چند نمونه از تفسیر شیعه بر قرآن

س ۱۶ – آیا می توانید چند نمونه از تفسیری شیعه برای قرآن ارائه داده اند را بیان کنید؟

ج – بله،

*- آن‌ها قرآن کریم را به ائمه تفسیر می کنند!!.

کلینی روایت کرده: «ابوخالد کابلی گفت: از اباجعفر در مورد این آیه سؤال کردم که می-فرماید:

﴿فَ‍َٔامِنُواْ بِٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦ وَٱلنُّورِ ٱلَّذِيٓ أَنزَلۡنَاۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ٨[التغابن: ۸]

ابو جعفر گفت: «ای اباخالد سوگند به خدا منظور از نور ائمه آل محمّد است، و سوگند به خدا که آن‌ها نور آسمان‌ها و زمین هستند» [۱۲۳].

همچنین قُمی در تفسیر آیه: ﴿الٓمٓ١ ذَٰلِكَ ٱلۡكِتَٰبُ لَا رَيۡبَۛ فِيهِۛ هُدٗى لِّلۡمُتَّقِينَ٢[البقرة: ۱-۲] روایت کرده که ابوبصیر از ابوعبدالله÷ نقل کرد که گفت: «کتاب علی÷ است که شکی در مورد او نیست، و متقین و پرهیزگاران شیعیان ما هستند».

*- و نور را به ائمه تفسیر می کنند. کلینی روایت کرده که ابوعبدالله این آیه را چنین تفسیر کرد:

﴿۞ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ وَيَضۡرِبُ ٱللَّهُ ٱلۡأَمۡثَٰلَ لِلنَّاسِۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٞ٣٥[النور: ۳۵]

گفت: ﴿مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشۡكَوٰةٖ یعنی: فاطمهل. و منظور از ﴿فِيهَا مِصۡبَاحٌۖ حسن÷ است. و ﴿ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍۖ یعنی: حسین. و در مورد ﴿ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ گفت: یعنی فاطمه در بین زنان اهل دنیا مانند ستاره فروزان است.و ﴿يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ یعنی: ابراهیم÷. و ﴿لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ یعنی: نه یهودی است و نه نصرانی. و ﴿يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ یعنی نزدیک است علم از او جوشش می کند.و ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖۚ یعنی بعد از هر امام یک دیگر امام می شود. و ﴿يَهۡدِي ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُۚ یعنی خدا هرکس را بخواهد بسوی ائمه هدایت می کند» [۱۲۴].

*- آیاتی را که از شرک نهی می‌کند، به شرک ورزیدن در ولایت علی، یا به کفر ورزیدن به ولایت او تفسیر می‌کنند!!.

از باقر روایت کرده‌اند که او در مورد این آیه که می فرماید:

﴿وَلَقَدۡ أُوحِيَ إِلَيۡكَ وَإِلَى ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِكَ لَئِنۡ أَشۡرَكۡتَ لَيَحۡبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ ٱلۡخَٰسِرِينَ٦٥[الزمر: ۶۵] «به تو و به یکایک پیغمبران پیش از تو وحی شده است که اگر شرک ورزی کردارت (باطل و بی‌پاداش می‌گردد و) هیچ و نابود می‌شود، و از زیانکاران خواهی بود».

می گوید: یعنی اگر همراه با ولایت علی به ولایت کسی دیگر دستور دهی، کردارت باطل می شود». همچنین حجّت شیعه کلینی در تفسیر همین آیه از جعفر روایت کرده که گفت: یعنی اگر در ولایت علی کسی را شریک قراردهی...

و عیاشی از ابو جعفر روایت کرده که آیه ۴۸ سوره نساء را که می فرماید:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَغۡفِرُ أَن يُشۡرَكَ بِهِۦ[النساء: ۴۸].

چنین تفسیر کرده است: یعنی خداوند کسی را که به ولایت علی کفر بورزد نمی-آمرزد.

﴿وَيَغۡفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِكَ لِمَن يَشَآءُۚ وَمَن يُشۡرِكۡ بِٱللَّهِ فَقَدِ ٱفۡتَرَىٰٓ إِثۡمًا عَظِيمًا٤٨[النساء: ۴۸] و گفت: کسانی را مورد عفو قرار می دهد که ولایت علی را پذیرفته-اند [۱۲۵].

*- آیاتی را که به پرستش خالصانه و دور از شرک خداوند، و دوری کردن از طاغوت‌ها فرمان می-دهد به ولایت ائمه و بیزاری جستن از دشمنان‌شان تفسیر می کنند. از ابو جعفرس روایت کرده‌اند که گفت: «هیچ پیامبری نیست مگر آن که خداوند او را با پیام ولایت ما و برائت از دشمنان ما فرستاده است، آنجا که فرموده:

﴿وَلَقَدۡ بَعَثۡنَا فِي كُلِّ أُمَّةٖ رَّسُولًا أَنِ ٱعۡبُدُواْ ٱللَّهَ وَٱجۡتَنِبُواْ ٱلطَّٰغُوتَۖ فَمِنۡهُم مَّنۡ هَدَى ٱللَّهُ وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ[النحل: ۳۶].

سپس گفته: ﴿وَمِنۡهُم مَّنۡ حَقَّتۡ عَلَيۡهِ ٱلضَّلَٰلَةُۚ یعنی با تکذیب آل محمّد گمراهی او قطعی و محقق شده است» [۱۲۶].

و از ابو عبدالله روایت می‌کنند که در مورد فرموده آیه ۵۱ سوره نحل که می فرماید:

﴿۞وَقَالَ ٱللَّهُ لَا تَتَّخِذُوٓاْ إِلَٰهَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِۖ إِنَّمَا هُوَ إِلَٰهٞ وَٰحِدٞ فَإِيَّٰيَ فَٱرۡهَبُونِ٥١[النحل: ۵۱]. گفته: «یعنی دو امام را بر نگزینید، چون امام فقط یکی است» [۱۲٧].

*- آیاتی را که در مورد کفار و منافقین نازل شده اند به بزرگان صحابهش تفسیر کرده‌اند، مانند این آیه:

﴿وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ رَبَّنَآ أَرِنَا ٱلَّذَيۡنِ أَضَلَّانَا مِنَ ٱلۡجِنِّ وَٱلۡإِنسِ نَجۡعَلۡهُمَا تَحۡتَ أَقۡدَامِنَا لِيَكُونَا مِنَ ٱلۡأَسۡفَلِينَ٢٩[فصلت: ۲٩] یعنی: کافران (در میان دوزخ فریاد برمی‌آورند و) می‌گویند : پروردگارا! کسانی را از دو گروه انس و جنّ به ما نشان بده که ما را گمراه کرده‌اند ، تا ایشان را زیر پاهای خود بگذاریم و لگدمالشان گردانیم و بدین وسیله از زمره پست‌ترین مردم (از لحاظ مقام و مکان) شوند.

گفته اند: آن دو نفر یعنی: آن دو شیطان.

مجلسی می‌گوید: «منظور از آن دو ابوبکر و عمر می‌باشند، و منظور از فلان جن ذکر شده در آیه است، چون او شیطان است، یا به خاطر اینکه عمر زنا زاده است (پناه بر خدا از کفر شیعه)، و یا اینکه چون او در مکر و حیله مثل شیطان است. و احتمال دارد منظور از شیطان ابوبکر باشد» [۱۲۸]!!.

و در مورد این آیه که می‌فرماید:

﴿وَلَا تَتَّبِعُواْ خُطُوَٰتِ ٱلشَّيۡطَٰنِۚ[البقرة: ۱۶۸]. گفته: پا به پا شدن با شیطان را به ولایت اول و دوّم(ابوکر و عمرب) نهی شده است.

و روایت کرده‌اند که ابوعبدالله در مورد فرموده الهی که می‌فرماید: ﴿يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡجِبۡتِ وَٱلطَّٰغُوتِ[النساء: ۵۱] از اباعبدالله روایت کرده‌اند (به دروغ) که گفت : جبت و طاغوت یعنی فلان و فلان [۱۲٩].

همچنین مرجع درجه اول شیعه گفت: فلان و فلان ابوبکر و عمر(ب)هستند.

یک رسوایی برای شیعه

*- روایاتی را صادر کرده‌اند که برخی از روزهای هفته را مورد مذمّت و نکوهش قرار می دهد. از جمله روایتی که از اباعبدالله روایت کرده اند که گفت: «شنبه برای ما، و یکشنبه برای شیعیان ما، و دوشنبه برای دشمنان ما، و سه شنبه برای بنی امیّه، و چهارشنبه روز آشامیدن دوا است، ...» [۱۳۰].

[۱۲۳] الکافی ج ۱ / ۱٩۴ و تاویل الایات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة ص ۶٧۱ شرف الدین استر آبادی متوفای ٩۴۰ هجری. [۱۲۴] الکافی ج ۱ / ۶٩۵ . [۱۲۵] تفسیر صافی ۱ / ۱۵۶، ۳۶۱ ، و تفسیر نور الیقین حویری ۱ / ۱۵۱ و ۴۸۸ ، ج ۳ / ۳۱٧ – ۳۱۸ ج ۴۰ / ۴٩۸ و تفسیر عیاشی ج ۱ / ٧۲ و ۲۴۵ – ۲۴۶ ج ۲ / ۳۵۳ و البرهان ج ۱/ ۱٧۲ و ۳٧۵ ج ۲ / ۴٩٧ و بحارالانوار ۸۱ / ۲۴٩ . [۱۲۶] تفسیر عیاشی ج ۲ / ۲۵۸ – ۲۶۱، و البرهان ج ۲ / ۳۶۸ – ۲٧۳ ، الصافی ج ۱ / ٩۲۳ و تفسیر نور الثقلین ج ۳ / ۵۳ – ۶۰ . [۱۲٧] تفسیر عیاشی ج ۲ / ۲۵۸ و ج ۲ / ۲۶۱ ، البرهان ج ۲ / ۳۶۸ ج ۲ / ۳٧۳ ، الصافی ۱ / ٩۲۳ ، نور الثقلین ج ۳ / ۵۳ – ۶۰ . [۱۲۸] فروع الکافی حاشیه مراةالعقول ج ۴ / ۴۱۶. [۱۲٩] تفسیر عیاشی ج ۱ / ۱۰۲ و ۲۶۴ ، و البرهان ج ۱ / ۲۰۸ و ۳٧٧ ، و تفسیر صافی ج ۱ / ۲۰۸ ، و بحار الانوار ج ۳ / ۳٧۸ ، الوافی کاشانی ۱ / ۳۱۴ ، بشارة المصطفی طبری ص ۱٩۳ ، بصائر الدرجات ص ۳- ۴. [۱۳۰] وسائل الشیعة ج٧/۳۸۰-۳۸۱ ح۱۸ (باب وجوب تعظيم يوم الجمعة والتبرك به واتخاذه عيداً واجتناب جميع المحرمات فيه).