رأی امیر المؤمنین ÷

لاف گزاف!

«اگر شیعیان خودم را جدا کنم آنان را جز لاف زنان و خودستایانی نخواهم یافت! و اگر امتحانشان کنم جز مرتدانی نخواهم یافت! و اگر غربالشان کنم از هزار نفر یک نفر خالص نخواهم یافت!»[۸] .

شما مردم دون!

«ای نه مردان به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرورد! کاش شما را ندیده بودم و نمی‌شناختم که به خدا، پایان این آشنایی ندامت بود، و دستاورد آن اندوه و حسرت، خدایتان بمیراناد! که دلم از دست شما پرخون است، و سینه‌ام مالامال خشم، شما مردم دون، که پیاپی جرعه اندوه به کامم می‌ریزید، و با نافرمانی و فروگذاری جانبم، کار را به هم درمی‌آمیزید، تا آنجاکه قریش می‌گوید پسر ابوطالب دلیر است اما علم جنگ نمی‌داند....اما آن را که فرمان نبرند سر رشته کار از دستش برون است»[۹] .

نَه برادران یکرنگ؟

«گرفتار شما شده‌ام که سه چیز دارید و دو چیز ندارید، کرانید باگوش‌های شنوا، گنگانید با زبان‌های گویا، کورانید باچشهای بینا، نا آزادگانید در روز جنگ و نه به هنگام بلا برادران یکرنگ، ……پسر ابوطالب را واگذارید چون زن -که وقت زادن- میان ران خود گشاید ……»[۱۰] .

انگیزه چنین سخنانی این بود که آنان ازحمایت ایشان دست کشیدند وبه وی غدر و خیانت کردند، ایشان سخنان زیادی در باره شیعیانش فرموده که واقعا عبرت‌انگیز است.

[۸] روضة الکافی: ۸/۳۳۸. [۹] نهج البلاغة خطبه: ۲۷ ترجمه شهیدی. [۱۰] نهج البلاغه خطبه: ۹۷ ترجمه شهیدی.