شهرسازی در بین‌النهرین

فتح بین‌النهرین که در روزگار خلافت أبوبکر آغاز شده بود در دوران خلیفة دوم عمر به پایان رسید. در سال چهاردهم هجری، «اُبُلَّه» به دست مسلمانان افتاد. عتبه بن غزوان به کنار شطّ العرب فرود آمد و در آنجا محلی را برای اردوگاه نظامی خود برگزید. سپس از خلیفه اجاز گرفت تا اردوگاه وسیعتری را در نزدیک مُحَمَّرَه (خرمشهر کنونی) بپا دارد و بدین ترتیب در سال ۱۶ هجری قمری، شهر بصره برای سکونت آماده شد در حالیکه بیش از ۸۰۰ تن نبودند. مردم بصره در آن هنگام، خانه‌ها و مسجد شهر را با قَصَبْ (= نی) ساخته بودند ولی پس از مدتی آنها را بازساری نمودند و در ساختمان خانه و مسجد از خشت بهر‌ه‌گیری کردند زیرا که بنای مزبور در معرض خطر آتش‌سوزی قرار داشتند. بزودی مسلمانان از اطراف و اکناف به بصره روی آوردند تا آنجا که جمعیت این شهر در دوران خلافت امیر‌المؤمنین علی÷ به ۶۰ هزار تن رسید![۳۴] و از مراکز مهم داد و ستد و بازرگانی به شمار آمد و مساجد متعددی در آن بنا گردید و رودخانه‌های ابله ومعقل[۳۵] را در آن احداث کردند و نخلستان‌های فراوان در آنجا پدید آوردند و رویهمرفته، خرمی و رونق بسیار یافت و ادیبان و شاعران و متکلمان و فقیهان و مفسران نامداری از بصره برخاستند که در صفحات آینده از ایشان یاد خواهیم کرد. تا آنجا که جغرافیدان مشهور اسلامی، محمدبن احمد مقدسی در روزگار خود (قرن چهارم هجری) بصره را از بغداد هم برتر شمرده ومی‌نویسد: «من، این شهر را از بغداد خوشتر دارم برای آسایشی که در آنجا هست و صالحان بسیار که در آندیار بسر می‌بردند»[۳۶] .

شهر مهم دیگری که در دوران زمامداری خلیفة دوم بین‌النهرین ساخته شد، کوفه بود. این شهر با اجازة خلیفه و به اهتمام سعد بن أبی وقاص، در کنار فرات بنا گردید. بنابر روایات ایرانی، پیش از بنای کوفه شهری در همان محل وجود داشت که هوشنگ پیشدادی آنرا ساخته بود و سورستان نامیده می‌شد و پس از ویرانی شهر مزبور، سعد بن ابی وقاص آنرا تجدید بنا کرد[۳۷] .

ساختمان کوفه چند ماه پس از بصره (در حدود سال ۱۸ هجری قمری) آغاز شد و پس از مدت کوتاهی قبائل گوناگونی جذام[۳۸] هوازن[۳۹] و خزاعه[۴۰] و غطفان[۴۱] و خزرج[۴۲] و مراد[۴۳] و همدان[۴۴] و دیگر قبائل عرب روی بدان نهادند و جمعیتش در روزگار خلافت امیر‌المؤمنین علی÷ به ۶۵ هزار تن رسید و به تدریج مساجد و بناهای رفیع با گچ و آجر در آنجا ساخته شد و از مراکز مهم نشر ادب و فقه و حدیث و تفسیر و دیگر علوم اسلام به شمار آمد به ویژه که امام علی÷ از مدینه بدانجا فرود آمد و کوفه را مرکز فرمانروایی خود قرار داد و صد چندان بر اهمیتش افزود و یاران و شاگردان ÷ بساط علوم اسلامی را در آن شهر گستردند که شرح این همه، به خواست خدا خواهد آمد.

کوفه و بصر را «عراقین» می‌نامند و آندو را کانون دانش و فرهنگ اسلامی در بین‌النهرین می‌شمارند.

از مناطق دیگری که در عصر خلیفة دوم بازسازی شد باید موصل را نام برد که پیش از فتح اسلامی آنرا خولان می‌نامیدند. این شهر که در میان دجله و فرات قرارگرفته و عراق و جزیره[۴۵] را به یکدیگر می‌پیوندد، در سال ۲۰ هجری قمری ساخته شد و به تدریج گسترش یافت و نهر سعید در آن حفر گردید و مساجد و بناهای شکوهمند و دیواره‌ای بلند برایش ساختند که آنرا سور موصل نام نهادند و بزودی کسانی از قبائل مختلف عرب بویژه از ربیعه[۴۶] و مضر[۴۷] در آنجا گرد آمدند و مردم موصل با بهره‌گیری از رودخانةدجله، به شهر خود رونق بخشیدند چنانکه نخلستانها و مزارع سرسبز و آسیابهای آبی فراوان در آن دیار بپا داشتند. از سوی دیگر دانشهای اسلامی در موصل راه یافت و قاریان و محدثان و فقیهان و ادیبان بسیار در آن شهر پدید آمدند.

البته شهرهای پرشکوه دیگری همچون واسط[۴۸] و بغداد[۴۹] نیز در بین‌النهرین بنیانگذاری شدند. که پس از دوران خلافت عمر آنها را ساختند و در جای خود از آنها یاد خواهیم کرد.

علاوه بر این، مساجد فراوانی در روزگار خلافت عمر بنا گشت که برخی، رقم آنرا به چهار هزار مسجد رسانده‌اند[۵۰] وبخشی از مساجد مزبور در بین‌النهرین ساخته شد که کانون تجمع علمای دین و جویندگان دانش به شمار می‌آمد. در همین عصر، راهها و جاده‌ها را اصلاح کردند و پلها وبازارها پدید آوردند. در هر شهری برای رسیدگی به نظام امور وجرائم عمومی دار الأماره‌ای ساختند. بلاذری در فتوح البلدان می‌نویسد: «(سعدبن ابی‌وقاص) مسجد و دار‌الأماره کوفه را در جایگاهی مرتفع و در پیرامون آن، بنا کرد»[۵۱] . برای مسافران در شهرهای اسلامی میهمانخانه‌ها ترتیب دادند. و «عمر فرمان داد تا برای کسانیکه از دیگر شهرها (به کوفه) وارد می‌شوند میهمانخانه‌ای بسازند و مسافران در آنجا فرود می‌آمدند»[۵۲] . نهرهای تازه حفرکردند و خانه‌های جدید ساختند و خلاصه، آبادانی بسیار فراهم آوردند.

[۳۴] «وبلغ عدد سکانها في خلافة علي بن أبي‌طالب÷ ستین ألفاً». (موسوعة العراق الحدیث، ص ۱۲۳). [۳۵] این رودخانه در زمان خلافت عمر، به اهتمام معقل بن یسار مشهور عربی: «إذا جاء نهرالله بطل نهر معقل» به همین رودخانه اشاره می‌کند. [۳۶] «والبلد أعجب إلی من بغداد لرفقها وکثرة الصالحین فیها» (أحسن التقاسیم في معرفه الأقالیم، چاپ لیدن، ص۱۱۷). [۳۷] به «دائرة الـمعارف فارسی» به اهتمام دکتر مصاحب، ذیل واژه «کوفه» نگاه کنید. بلاذری در فتوح البلدان، ص۲۷۵ نیز به این امر اشاره کرده است. [۳۸] این قبیله، مسیحی بودند و در صحراها (میان حجاز و سوریه و مصر) به سر می‌بردند سپس به مسلمانان پیوستند و پس ازجنگ «یرموک» به یاری ایشان برخاستند. [۳۹] قبیله هوازن در شمال جزیرة العرب می‌زیستند و پس از نبرد «حنین» به اسلام گرویدند. پیش از مسلمان شدن، بر آئین بت‌پرستی بودند. [۴۰] قبیله خزاعه در اصل، یمنی بودند سپس به مکه کوچ کردند و به کلیدداری کعبه رسیدند. آنان نیز اسلام آوردند. [۴۱] غطفان، در جنگ احزاب (خندق) به نبرد مسلمین آمدند. سپس مسلمان شدند و در جنگ «جمل» با عائشه همراه بودند و در پیکار «زاب» امویها را یاری دادند. [۴۲] قبیله خزرج، اصل یمنی داشتند و پس از شکستن «سد مآرب» به مدینه کوچ کردند و به همراه همتای خود – قبیله اوس – اسلام آوردند و در همه غزوات، یار پیامبرج بودند. [۴۳] قبیله مراد، از قبایل جنوب عربسان بودند و بت «یغوث» را می‌پرستیدند. سپس اسلام آوردند و بعد از وفات رسول اکرمج مرتد شدند. آنگاه در خلافت ابوبکر دوباره به اسلام بازگشتند. ابن ملجم مرادی، قاتل علی÷ از همین قبیله بوده است. [۴۴] ابن قبیله (همدان) نیز یمنی و بت‌پرست بودند و به دست علی÷ اسلام آوردند و از شمال صنعا، به کوفه آمدند و در پیکار صفین بهمراه امام، با معاویه جنگیدند. [۴۵] جزیره، بنا بر مرزبندیهای امروز، بخشی از شمال سوریه و مقداری از خاک ترکیه را نیز فرا گرفته است. [۴۶] قبیله‌ای بودند که اصل یمنی داشتند و از آنجا به شمال جزیرة العرب و سپس به شمال فرات مهاجرت کردند. [۴۷] قبیله‌ای از اهل حجاز که به کثرت افراد مشهور بودند و به «عدنان» یکی از اجداد پیامبر اسلامج می‌رسند. [۴۸] این شهر، در زمان حجاج بن یوسف ثقفی ساخته شد. [۴۹] بغداد، در زمان منصور عباسی بنا گردید. [۵۰] جمال الدین محدث در: «روضة الأحباب» بر این قول رفته است. [۵۱] «وضع مسجدها ودار أمارتها في مقام العالي وما حول» (فتوح البلدان، ص ۲۷۵). [۵۲] «أمر عمر أن یتخذ لـمن یرد من الأرفاق داراً فکانوا ینزلونها». (فتوح البلدان، ص ۲۷۷).