اولى الامر

سؤال: ممکن است بفرمایید «اولى الامر» در آیه ۵٩ سوره نساء که مى-فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ... [النساء: ۵٩]. چه کسانی هستند؟

جواب: عده اى از اهل سنت معتقدند که منظور از «اولى الامر» در این آیه زمامداران کشورى هستند که باید دستورات آنها را همه مسلمانان اطاعت نمایند، عده اى از شیعیان واژه «اولى الامر» را منحصر به ۱۲ امام معصوم خود مى دانند و معتقدند در زمان غیبت امام دوازدهمشان «اولى الامرى» نیست.

برخى از شیعیان واژه «اولى الامر» را منحصر به ۱۲ امام خود ندانسته و معتقدند در دوران غیبت، نایبان امام زمانشان که مراجع تقلیدشان هستند ایشان اولى الامر مى باشند ولى از نظر قرآن همه این عقاید خطا است زیرا:

اولاً، اگر ۱۲ امامى از جانب خدا بودند حتماً خداوند در قرآن که کتاب هدایت است نام و نشانی آنان را ذکر مى نمود و نه تنها نام و نشانى از اینها در قرآن نیست بلکه چنان چه گفته شد ایمان به امامت نیز در قرآن نیامده ولى ایمان به خدا و روز قیامت و ملائکه و کتب آسمانى و پیامبران در قرآن آمده و واجب شمرده شده است ولى ذکرى از ایمان به امامت در قرآن نیامده است و این مى رساند که امامتى آن گونه که شیعیان مى پندارند اصلاً وجود ندارد.

و در طول تاریخ اسلام به خصوص تا قرن چهارم هجرى فرقه سازان به امام تراشى و فرقه گرایى مشغول بوده اند و بیش از صد فرقه در شیعه به وجود آمده است و امامان زیادى را شیعیان براى خود تراشیده اند که فرقه امامیه (۱۲ امامى) یکى از آن فرقه ها مى باشد.

کسانى که مى گویند منظور از «اولى الامر» ۱۲ امام است اول باید ۱۲ امام از جانب خدا را ثابت کنند و بعداً بگویند منظور از «اولى الامر» ۱۲ امام است. ثانیاً این که واژه «اولى الامر» به صورت جمع آمده و این مى رساند که در زمان نزول این آیه افرادى به عنوان «اولى الامر» وجود داشته اند و از آیه ۸۳ همین سوره به دست مى آید که «اولى الامر» فرماندهان لشکرى بوده اند و اگر دقت نماییم منظور از «اولى الامر» در امور دینى نیست زیرا دین به کتاب خدا و سنت رسول او تمام مى شود و نمى توان سخن جدیدى را به عنوان دین گفت که در این دو مأخوذ نباشد از طرفى در آیه ۸۳ همین سوره مشاهده مى نماییم که می فرماید:

﴿وَإِذَا جَآءَهُمۡ أَمۡرٞ مِّنَ ٱلۡأَمۡنِ أَوِ ٱلۡخَوۡفِ أَذَاعُواْ بِهِۦۖ وَلَوۡ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنۡهُمۡ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسۡتَنۢبِطُونَهُۥ مِنۡهُمۡ... [النساء: ۸۳].

یعنى: «و چون ایشان (منافقین) را خبرى از مسائل امنیتى مى رسد که خوف و هراس در دل هایشان ایجاد نماید یا امنیت خاطر بخشد بى مهابا انتشارش دهند حال آن که شایسته بود (این گونه اخبار را) به رسول و کاردانانى (اولى الامر) که از میان خودشان باشد ارجاع دهند...».

از این آیه که واژه «اولى الامر» در آن است به دست مى آید که موضوع مربوط به مسائل دینى که انتشارشان هیچ اشکالى ندارد نیست بلکه در ارتباط با اسرار نظامى است که فاش ساختن آن صلاح نیست و به دست مى آید که «اولى الامر» مأموران و سرپرستان مختلف کشورى و لشکرى بودند.

دیگر این که شیعیان مى گویند در سوره مائده (چند سال بعد از سوره نساء نازل شده) خداوند به پیغمبر امر فرموده که على را جانشین خود گرداند مى گوییم به فرض، ادعاى شما درست باشد در زمان نزول این آیه (آیه ۵٩ سوره نساء) که در آن «اولى الامر» آمده على هنوز امام نشده بوده چه برسد به بقیه امامان شیعه که در آیه به آنان اشاره نموده باشد. و در چند صفحه قبل ثابت نمودیم که آیه ۶٧ سوره مائده که شیعیان آن را درباره جانشینى على مى دانند درباره چیز دیگرى است.

دیگر این که از دنباله آیه ۵٩ سوره نساء به دست مى آید که «اولى الامر» مرجع مطلق نیستند و مى توان با ایشان در امر و یا امورى اختلاف داشت. که در این صورت باید مورد اختلاف را به مرجع بالاترکه کتاب و سنت است ارجاع داد.

خداوند در آیه ۵٩ سوره نساء مى فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ... [النساء: ۵٩].

یعنى: «اى کسانى که ایمان آورده اید، از خدا اطاعت کنید و از رسول و اولى-الامر خودتان اطاعت نمایید و اگر در چیزى اختلاف نمودید آن را به خدا و رسول ارجاع کنید اگر به خدا و روز دیگر ایمان دارید...».

از این آیه به دست مى آید که مؤمنین در اثر اختلاف در چیزى باید ببینند خداوند در قرآن چه گفته است و سنت رسول او در مورد آن چیز چه بوده است و در این آیه مشاهده مى نماییم که ذکرى از رجوع به اولى الامر نیست و این آیه مى رساند که مؤمنین با «اولى الامر» نیز مى توانند تنازع داشته باشند و بعد از اختلاف باید به کتاب خدا و سنت رسول او مراجعه نمایند و لذا در تفسیری در ذیل همین آیه شریفه آمده است که:

زمانى پیامبر عده ای را به فرماندهى یکى از مسلمانان براى مقابله با تجاوزى فرستاد در بین راه امیر سپاه خواست فرمانبرى سربازان را امتحان کند. آتشى افروخت و به ایشان امر کرد داخل شوند. همگى به استناد ﴿فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِي شَيۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ از فرمان وى امتناع کردند وگفتند: «در آیه اول اطاعت از خدا است که او هم در قرآن فرموده خود را نکشید و دستور تو وقتى معتبر است که مغایرت با آن نداشته باشد». پیغمبر وقتى از ماجرا آگاه شد عمل ایشان را تأیید کرد.