صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی رسیده در آیات متفرقه غیر از آنچه گذش...

آنچه از شافعی رسیده در آیات متفرقه غیر از آنچه گذشت

به همان اسناد سابق که از شافعی/ نقل شده که گفت: خبر داد مرا یحیی بن سلیم از ابن جریج از عکرمه که گفت: وارد شدم بر ابن عباس، و او پیش از آنکه نابینا شود از روی مصحف قرآن را قرائت می‌‌کرد و گریه می‌کرد، گفتم: چرا گریه می‌کنی؟ فدایت شوم، گفت: آیا أیْلَه را می‌شناسی؟ گفتم: ایله چیست؟ گفت: قریه‌ای است که مردمی از یهود در آن بودند (و آن قریه نزدیک دریا بود). پس خدای تعالی روز شنبه‌ ماهی‌ها را بر آن مردم حرام نمود، پس ماهی روز شنبه دست جمعی می‌آمدند سفید و چاق مانند شتران آبستن میان آب در مقابل بناها و ساختمان‌های ایشان، و چون روز غیر شنبه بود آنها را نمی‌یافتند مگر بسختی و مخارج بسیاری. پس بعضی از ایشان گفتند: ممکن است ما روز شنبه ماهی‌ها را بگیریم و در روز غیر شنبه بمصرف برسانیم، پس خانواده‌ای همین کار را کردند و ماهی‌ها را کباب کردند و همسایگان بوی آن را یافتند و گفتند: فلانی‌ها چنین کردند، پس دیگران نیز همین کار را کردند تا میانشان شیوع پیدا کرد. پس مردم سه فرقه شدند: فرقه‌ای خورد، و فرقه‌ای نهی کرد، و فرقه‌ای بی‌طرف ماند، و چنانکه در سوره اعراف در قصه اصحاب السبت آمده، در آیة ۱۶۴ فرقة بی‌طرف به کسانی که نهی از منکر می‌کردند گفتند:

﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا [الأعراف: ۱۶۴] .

«چرا موعظه و نهی می‌کنید قومی را که خدا ایشان را هلاک و یا عذاب خواهد کرد عذاب سختی».

پس فرقه‌ای که نهی از منکر و موعظه می‌کردند در جواب گفتند: ﴿مَعۡذِرَةً إِلَىٰ رَبِّكُمۡ وَلَعَلَّهُمۡ يَتَّقُونَ ١٦٤ [الأعراف: ۱۶۴] . «برای اینکه ما را نزد پروردگارتان عذری باشد، و شاید ایشان پرهیز کنند». پس، به اهل عصیان می‌گفتند: ما شما را از غضب خدا و عقاب او بر حذر می‌داریم مبادا شما را فرورفتن به زمین و یا سنگبارانی و یا بعضی از عذاب‌های الهی برسد، بخدا قسم ما با شما در یک مکان شب نمی‌مانیم. پس از خانه‌ها خارج شدند و فردا که برگشتند درب منزل‌ها را کوبیدند دیدند کسی جواب نمی‌‌دهد، پس نردبان آوردند و به خانه‌ها گذاشتند و کسی را بالا فرستادند که او آنها را دید و سه مرتبه گفت: ای بندگان خدا، میمون‌های دارای دم، سپس از دیوار پایین آمد. سپس درها را باز کردند و مردم وارد شدند و میمون‌ها منسوبین خود را شناختند از انسانها، ولی انسان‌ها آنان را نمی‌شناختند. پس میمون می‌آمد نزد خویش و منسوب خود از انسان‌ها و خود را به او می‌مالید و می‌چسبانید، انسان به او می‌گفت: تو فلان هستی؟ او به سر اشاره می‌کرد که آری، و گریه می‌کرد. و میمون ماده می‌آمد نزد کسان خود از از انسان‌ها، انسان به او می‌گفت: تو فلانه زن هستی؟ او با سر اشاره می‌کرد که آری و گریه می‌کرد. انسان به او می‌گفت: ما شما را از غضب خدا بر حذر داشتیم که مبادا عذاب گوناگون الهی به شما برسد. ابن عباس گفت: و بشنو که خدا در آیة ۱۶۵ سورة اعراف می‌فرماید:

﴿أَنجَيۡنَا ٱلَّذِينَ يَنۡهَوۡنَ عَنِ ٱلسُّوٓءِ وَأَخَذۡنَا ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ بِعَذَابِۢ بَ‍ِٔيسِۢ بِمَا كَانُواْ يَفۡسُقُونَ١٦٥ [الأعراف: ۱۶۵] .

«آن کسانی را ما نجات دادیم که از بدی نهی می‌کردند و آنان را که ستم کردند به عذاب سختی بگرفتیم بمقابل آنچه نافرمانی می‌کردند».

پس نمی‌دانیم فرقة سوم چه کردند؟ ابن عباس گفت: چه قدر ما منکر دیدیم و نهی نکردیم. عکرمه گفت: فدایت شوم آیا نمی‌بینی که فرقه سوم (فرقة بی‌طرف) انکار و کراهیت داشتند هنگامی که می‌گفتند:

﴿لِمَ تَعِظُونَ قَوۡمًا ٱللَّهُ مُهۡلِكُهُمۡ أَوۡ مُعَذِّبُهُمۡ عَذَابٗا شَدِيدٗا [الأعراف: ۱۶۴] .

«چرا موعظه می‌کنید قومی را که خدا هلاکشان کند و یا به عذاب سختی عذابشان می‌کند».

پس سخن من ابن عباس را به تعجب آورد و امر کرد تا دو عدد عبای پشمی به من بدهند، و آنها را به من پوشانید[ ] .

به همان اسناد سابق شافعی/ از سفیان از زهری از عروه روایت کرده که گفت: همواره رسول خداج از ساعت قیامت سؤال می‌کرد تا خدای تعالی آیه ۴۳ سوره نازعات را بر او نازل نمود که:

﴿فِيمَ أَنتَ مِن ذِكۡرَىٰهَآ ٤٣ إِلَىٰ رَبِّكَ مُنتَهَىٰهَآ ٤٤ [النازعات: ۴۳] .

«تو چه می‌خواهی از ذکر آن. به سوی پروردگارت انتهای آن است».

پس رسول خداج خودداری کرد[ ] .

و به همان اسناد سابق، محمد بن عبدالله بن عبدالحکم نقل کرده که شنیدم شافعی/ در قول خدای تعالی در آیه ۶۴ سوره نجم که فرموده:

﴿وَأَنتُمۡ سَٰمِدُونَ ٦١ [النجم: ۶۱] .

«(که خدا به کفار فرموده) شما (از شنیدن قرآن) تکبر کرده واز غیظ، به خود باد کرده‌اید».

می‌گفت: یعنی شما آواز می‌خوانید و این بلغت حمیر است. و بعضی گفته‌اند: شما از غضب باد کرده‌اید. و باز شافعی/ فرموده: هر سخنی را که به آن گوش ندهند آن سمود است.

و به همان اسناد سابق اباثور نقل کرده که شافعی می‌فرمود: فصاحت را اگر در طاعت به کار اندازی شافی‌تر و کافی‌تر در بیان و رساتر در گفتار است. و برای همین بود که حضرت موسی÷ در آیة ۲۷-۲۸ سوره طه می‌گوید:

﴿وَٱحۡلُلۡ عُقۡدَةٗ مِّن لِّسَانِي ٢٧ يَفۡقَهُواْ قَوۡلِي ٢٨ [طه: ۲۷-۲۸] .

«خدایا، گره از زبانم بردار که گفتار مرا بهفمند».

و گفت:

﴿وَأَخِي هَٰرُونُ هُوَ أَفۡصَحُ مِنِّي لِسَانٗا [القصص-۳۴] .

«و برادرم هارون از من به زبان فصیح‌تر است».

زیرا موسی دانست که فصاحت در بیان رساتر است.

خبر داد ما را ابو عبدالرحمن السلمی گفت: شنیدم از علی بن ابی عمرو البلخی که می‌گفت: شنیدم از عبدالمنعم بن عمر الاصفهانی که می‌گفت: خبر داد ما را احمد بن محمد الملکی از محمد بن اسماعیل و حسین بن زید و زعفرانی و ابو ثور که همه گفتند: ما شنیدیم از محمد بن ادریس الشافی/ که می‌گفت: خدای منزه نمود و قدر پیغمبرش را بالا برد و او را علم و ادب آموخت و به او فرمود:

﴿وَتَوَكَّلۡ عَلَى ٱلۡحَيِّ ٱلَّذِي لَا يَمُوتُ [الفرقان: ۵۸] .

«و توکل نما بر آن خدای زنده‌ای که نمی‌میرد».

و این برای این است که مردم در احوال پراکنده می‌باشند، بعضی بر خود و یا بر مال خود و یا بر زراعت خود و یا بر سلطانی و یا بر عطای مردمی توکل و اعتماد کرده به زنده‌ای که می‌میرد، و یا بر چیزی که فانی است و به همین زودی از آن جدا می‌شود. پس خدا پیغمبرش را منزه نمود و او را امر کرد که توکل کند بر خدائی که نمی‌میرد.

شافعی/ فرمود: شب گذشته از دو آیه استنباطی کردم که در مقابل استنباطم دنیا و آنچه در آنست ارزشی ندارد: اول آیه ۳ سوره یونس که می‌فرماید:

﴿يُدَبِّرُ ٱلۡأَمۡرَۖ مَا مِن شَفِيعٍ إِلَّا مِنۢ بَعۡدِ إِذۡنِهِۦ [یونس: ۳] .

«خدای تعالی امور را تدبیر می‌کند و هیچ شفیعی نیست مگر پس از اذن او».

و در کتاب خدا مانند آن بسیار است. دوم، آیه ۲۵۵ از سوره بقره:

﴿مَن ذَا ٱلَّذِي يَشۡفَعُ عِندَهُۥٓ إِلَّا بِإِذۡنِهِۦ [البقرة: ۲۵۵] .

«کیست آنکه بدون اذن او نزد او شفاعت کند».

پس شافعان بیکار و بی‌اثر می‌مانند مگر خدا اذن دهد.

و در سوره هود آیه ۳ فرموده:

﴿وَأَنِ ٱسۡتَغۡفِرُواْ رَبَّكُمۡ ثُمَّ تُوبُوٓاْ إِلَيۡهِ يُمَتِّعۡكُم مَّتَٰعًا حَسَنًا إِلَىٰٓ أَجَلٖ مُّسَمّٗى [هود: ۳] .

«و از پروردگارتان آمرزش بخواهید سپس به سوی او توبه و برگشت کنید تا شما را بهره دهد بهرة نیکی تا زمان معینی».

پس خدا وعده داده هر کسی را که توبه کند و طلب آمرزش نماید بهره بدهد تا وقت مرگ، سپس در دنبالة آیه می‌فرماید:

﴿وَيُؤۡتِ كُلَّ ذِي فَضۡلٖ فَضۡلَهُۥ [هود: ۳] .

«و به هر صاحب فضلی خدا فضل و برتری و درجة او را می‌دهد».

یعنی در آخرت.

شافعی/ فرموده: ما بحقیقت توبه‌کننده نیستیم، ولیکن علمی است که خدا دانسته حقیقت توبه‌کنندگان را، و بتحقیق ما در این دنیا بهره‌مند شده‌ایم بهره‌مندی نیکی.

به همان اسناد سابقه، شافعی/ فرموده است که مابعد آیات ۱۲۰ سوره آل عمران نازل شده درباره جنگ احد. و سورة انفال نازل شده در جنگ بدر، و سوره احزاب نازل شده درباره جنگ خندق، و سوره حشر نازل شده درباره یهود بنی النضیر.

شافعی/ فرموده: غنیمت‌های بدر بدون شک تخمیس نشد، و همانا آیه خمس پس از رجوع مسلمین از بدر و پس از تقسیم غنائم نازل شد.

شافعی/ در قول خدای تعالی که در سوره مائده آیه ۲ فرموده:

﴿لَا تُحِلُّواْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ [المائدة: ۲] .

«حلال و سبک نشمرید شعائر الهی را».

گوید: یعنی، شعائر خدا را حلال ندانید، و منظور از شعائر، هر آنچه برای خدای باشد از قربانی و غیر آن. و مقصود از قول خدا که فرموده:

﴿وَلَآ ءَآمِّينَ ٱلۡبَيۡتَ ٱلۡحَرَامَ [المائدة: ۲] .

«و نه قاصدین بیت الحرام را».

یعنی: کسی که به طرف مسجد الحرام می‌آید و شما آنان را باز می‌دارید (یعنی متعرض زائران خانه خدا شدن حلال نیست).

راوی گفت: شافعی/ در معنی قول خدای که در آیة مذکور فرموده:

﴿وَلَا يَجۡرِمَنَّكُمۡ شَنَ‍َٔانُ قَوۡمٍ [المائدة: ۲] .

«دشمنی با قومی باعث نشود که شما در حق آنان جرم و ظلم کنید».

گوید: یعنی، بدون حق و بر خلاف حق کاری نکنید. و در قول خدای تعالی که در آیه ۳ سوره مائده فرموده:

﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ [المائدة: ۳] .

«مگر آنچه را تذکیه و ذبح کنید».

گوید: پس هر چه نام ذبح بر آن واقع شود، آن، ذبیحه و گواراست.

گوید: شافعی/ فرموده: ازلام معنائی ندارد جز همان تیرهای قرعه.

گوید: و شافعی/ در قول خدای:

﴿وَلَا تُؤۡتُواْ ٱلسُّفَهَآءَ أَمۡوَٰلَكُمُ [النساء: ۵] .

«اموالتان را به سفیهان مدهید».

گوید: مقصود از آن زنان و اطفال است، که آنچه خدا به تو داده به ملک ایشان مده، و تو ناظر بر ایشان در آن اموال باش.

گوید: و شافعی/ در قول خدای:

﴿وَٱلۡمُحۡصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ مِن قَبۡلِكُمۡ [المائدة: ۵] .

«و ازدواج با زنان پاکدامن از اهل کتاب (برای شما حلال است)».

گوید: مقصود زنان آزاد از اهل کتابست که شوهر ندارند.

و مقصود از جمله: ﴿مُّحۡصِنِينَ غَيۡرَ مُسَٰفِحِينَ [النساء: ۲۴] . «با پاکدامنی نه به زنا کاری» این است که پاکدامن و عفیف باشید نه از راه فسق و نابکاری.

گوید: و شافعی/ در قول خدای که فرموده:

﴿لَيۡسَ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ جُنَاحٞ فِيمَا طَعِمُوٓاْ إِذَا مَا ٱتَّقَواْ [المائدة: ۹۳] .

«بر آنان که ایمان آورده و عمل صالح کردند گناهی نیست در آنچه خوردند در صورتی که تقوی داشته باشند».

گوید: مقصود از ﴿ٱتَّقَواْ «تقوی پیشه کنند» اینست که به آنچه بر ایشان حرام است نزدیک نشدند.

گوید: و شافعی/ در قول خدای که فرموده:

﴿عَلَيۡكُمۡ أَنفُسَكُمۡ [المائدة: ۱۰۵] .

«ای مؤمنین، به خود پردازید و از خود مراقبت کنید».

گفته: این آیه مانند آیة ۲۷۲ سورة بقره است که فرموده:

﴿لَّيۡسَ عَلَيۡكَ هُدَىٰهُمۡ [البقرة: ۲۷۲] .

«ای پیامبر، هدایت ایشان بر عهدة تو نیست».

و مانند آیه ۱۴۰ سورة نساء است که می‌فرماید:

﴿إِذَا سَمِعۡتُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَّهِ يُكۡفَرُ بِهَا وَيُسۡتَهۡزَأُ بِهَا فَلَا تَقۡعُدُواْ مَعَهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦٓ [النساء: ۱۴۰] .

«هرگاه شنیدید که به آیات خدا کفران و انکار و استهزاء می‌کنند پس با ایشان منشینید تا به سخنی دیگر پردازند».

و مثل این در قرآن به عبارات دیگر نیز آمده است.

گوید: و شافعی/ در قول خدای:

﴿إِنَّمَا ٱلتَّوۡبَةُ عَلَى ٱللَّهِ لِلَّذِينَ يَعۡمَلُونَ ٱلسُّوٓءَ بِجَهَٰلَةٖ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٖ [النساء: ۱۷] .

«همانا پذیرفتن توبه بر خدا برای آن کسانیست که از روی جهالت کار بد می‌کنند و سپس بزودی توبه می‌کنن»».

گفته است که برای این آیه دو معنی ذکر کرده‌اند: یکی اینکه هر کس عصیان کرد بتحقیق جاهل است از تمام خلق. معنی دیگر اینکه توبه نمی‌کند هرگز تا بداند و تا عمل کند در حالی که او نفهمیده که حرام است. ولی معنای اول بهتر است.

گوید: و درقول خدای در آیة ۹۲ سورة نساء:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَ‍ٔٗا [النساء: ۹۲] .

«و برای مؤمن امکان نداشته که بکشد مؤمنی را مگر از روی خطا».

شافعی/ گفته: معنی چنین است که مؤمن حق ندارد که برادر خود را بکشد مگر بخطا.

گوید: و در قول خدای:

﴿وَيَسۡتَفۡتُونَكَ فِي ٱلنِّسَآءِۖ قُلِ ٱللَّهُ يُفۡتِيكُمۡ فِيهِنَّ وَمَا يُتۡلَىٰ عَلَيۡكُمۡ فِي ٱلۡكِتَٰبِ فِي يَتَٰمَى ٱلنِّسَآءِ [النساء: ۱۲۷] .

«و از تو درباره زنان فتوی می‌طلبند؟ بگو: خدا شما را دربارة ایشان فتوی می‌دهد و (همینطور دربارة) آنچه در این کتاب بر شما خوانده می‌شود در مورد یتیمان زنان».

شافعی/ فرموده: همانا ثابت‌ترین چیز در این آیه همان است که عایشه فرموده در حدیث زهری.

گوید: و در قول خدای در سوره مائده آیة ۸۹:

﴿لَا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغۡوِ فِيٓ أَيۡمَٰنِكُمۡ [المائدة: ۸۹] .

«خداوند شما را به قسم‌های بدون قصد و بیهوده‌تان مؤاخذه نمی‌کند».

شافعی/ فرموده: در این آیه نباید گفت مگر قول عایشه را که گفته: مردی قسم می‌خورد بر چیزی که یقین دارد سپس می‌یابد که غیر آن بوده است[ ] . بیهقی گوید: و این بر خلاف روایت ربیع از شافعی است از قول عایشه، و روایت ربیع صحیح‌تر است. پس این چیزی که یونس از شافعی/ روایت کرده از قول عایشه، همانا آن را عمر بن قیس از عطا از عائشه روایت کرده است، و عمر بن قیس ضعیف است، و از طریق دیگر روایت شده که گویا روایت منقطع است، یعنی راوی وسط ذکر نشده، و صحیح آنست که از عطا و عروه از عایشه نقل شده، و آن همان است که در روایت ربیع است، و صحیح از مذهب نیز همان چیزی است که اجازه شده در روایت ربیع.

قرائت کردم در کتاب سنن روایت حرمله از شافعی/ را که گفته: خدای تعالی در آیة ۸ سورة عنکبوت فرموده:

﴿وَوَصَّيۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ بِوَٰلِدَيۡهِ حُسۡنٗا [العنکبوت: ۸] .

«ما سفارش کردیم انسان را که به والدین خود نیکی کند».

و در سوره لقمان آیه ۱۴ فرموده:

﴿أَنِ ٱشۡكُرۡ لِي وَلِوَٰلِدَيۡكَ [لقمان: ۱۴] .

«مرا و والدین خود را شکرگزاری کن».

و در سوره حجرات آیة ۱۳ فرموده:

﴿إِنَّا خَلَقۡنَٰكُم مِّن ذَكَرٖ وَأُنثَىٰ وَجَعَلۡنَٰكُمۡ شُعُوبٗا وَقَبَآئِلَ لِتَعَارَفُوٓاْ [الحجرات: ۱۳] .

«حقا ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را شعبه‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید».

و خدایتبارک و تعالی در سورة طارق آیة ۵-۷ فرموده:

﴿فَلۡيَنظُرِ ٱلۡإِنسَٰنُ مِمَّ خُلِقَ ٥ خُلِقَ مِن مَّآءٖ دَافِقٖ ٦ يَخۡرُجُ مِنۢ بَيۡنِ ٱلصُّلۡبِ وَٱلتَّرَآئِبِ٧ [الطارق: ۵-۷] .

«پس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده، خلق شده از آبی جهنده، که بیرون می‌آید از میان کمر و دنده‌ها».

شافعی/ گوید: از صلب مرد و ترائب زن.

و خدای تعالی در سوره انسان آیه ۲ فرموده:

﴿إِنَّا خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَةٍ أَمۡشَاجٖ نَّبۡتَلِيهِ [الانسان: ۲] .

«حقا که ما انسان را از نطفة مخلوط و آمیخته آفریدیم و آزمودیمش».

گفته شده: (و الله اعلم) نطفة مرد که مخلوط به نطفة زن می‌باشد. شافعی/ فرموده: چیزی که مخلوط شده، عرب آن را امشاج گوید.

و خدای تعالی در سوره نساء آیه ۱۱ فرماید:

﴿وَلِأَبَوَيۡهِ لِكُلِّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا ٱلسُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِن كَانَ لَهُۥ وَلَدٞ [النساء: ۱۱] .

«برای والدین میت برای هر یک، یک ششم ما ترک است در صورتی که برای میت فرزندی باشد».

پس خدای جل ثناؤه خبر داده که هر آدمی مخلوق از مرد و زنی است، و مرد را پدر نامیده و زن را مادر.

و آگاه کرده که یکی از نعمتها نسبت فرزند است به پدر خود، و در سورة هود آیة ۷۱ فرموده:

﴿فَبَشَّرۡنَٰهَا بِإِسۡحَٰقَ وَمِن وَرَآءِ إِسۡحَٰقَ يَعۡقُوبَ ٧١ [هود: ۷۱] .

«پس ساره همسر ابراهیم را بشارت دادیم به اسحاق، و از پی اسحاق یعقوب را».

و در سورة مریم آیة ۷ فرموده:

﴿يَٰزَكَرِيَّآ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَٰمٍ ٱسۡمُهُۥ يَحۡيَىٰ [مریم: ۷] .

«ای زکریا، براستی ما تو را به غلام و فرزندی که نام او یحیی است بشارت می‌دهیم».

شافعی/ فرموده: در احکام الهی بیان شده که نعمت او از جهت عصیان او نمی‌باشد، پس نکاح را حلال کرد و در آیه ۳ از سوره نساء فرمود:

﴿فَٱنكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ ٱلنِّسَآءِ [النساء: ۳] .

«پس نکاح کنید آنچه را خوش آید شما را از زنان».

و در همان آیه فرمود:

﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ أَلَّا تَعۡدِلُواْ فَوَٰحِدَةً أَوۡ مَا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُم [النساء: ۳] .

«پس اگر خوف از بی‌عدالتی داشتید پس به یک زن و یا یک ملک یمین اکتفا کنید».

و زنا را حرام کرده، و در سوره اسراء آیه ۲۲ فرموده:

﴿وَلَا تَقۡرَبُواْ ٱلزِّنَىٰٓۖ إِنَّهُۥ كَانَ فَٰحِشَةٗ وَسَآءَ سَبِيلٗا ٣٢ [الاسراء: ۳۲] .

«و به زنا نزدیک مشوید زیرا آن کاری زشت و بد راهی است».

علاوه بر آیات دیگری که در کتاب خود ذکر کرده.

پس معقول است که ولدالزنا منسوب به زنا کننده نباشد، زیرا ما بیان کردیم که نعمت او فقط از جهت اطاعت است نه از جهت معصیت. سپس آن را بر زبان رسول خود بیان نموده، و کلام را در شرح آن بسط داده‌است.

خبر داد ما را ابوعبدالرحمن، از علی بن عمر الحافظ در بغداد، از عبدالله بن محمد بن احمد بن محمد بن عبدالله بن محمد بن العباس الشافعی از پدرش، از پدر خود، از ابی محمد بن عبدالله بن محمد که گفت: شنیدم شافعی/ می‌گوید: بین دو جلد مصحف نظر کردم و مراد خدا را شناختم در جمیع آنچه در آن است مگر دو حرف را که شافعی ذکر کرد آن دو را، و من یکی را نسیان کردم. و دیگری قول خدای تعالی در آیه ۱۰ سورة شمس می‌باشد که فرموده:

﴿وَقَدۡ خَابَ مَن دَسَّىٰهَا ١٠ [الشمس: ۱۰] .

«و محققاً هر کس نفس را تباه کند هلاک گردیده».

پس آن را در کلام عرب نیافتم، و برای مقاتل بن سلیمان قرائت کردم، او گفت: لغت سودان است، و «دساها»، بمعنای «أغواها» می‌باشد. یعنی بتحقیق هلاک شد آنکه خود را اغوا کند. و الله اعلم.

و در کتاب سنن قرائت کردم روایت حرملة بن یحیی را از شافعی/ که گفته است: خدای تبارک و تعالی فرموده:

﴿لَّا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمۡ يُقَٰتِلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَلَمۡ يُخۡرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ أَن تَبَرُّوهُمۡ وَتُقۡسِطُوٓاْ إِلَيۡهِمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلۡمُقۡسِطِينَ ٨ إِنَّمَا يَنۡهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ قَٰتَلُوكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَأَخۡرَجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمۡ وَظَٰهَرُواْ عَلَىٰٓ إِخۡرَاجِكُمۡ أَن تَوَلَّوۡهُمۡۚ وَمَن يَتَوَلَّهُمۡ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ ٩ [الـممتحنة: ۸-۹] .

«خدا شما را از نیکی کردن و انصاف و عدالت در حق کفاری که در کار دین با شما جنگ نکردند و شما را از خانه‌هاتان خارج ننموده‌اند، نهی ننموده، زیرا خدا منصفان و عدالت‌گران را دوست می‌دارد. خدا شما را فقط نهی می‌کند از دوستی کسانی که در راه دین با شما قتال کردند و شما را از دیارتان خارج نمودند و تظاهر و معاونت کردند بر بیرون راندن شما، و هر کس با ایشان دوستی کند پس آنان خود ستمگرند».

شافعی/ گوید: گفته می‌شود (و الله اعلم) که بعضی از مسلمین از صله رحم با مشرکین احساس گناه کرد، گمان می‌کنم این وقتی بود که جهاد و قطع دوستی بین مسلمین و کفار نازل شد، و آیة ۲۲ سوره مجادله نازل شد که:

﴿لَّا تَجِدُ قَوۡمٗا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ يُوَآدُّونَ مَنۡ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوۡ كَانُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ أَوۡ أَبۡنَآءَهُمۡ أَوۡ إِخۡوَٰنَهُمۡ أَوۡ عَشِيرَتَهُمۡۚ أُوْلَٰٓئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلۡإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٖ مِّنۡهُۖ وَيُدۡخِلُهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ [المجادلة: ۲۲] .

«نمی‌یابی قومی را که ایمان به خدا و قیامت داشته باشند با دشمنان خدا و رسول او دوستی کنند، و اگر چه آن مخالفین خدا و رسول، پدران ایشان و یا فرزندانشان و یا برادرانشان و یا خویشاوندانشان باشند، آنان را خدا در دلهایشان ایمان را نوشته، و به روحی از جانب خود تأییدشان نموده، و ایشان را به باغ‌هائی که از زیر آنها نهرها روان باشد داخل می‌کند».

پس چون ترسیدند که دوستی صلة با مال باشد آیات ۸-۹ سورة ممتحنه نازل شد که خدای تعالی نهی نکرده از نیکی و عدالت دربارة کفاری که در دین با شما قتال نکرده، و شما را از خانه‌ها تان خارج نکرده اند، که به ایشان نیکی و عدالت کنید، زیرا خدا خدا عدالت کنندگان را دوست می‌دارد. همانا خدا شما را نهی می‌کند از نیکی با کسانی با شما قتال کرده در دین، و شما را از خانه های خود خارج کردند و پشتیبانی بر بیرون راندن شما نمودند، نهی کرده از دوستی با ایشان، و هر کس با ایشان دوستی کند پس آنان خود ستمگرند.

شافعی/ فرموده: صلة با مال و نیکی و عدالت و نرمی کلام و نامه فرستادن بحکم خدا برای غیر کسانی است که از دوستی ایشان نهی شده و بر علیه مسلمین هم پشتی نمایند. و این آیه مباح کرده نیکی با کسانی که علیه مسلمین هم پشت نشده‌اند و اگر چه مشرک باشند، و خود رسول خداج بعضی از اسیران بدر را فداء گرفت و رها کرد. و بتحقیق ابوعزة الجمحی از کسانی بود که رسول خداج بر او منت گذاشت[ ] ، در حالی که به عداوت با رسول خداج معروف بود، و مردم را علیه آنحضرت تحریک می‌کرد، چه به جان و چه به مال. و رسول خداج پس از جنگ بدر منت گذاشت بر ثمامة بن اثال در حالی که به عداوت با آن حضرت معروف بود، و به قتال او اول امر نمود. سپس بعد از اسارت او، منت بر او نهاد و او اسلام آورد، و قافلة آذوقة اهل مکه را از اهل مکه قطع کرد، پس اهل مکه از رسول خد ج درخواست کردند که به او اذن دهد که قافلة آذوقه را مانع نشود، پس رسول خداج اذن داد[ ] . و بتحقیق خدای در سورة انسان آیة ۸ فرموده:

﴿وَيُطۡعِمُونَ ٱلطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِۦ مِسۡكِينٗا وَيَتِيمٗا وَأَسِيرًا ٨ [الانسان: ۸] .

«نیکوکاران بر دوستی خدا مسکین و یتیم و اسیران را اطعام طعام می‌کنند».

در حالی که اسیران از دشمنان خدا و رسول بودند.

و به همان اسناد ربیع گوید: از شافعی/ شنیدم که می‌فرمود: هر کس از اهل عدالت گمان کند که جن را می‌بیند من شهادت او را باطل می‌دانم، زیرا خدای در سورة اعراف آیه ۲۷ فرموده:

﴿إِنَّهُۥ يَرَىٰكُمۡ هُوَ وَقَبِيلُهُۥ مِنۡ حَيۡثُ لَا تَرَوۡنَهُمۡ [الأعراف: ۲۷] .

«شیطان و قبیلة او شما را می‌بینند از جائی که شما ایشان را نمی‌بینید».

مگر آنکه پیغمبر باشد.

به همان اسناد سابق شافعی/ می‌فرماید: من کراهت دارم که به محرم، صفر گفته شود، ولیکن به محرم، محرم گفته شود. و همانا کراهت داشتن من از جهت این است که اهل جاهلیت ماه‌ها را شمار می‌کردند و به محرم و صفر، دو صفر می‌گفتند. برای اینکه نسئ می‌نمودند، یعنی ماه حرام را تغییر می‌دادند، و در سالی حج را در ماهی انجام می‌دادند و در سال دیگر در غیر آن، و می‌گفتند: محل محرم را در این سال خطاء نمودیم و در سالی صواب کردیم. پس خدای آیة ۳۷ از سورة توبه را نازل کرد که

﴿إِنَّمَا ٱلنَّسِيٓءُ زِيَادَةٞ فِي ٱلۡكُفۡرِ [التوبة: ۳۷] .

«همانا تأخیر انداختن و تغییر در ماه حرام زیاد نمودن در کفر است».

و رسول خداج فرمود: «زمان دور می‌زند بشکل و چگونگی خود در روزی که خدا آسمان و زمین را خلق نمود. پس سال ۱۲ ماه است، از جمله چهار ماه حرام که سه ماه آن پی در پی و پشت سر هم است که عبارتند از: ذو العقده، و ذو الحجه، و محرم، و رجب ماه مضر که بین ماه‌های جمادی و شعبان است»[ ] . شافعی/ فرموده: پس هیچ ماهی جلو و عقب افکنده نشود. و رسول خدا ج محرم را محرم نامید.

«وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله وصحبه أجمعين»

بحول و قوة الهی ترجمه تمام شد در تاریخ:

۹/۹/۶۳ شمسی هجری

[۵۰] نگا، صحیح بخاری: ۳ / ۱۲۹۶، حدیث: ۳۳۳۰، صحیح مسلم: ۴/ ۱۹۹۸، حدیث: ۲۵۸۴. [۵۱] متفق علیه، صحیح بخارى: ۲/۵۰۷، حدیث: ۱۳۳۵، صحیح مسلم: ۱/۵۲، حدیث: ۲۱، با عبارت: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ...». [۵۲] نگا: تفسیر ابن أبی حاتم: ۷ / ۴۴۲، سیرة ابن هشام: ۱ / ۶۰۴. [۵۳] صحیح بخاری: ۴/ ۱۷۰۶، حدیث: ۴۳۷۵. [۵۴] متفق علیه، صحیح بخاری: ۴/ ۱۵۵۷، حدیث: ۴۰۲۵، صحیح مسلم: ۷/ ۱۶۷، حدیث: ۶۵۵۷. [۵۵] متفق علیه، صحیح بخارى: ۲/۵۰۷، حدیث: ۱۳۳۵، صحیح مسلم: ۱/۵۲، حدیث: ۲۱، به عبارت: «أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ...». [۵۶] صحیح مسلم: ۳/۱۳۵۷، حدیث: ۱۷۳۱، سنن أبی داود: ۳/۳۷ ، حدیث: ۲۶۱۲، ترمذى: ۴/۲۲، حدیث: ۱۴۰۸، و ترمذی فرموده: «حسن صحیح». [۵۷] صحیح بخاری: ۲ / ۹۵۳، حدیث: ۲۵۳۹. [۵۸] نگا: صحیح بخاری: ۶ / ۲۴۹۹، حدیث: ۶۴۳۳، صحیح مسلم: ۳ / ۱۳۲۶. [۵۹] متفق علیه، صحیح بخاری: ۲/ ۸۹۱، حدیث: ۲۳۸۲، صحیح مسلم: ۱/ ۸۹، حدیث: ۱۳۶. [۶۰] موطأ مالک: ۱/ ۳۸۵، حدیث: ۸۶۲. [۶۱. در اینجا مترجم جملات را به خوبی درک نکرده و لذا جمله گنگ است. ناشر [۶۲] متفق علیه، صحیح بخاری: ۲/ ۹۴۲، حدیث: ۲۵۱۸، صحیح مسلم: ۴/ ۲۱۲۹، حدیث: ۲۷۷۰. [ ] - صحیح بخاری: ۴/ ۱۶۸۶، حدیث: ۴۳۳۷. - خدا به ایوب ÷ دستور داد که مجموعه شاخة ریحان که صد عدد شاخه داشت عیالش را بزند که به قسم خود عمل کرده باشد بنابراین اگر به دسته‌ای ریحان بزند که حاوی صد عدد باشد کافی است و به قسم خود عمل کرده است. مترجم. [ ] - مسند شافعی: ص ۳۶۲، حدیث: ۱۶۶۸، سنن ابن ماجه: ۲ / ۸۵۹، حدیث: ۲۵۷۴، مسند احمد: ۵/ ۲۲۲. آلبانی و شعیب أرنؤوط می‌گویند: صحیح است. [ ] - سنن البيهقي الكبرى: ۱۰/ ۱۶۴، و و بهمین معنی روایت شده در صحیح بخاری: ۳/ ۱۰۲۲، حدیث: ۲۶۲۸، سنن ابی دواد: ۲/ ۳۳۱، حدیث: ۳۶۰۶، سنن ترمذی: ۵/ ۲۵۹، حدیث: ۳۰۶۰. [ ] - نگا: صحیح مسلم: ۳ / ۱۲۸۸، حدیث: ۱۶۶۸. [ ] - بهمین معنی روایت شده در صحیح بخاری: ۲/ ۹۱۶، حدیث: ۲۴۵۳، سنن أبی داود: ۱/ ۶۴۹، حدیث: ۲۱۳۸. [ ] - متفق علیه، صحیح بخاری: ۱/ ۱۷۴، حدیث: ۴۴۴، صحیح مسلم: ۲/ ۱۱۴۱، حدیث: ۱۵۰۴. [ ] - تفسير القرآن، عبد الرزاق الصنعانی: ۲/ ۲۴۰، جامع البيان، ابن جریر الطبری: ۱۳/ ۱۸۸. [ ] - مسند شافعی: ص ۲۴۱، حدیث: ۱۱۹۵، مستدرک حاکم: ۱/ ۴۶، مسند إسحاق بن راهویه: ۲/ ۲۷۰، حدیث: ۷۷۷، هیثمی می‌گوید: راویان آن راویان صحیح است. [ ] - معرفة السنن والآثار، البیهقی: ۱۵/ ۳۱۴، السنن الكبرى، البیهقی: ۱۰/ ۴۹. [ ] - السنن الكبرى، البیهقی: ۶/ ۳۲۰، سیرة ابن هشام: ۱۱۰. [ ] - نگا: صحیح بخاری: ۴/ ۱۵۸۹، حدیث: ۴۱۱۴، صحیح مسلم: ۳/ ۱۳۸۶، حدیث: ۱۷۶۴. [ ] - متفق علیه، صحیح بخاری: ۳/ ۱۱۶۸، حدیث: ۳۰۲۵، صحیح مسلم: ۳/ ۱۳۰۵، حدیث: ۱۶۷۹.