اسماش دختر یزید بن سکن

و سؤال درباره حقوق زنان

اسماش، دختر یزید بن سکن اشهلیه انصاری، دختر عمه‌ی معاذ بن جبلش و از جمله زنانی بود که در صلح حدیبیه با رسول‌خداج بیعت نمود.

او در جنگ‌های زیادی چون یرموک، خیبر و... و همچنین زمانی که صلح حدیبیه به وقوع پیوست، آن حضرتج را همراهی کرد. در جنگ علیه رومیان موفق شد نه نفر از افراد دشمن را با تبرک چادر یا خیمه‌ای که در آن قرار داشت، از پای درآورد.

مسلمانان او را خطیبه النساء (سخنگوی زنان) می‌نامیدند؛ زیرا او زنی پرجرأت و شجاع بود و به راحتی مسائل زنان را با آن حضرتج در میان می‌گذاشت.

روزی گروهی از زنان نزد اسماش جمع شدند و از او خواستند تا به نمایندگی از آنها، جایگاه و نقش زن را در جهاد و تبلیغ دین از رسول‌خداج سوال کند.

او خواسته‌ی آنها را پذیرفت و نزد پیامبرج رفت و عرض کرد: ای رسول‌خداج، من به نمایندگی از گروه زیادی از زنان خدمت شما آمده‌ام تا مسأله‌ای را با شما در میان بگذارم.

ای رسول‌خداج، خداوند شما را برای هدایت مرد و زن مبعوث فرموده است و ما نیز، همچون مردان با شما بیعت کرده‌ایم و به شما ایمان آورده‌ایم. اما ما خانه‌نشین هستیم و مجبوریم به امور خانه و خانواده‌ی خویش بپردازیم. ما باید از فرزندان مراقبت کنیم و به برآوردن خواسته‌های شوهرانمان بپردازیم. پس ما نمی‌توانیم همچون مردان در جبهه و جهاد شرکت نماییم تا همانند آنها کسب ثواب نمائیم. ای رسول‌خداج! آمده‌ایم تا از شما بپرسیم: آیا از اجر و ثوابی که همسران ما برخوردار می‌شوند، چیزی عاید ما نیز، خواهد شد؟ آیا ما در اجر و پاداش آنها شریک نیستیم؟

جمعی از صحابه و یاران رسول‌خداج که در آن جا حضور داشتند از سؤال اسما تعجب کردند و منتظر ماندند تا ببینند رسول‌خداج چه پاسخی بدو خواهد داد.

رسول‌خداج به یاران خود فرمود: آیا شنیدید که این زن از چه سوال کرد؟ آیا متوجه شدید که چه خوب، امر دینی و شرعی خود را سوال نمود؟

سپس خطاب به اسماش فرمود: «انصرفی یا اسماء وأعلمي من روائك من النساء أن حسن تبعل احداکن لزوجها وطلبها لـمرضاته وابتاعها لـموافقته یعدل ما ذکرت للرّجال». یعنی، «ای اسما، برو و به آنانی که تو را نماینده کرده‌اند تا این سوال را مطرح کنی، بگو: جلب رضایت شوهر و اطاعت و فرمانبرداری از او و نیک شوهرداری کردن شما از اجر و ثوابی برابر با تمام آنچه از فضائل برای مردان بر شمردی، برخوردار است».

او با شنیدن این سخن از فرط خوشحالی با صدای بلند تکبیر گفت: «الله أکبر، الله أکبر، لا إله إلا الله» و شتابان خود را به جمع بانوان رسانید و آنها را به آنچه رسول‌خداج فرموده بود، بشارت و نوید داد.