پرورش روان

روان چیست؟

چیزی پیچیده و مبهم و بدون مشخصات تعیین شده!

این ابهام که در طبیعت روح است، آن پیچیدگی پیرامون آن، و عجزی که برای درک کنه و عمق آن دامنگیر بشر است، موجب شده که در دوران جدید، ماتریالیست‌ها فریب خورده و نسبت به شناخت آن اهمال روا دارند و روح را به‌طور کلی به‌شمار نیاورند.

در نظر آنان هرچه محسوس است، موجود، و هرچه با حواس ظاهر درک‌ نمی‌شود، وجود ندارد! و از آنجا که روان به وسیله‌ی حواس قابل درک نیست از این رو وجود ندارد!

امّا الدوس هکسلی [۱۵] با وجود اینکه به دین ایمان ندارد، این نظریه را رد کرده حقیقتی را که اینان فراموش کرده، و به این دلیل در این باره مجادله می‌کنند، به‌یاد آن‌ها آورده می‌گوید: «چاره‌ای جز اعتراف بدین امر نداریم که پاره‌ای از انسان‌ها ورای حواس ظاهری عادی، از قدرتی بهره‌ور هستند که بدان وسیله می‌توانند مجهولاتی بیرون از چارچوب محسوسات کشف کنند. در صورت ندانستن و خارج از توان بودن درک چگونگی کشف این مجهول، بایسته و شایسته نیست که آن را به‌طور کلی انکار کنیم. زیرا این ندانستن بیشتر و بالاتر از جهل ما به‌طرز انجام اعمال ادراک و یادآوری نیست. چه کسی از ما می‌تواند دریابد که ادراک و یادآوری چگونه انجام می‌گیرد؟ همچنین نمی‌توان کشف مجهول را به وسیله‌ی قدرت‌های نامحسوس درک کرد. امّا با وجود این ندانستن ما، تمام اعمال بالا، حقایقی است که انجام می‌گیرد». در این راستا، الدوس هکسلی تا پایان راه با ما نیست، امّا تا نیمه‌ی راه با ما است. اقرار می‌کند که در انسان نیروی ناشناسی است که بدان وسیله می‌تواند مجهولات نامحسوس را بداند، و همچنین اقرار دارد که ناآگاهی ما به ذات این استعداد، موجب انکار آن نمی‌شود، بلکه با وجود این جهل، چنین نیروی حقیقت علمی نیز هست. از این‌ها مهم‌تر اقرار می‌کند که علیرغم ندانستن کنه برخی از نیروهای درونی بشر، مانند اعمال ادراک و یادآوری، پیش از این به وجود آن‌ها اعتراف داشته‌ایم.

و این نیمه‌ی راه است! آنگاه هکسلی بقیه‌ی راه را نمی‌پیماید و این قدرت را به کشف مجهول منحصر کرده، آن را نیز فقط به برخی مردم نسبت می‌دهد، و این نیرو را یکی از نیروهای اصلی «بشریت» نمی‌داند. امّا اگر انسان بدان توجیهات و استدلال‌ها که بر مشاعر و افکار غربی‌های ماتریالیست چیره شده خوب توجه کند، و نیز بدین موضوع توجه داشته باشد که گوینده‌ی این سخن به دین باو و ایمان ندارد، خواهد دانست پیشرفت بزرگی در راستای فهم صحیح انسان انجام شده است، فهمی که از زمان‌های بسیار دور گذشته مورد اقرار و اعتراف باور (مذهب) بوده است!

روح نیرویی است ناشناخته، مبهم، پیچیده و پوشیده از ادراک.

با وجود این چیزی است حقیقی!

اگر ما گمان کنیم که ادراک و یادآوری به‌دلیل محسوس بودن مورد باور ما است، گمان اشتباهی کرده‌ایم؛ زیرا آن دو در حقیقت، محسوس نیست، بلکه ما نتیجه‌های آن‌ها را درک می‌کنیم، و روح نیز به‌همین ترتیب است که نتیجه‌ی آن برای ما قابل درک است. روشن و آشکار بودن این نتایج برای حواس، به آن گمان غلط برای ما منجر شده است. همان‌گونه که به نادرستی این موضوع وارد وهم ما شده است که شیوه‌ی انجام ادراک و یا یادآوری را می‌‌دانیم! امّا حقیقت آن است که شیوه‌ی کارکرد هیچ‌یک را نمی‌دانیم و فقط به نتایج محسوس آن‌ها اکتفا می‌کنیم!

اگر با تدبیر و تفکر بخواهیم برای فهم صحیح روان بیندیشیم، به‌همان نتیجه خواهیم رسید!

روان چیزی است مجهول، پیچیده، مبهم و پوشیده از حوزه‌ی دریافت، امّا نتایج آن نه مجهول است و نه غیرقابل درک.

اگر بخواهیم کارکرد یادآوری را بشناسانیم، جز یک لفظ نیافته که بدان وسیله آن را تشریح کنیم، خواهیم گفت: این است کار یادآوری!

همچنین است کارکرد ادراک که برای آن نیز جز لفظی مانند آن نخواهیم یافت!

امّا در باره‌ی روان خواهیم گفت: نیرویی است که انسان به وسیله‌ی آن با مجهولات ارتباط می‌یابد، و به چیزهای غیبی غیرقابل حس، دسترسی پیدا می‌کند.

کشف مجهول، یکی از «عملیات» روان است.

الهام و اخبارهایی که در رؤیا به انسان دست می‌دهد نیز یکی دیگر از عملیات آن است.

از دور ملهم گردیدن (تله‌پاتی) نیز یکی از کارهای روان است.

تمام این کارها اعمالی بزرگ و عظیم و گفت و معجزه است که انسان در برابر بزرگی کار و شگفتی آن مبهوت می‌ماند!

با وجود این، تمام این اعمال بزرگ شگفت‌انگیز، از کارهای فرعی روان است که در برابر کار اصلی آن چیزی نیست. در حقیقت وظیفه‌ی اصلی و بزرگ روح، ارتباط با خدا است.

این ارتباط چگونه برقرار می‌شود، کشف مجهول و الهام و اخبار رویایی و تله‌پاتی چگونه صورت می‌گیرد؟ ما نمی‌دانیم. همانگونه که از طرز اعمال و انجام گرفتن ادراک و یادآوری نیز آگاه نیستیم، امّا در هر حال انجام می‌شود!

روان، نیروی ناشناخته‌ای که نه از ذات آن و نه از کارکرد آن آگاه هستیم، وسیله‌ی ارتباط ما با خدا است.

روان، به‌طور فطری به خدا هدایت شده است، و این به‌دلیل آن است که دمی گرفته از روح خدایی است که از جانب او در مشتی خاک به ودیعت گذارده شده است:

﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ ٢٩ [الحجر: ۲٩].

«پس هنگامی که آن را آراستم، و از روح خویش در آن دمیدم بر او سجده‌کنان به‌خاک بیفتید».

از این رو خودبه‌خود به آفریننده‌ی خود رهبری شده با راه و روش خالق خود بدو می‌پیوندد:

﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡۖ قَالُواْ بَلَىٰ شَهِدۡنَآۚ أَن تَقُولُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنۡ هَٰذَا غَٰفِلِينَ ١٧٢ [الأعراف: ۱٧۲].

«هنگامی که پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه‌هایشان را برگرفت و بر خودشان گواه ساخت که من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی ما به خدایی تو گواهی می‌دهیم».

روان نیز مانند تمام آفریدگان بدون کوشش و رنج و زحمت، به‌طور فردی به‌درگاه قدس خدایی راه پیدا می‌کند:

﴿قَالَ رَبُّنَا ٱلَّذِيٓ أَعۡطَىٰ كُلَّ شَيۡءٍ خَلۡقَهُۥ ثُمَّ هَدَىٰ ٥٠ [طه: ۵۰].

«(موسی÷ پاسخ داد:) پرودگار ما کسی است که تمام موجودات عالم را نعمت وجود بخشیده، سپس به راه کمال هدایت کرده است».

و از میان تمام موجودات، خدا مخلوق بشری را ارجمندتر داشت:

﴿كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ وَحَمَلۡنَٰهُمۡ فِي ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ وَرَزَقۡنَٰهُم مِّنَ ٱلطَّيِّبَٰتِ وَفَضَّلۡنَٰهُمۡ عَلَىٰ كَثِيرٖ مِّمَّنۡ خَلَقۡنَا تَفۡضِيلٗا ٧٠ [الإسراء: ٧۰].

«ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم، و آنان را بر مرکب خشکی و دریا سوار کردیم، از غذای لذیذ و پاکیزه بدانان روزی دادیم، و بر بسیاری از مخلوقات خود فضیلت و برتری بخشیدیم».

از نشانه‌های این بزرگداشت، دادن دلی بیدار و عقلی آگاه به انسان است:

﴿وَجَعَلَ لَكُمُ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡأَبۡصَٰرَ وَٱلۡأَفۡ‍ِٔدَةَ [النحل: ٧۸].

«و شنوایی و بینایی‌ها و دل‌های دریافنده برای شما قرار داد».

جریان هدایت و حق‌شناسی را عملی آگاهانه ساخت که دل بیدار و بینا نیز در آن شریک است، و بدین‌وسیله عبادت‌های آگاهانه‌ی انسانی را از عبادت‌های غریزی همیشگی جماد و گیاه و جانوران جدا ساخت.

با وجود این، باز هم انسان گمراه می‌شود. همین‌که از روش فطری خود منحرف شد و یا از روی نادانی فطرت خود را بیمار کرد، گمراه می‌شود، و به خدا هدایت نمی‌شود، با روان خود به خدا نمی‌پیوندد، از قدرت لایزالش استمداد نمی‌کند، و به درگاهش پناه نمی‌جوید.

تا هنگامی که بر روان فطرت سلیم خدادادی خود گام برندارد، همچنان گمراه خواهد ماند. تا روان او در بند تاریکی‌ها اسیر است، فراسوی محسوسات را نخواهد دید، تا پرده‌های ستبر شهوات بر وجودش سایه افکنده است، پرتو نور حقیقت را نمی‌بیند.

اما با وجود این گمراهی، با وجود اینکه بخشی از فطرت زیر غبار شهوات در تاریکی اسیر است، بخشی دیگر خودبه‌خود و به حکم روند خلقت به آفریننده‌ی خود متوجه است، و این توجه به خالق مانند توجه داشتن چشم کم‌نور و ضعیف به روشنایی است. این چشم کور نیست که از روشنایی یکباره محروم می‌شود، امّا اندکی بیش نمی‌بیند، زیرا ضعف بینایی دارد. اینگونه مردم، هم خدا را می‌پرستند و هم برخی از آفریدگان موجود را در این پرستش شرکت می‌دهند:

﴿مَا نَعۡبُدُهُمۡ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَآ إِلَى ٱللَّهِ... [الزمر: ۳].

«گفتند ما آن بتان را نمی‌پرستیم مگر اینکه به درگاه خدا ما را نزدیک گردانند».

﴿وَلَئِن سَأَلۡتَهُم مَّنۡ خَلَقَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضَ لَيَقُولُنَّ ٱللَّهُۚ قُلۡ أَفَرَءَيۡتُم مَّا تَدۡعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ إِنۡ أَرَادَنِيَ ٱللَّهُ بِضُرٍّ هَلۡ هُنَّ كَٰشِفَٰتُ ضُرِّهِۦٓ أَوۡ أَرَادَنِي بِرَحۡمَةٍ هَلۡ هُنَّ مُمۡسِكَٰتُ رَحۡمَتِهِۦۚ... [الزمر: ۳۸].

«و اگر از این مشرکان بپرسی که زمین و آسمان‌ها را که آفریده است؟ البته پاسخ دهند: خدا، پس به آن‌ها بگو چه می‌پندارید؟ اگر خدا زیانی را بر من چیره سازد آیا آنان را که جز خدا به خدایی می‌خوانید می‌توانند آن را برطرف کنند؟».

و یا قدرت‌ها و نیروهایی را می‌پرستند به‌گمان خداپرستی. امّا، به استثنای موارد نادری که به‌شمار نمی‌آیند، منکر این موضوع نیستند که این جهان را آفریننده‌ای است توانا، چیره و با اراده.

امّا وظیفه‌ی باور آن است که از فطرت پشتیبانی کرده بر آن تکیه کند، و آن را در همان جهتی بیندازد که خود بدان سو متوجه است و راه طبیعی آن است. وظیفه‌ی آن یاری کردن فطرت است تا به‌سوی خدا هدایت شود، همان هدایتی که ذاتاً در ساختمان آن نهفته است، اگرچه به‌سبب امراض عارضی از آن نور در حجاب مانده باشد.

وظیفه‌ی آن آزاد کردن روان از قیود ساختگی و حجاب‌های حقیقت‌پوش است، تا خدا را ببیند.