صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی رسیده در قرعه و عتق و ولاء و کتابت

آنچه از شافعی رسیده در قرعه و عتق و ولاء و کتابت

و به همان اسناد سابق شافعی/ گوید: خدای تبارک و تعالی در سورة آل عمران آیة ۴۴ به رسول خودج می‌فرماید:

﴿وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ يُلۡقُونَ أَقۡلَٰمَهُمۡ أَيُّهُمۡ يَكۡفُلُ مَرۡيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيۡهِمۡ إِذۡ يَخۡتَصِمُونَ٤٤ [آل عمران: ۴۴] .

«و تو نبودی آن هنگام که (زکریا و دوستانش) قلم‌های قرعه خود را می‌انداختند برای اینکه کدامشان مریم را کفالت کند و هنگامی که نزاع می‌کردند تو نبودی».

و نیز در سوره صافات آیات ۱۳۹ تا ۱۴۱ خدای تعالی فرموده:

﴿وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ ٱلۡمُرۡسَلِينَ ١٣٩ إِذۡ أَبَقَ إِلَى ٱلۡفُلۡكِ ٱلۡمَشۡحُونِ ١٤٠ فَسَاهَمَ فَكَانَ مِنَ ٱلۡمُدۡحَضِينَ ١٤١ [الصافات: ۱۳۹-۱۴۱] .

«و محققاً یونس از پیغمبران مرسل است، هنگامی که فرار کرد به طرف کشتی پر شده، پس تیرهای قرعه افکند و او از انداخته‌شدگان گردید».

پس اصل قرعه در کتاب خدای تعالی می‌باشد، دربارة آنان که برای حضرت مریم علیها السلام- قرعه افکندند و آنان که برای حضرت یونس÷ قرعه انداختند.

و قرعه (و الله اعلم) نمی‌باشد مگر بین چند نفری که در دلیل مساوی باشند، و آنان که بر مریم -علیها السلام- قرعه افکندند همه مساوی بودند در کفالت او، رغبت داشتند و قصدشان این بود که نزد یک نفری باشد که نسبت به او بیشتر مداری کند، و اگر روزی یک نفر کفالت می‌کرد و روز دیگر دیگری، موجب زحمت می‌شد، و اگر کفالت کننده یک نفری باشد، نسبت به او مهربان‌تر باشد و به مصلحت او نزدیک‌تر. زیرا بهتر اخلاق و رفتار او را تحت نظر می‌گرفت و غذائی که برای او مفید و یا مضر بود متوجه می‌گردید، و هر کس به زحمت کفالت و مصلحت او وارد نبود. و برای این عمل وجه دیگری نز گفته‌اند که کفالت یک نفر برای مستور بودن و گرامی داشتن دختری مناسب‌تر است از کفالت جمعی. و جایز بود که نزد یک نفر باشد و او را کفالت کند و دیگران در مخارج او شرکت کنند چنانکه اگر نزد خالة خود و یا مادر خود می‌بود و دیگران مؤونه او را متکفل می‌شدند.

شافعی/ فرموده: و آنان که طالب کفالت مریم -علیها السلام- بودند نمی‌خواستند برای کفالت او نزاعی بوجود آید و نمی‌خواستند یکدیگر را دفع کنند و لذا قرعه افکندند تا آنکه حریص بر کفالت او بود با میل مخارج او را کفالت کند و دیگران تکلیفی نداشته باشند. گوید: و به هر معنی باشد قرعه لازم است در جائی که مانند این موارد باشد.

و به همین معنی قرعه برای حضرت یونس÷ چون کشتی متوقف شد و مورد حمله امواج گردید گفتند: مانع جریان او چه باشد؟ و علت عدم جریان نیست مگر آنکه گناهکاری در آن ساکن است. بیائید قرعه افکنیم، پس قرعه افکندند و قرعه بنام یونس÷ آمد. پس او را از کشتی بیرون انداختند.

و این نیز مانند همان معنی است که برای کفالت حضرت مریم -علیها السلام- افکندند، زیرا حالت ساکن کشتی در حفظ جانشان مساوی بود و اگر حکمی مربوط به اموال بود محتاج به قرعه‌ای در نفوس نمی‌شدند، چنانکه در قرعه‌ای که برای کفالت مریم -علیها السلام- افکندند. و شافعی/ فرموده: قرعه پیغمبرج در هر موردی مانند قرعه‌ای است که بر حضرت مریم افکندند.

و آن قرعه مانند اینکه آن جناب قرعه افکندند بین چند نفر مملوکی که با هم آزاد شده بودند، پس قرعه افکند که یک سوم آنان آزاد شدند. و این قضیه در موردی بود که آزاد کننده یعنی مالک ایشان در بیماری خود آزاد کرد بنده‌هائی را که متعلق به خودش و متعلق به ورثه بود، و این آزادی را در مال ورثه حق نداشت[ ] . پس رسول خداج چنان کرد که به همه ورثه حق ایشان برسد نه آنکه تبعیض شود. و همچنین قرعه‌ای که بین زنان خود افکند که هر کدامشان در حضر به قسمت خود نائل می‌شدند ولی در سفر چون نمی‌توانست همه را همراه ببرد قرعه می‌افکند، قرعه بنام هر کدام می‌آمد او را همراه می‌برد و حق دیگران ساقط می‌شد. و چون از سفر بر می‌گشت به همان قسمی که قبل از سفر بود عمل می‌کرد، و ایام سفر را حساب نمی‌کرد[ ] . و همچنین در تقسیمات اموال خیبر قرعه افکند پس چهار پنجم اموال خیبر را برای حاضرین قسمت کرد، و برای هر کس سهم او بر جزئی از آن مجتمع معین می‌شد آن را به او می‌داد که دیگران حقی در آن نداشته باشند، و او نیز در حق و سهم دیگران منقطع باشد.

به همان اسناد سابق شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره هود آیه ۴۲ می‌فرماید: ﴿وَنَادَىٰ نُوحٌ ٱبۡنَهُۥ وَكَانَ فِي مَعۡزِلٖ يَٰبُنَيَّ ٱرۡكَب مَّعَنَا وَلَا تَكُن مَّعَ ٱلۡكَٰفِرِينَ ٤٢ [هود: ۴۲] .

«و نوح پسرش را که در کناری بود ندا کرد ای پسرک من، با ما سوار شو و با کافران مباش».

و در سوره انعام آیه ۷۴ فرموده:

﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرَٰهِيمُ لِأَبِيهِ ءَازَرَ أَتَتَّخِذُ أَصۡنَامًا ءَالِهَةً [الأنعام: ۷۴] .

«و ذکر کن وقتی را که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بتها را معبودها و ملجاها گرفته‌ای».

پس در این آیات نسبت داده ابراهیم÷ را به پدرش و حال آنکه پدر او کافر بود، و فرزند نوح را نیز به پدرش نسبت داده و حال آنکه آن پسر کافر بود.

و خدای تعالی درباره زید بن حارثه در سوره احزاب آیه ۵ به رسول خودج فرموده:

﴿ٱدۡعُوهُمۡ لِأٓبَآئِهِمۡ هُوَ أَقۡسَطُ عِندَ ٱللَّهِۚ فَإِن لَّمۡ تَعۡلَمُوٓاْ ءَابَآءَهُمۡ فَإِخۡوَٰنُكُمۡ فِي ٱلدِّينِ وَمَوَٰلِيكُمۡ [الأحزاب: ۵] .

«پسر خوانده‌ها را فرزندان پدرانشان بخوانید که این به عدالت نزد خدا مناسب‌تر است، و اگر پدرانشان را نمی‌شناسید پس برادران دینی شما و موالی شمایند».

و خدای تعالی در همان سوره آیه ۳۷ فرموده:

﴿وَإِذۡ تَقُولُ لِلَّذِيٓ أَنۡعَمَ ٱللَّهُ عَلَيۡهِ [الأحزاب: ۳۷] .

«و آن هنگام که تو به آن کسی (یعنی به زید) که خدا بر او نعمت داده و تو نیز نعمتش دادی می‌گفتی که زوج خویش را برای خودت نگه‌دار».

پس موالی را به دو کس نسبت داده، یک مرتبه به پدرانشان و دیگر به منعم ایشان. و رسول خداج فرموده: «ولاء برای کسی است که آزاد کند»[ ] . پس کتاب و سنت دلالت کردند بر اینکه ولاء مال کسی است که آزاد کرده باشد، چنانکه نسب مخصوص کسی است که ولادتی از پدرش داشته باشد. و کلام را بسط داده در اینکه محال است ولاء را از آزاد کننده بگردانی به سوی غیر کسی که نسبت به او ثابت است.

به همان اسناد سابق شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره نور آیة ۳۳ فرموده: ﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ مِمَّا مَلَكَتۡ أَيۡمَٰنُكُمۡ فَكَاتِبُوهُمۡ إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا [النور: ۳۳] .

«و آنان که مملوک شمایند (یعنی در جنگ تحت اسارت آمده‌اند) و طالب کتابت می‌باشند و مکاتبه می‌جویند پس با ایشان مکاتبه کنید اگر در ایشان خیری دانسته‌اید».

شافعی/ فرموده: جمله ﴿وَٱلَّذِينَ يَبۡتَغُونَ ٱلۡكِتَٰبَ دلالت دارد بر اینکه همانا خدا اذن داده که مکاتبه کنید با عاقلی که طالب مکاتبه است نه آنکه نمی‌فهمد و مکاتبه می‌خواهد، چه بچه باشد و چه دیوانه.

و به همان اسناد سابق شافعی/ نقل کرده که ابن جریج به عطاء گفت: خیر مال است و یا صلاح و یا هر دو؟ عطاء گفت: ما نمی‌بینیم خیر را جز مال. پس اگر مال ندارد و مرد راستی باشد چطور؟ گفت: من گمان ندارم خیر را جز همان مال نه صلاح. و مجاهد گفته: اگر در مملوک خیر دانستید یعنی مال، اخلاق و دین ایشان هر چه باشد.

شافعی/ فرموده: خیر کلمه‌ای است که از خطاب مردم با یکدیگر مراد از خیر دانسته می‌شود. خدای تعالی که در سوره بینه آیه ۷ فرموده:

﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصَّٰلِحَٰتِ أُوْلَٰٓئِكَ هُمۡ خَيۡرُ ٱلۡبَرِيَّةِ ٧ [البینة: ۷] .

«بتحقیق آنان که ایمان آورند و عمل‌های شایسته کنند آنان خود بهترین مخلوقاتند».

پس ما می‌فهمیم که بهترین مردم بایمان است و اعمال شایسته، نه بمال.

و خدا در سوره حج آیه ۳۶ فرموده:

﴿وَٱلۡبُدۡنَ جَعَلۡنَٰهَا لَكُم مِّن شَعَٰٓئِرِ ٱللَّهِ لَكُمۡ فِيهَا خَيۡرٞ [الحج: ۳۶] .

«و شتران قربانی را برای شما از شعائر الهی قرار دادیم برای شما در آنها خیر است».

ما فهمیدیم که مراد از خیر در این آیه نفع آخرتست نه اینکه در شتر قربانی بر ایشان مالی باشد.

و در سوره بقره آیه ۱۸۰ فرموده:

﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمۡ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ ٱلۡمَوۡتُ إِن تَرَكَ خَيۡرًا ٱلۡوَصِيَّةُ [البقرة: ۱۸۰] .

«مقرر شد بر شما که چون نشانه‌های مرگ یکی از شما رسید اگر خیری گذاشت وصیت نماید».

ما می‌فهمیم که منظور از خیر در اینجا مال است. برای آنکه خدا در دنباله آیه فرموده:

﴿ٱلۡوَصِيَّةُ لِلۡوَٰلِدَيۡنِ وَٱلۡأَقۡرَبِينَ [البقرة: ۱۸۰] .

«وصیت برای والدین و نزدیکان است».

یعنی وصیت به مال برای آنان است.

پس چون خدا در آیه قبل (آیه ۳۳ سوره نور) فرموده:

﴿إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا [النور: ۳۳] .

«اگر در ایشان خیری دانستید».

ظاهرترین معنای آن بنا به دلائلی که گفتیم این است که نیروئی بر کسب مال و امانت داشته باشد، زیرا گاهی نیرومند است و کسب می‌کند و مال المکاتبه را نمی‌دهد، چون امین نیست، و گاهی امین است ولی قدرت بر کسب ندارد. و نزد من جایز نیست در جمله: ﴿إِنۡ عَلِمۡتُمۡ فِيهِمۡ خَيۡرٗا جز همین معنی.

و ظاهر آیه این نیست که اگر در بنده‌ات مالی دانستی، زیرا دو اشکال دارد: یکی اینکه مال در او نیست بلکه نزد او است، یعنی در او قوه‌ای است که می‌تواند کسب کند و مالی فائده‌دار بردارد. دیگر اینکه مالی که در دست بنده باشد مال آقا او است، پس چگونه می‌تواند با او مکاتبه کند با مال او، او مالی ندارد. همانا مکاتبه با او این است که پس از مکاتبه که آزاد شد قوه‌ای دارد که کسب می‌کند و مال المکاتبه را می‌دهد.

و شاید آنکه می‌گوید: خیر مال است، مقصود او این است که همانطور که قبلاً برای مولای خود مال کسب می‌نموده، باز می‌تواند مالی کسب کند که خود را آزاد کند.

شافعی/ فرموده: و چون بنده جامع شد یعنی هم قوه کسب دارد و هم امانت و دوست دارد که آقای او با او مکاتبه کند من دوست داردم که آقا مکاتبه کند. ولی آنچه برای من روشن است این است که او را مجبور بر مکاتبه نکند، زیرا آیه ارشادی است و اباحه را می‌فهماند نه حتمی را. و این سخن را عده‌ای از اهل علم از کسانی که من ملاقاتشان کردم گفته‌اند.

و شافعی/ بسط کلام داده و استدلال کرده به اینکه اگر مکاتبه واجب و حتمی بود هرآینه سید او مجبور بود به کم‌ترین مالی که نام مکاتبه بر آن واقع شود و یا بمدت زودی باید مکاتبه شود.

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع از شافعی از شخص ثقه از ایوب از نافع از عبدالله بن عمر که او با بندة خود به سی و پنج هزار دینار و یا درهم مکاتبه کرد و پنج هزار آن را به او بخشید که گمان می‌کنم قسط آخرش بود.

شافعی/ فرموده: به عقیده من (والله اعلم) این قضیة بخشش مقداری از مال المکاتبه مانند آن است که خدا در سوره بقره آیة ۲۴۱ فرموده:

﴿وَلِلۡمُطَلَّقَٰتِ مَتَٰعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِۖ حَقًّا عَلَى ٱلۡمُتَّقِينَ ٢٤١ [البقرة: ۲۴۱] .

«و زنان طلاق داده شده بطور معروف بهره‌ای دارند، و این حقی است بر عهده پرهیزکاران».

پس همچنانکه برای زنان طلاق شده بهره‌ای می‌باشد اینجا بهره‌ای برای مکاتبات است. پس سید او مجبور می‌شود که مقداری از مال المکاتبه را از او بگذرد. و چون چیزی برای او گذاشت مجبور بر بیشتر نشود. و چون عبد مکاتب تمام مال المکاتبه را پرداخت، بر سید است که مقداری از آن را به او برگرداند و از آنچه گرفته مقداری به او عطاء نماید، زیرا خدای تعالی در سورة نور آیة ۳۳ که همان آیه مکاتبه باشد فرموده:

﴿وَءَاتُوهُم مِّن مَّالِ ٱللَّهِ ٱلَّذِيٓ ءَاتَىٰكُمۡ [النور: ۳۳] .

«از مالی که خدا به شما داده است به مکاتبین بدهید».

و شافعی/ در این مورد بسط کلام داده است.