آرزو کردن علیس برای داشتن عملکرد عمرس

علیس آرزو می کرد که با اعمالی همچون عملکرد عمرس به دیدار خداوند متعال بشتابد. وقتی که عمر بن خطابس توسط ابولؤلؤ مجوسی مورد اصابت خنجر قرار گرفت؛ دو پسر عموی پیامبرص علی بن ابی طالب و عبدالله بن عباس نزد او حاضر شدند، ابن عباسب گفت: «ما صدای ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب را شنیدیم که گفت: وای عمر!... و زنانی همراه او گریه می کردند و صدای گریه در خانه بلند شد، و ابن عباس گفت: سوگند به خدا که اسلام آوردنت عزت و قدرتی بود، و به حکومت رسیدنت فتح و پیروزی بود، و تو دنیا را سرشار از عدالت کردی، آنگاه عمرس گفت: ای ابن عباس تو به این چیزها برای من گواهی می دهی، می‌گوید: گویا ابن عباس گواهی دادن را نپسندید و توقف کرد، آنگاه علیس به او گفت: بگو بله، و من هم با تو گواهی می دهم، ابن عباس گفت: بله.

و در روایتی دیگر آمده است که علیس برشانه ی ابن عباس زد و گفت: گواهی بده [۴۵۴].

وقتی عمر را غسل دادند و کفن کردند، علیس وارد شد و گفت: «هیچ کس روی زمین نیست که من دوست داشته باشم با اعمال صالح نامه ی کردار او به ملاقات خدا برگردم جز این مرد که (جنازه اش) در میان شما پوشانده شده است» [۴۵۵].

و مجلسی را در مورد این فرموده پیامبرص که فرمود: «بار خدایا اسلام را بوسیله عمر قدرت و عزت بده: پرسیدند؟

گفت: حدیث صحیح است و از محمّد باقر÷ روایت شده است [۴۵۶].

[۴۵۴] شرح النهج ۳ / ۱۴۶ . [۴۵۵] کتاب الشافی علم الهدی، ص ۱٧۱، و معانی الاخبار صدوق، ص ۱۱٧ . [۴۵۶] بحار الانوار، ج ۴ کتاب السماء و العالم .