مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

این روزها در ایام فاطمیه، توهین و افتراء از هر سو در رسانه‌ها، مطبوعات و سایت‌ها به مقدسات اهل سنت و جماعت شیوع پیدا کرده است. به عنوان مثال: در خانه نور برای تنور قدرت آتش گرفت نوشته آقای سلیمانی کد خبر ۴۱۵۸۵ سایت بازتاب ۶ تیر آمده است: دور از چشم و هیاهوی دیو سیرتان ....، اما صد دریغ از مدعای دروغین‌شان، که حرمت دخترش را روا نداشتند،و هیزم آوردند آتش افروختند، درب خانه را سوزاندند .... سیاهی با لگد به درب می‌کوبد... واحسرتا! خانه نور برای تنور قدرت آتش گرفت.

ماه را به چه قیمت فروختند

غاصبانه وارد خانه شدند تا برای پایه‌های حکومت نامشروع خود، دستاویز محکم بسازند، امارت و ریاست چشمانشان را کور و قلب سیاه‌شان را میرانده است، با لگد به درب می‌کوبند......؟

آری، به فرمایشات و تذکرات عظمای حوزه و دولت خدمتگذار امثال آیت الله امینی امام جمعه موقت قم و آیت الله ناصر مکارم شیرازی وقعی نداده که همیشه تذکر می‌دهند که مداحان در مداحی خود کاری نکنند که سبب فرقت و اختلاف و وحدت شکنی بشود بنابراین پرخاشگری و افترا زیبنده ی احدی نیست بلکه به تحقیق علمی پرداختن‌شان علماء است تحقیق علمی زیر به همراه دلایل طرف مقابل تقدیم خوانندگان می‌گردد تا خود قضاوت نمایند

اخیراً یک‌ فرد [...] در منطقه‌ سیستان‌ و بلوچستان‌ مقاله‌ای‌درباره‌ دخت‌ گرامی‌ پیامبر÷ نوشته‌ و نام‌ آن‌ را «افسانه‌ شهادت ‌فاطمه‌ زهرا سلام الله علیها» گذارده‌ است‌. در این‌ مقاله‌ پس‌ از ذکر مناقب‌ و فضایل‌ آن‌ حضرت‌، خواسته‌ شهادت‌ و بی‌حرمتی‌ را که‌ درباره‌ آن‌حضرت‌ انجام‌ گرفته‌، منکر شود. از آنجایی‌ که‌ بخشی‌ از این‌ مقاله‌، تحریف‌ روشن‌ تاریخ‌ است‌، ما را بر آن‌ داشت‌ که‌ به‌ گوشه‌ای‌ از این‌ تحریف‌ و بیان‌ بخشی‌ از این‌حقایق‌ بپردازیم‌ تا ثابت‌ شود شهادت‌ بانوی‌ اسلام‌ یک‌ واقعیت ‌انکار ناپذیر تاریخی‌ است‌ و اگر آنها چنین‌ بحثی‌ را آغاز نکرده ‌بودند، ما در این‌ شرایط‌، آن‌ را دنبال‌ نمی‌کردیم‌. موضوع‌ سخن‌ ما در این‌ مقاله‌، امور یاد شده‌ در زیر تشکیل‌می‌دهد:

۱- عصمت‌ آن‌ حضرت‌ در لسان‌ پیامبر÷.

۲- احترام‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ در قرآن‌ و سنت‌.

۳- هتک‌ حرمت‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ پس‌ از درگذشت‌ پدر بزرگوارش‌. و به‌ امید آن‌ که‌ با تشریح‌ این‌ نقاط‌ سه‌‌گانه‌، نویسنده‌ مقاله‌، د ربرابر حقیقت‌ سر تسلیم‌ فرود آورد. و از نوشته‌ خود نادم‌ و پشیمان ‌گردد، و به‌ جبران‌ کار خود بپردازد ۱: عصمت‌ زهرا سلام الله علیها در لسان‌ رسول‌ خدا ÷ دخت‌ گرامی ‌پیامبر÷ از مقام‌ والایی‌ برخوردار بود، سخنان ‌رسول‌ گرامی÷ در حق‌ّ دخترش‌ حاکی‌ از عصمت‌ و پیراستگی‌ او از گناه‌ می‌باشد. آنجا که‌ درباره‌ او چنین‌ می‌فرماید: «فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّى، فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِى». [فتح الباری در شرح صحیح بخاری: ۷/۸۴ و نیز بخاری این را در بخش علامات نبوت، جلد ۶، ص ۴۹۱، و در اواخر مغازی جلد ۸، ص ۱۱۰ آورده است] . «فاطمه‌ پاره‌ تن‌ من‌ است‌، هر کس‌ او را به‌ خشم‌ آورد بسان‌ این‌ است‌که‌ مرا خشمگین‌ کرده‌ است». ناگفته‌ پیداست‌ که‌ خشم‌ رسول‌ خدا÷ مایه‌ اذیت‌ و ناراحتی‌ اوست‌ و سزای‌ چنین‌ شخصی‌ در قرآن‌ کریم‌ چنین‌ بیان‌ شده‌ است‌: ﴿وَٱلَّذِينَ يُؤۡذُونَ رَسُولَ ٱللَّهِ لَهُمۡ عَذَابٌ أَلِيمٞ [التوبة: ۶۱] . «آنان‌ که‌ رسول‌ خدا را آزار دهند، برای‌ آنان‌ عذاب‌ دردناکی‌ است». چه‌ دلیلی‌ استوارتر بر عصمت‌ او که‌ رضای‌ وی‌ در گفتار پیامبر÷ مایه‌ رضای‌ خدا، و خشم‌ او مایه‌ خشم‌ خدا معرّفی‌ گردیده ‌است‌، چنان‌‌که‌ می‌فرماید: «يا فاطمةُ انّ اللّه‌ يغضب‌ لِغضبك‌ ويرضي‌ لرضاك». [مستدرک حاکم: ۳/۱۵۴، مجمع الزوائد: ۹/۲۰۳ و حاکم در کتاب مستدرک احادیثی می‌آورد که جاغمع شرایطی باشند که بخاری و مسلم در صحت حدیث، آنها لازم دانسته‌اند] . «دخترم‌ فاطمه‌!، خدا با خشم‌ تو، خشمگین‌، و با خشنودی‌ تو، خشنود می‌شود». به‌ خاطر چنین‌ مقامی‌ والا، او سرور زنان‌ جهان‌ است‌، و پیامبر درحق‌ او چنین‌ فرموده‌: «يا فاطمة‌! ألا ترضين‌ أن‌ تكونَ سيدة‌َ نساءِ العالـمين‌، وسيدة‌ نساءِالمؤمنين‌، وسيدة‌َ نساءِ هذه‌ الاُمّة‌». [مستدرک حاکم: ۳/۱۵۶] . «دخترم‌ فاطمه‌! آیا به‌ این‌ کرامتی‌ که‌ خدا به‌ تو داده‌ راضی‌ نمی‌شوی‌ و آن‌ این‌ است‌ که‌ تو، سرور زنان‌ جهان‌، و سرور زنان‌ مؤمن‌، وسرور زنان‌ این‌ امّت‌ باشی». ۲: احترام‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ در قرآن‌ و سنّت‌ محدثان‌ یادآور می‌شوند، وقتی‌ آیه‌ مبارکه: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ [النور: ۳۶] . «(نور خدا) در خانه‌هایی که خدا رخصت داده که قدر و منزلت آنان رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود». بر پیامبر فرود آمد، پیامبراین‌ آیه‌ را در مسجد تلاوت‌ کرد، در این‌ هنگام‌ شخصی‌ برخاست‌ و گفت‌: ای‌ رسول‌ گرامی‌ مقصود از این‌ بیوت‌ با این‌ برجستگی‌ چیست‌؟

پیامبر فرمود:

خانه‌های‌ پیامبران‌.

در این‌ موقع‌ ابوبکر برخاست‌، در حالی‌ که‌ به‌ خانه‌ علی‌ و فاطمه علیها السلام اشاره‌ می‌کرد، گفت‌: آیا این‌ خانه‌ از همان‌ خانه‌ها است‌؟

پیامبر÷ در پاسخ‌ گفت‌:

بلی‌ از برجسته‌ ترین‌ آنها است‌. «قرأ رسول الله هذه الآية: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ ٱللَّهُ أَن تُرۡفَعَ وَيُذۡكَرَ فِيهَا ٱسۡمُهُۥ [النور: ۳۶] . فقام إليه رجل فقال: أي بيوت هذه يا رسول اللهج؟ قال: بيوت الآنبياء، فقام إليه ابوبکر، فقال: يا رسول اللهج! أهذا البيت منها، مشيرا إلد بيت علي وفاطمة علیهما السلام . قال: نعم، ومن إفاضلها». [الدر الـمنثور: ۶/۳۰۳، تفسیر سوره نور، روح الـمعاني: ۱۸/۱۷۴] . پیامبر گرامی÷ مدت‌ نُه‌ ماه‌ به‌ در خانه‌ دخترش‌ می‌آمد، بر او و همسر عزیزش‌ سلام‌ می‌کرد و این‌ آیه‌ را می‌خواند: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا [الأحزاب: ۳۳] . [در الـمنثور: ۶/۶۰۶] . خانه‌ای‌ که‌ مرکز نور الهی‌ است‌ و خدا به‌ ترفیع‌ آن‌ امر فرموده‌ از احترام‌ بسیار بالایی‌ برخوردار می‌باشد. خانه‌ای‌ که‌ اصحاب‌ کسا را دربر می‌گیرد و خدا از آن‌ با جلالت‌ و عظمت‌ یاد می‌کند، باید مورد احترام‌ قاطبه‌ مسلمانان‌ باشد. اکنون‌ باید دید پس‌ از درگذشت‌ پیامبر تا چه‌ اندازه‌ حرمت‌ این‌ خانه‌ ملحوظ‌ گشت‌؟ ۳: هتک‌ حرمت‌ خانه‌ آن‌ حضرت‌ با این‌ سفارش‌های‌ مؤکد، متأسفانه‌، برخی‌ حرمت‌ آن‌ را نادیده ‌گرفته‌، و به‌ هتک‌ آن‌ پرداختند، و این‌ مسأله‌ای‌ نیست‌ که‌ بتوان‌ بر آن‌پرده‌ پوشی‌ کرد. ما در این‌ مورد نصوصی‌ را از کتب‌ اهل‌ سنت‌ نقل‌ می‌نماییم‌، تا روشن‌ شود که‌ مسأله‌ هتک‌ حرمت‌ خانه‌ زهرا و رویدادهای‌ بعدی‌، یک‌ تاریخ‌ مسلّم‌ است‌ نه‌ یک‌ افسانه‌. و با اینکه‌ در عصر خلفا سانسور فوق‌ العاده‌ای‌ نسبت‌ به‌ نگارش‌ فضایل‌ و مناقب‌ در کار بود ولی‌ به ‌حکم‌ اینکه‌ (حقیقت‌ شی‌ء نگهبان‌ آن‌ است‌) این‌ حقیقت‌ تاریخی‌ تا حدی‌ به‌ طور زنده‌ در کتاب‌های‌ تاریخی‌ و حدیثی‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌ و ما در نقل‌ مدارک‌، ترتیب‌ زمانی‌ را در نظر می‌گیریم‌، تا برسد به‌نویسندگان‌ عصر حاضر.

۱- ابن‌ ابی‌‌شیبه‌ و کتاب‌ «الـمصنَّف‌» ابوبکر ابن‌ ابی‌‌شیبه (۱۵۹-۲۳۵) مؤلف‌ کتاب‌ الـمصنَّف‌ به‌ سندی‌ صحیح‌ چنین‌ نقل‌ می‌کند: «أنه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللهج كان علي والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللهج فيشاورونها ويرتجعون في أمرهم، فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللهج! والله ما من أحد أحب إلينا من أبيك، وما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك ، وأيم الله ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك، إن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت، قال : فلما خرج عمر جاءوها فقالت: تعلمون أن عمر قد جاءني وقد حلف بالله لئن عدتم ليحرقن عليكم البيت وأيم الله ليمضين لـما حلف عليه». «هنگامی‌ که‌ مردم‌ با ابی‌بکر بیعت‌ کردند، علی‌ و زبیر در خانه‌ فاطمه‌ به‌ گفتگو و مشاوره‌ می‌پرداختند، و این‌ مطلب‌ به‌ عمر بن‌خطاب‌ رسید. او به‌ خانه‌ فاطمه‌ آمد، و گفت‌: ای‌ دختر رسول‌ خدا، محبوب‌ترین‌ فرد برای‌ ما پدر تو است‌ و بعد از پدر تو خود شما، ولی ‌سوگند به‌ خدا این‌ محبت‌ مانع‌ از آن‌ نیست‌ که‌ اگر این‌ افراد در خانه ‌تو جمع‌ شدند من‌ دستور دهم‌ خانه‌ را بر سر آنها بسوزانند. این‌ جمله‌ را گفت‌ و بیرون‌ رفت‌، وقتی‌ علی÷ و زبیر به‌ خانه ‌بازگشتند، دخت‌ گرامی ‌پیامبر سلام الله علیها به‌ علی÷ و زبیر گفت‌: عمر نزد من‌ آمد و سوگند یاد کرد که‌ اجتماع‌ تکرار شود، خانه‌ را بر سر شماها بسوزاند، به‌ خدا سوگند! آنچه‌ را که‌ قسم‌ خورده‌ است‌ انجام‌ می‌دهد»!. [مصنف ابن ابی‌شیبه: ۷/۴۳۲، حدیث ۳۷۰۴۵] . یادآور شدیم‌ که‌ این‌ رویداد در کتاب‌ «الـمصنف‌» با سند صحیح ‌نقل‌ شده‌ است‌.

۲- بلاذری‌ و کتاب‌ «انساب‌ الأشراف‌» احمد بن‌ یحیی‌ جابر بغدادی‌ بلاذری‌ (متوفای‌ ۲۷۰ نویسنده‌ معروف‌ و صاحب‌ تاریخ‌ بزرگ‌، این‌ رویداد تاریخی‌ را در کتاب ‌«انساب‌ الاشراف» به‌ نحو یاد شده‌ در زیر نقل‌ می‌کند.

«انّ أبابكر أرسل‌ إلد‌ عليّ يريد البيعة‌ فلم‌ يبايع‌، فجاء عمر و معه ‌فتيلة‌! فتلقته‌ فاطمة‌ علي‌ الباب‌. فقالت‌ فاطمة‌: يابن‌ الخطاب‌، أتراك‌ محرّقاً علي‌ّ بابي‌؟ قال‌: نعم‌، وذلك‌ أقوي‌ فيما جاء به‌ أبوك‌...». [انساب الأشراف: ۱/۵۸۶، طبع دار المعارف قاهره] . «ابوبکر به‌ دنبال‌ علی÷ فرستاد تا بیعت‌ کند، ولی‌ علی÷ از بیعت‌ امتناع‌ ورزید. سپس‌ عمر همراه‌ با فتیله‌ (آتشزا) حرکت‌ کرد، و با فاطمه‌ در مقابل‌ باب‌ خانه‌ روبرو شد، فاطمه‌ گفت‌: ای‌ فرزند خطاب‌، می‌بینیم‌ در صدد سوزاندن‌ خانه‌ من‌ هستی‌، عمر گفت‌: بلی‌، این‌ کار کمک‌ به‌ چیزی‌ است‌ که‌ پدرت‌ برای‌ آن‌ مبعوث‌ شده‌ است‌».

۳- ابن‌ قتیبه‌ و کتاب‌ «الامامة‌ والسياسة‌» مورّخ‌ شهیر عبدالله بن‌ مسلم‌ بن‌ قتیبه‌ دینوری‌ (۲۱۲-۲۷۶) از پیشوایان‌ ادب‌ و از نویسندگان‌ پرکار حوزه‌ تاریخ‌ و ادب‌ اسلامی ‌است‌، مؤلّف‌ کتاب [‌«تأويل‌ مختلف‌ الحديث‌»، و «ادب‌ الكاتب‌» و.... الاعلام: ۴/۱۳۷] . وی‌ در کتاب‌ «الامامة‌ والسياسة‌» چنین‌ می‌نویسد: «انّ أبابكرس تفقد قوماً تخلّفوا عن‌ بيعته‌ عند علي‌ كرم‌الله وجهه‌ فبعث‌ إليهم‌ عمر فجاء فناداهم‌ وهم‌ في‌ دار علي‌، فأبوا أن ‌يخرجوا فدعا بالحطب‌ و قال‌: والّذي‌ نفس‌ عمر بيده‌ لتخرجن‌ أولاحرقنها علي‌ من‌ فيها، فقيل‌ له‌: يا أبا حفص‌ ان فيها فاطمة‌ فقال‌، وإن‌!!». [الامامة والسياسة: ۱۲، چاپ مکتبة تجاریة کبری، مصر] . «ابوبکر از کسانی‌ که‌ از بیعت‌ با او سر بر تافته‌ و در خانه‌ علی‌ گرد آمده‌ بودند، سراغ‌ گرفت‌، عمر را به‌ دنبال‌ آنان‌ فرستاد، و او به‌ در خانه‌ علی‌ آمد و همگان‌ را صدا زد که‌ بیرون‌ بیایند و آنان‌ از خروج ‌از خانه‌ امتناع‌ ورزیدند در این‌ موقع‌ عمر هیزم‌ طلبید و گفت‌: به‌ خدایی‌ که‌ جان‌ عمر در دست‌ اوست‌ بیرون‌ بیایید یا خانه‌ را بر سرتان ‌آتش‌ می‌زنم‌. مردی‌ به‌ عمر گفت‌: ای‌ اباحفص‌ (کنیه‌ عمر) در این‌خانه‌، فاطمه‌، دختر پیامبر است‌، او گفت‌: باشد!!». ابن‌ قتیبه‌ دنباله‌ این‌ داستان‌ را سوزناکتر و دردناک‌تر نوشته‌ است‌، او می‌گوید: «ثم‌ّ قال‌ عمر فمشي‌ معه‌ جماعة‌ حتى أتوا فاطمة‌ فدقّوا الباب‌ فلمّا سمعت‌ أصواتهم‌ نادت‌ بأعلى صوتها يا أبتاه‌ رسول‌ الله ماذا لقينا بعدك‌ من‌ ابن‌ الخطاب‌، وابن‌ أبي‌ قحافة‌ فلما سمع‌ القوم‌ صوتها وبكائها انصرفوا. وبقي‌ عمر ومعه‌ قوم‌ فأخرجوا علياً به‌ إلى‌ أبي‌ بكر فقالوا له‌ بايع‌، فقال‌: إن‌ أنا لم‌ أفعل‌ فمه‌؟ فقالوا: إذاً والله الّذي‌ لا إله‌ إلاّ هو نضرب‌ عنقك‌...»!. [الامامة والسياسة] . «عمر همراه‌ گروهی‌ به‌ در خانه‌ فاطمه‌ آمدند، در خانه‌ را زدند، هنگامی‌ که‌ فاطمه‌ صدای‌ آنان‌ را شنید، با صدای‌ بلند گفت‌: ای‌ رسول ‌خدا پس‌ از تو چه‌ مصیبت‌‌هایی‌ به‌ ما از فرزندان‌ خطاب‌ و ابی‌ قحافه‌ رسید، وقتی‌ مردم‌ که‌ همراه‌ عمر بودند صدای‌ زهرا را شنیدند گریه‌کنان‌ برگشتند، ولی‌ عمر با گروهی‌ باقی‌ ماند و علی‌ را از خانه‌ بیرون ‌کشیدند، نزد ابی‌بکر بردند و به‌ او گفتند، بیعت‌ کن‌، علی‌ گفت‌: اگر بیعت‌ نکنم‌ چه‌ می‌شود؟ گفتند: به‌ خدایی‌ که‌ جز او خدایی‌ نیست‌، گردن‌ تو را می‌زنیم‌...». مسلّماً این‌ بخش‌ از تاریخ‌ برای‌ علاقمندان‌ به‌ شیخین‌ بسیار سنگین‌ و ناگوار می‌باشد و لذا برخی‌ بر آن‌ صدد آمدند که‌ در نسبت ‌کتاب‌ به‌ ابن‌ قتیبه‌ تردید کنند؟ در حالی‌ که‌ ابن‌ ابی‌‌الحدید استاد فن‌ تاریخ‌ این‌ کتاب‌ را از آثار او می‌داند و پیوسته‌ از آن‌ مطالبی‌ نقل‌می‌کند، متأسفانه‌ این‌ کتاب‌ به‌ سرنوشت‌ تحریف‌ دچار شده‌ و بخشی‌از مطالب‌ آن‌ به‌ هنگام‌ چاپ‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ است‌ در حالی‌ که‌ همان‌ مطالب‌ در شرح‌ نهج‌ البلاغه‌ ابن‌ ابی ‌الحدید آمده‌ است‌. «زرکلی‌» در اعلام‌ این‌ کتاب‌ را از آثار ابن‌ قتیبه‌ می‌داند سپس ‌می‌افزاید: که‌ برخی‌ از علما در این‌ نسبت‌ نظری‌ دارند. یعنی‌ شک‌ و تردید را به‌ دیگران‌ نسبت‌ می‌دهد نه‌ به‌ خویش‌، همچنان‌ که‌ الیاس‌ سرکیس‌ [معجم الـمطبوعات العربية: ۱/۲۱۲] این‌ کتاب‌ را از آثار ابن‌ قتیبه‌ می‌داند.

۴- طبری‌ و تاریخ‌ او محمّد بن‌ جریر طبری‌ (متوفای‌ ۳۱۰) در تاریخ‌ خود رویداد قصد هتک‌ حرمت‌ خانه‌ وحی‌ چنین‌ بیان‌ می‌کند:

«أتي‌ عمر بن‌ الخطاب‌ منزل‌ علي‌ وفيه‌ طلحة‌ والزبير ورجال‌ من ‌الـمهاجرين‌، فقال‌ والله لاحرقن‌ عليكم‌ أو لتخرجن‌ّ إلى البيعة‌، فخرج‌ عليه‌ الزّبير مصلتاً بالسيف‌ فعثر فسقط‌ السيف‌ من‌ يده‌، فوثبوا عليه ‌فأخذوه»‌. [تاریخ طبری: ۲/۴۴۳، چاپ بیروت] . «عمر بن‌ خطاب‌ به‌ خانه‌ علی‌ آمد در حالی‌ که‌ گروهی‌ از مهاجران ‌در آنجا گرد آمده‌ بودند. وی‌ رو به‌ آنان‌ کرد و گفت‌: به‌ خدا سوگند خانه‌ را به‌ آتش‌ می‌کشم‌ مگر اینکه‌ برای‌ بیعت‌ بیرون‌ بیایید. زبیر ازخانه‌ بیرون‌ آمد در حالی‌ که‌ شمشیر بر دست‌ داشت‌، ناگهان‌ پای‌ او لغزید و شمشیر از دست‌ او افتاد، در این‌ موقع‌ دیگران‌ بر او هجوم‌ آوردند و شمشیر را از دست‌ او گرفتند». این‌ بخش‌ از تاریخ‌ حاکی‌ از آن‌ است‌ که‌ اخذ بیعت‌ برای‌ خلیفه‌ با تهدید و ارعاب‌ صورت‌ می‌پذیرفت‌ حالا این‌ نوع‌ بیعت‌ ارزشی ‌دارد یا نه‌؟ خواننده‌ باید خود داوری‌ نماید.

۵- ابن‌ عبد ربه‌ و کتاب‌ «العقد الفريد» شهاب‌ الدین‌ احمد معروف‌ به‌ «ابن‌ عبد ربه‌ اندلسی‌» مؤلف‌ کتاب‌ «العقد الفريد» متوفای‌ (۴۶۳ﻫ .ق) در کتاب‌ خود بحثی‌ مشروح‌ درباره ‌تاریخ‌ سقیفه‌ آورده‌ و تحت‌ عنوان‌ کسانی‌ که‌ از بیعت‌ ابی‌بکر تخلف ‌جستند چنین‌ می‌نویسد:

«فأمّا علي‌ والعباس‌ والزبير فقعدوا في‌ بيت‌ فاطمة‌ حتى‌ بعث‌ إليهم‌ أبوبكر، عمر بن‌ الخطاب‌ ليخرجهم‌ من‌ بيت‌ فاطمة‌ وقال‌ له‌: ان‌ أبوا فقاتِلهم‌، فاقبل‌ بقبس‌ من‌ نار أن‌ يضرم‌ عليهم‌ الدار، فلقيته‌ فاطمة ‌فقال‌: يا ابن‌ الخطاب‌ أجئت‌ لتحرق‌ دارنا؟! قال‌: نعم‌، أو تدخلوا فيما دخلت‌ فيه‌ الاُمّة‌». [عقد الفريد: ۴/۹۳، چاپ مکتبه هلال] . «علی‌ و عباس‌ و زبیر در خانه‌ فاطمه‌ نشسته‌ بودند تا اینکه‌ ابوبکر عمر بن‌ خطاب‌ را فرستاد تا آنان‌ را از خانه‌ فاطمه‌ بیرون‌ کند و به‌ او گفت‌: اگر بیرون‌ نیامدند، با آنان‌ نبرد کن‌ و در این‌ موقع‌ عمر بن ‌خطاب‌ مقداری‌ از آتش‌ به‌‌سوی‌ خانه‌ فاطمه‌ رهسپار شد تا خانه‌ را بسوزاند، در این‌ موقع‌ با فاطمه‌ روبرو شد. دختر پیامبر گفت‌: ای ‌فرزند خطاب‌ آمدی‌ خانه‌ ما را بسوزانی‌، او در پاسخ‌ گفت‌: بلی‌ مگراین‌ که‌ در آنچه‌ که‌ امت‌ وارد شدند، شما نیز وارد شوید». تا اینجا بخشی‌ (بخشی‌ که‌ در آن‌ به‌ تصمیم‌ به‌ هتک‌ حرمت‌تصریح‌ شده‌ است‌) پایان‌ پذیرفت‌، اکنون‌ به‌ دنبال‌ بخش‌ دوم‌ که ‌حاکی‌ از جامه‌ عمل‌ پوشیدن‌ این‌ نیت‌ جسورانه‌ است‌، می‌پردازیم‌! یورش‌ به‌ خانه‌ وحی‌ در اینجا سخنان‌ آن‌ گروه‌ که‌ فقط‌ به‌ سوء نیت‌ خلیفه‌ و یاران‌ او اشاره‌ کردند به‌ پایان‌ رسید، گروهی‌ که‌ نخواستند و یا نتوانستند دنبال‌ فاجعه‌ را به‌ طور روشن‌ منعکس‌ کنند، در حالی‌ که‌ برخی‌، به‌ اصل‌ فاجعه‌ یعنی‌ یورش‌ به‌ خانه‌ و... اشاره‌ نموده‌ و تا حدّی‌ نقاب‌ از چهره‌ حقیقت‌ برافکندند، اینک‌ در اینجا به‌ مدارک‌ یورش‌ و هتک‌ حرمت‌ اشاره‌ می‌نماییم‌: «در این‌ بخش‌ نیز در نقل‌ مصادر غالباً ترتیب‌ زمانی‌را در نظر می‌گیریم‌».

۶- ابو عبید و کتاب‌ «الأموال‌» ابو عبید قاسم‌ بن‌ سلام‌ (متوفای‌ ۲۲۴ در کتاب‌ نفیس‌ خود به‌ نام‌ «الأموال‌» که‌ مورد اعتماد فقیهان‌ اسلام‌ است‌ نقل‌ می‌کند: عبدالرّحمن‌ بن‌ عوف‌ می‌گوید: که‌ من‌ در بیماری‌ ابوبکر برای‌ عیادت‌ او وارد خانه‌ او شدم‌ پس‌ از گفتگوی‌ زیاد به‌ من‌ گفت‌: آرزو می‌کنم‌ ای‌ کاش‌ سه‌ چیز را که‌ انجام‌ داده‌ام‌، انجام‌ نمی‌دادم‌، همچنان‌ که‌ آرزو می‌کنم‌ ای‌ کاش‌ سه‌ چیز را که‌ انجام‌ نداده‌ام‌، انجام‌ می‌دادم‌. همچنین‌ آرزو می‌کنم‌ سه‌ چیز را از پیامبر سؤال‌ می‌کردم‌. امّا آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ انجام‌ داده‌ام‌ و آرزو می‌کنم‌ که‌ ای‌ کاش ‌انجام‌ نمی‌دادم‌ عبارتند از ۱: «وددت‌ انّي‌ لم‌ أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ وتركته‌ وان‌ اغلق‌ على ‌الحرب». [الأموال: ۱۹۵، چاپ نشر کلیات از هریه، الأموال، ۱۴۴، بیروت و نیز ابن عبد ربه در عقد الفريد: ۴/۹۳ نقل کرده است چنان که خواهد آمد] ای‌ کاش‌ پرده‌ حرمت‌ خانه‌ فاطمه‌ را پاره‌ نمی‌کردم‌ و آن ‌را به‌ حال‌ خود وا می‌گذاشتم‌ هرچند برای‌ جنگ‌ بسته‌ شده‌ بود. ابوعبید هنگامی‌ که‌ به‌ اینجا می‌رسد به‌ جای‌ جمله‌: «لم‌ أكشف بيت‌ فاطمة‌ و تركته‌...» می‌گوید: كذا وكذا. و اضافه‌ می‌کند که‌ من ‌مایل‌ به‌ ذکر آن‌ نیستم‌!.

ولی‌ هرگاه‌ «ابو عبید» روی‌ تعصّب‌ مذهبی‌ یا علّت‌ دیگر از نقل ‌حقیقت‌ سر برتافته‌ است‌، زیاد محقّقان‌ کتاب‌ «الأموال‌» در پاورقی ‌می‌گویند: جمله‌ حذف‌ شده‌ در کتاب‌ «ميزان‌ الاعتدال‌» (به‌ نحوی‌ که‌ بیان‌ گردید) وارد شده‌ است‌، افزون‌ بر آن‌، «طبرانی‌» در «معجم‌» خود و «ابن‌ عبد ربه‌» در «عقد الفريد» و افراد دیگر جمله‌های‌ حذف ‌شده‌ را آورده‌اند. (دقت‌ کنید)

۷- طبرانی‌ و معجم‌ کبیر ابوالقاسم‌ سلیمان‌ بن‌ احمد طبرانی‌ (۲۶۰-۳۶۰) که‌ ذهبی‌ در «ميزان‌ الاعتدال‌» در حق‌ّ او می‌گوید: حافظ‌ و ثبت‌ [ميزان الاعتدال: ۲/۱۹۵] . مؤلف‌ کتاب‌ «الـمعجم‌ الكبير» که‌ کراراً چاپ‌ شده‌ است‌، آنجا که‌ درباره‌ ابی‌بکر وخطبه‌ها و وفات‌ او سخن‌ می‌گوید، یادآور می‌شود: ابی‌بکر به‌ هنگام‌ مرگ‌، اموری‌ را تمنا کرد. ای‌ کاش‌ سه‌ چیر را انجام‌ نمی‌دادم‌. ای‌ کاش‌ سه‌ چیز را انجام‌ می‌دادم‌. ای‌ کاش‌ سه‌ چیز را از رسول‌ خدا سؤال‌ می‌کردم‌. درباره‌ آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ انجام‌ داده‌ و آرزو کرد که‌ ای‌ کاش‌ انجام ‌نمی‌دادم‌، چنین‌ می‌گوید: «أمّا الثلاث‌ اللائي‌ وددت‌ أني‌ لم‌ أفعلهنّ، فوددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ وتركته»‌. [معجم کبیر طبرانی: ۱/۶۲، شماره حدیث ۳۴، تحقیق حمدی عبد المجید سلفی] . «آن‌ سه‌ چیزی‌ که‌ آرزو می‌کنم‌ که‌ ای‌ کاش‌ انجام‌ نمی‌دادم‌، آرزو می‌کنم‌ که‌ هتک‌ خانه‌ فاطمه‌ نمی‌کردم‌ و آن‌ را به‌ حال‌ خود واگذار می‌کردم»‌!. این‌ تعبیرات‌ به‌ خوبی‌ نشان‌ می‌دهد که‌ تهدیدهای‌ عمر اجمالاً تحقّق‌ یافت‌.

۸- ابن‌ عبد ربه‌ و «عقد الفريد» ابن‌ عبد ربه‌ اندلسی‌ مؤلّف‌ کتاب‌ «العقد الفريد» (متوفای‌ ۴۶۳ﻫ.ق) در کتاب‌ خود از عبدالرحمن‌ بن‌ عوف‌ نقل‌ می‌کند: من‌ در بیماری‌ ابی‌بکر بر او وارد شدم‌ تا از او عیادت‌ کنم‌، اوگفت‌: آرزو می‌کنم‌ که‌ ای‌ کاش‌ سه‌ چیز را انجام‌ نمی‌دادم‌ و یکی‌ ازآن‌ سه‌ چیز این‌ است‌: «وددت‌ انّي‌ لم‌ أكشف‌ بيت‌ فاطمة‌ عن‌ شي‌ وان‌ كانوا اغلقوه‌ على‌الحرب‌». [عقد الفريد: ۴/۹۳، چاپ مکتبه الهلال] . «ای‌ کاش‌ در خانه‌ فاطمه‌ را باز نمی‌کردم‌ هر چند آنان ‌برای‌ نبرد درِ خانه‌ را بسته‌ بودند». و نیز اسامی‌ و عبارات‌ شخصیت‌‌هایی‌ که‌ این‌ بخش‌ از گفتار خلیفه‌ را نقل‌ کرده‌اند خواهد آمد.

۹- سخن‌ نظّام‌ در کتاب‌ «الوافي‌ بالوفيات‌» ابراهیم‌ بن‌ سیار نظام‌ معتزلی‌ (۱۶۰-۲۳۱) به‌ خاطر زیبایی‌ کلامش‌ در نظم‌ و نثر به‌ نظّام‌ معروف‌ شده‌ است‌ و در کتاب‌های ‌متعددی‌، واقعه‌ بعد از حضور در خانه‌ فاطمه سلام الله علیها را نقل‌ می‌کند. او می‌گوید: «انّ عمر ضرب‌ بطن‌ فاطمة‌ يوم‌ البيعة‌ حتى‌ ألقت‌ الـمحسن‌ من ‌بطنها». [الوافي بالوفيات: ۶/۱۷، شماره ۲۴۴۴، ملل و نحل شهرستانی: ۱/۵۷، چاپ دار المعرفة، بیروت. و در ترجمه نظام به کتاب بحوق في الـملل والنحل: ۳/۲۴۸-۲۵۵ مراجعه شود] . «عمر در روز اخذ بیعت‌ برای‌ ابی‌بکر بر شکم‌ فاطمه‌ زد، او فرزندی‌ که‌ در رحم‌ داشت‌ و نام‌ او را محسن‌ نهاده‌ بودند، سقط‌ کرد»!!. دقت‌ کنید.

۱۰- مبرد در کتاب‌ «کامل‌» محمّد بن‌ یزید بن‌ عبدالاکبر بغدادی‌ (۲۱۰-۲۸۵) ادیب‌، و نویسنده‌ معروف‌، صاحب‌ آثار گران‌ سنگ‌، در کتاب‌ «الكامل‌» خود، از عبدالرّحمن‌ بن‌ عوف‌ داستان‌ آرزوهای‌ خلیفه‌ را می‌نویسد، و یادآور می‌شود: «وددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌ كشفت‌ عن‌ بيت‌ فاطمة‌ وتركته‌ ولو أغلق‌ على ‌الحرب‌». [شرح نهج البلاغة: ۲/۴۷، چاپ مصر] . آرزو می‌کردم‌ ای‌ کاش‌ بیت‌ فاطمه‌ را هتک‌ حرمت‌ نمی‌کردم‌ و آن‌ را رها می‌نمودم‌ هر چند برای‌ جنگ‌ بسته‌ باشد.

۱۱- مسعودی‌ و «مروج‌ الذهب‌» مسعودی‌ (متوفای‌ ۳۲۵) در «مروج الذهب»‌ می‌نویسد: آنگاه‌ که‌ ابوبکر در حال‌ احتضار چنین‌ گفت‌: سه‌ چیز انجام‌ دادم‌ و تمنا می‌کردم‌ که‌ ای‌ کاش‌ انجام‌ نمی‌دادم ‌یکی‌ از آن‌ سه‌ چیز: «فوددت‌ انّي‌ لم‌ أكن‌ فتشت‌ بيت‌ فاطمة‌ وذكر في‌ ذلك‌ كلاماً كثيراً». [مروج الذهب: ۲/۳۰۱، چاپ دار اندلس، بیروت] . آرزو می‌کردم‌ که‌ ای‌ کاش‌ هتک‌ حرمت‌ خانه‌ زهرا را نمی‌کردم‌ و در این‌ مورد سخن‌ زیادی‌ گفت‌! مسعودی‌ با اینکه‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ بیت‌ گرایش‌های‌ نسبتاً خوبی ‌دارد، ولی‌ باز اینجا از بازگویی‌ سخن‌ خلیفه‌ خودداری‌ کرده‌ و با کنایه‌ رد شده‌ است‌ و اینکه‌ او سخن‌ زیادی‌ در این‌ مورد گفت‌. حالا این‌ سخن‌ زیاد چه‌ بود؟خدا می‌داند و بندگان‌ خدا هم‌ اجمالاًمی‌دانند.

۱۲- ابن‌ ابی‌ دارم‌ در کتاب «ميزان‌ الاعتدال‌» «احمد بن‌ محمّد» معروف‌ به‌ «ابن‌ ابی‌ دارم‌» محدث‌ کوفی ‌(متوفای‌ ۳۵۷)، کسی‌ که‌ محمّد بن‌ أحمد بن‌ حماد کوفی‌ درباره‌ او می‌گوید: «كان‌ مستقيم‌ الأمر، عامة‌ دهره». او در سراسر عمر خود پوینده‌ راه‌ راست‌ بود باتوجه‌ به‌ این‌ موقعیت‌ نقل‌ می‌کند که‌ در محضر او این‌ خبر خوانده‌ شد: «انّ عمر رفس‌ فاطمة‌ حتد‌ أسقطت‌ بمحسن‌». «عمر لگدی‌ بر فاطمه‌ زد و او فرزندی‌ که‌ در رحم‌ به‌ نام‌ محسن‌داشت‌ سقط‌ کرد!». [ميزان الاعتدال: ۳/۴۵۹] . (دقت‌ کنید)

۱۳- عبدالفتاح‌ عبدالمقصود و کتاب‌ «الامام‌ علي» وی‌ هجوم‌ به‌ خانه‌ وحی‌ را در دو مورد از کتاب‌ خود آورده‌است‌ و ما به‌ نقل‌ یکی‌ بسنده‌ می‌کنیم‌: «والّذي‌ نفس‌ عمر بيده‌، ليخرجن‌َّ أو لاحرقنّها علي‌ من‌ فيها...! قالت‌ له‌ طائفة‌ خافت‌ اللّه‌، ورعت‌ الرسول‌ في‌عقبه‌: يا أبا حفص‌، ان‌ّ فيها فاطمة‌...! فصاح‌ لا يبالي‌: واءن‌...! واقترب‌ وقرع‌ الباب‌، ثم‌ّ ضربه‌ واقتحمه‌...وبداله‌ علي‌ّ... ورن‌ حينذاك‌ صوت‌ الزهراء عند مدخل‌ الدار... فان‌ هي‌ الا طنين‌ استغاثة‌...». [عبد الفتاح عبد الـمقصود، علي بن أبي طالب: ۴/۲۷۶-۲۷۷] . «قسم‌ به‌ کسی‌ که‌ جان‌ عمر در دست‌ اوست‌ یا باید بیرون‌ بیایید یا خانه‌ را بر سر ساکنانش‌ آتش‌ می‌زنم‌ عده‌ای‌ که‌ از خدا می‌ترسیدند و رعایت‌ منزلت‌ پیامبر را پس‌ از خود او می‌کردند، گفتند: ابا حفص‌، فاطمه‌ در این‌ خانه‌ است‌. بی‌پروا فریاد زد: «باشد!». نزدیک‌ شد، در زد، سپس‌ با مشت‌ و لگد به‌ در کوبید تا به‌ زور وارد شود. علی÷ پیدا شد. طنین‌ صدای‌ زهرا در نزدیکی‌ مدخل‌ خانه‌ بلند شد... این‌ ناله ‌استغاثه‌ او بود...». نتیجه‌: آیا با این‌ همه‌ مدارک‌ روشن‌ که‌ عموماً از منابع‌ خودتان ‌نقل‌ شده‌ است‌ باز هم‌ می‌گوئید «افسانه‌ شهادت‌...!».

انصاف‌ کجاست‌؟!.