۱۲- آداب پند و نصیحت دیگران

پیامبر ج، آداب نصیحت را این‌گونه به ما می‌آموزند:

«الدّین النّصیحة: قیل لمن یا رسول الله ج؟ قال: لله ولكتابه ولرسوله، ولائمّة المسلمین وعامّتهم» «رواه مسلم»

«دین؛ یعنی، اخلاص و دلسوزی. گفتند: برای چه کسی؟ ای رسول خدا ج، گفت: برای خدا، قرآن، رسول خدا ج، پیشوایان مسلمانان و عموم مردم.»

نصیحت کردن، دارای آدابی است که باید آن‌ها را مراعات کرد. ما این آداب را از مربّی بزرگ،، سرورمان محمد ج، می‌آموزیم:

(الف) از انس‌بن مالکس نقل شده که گفت:

«بینما نحن في المسجد مع رسول الله ج إذ جاء أعرابّيٌ، فقام یبول في المسجد، فقال أصحاب رسول الله ج مه مه [لا تفعل] قال: قال رسول الله ج: لا تزرموه، [لا تضرّوه] دعوه، فتركوه حتّی بال ثمّ إنّ رسول الله ج دعاه فقال له: إنّ هذه المساجد لا تصلح لشيء من هذا البول ولا القذر، إنّما هي لذكر الله والصلاة وقراءة القرآن، أو كما قال رسول اللهج، قال: فأمر رجلاً من القوم، فجاء بدلوٍ من ماءٍ فشنّه علیه [فصبّه علیه]» «رواه الشیخان»

«در حالی که، ما با رسول خدا ج در مسجد بودیم، ناگهان یک مرد اعرابی و بادیه‌نشین آمد و در مسجد ادرار کرد. اصحاب رسول خدا ج گفتند: اینجا ادرار نکن، اینجا ادرار نکن. می‌گوید: «رسول خدا ج فرمودند: به او آسیبی نرسانید؛ او را رها کنید؛ تا ادرارش را تمام کند». اصحاب هم او را رها کردند تا ادرارش تمام شد. سپس رسول خدا ج او را نزد خود خواند و به او گفت: در مساجد نباید ادرار کرد؛ مساجد فقط جای ذکر و یاد خدا و نماز و قرائت قرآن است. در روایتی دیگر آمده است که رسول خدا ج به یکی از اصحاب فرمودند که یک سطل آب بیاورد، آنگاه سطل آب را روی ادرار پاشیدند.»

(ب) مسلم از معاویه بن حکم سلمی، روایت کرده است که گفت: «بینما أنا أصلّي مع النبي ج إذ عطس رجل من القوم فقلت: یرحمك الله، فرماني القوم بأبصارهم، فقلت: واثكل أمّاه ما شأنكم تنظرون إليّ؟! فجعلوا یضربون بأیدیهم علی أفخاذهم، فلمّا رأیتهم یصمتونني لكنّني سكتّ، فلمّا صلّي رسول الله ج، فبأبي وأمّي ما رأیت معلّماً قبله ولا بعده أحسن تعلیماً منه، فو الله ما نهرني ولا ضربني ولا شتمني ثمّ قال: إنّ هذه الصّلاة لا یصلح فیها شيءٌ من كلام النّاس، وإنّما هي التسبیح والتّكبیر وقراءة القرآن»«رواه مسلم»

«در حالی که با پیامبر ج نماز می‌خواندم، مردی در آنجا عطسه کرد. من هم گفتم:«یرحمک الله» کسانی که آنجا بودند نگاهی به من انداختند. گفتم: مادرم داغدیده شود! چرا به من نگاه می‌کنید؟ آن‌ها با دستانشان شروع به زدن زانوهایشان کردند. هنگامی که دیدم قصد ساکت کردن مرا دارند، ساکت شدم. پس از آن که رسول خدا ج ـ خودم و پدر و مادرم فدای او شویم ـ نماز را خواند، به خدا سوگند نه مرا سرزنش کرد، نه کتک زد و نه ناسزا گفت. من هیچ معلّمی را نه قبل و نه بعد از او، نیکوتر از او ندیده‌ام. سپس رسول خدا ج گفت: در نماز هیچ سخنی با مردم جایز نیست، تنها گفتن تسبیح و تکبیر و قرائت قرآن جایز است.»