توطئۀ مجدد اتباع عبدالله بن سبا

آیا پیروان عبدالله بن سبا که در سپاه امیرالمؤمنین خزیده بودند، ساکت می‌ماندند تا میان حضرت علی و طلحه و زبیر صلح و آشتی برقرار شود و مسلمانان بار دیگر به وحدت و تفاهم برسند!؟ آنها خود می‌دانستند که اگر چنین شود، بازندۀ اصلی آنان خواهند بود و مصالحه میان امیرالمؤمنین و طلحه و زبیر و عایشه ش و وحدت مسلمانان به زیان آنها تمام خواهد شد!.

شمارش معکوس خواری و درماندگی آنان آغاز گردیده بود، زیرا حضرت علی س به صراحت به آنها گفت که:هر کس به هر شکلی در اشغال مدینه و محاصره منزل و کشتن حضرت عثمان نقش داشته از سپاه او بیرون برود! و معلوم است که وقتی آب‌ها از آسیاب‌ بیفتد با آنها چکار خواهد کرد!.

سران شیطنت‌پیشه باند عبدالله بن سبای یهودی که الحمدلله حتی یک صحابی در میان آنها نبود – برای بررسی وضع جدید و چاره‌‌جویی – مخفیانه تشکیل جلسه دادند! [۱۲۲].

سرکردگانی که در آن اجتماع سرّی شرکت داشتند، عبارت بودند از، عبدالله بن سبا، اشتر نخعی، علباء‌بن هیثم و شریح‌بن اوفی ...

یکی از آنها گفت: چکار باید کرد؟ این علی است که می‌گوید سوگند به خداوند آگاهی او از کتاب خداوند، از خونخواهان عثمان بیشتر و عملکردش به آن سازگارتر است! شنیدید که او چه گفت؟! او فردا همه مردم را علیه ما متحد خواهد کرد، و همۀ آنان خواهان نابودی ما خواهند شد!. با آنان چه کار خواهید کرد؟ افراد ما اندک ولی آنها تعدادشان بسیار است و ما را از دست آنان گریزی نیست!.

اشتر نخعی گفت: ما قبلاً هم از خواسته و هدف طلحه و زبیر آگاهی داشته‌ایم، اما تا کنون در مورد هدف و مقصد علی چیز زیادی نمی‌دانیم. اگر آنها با هم صلح و آشتی کنند، همه علیه ما متحد خواهند شد، و آشتی آنان به معنای نابودى ما خواهد بود!.

به نظر من بهتر این است که طرح ترور علی را هم پی‌ریزی کنیم و او را نزد عثمان بفرستیم، با این کار آتش فتنه و تفرقه بار دیگر زبانه می‌کشد، و مسلمانان به جان هم می‌افتند و از ما غافل می‌شوند!.

عبدالله بن سبای شیطنت‌پیشه با این پیشنهاد اشتر مخالفت نموده و گفت: این رأی تو بسیار ناصواب است، زیرا تعداد افراد ما در میان سپاهیان علی – پس از کشته شدن ششصد نفر از ما در بصره به دست طلحه و زبیر – به حدود دو هزار و پانصد نفر رسیده.

اگر ما با پیشنهاد اشتر نخعی موافقت کنیم و علی را به قتل برسانیم، آنها همه ما را قتل‌عام خواهند کرد، قعقاع فرماندهی پنج هزار نفر را بر عهده دارد، که همه آنها تشنۀ ریختن خون ما هستند و ما توانایی مقابله با آنان را نداریم!.

علباء‌بن هیثم نیز گفت: به نظر من بهتر این است، آنان را به حال خود رها کنیم و به منطقه و جای مناسبی برویم و در آنجا سنگر بگیریم، تا افراد دیگری به ما بپیوندند و افراد و امکاناتمان بیشتر شود!.

سرکرده آنان عبدالله بن سبا در مورد این پیشنهاد علباء گفت: نظر تو خردمندانه نیست، زیرا آنان جدا شدن ما را از خود و دور شدن از میان مردم بیگناه را دوست می‌دارند، تا ما را مورد تهاجم قرار دهند و قتل‌عام کنند! اگر ما از شهرها و از میان مردم برویم و در جایی گرد هم بیاییم، سرکوبی و نابودی ما برای آنان آسان خواهد بود!.

در نهایت عبدالله بن سبا سرکرده شیطنت‌پیشه آنان نظر خود را گفت و همه با آن موافقت کردند!. او گفت: شما بدانید که راز پیروزی و سربلندیتان درآمیختن با مردم و ذوب شدن در میان ایشان است، با ایشان مدارا کنید و هوای آنها را داشته باشید، تا بتوانید در مواقع لازم از ایشان استفاده کنید!.

پس از آن عبدالله بن سبای یهودی از طرح بسیار خبیث خود برای جلوگیری و خنثی کردن مصالحه میان حضرت علی و طلحه و زبیر ش و ایجاد نزاع و تفرقه و هر چه بیشتر پرده برداشت و گفت:

«زمانی که علی و طلحه و زبیر با هم ملاقات کردند و سپاهیان آنها نزدیک یکدیگر قرار گرفتند، شما در میان سپاهیان هر دو طرف نفوذ کنید!. و از فرصتی استفاده نموده و آتش جنگ را در میان آنها شعله‌ور کنید!.

بدین ترتیب تلاش‌های مصالحه‌جویانه را خنثی نموده و فرصت اندیشه و اصلاح را از آنان می‌گیرید، و اجازۀ اجتماع و مصالحه را به آنها نمی‌دهید، علی‌بن‌ابیطالب که شما اکنون در میان سپاهیان او نفوذ کرده‌اید، به خاطر نیازی که به شما پیدا می‌کند، ناچار می‌شود، در مورد شما سکوت کند! و بدین صورت شر طلحه و زبیر از سر شما برداشته می‌شود، و آنچه را که در موردش هراس دارند بر سرشان خواهد آمد!.

شورشیان شیطنت‌پیشه و توطئه‌گر پیرو عبدالله بن سبا درمورد رأی رهبر خیانتکار خود اتفاق نظر پیدا کردند و تصمیم گرفتند هنگامی که سپاهیان دو طرف در نزدیک‌ترین فاصله با هم قرار گرفتند، آن را به اجرا بگذارند!.

پس از آن جلسه را ترک کرده و بدون آنکه کسی متوجه آنان شود و از توطئه‌ آنها باخبر گردد، در بین مردم و سپاهیان پراکنده شدند!؟ [۱۲۳].

[۱۲۲] تاریخ طبری: ج ۴ ص ۴۸۳. [۱۲۳] تاریخ طبری: ج ۴ ص ۴۹۳ – ۴۹۴ – البدایة والنهایة ابن کثیر: ج ۷ ص ۲۳۹.