صحابه در نهج البلاغه

""«لقد رأيت أصحاب محمد فما أرى احداً منكم يشبههم! لقد كانوا يصبحون شعثا غبرا وقد باتو سجداً وقياماً يراوحون بين جباههم وخدودهم ويقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم! كان بين أعينهم ركب الـمعزي، من طول سجودهم! إذا ذكر الله هملت أعينهم حتى تبل جيوبهم ومادو كما يميد الشجر يوم الريح العاصف، خوفا من العقاب، ورجاءً للثواب».

«اصحاب محمدص را دیده‌ام هیچیک از شما بدان‌ها شباهت ندارید، آن‌ها با هیئت ژولیده مویی و گرد آلودگی، صبح می‌کردند، زیرا شب را به سجده و قیام سپری کرده بودند. میان رخسار و پیشانی بر زمین می‌ساییدند. چنان در سوز و گداز روز معاد خود بودند که گویا بر سر آتش پا نهاده باشند و میان دو چشمشان (سجده گاه) بر اثر سجده‌های طولانی همچون زانوی بزها پینه بسته بود. هنگامی که نام خداوند سبحان به میان می‌آمد از سوز عشق و درد فراق، چنان اشک از دیدگانشان سیلان می‌کرد که دامان و گریبانشان‌تر می‌شد. از ترس کیفر خداوندی و امیدواری به ثواب او مانند درختی که از وزش باد تند بلرزد بر خود می‌لرزیدند (یاران رسول خدا چنین بودند)». (شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج۲، قربان علی محمدی مقدم، (مشهد آستان مقدس رضوی، ۱۳٧۵، خطبه ٩۴ ص ۸۴۸).)