تصمیم نهایی شورای خلافت

مسلمانان در نماز جماعت بامداد آن روز منتظر تلاش‌ها و تماس‌ها و نظرخواهی‌های عبدالرحمن بن عوف بودند، به ویژه آن مهلت سه شبانه‌روزی را که عمربن خطاب س تعیین کرده بود، رو به پایان بود و مردم در بامداد روز چهارم در انتظار نتیجۀ آن مشورتها بودند!.

عبدالرحمن بن عوف قبل از رفتن به مسجد به خانه رفت و عمامۀ خاصی را که رسول خدا ج بر سر او نهاده بود، بر سر نهاد و شمشیرش را بر کمر بست و به مسجد رفت!.

نماز صبح به امامت صهیب رومی س بر پا گردید و همۀ مردم منتظر شنیدن نتیجه جلسات و مشورت‌های شورای انتخاب خلافت بودند، تا با خلیفۀ جدید بیعت کنند!.

پس از پایان نماز عبدالرحمن بن عوف بر روی منبر رفت و پس از تأملی بسیار، دعاهای خاشعانه‌ای را خواند که برای مردم تازگی داشت و همه برای اطلاع از تصمیم شورا به دقت به سخنان او توجه می‌کردند! او در ادامه گفت:

ای مردم! همه دوست دارید قبل از اینکه به شهر و دیار خود باز گردید، امیر و خلیفۀ منتخب خود را بشناسید!. من آشکار و نهان در مورد پیشوای آیندۀ‌تان از شما نظرخواهی نمودم و به این نتیجه رسیدم که شما این دو نفر علی و یا عثمان را از همه شایسته‌تر می‌دانید!.

پس از آن عبدالرحمن، علی بن ابیطالب را فراخواند و او در کنار منبر ایستاد، عبدالرحمن دست او را گرفت و گفت: یا علی آیا حاضری بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر، و عملکرد ابوبکر و عمر با تو بیعت کنیم!.

علی بن ابیطالب گفت: خدایا تو شاهد باش نه! من تنها حاضرم در حدود توانایی خود این مسئولیت را بپذیرم و در راه آن تلاش کنم!.

عبدالرحمن بن عوف دست علی بن ابیطالب را رها کرد و پس از آن عثمان بن عفان را فراخواند! عثمان که در آخر مسجد نشسته بود، و پس از آنکه عبدالرحمن و پس از آنکه عبدالرحمن ابتدا علی بن ابیطالب را به پای منبر فراخواند، گمان می‌کرد که خلافت از آن او خواهد گردید!.

عثمان برخاست و گفت: پس از خاتمه نماز به آخر مسجد آمدم زیرا دیدم که عبدالرحمن بن عوف ابتدا علی را فراخواند و شرم داشتم که در آنجا بمانم!.

وقتی عبدالرحمن بن عوف عثمان بن عفان را فراخواند، از آخر مسجد به طرف منبر رفت، عبدالرحمن دستش را گرفت و خطاب به او گفت: حاضری بر اساس کتاب خدا و سنت پیامبر، و عملکرد ابوبکر و عمر با تو بیعت کنیم؟

عثمان گفت: آری! خداوندا تو شاهد باش که بر این اساس حاضرم مسئولیت خلافت را بپذیرم!.

عبدالرحمن در حالی که همچنان دستش در دستان عثمان بود، سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: خداوندا! تو شنوایی و تو را به شهادت می‌گیریم! خداوندا! من این مسئولیت را از دوش خود برمی‌دارم و آن را بر دوش عثمان می‌گذارم!.

پس از آن عبدالرحمن بن عوف با عثمان بن عفانس بیعت کرد.