدرت خدا خارج باشد؟ آیا اگر برای جلب پشتیبانی کسی بدو پناه برد، دیگر خدا نمی‌تواند خود را به‌او برساند و آیا نمی‌تواند نیروی عظیم و گسترده خود را در هر کجا باشد، رسوخ دهد؟ «بدان که اگر تمام خلق گرد هم آیند تا اندک سودی به تو رسانند هرگز نخواهند توانست بیش از آنچه خداوند در قانون و نظم طبیعی خلقت برای تو فراهم کرده است به‌تو برسانند. اگر همه گرد آیند تا اندک زیانی به تو رسانند نیز بیش از آنچه خداوند در ناموس آفرینش برای تو نتیجه‌ی عمل خودت برای تو مقدر داشته، نخواهد توانست رسانید» [۱٩].

آیا بهتر و زیباتر و برازنده‌تر نیست که انسان به‌خدا روی آورد و در جایگاه پشتیبانی او پناه گزیند؟ ایمان چنین اثری در جان‌ها دارد، اطمینان به‌خدا و تسلیم به قدرت او و رضا دادن به آنچه مورد رضای او است، به‌وجود می‌آورد.

همان‌گونه که در جان محمد ج چنین اثری نمایان شد و خود را چنان تسلیم او کرد که هیچ چیز اندکی مانع و رادع میان او و خدا نشد. تا پایان عمر تسلیم خدا و خاضع و فروتن در برابر امر او بود، در سختی و آسانی بدانچه خدا مقدر داشته بود و به ناموس طبیعی و نظم همیشگی آفرینش راضی بود، همیشه اطمینان داشت که آنچه خدا برای او اختیار کرده جز خیر و خوبی نیست:

﴿وَعَسَىٰٓ أَن تَكۡرَهُواْ شَيۡ‍ٔٗا وَهُوَ خَيۡرٞ لَّكُمۡۖ وَعَسَىٰٓ أَن تُحِبُّواْ شَيۡ‍ٔٗا وَهُوَ شَرّٞ لَّكُمۡۚ [البقرة: ۲۱۶].

«چه بسیار شود چیزی را که شما ناگوار شمارید، امّا در حقیقت خیر و صلاح در آن بوده است».

و تنها خدای یکتا است که همه‌چیز را می‌داند. تنها خدای یگانه است که برای رسیدن به هدف‌های خیر، واسطه‌هایی برمی‌انگیزد و اسباب‌چینی می‌کند. با حکمت گسترده‌ و با قدرت بی‌نظیر آن خدای سبحان و منزّه است که می‌داند هرچیز را در کجا و برای چه به‌وجود آورد و با وسیله‌هایی معین و روشن بندگان خود را به نتیجه‌ی خیر و بهینه برساند.

بشر را آن نیرو و توان نیست که به‌دنبال کاری پیامد به دست آورد و یا بدون کم و زیاد، با باوری جزم و یقین، چیزی را به وسیله‌ی چیزی دیگر به نتیجه رساند، و یا به یقین بداند بدی در کجا و خیر و خوبی در کجا کمین کرده است. تنها تدبیر کارها به‌دست توانای خدا است، توانایی که هر توانگری از آفریدگان نیازمند او است و او هر چه بخواهد یعنی آنچه خیر و صلاح مخلوقات است انجام می‌دهد.

این تأثیر را به این صورت در دل‌های مؤمنان برگزیده‌ی صدر اسلام نیز به‌جا گذاشت و خود را در برابر خدا تسلیم کردند و تا آنجا که جان‌های آن‌ها ظرفیت داشت، از روح تسلیم به خدا و پذیرفتن اطاعت او سرشار شدند، زیرا احساس کرده بودند و برای آن‌ها کاملاً روشن شده بود که خیر و صلاح آنان در این است، جان‌ها، کارها و ادراک‌های خود را به حق واگذار کردند که هیچ چیز و هیچ‌کس نزد او از بین‌رفتنی نیست.

همچنین در هر نَفسی که ایمان به حق بر آن چیره شده باشد، این اثر به‌وجود می‌آید و اگر چنین تأثیری در نفس ایجاد شد، کار خود را کاملاً تسلیم خدا می‌کند، زیرا از قدرت و اصلاح‌اندیشی او اطمینان و چنان آرامش خاطری می‌یابد که برای هر کوچک و بزرگ و امور کلی و جزیی مضطرب و نگران نمی‌شود. نه از پیشامدهای سخت ناله سر می‌دهد و نه در برابر خوشی‌ها سبکسری می‌کند.

پس از انجام کوشش لازم، برای روزی نیز بدون دلیل خود را ناراحت نمی‌کند، زیرا روزی خود را از خدا می‌داند. جاه و مرتبه نیز موجب آشفتگی خاطر او نیست. رنج‌ها و ناراحتی‌هایی که مردم به او روا می‌دارند در اضطراب او مؤثر نیست. و سرانجام تمام چیزهایی که در دنیا برای دیگران ایجاد تشویش و اضطراب و نگرانی می‌کند در او تأثیر ندارد، زیرا به قدرت قاهر‌ه‌ی خدا اطمینان دارد:

﴿۞إِنَّ ٱلۡإِنسَٰنَ خُلِقَ هَلُوعًا ١٩ إِذَا مَسَّهُ ٱلشَّرُّ جَزُوعٗا ٢٠ وَإِذَا مَسَّهُ ٱلۡخَيۡرُ مَنُوعًا ٢١ إِلَّا ٱلۡمُصَلِّينَ ٢٢ [المعارج: ۱٩-۲۲].

«انسان طبعاً سخت حریص و ناشکیبا آفریده شده است. هنگامی که شر و زیانی به او رسد، سخت بیتابی می‌کند. و آنگاه که خیری دریافت کند آن را از دیگران باز دارد، مگر نمازگزاران».

در این هنگام جان انسان آزادانه و سبک از هر سنگینی و سختی برای هر کار خیر و شایسته بکار می‌افتد.

ممکن است عده‌ای گمان کند که این تسلیم مطلق به‌خدا از بی‌اعتمادی به‌خود و یکباره واگذار کردن سرنوشت خویش به دیگری، ناتوانی و سستی، منفی بودن، و خواری است!

هرگز، هرگز چنین نیست! زندگانی محمدبن عبدالله ج که بر همه کس روشن است، این ادعا و گمان باطل را رد می‌کند، زیرا در باره‌ی او نه ناتوانی، نه منفی بودن و نه سستی و عجز هرگز می‌توانست صدق کند. هرگز از رفتن به جهاد و جنگیدن در راه پیشرفت هدف از پای ننشست و هیچگاه از حرکت و پویایی دایم به‌سوی خیر و ساختن جامعه و عمران باز نماند. نه خود چنین بود و نه آن امتی که در مکتب او مانند خودش تربیت شده بودند.

این‌ها بهترین نمونه‌های تسلیم مطلق به‌خدا است! بنابراین نه از منفی بودن نه ضعف و نه از بی‌اعتمادی به‌خود و کار خود را به دیگری واگذاردن است.

توکل و اعتماد به‌خدا است، نه تحمیل وظیفه‌ی خود بر او. توکلی است که آهنگ را محکم‌تر و برای اقدام با جرأت‌تر می‌کند.

توکلی است که سمّ کشنده و نابودکننده و خردکننده‌ی اعصاب، یعنی اضطراب و تردید را از بین می‌برد. تردید ناشی از ترس را از ریشه برمی‌کند و ناتوانی روبه‌رو نشدن با پیشامدها را نابود می‌کند.

رویدادها و پیشامدها از جانب خدا، نتیجه نیز از او است. زندگی‌ها نیز به‌دست قدرت حکیم او است. پس تردید، ترس و از پای ننشستن و به کارها اقدام نکردن برای چیست؟

هرگز چنان نیست! بلکه تسلیم به‌خدا و توکّل به‌او، اراده، نیرو و اقدام است!

این اراده‌ی آهنین و اقدام دلیرانه بود که چنان امّت یگانه و بی‌نظیر را در تاریخ ایجاد کرد. امّتی که در گستره‌ی جهان و صفحه‌ی تاریخ منتشر شد:

﴿كُنتُمۡ خَيۡرَ أُمَّةٍ أُخۡرِجَتۡ لِلنَّاسِ [آل عمران: ۱۱۰].

«شما بهترین امتى بودید که به سود انسان‌ها آفریده شده‏اند».

امّتی که برای پیشرفت باور خود پیکار کرد و نترسید. و برای در آغوش کشیدن مرگ حریص بود، امّا این حرص و شجاعت بود که زندگی جاویدان را نصیب او کرد.