صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی نقل شده در قسم‌ها و نذرها

آنچه از شافعی نقل شده در قسم‌ها و نذرها

به همان اسناد سابق شافعی/ در قول خدای در سوره نور آیه ۲۲: ﴿وَلَا يَأۡتَلِ أُوْلُواْ ٱلۡفَضۡلِ مِنكُمۡ وَٱلسَّعَةِ أَن يُؤۡتُوٓاْ أُوْلِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينَ وَٱلۡمُهَٰجِرِينَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ وَلۡيَعۡفُواْ وَلۡيَصۡفَحُوٓاْۗ أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَّهُ لَكُمۡۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٌ ٢٢ [النور: ۲۲] .

«و صاحبان فضل و برتری و وسعت از شما خودداری نکنند از اینکه به خویشان و مساکین و مهاجرین در راه خدا چیزی بدهند و باید در گذرند و عفو نمایند، آیا دوست ندارید که خدا شما را بیامرزد؟ و خدا آمرزنده رحیم است».

گوید: این آیه نازل شده درباره مردی که قسم خورد به مرد دیگری بهره ندهد. پس خدا او را امر کرده که از قسم خود دست بکشد و به او بهره بدهد. امام بیهقی گوید: آیه نازل است در حق ابوبکر الصدیقس چون در قصة افک و تهمت به عایشهب شخصی بنام مِسطح که از بستگان صدیق بود در تهمت به عایشهب شرکت داشت. بعد از آنکه آیاتی در سوره نور نازل شد و خدای تعالی حضرت عایشه را از آن تهمت تبرئه کرد، و معلوم شد حضرت عایشه پاک بوده، حضرت صدیق قسم خورد که دیگر به مسطح همراهی نکند، زیرا قبلاً به او همراهی می‌کرد و به او بخشش می‌کرد، پس این آیه نازل شد که صاحبان فضل، یعنی صدیق باید گذشت و عفو کنند و از بذل و عطائی که داشته‌اند خودداری ننمایند و آن را ادامه دهند[۶۲] .

و به همان اسناد ربیع گوید: به شافعی/ گفتم: قسم لغو کدام است؟ گفت: الله اعلم، اما آنچه من معتقدم آن چیزی است که از عایشهب روایت شده که او گفته: قسم لغو قول انسان است: «لا والله، و بلی والله» (که در محاورات و معاملات هر دم عرب تکرار می‌کنند)[ ] .

شافعی/ فرموده: لغو در کلام عرب کلامی است که از دل بر نخیزد، و جامع لغو در خطا است. و به همان اسناد در جای دیگر حدیث عایشهب که ذکر شد مکرر کرده که «بلی والله ولا والله» است، در جای لجاجت و غضب و عجله که قصد قلبی نباشد.

و عقد قسم این است که قصد کند چیزی را بجا نیاورد و یا بجا بیاورد و قسم بخورد و اگر طبق قسم عمل نکند کفاره دارد، زیرا بیان کرده‌ام خدای کفارات را قرار داده در گناه عمد، مثلاً نسبت به صید در حرم در سوره مائده آیه ۹۶ فرموده:

﴿لَا تَقۡتُلُواْ ٱلصَّيۡدَ وَأَنتُمۡ حُرُمٞۚ وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ يَحۡكُمُ بِهِۦ ذَوَا عَدۡلٖ مِّنكُمۡ هَدۡيَۢا بَٰلِغَ ٱلۡكَعۡبَةِ أَوۡ كَفَّٰرَةٞ طَعَامُ مَسَٰكِينَ أَوۡ عَدۡلُ ذَٰلِكَ صِيَامٗا لِّيَذُوقَ وَبَالَ أَمۡرِهِۦ [المائدة: ۹۵] .

«نکشید صید را در حالی که محرمید و کسی که آن را عمداً بکشد پس جزائی دارد بمانند آنچه کشته از چهارپایان، بمثلیت آن حکم می‌کند دو نفر عادل از شما، در حالی که آن را هدیه و به کعبه برساند، و یا آنکه بعنوان کفاره مساکینی را اطعام کند و یا معادل آن روز گرفتن، این حکم برای این است که بچشد بدی کارش را ...».

و یا مانند اینکه در کفارة ظهار در سوره مجادله آیه ۲ فرموده است:

﴿وَإِنَّهُمۡ لَيَقُولُونَ مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗاۚ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٞ ٢ وَٱلَّذِينَ يُظَٰهِرُونَ مِن نِّسَآئِهِمۡ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُواْ فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مِّن قَبۡلِ أَن يَتَمَآسَّاۚ ذَٰلِكُمۡ تُوعَظُونَ بِهِۦۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِيرٞ ٣ فَمَن لَّمۡ يَجِدۡ فَصِيَامُ شَهۡرَيۡنِ مُتَتَابِعَيۡنِ مِن قَبۡلِ أَن يَتَمَآسَّاۖ فَمَن لَّمۡ يَسۡتَطِعۡ فَإِطۡعَامُ سِتِّينَ مِسۡكِينٗا [الـمجادلة: ۲-۴] .

«وحقا که ایشان سخنی ناهنجار و دروغ می‌گویند، و بتحقیق خدا دارای گذشت و آمرزنده است. و آنان که دربارة زنانشان ظهار می‌کنند سپس بر می‌گردند برای آنچه گفته‌اند، وظیفه: آزاد کردن بنده‌ای است پیش از آنکه یکدیگر را مس می‌کنند، این احکامی است که پند داده می‌شوید به آن، و خدا به آنچه می‌کنید آگاه است، پس هر کس نیابد و واجد نباشد پس بر او روزه گرفتن دو ماه پی در پی است پیش از آنکه یکدیگر را مس می‌کنند پس هر کس نتواند بر او اطعام شصت مسکین است».

شافعی/ فرموده: کافی است در کفارة قسم مدی از گندم مانند مد پیغمبر (که تقریباً یک چارک است) باشد. و آنچه قوت اهل هر شهر است کافی است که مدی بدهند.

شافعی/ فرموده: و کمترین چیزی از کسوه که نام کسوه بر آن صدق می‌کند کافی است از عمامه و یا زیرجامه و یا دامن جامه، و یا روسری و غیر اینها برای مرد و زن و طفل، زیرا خدای مطلق گفته است، و اگر خواست طعام دهد جایز نیست کمتر از ده نفر باشد و همچنین کسوه باید ده نفر را بپوشاند. و در کفارة قسم هرگاه بنده آزاد کند کافی نیست مگر آنکه بنده مؤمن را آزاد کند. و هر نقصی داشته باشد که به عمل او ضرر نزند، ضرری که واضح باشد، پس در این صورت کافی است. و کلام را در شرح آن بسط داده است.

به همان اسناد سابق شافعی/ در قول خدای که در سوره نحل آیه ۱۰۶ فرموده:

﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن [النحل: ۶] .

«کسی که بخدا کافر شود پس از ایمانش نه آن کس که مجبور شود و دلش به ایمان آرام شده باشد».

گوید: خدا قول آن کس که مکره است آمرزیده و مؤاخذه دنیا و آخرت را از او برداشته است. پس معنایی که به فکر ما می‌رسد این است که قول او مانند عدم است در حکم، و شافعی/ تعمیم داده، و قولی که اختیار کرده این است که قسم شخص مکره چیزی را بر او ثابت نمی‌کند، برای آنکه استدلال کرده به آن از کتاب خدا و سنت رسولج. شافعی/ فرموده: و این قول عطاء است که از مردم خطا و نسیان برداشته می‌شود.

و به همان اسناد شافعی/ در حق کسی که قسم خورده با مردی تکلم نکند، پس قاصدی نزد او فرستاده و یا نامه‌ای به او نوشته، گوید: آیا پیغام بتوسط قاصد و یا نامه شکستن قسم است یا خیر؟ دو قول است. پس ورع این است که شکسته است، ولی روشن نیست، زیرا رسول و نامه غیر از گفتن کلام است، و اگر چه در یک حال کلام و یا بحکم کلام باشد.

کسی که می‌گوید: شکسته است، دلیل آورده که آن کلام است، زیرا خدای تعالی وحی و ارسال رسول را کلام شمرده، و در آیه ۵۱ سوره شوری فرموده:

﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ ٱللَّهُ إِلَّا وَحۡيًا أَوۡ مِن وَرَآيِٕ حِجَابٍ أَوۡ يُرۡسِلَ رَسُولٗا فَيُوحِيَ بِإِذۡنِهِۦ مَا يَشَآءُ [الشوری: ۵۱] .

«و درخور هیچ انسانی نبوده که خدا با او سخن گوید مگر بوحی و یا از پس پرده‌ای، و یا بفرستد فرستاده‌ای که باذن او آنچه بخواهد وحی نماید».

و گوید: خدای در سورة توبه آیة ۹۴ به مؤمنین دربارة منافقین می‌فرماید:

﴿قُل لَّا تَعۡتَذِرُواْ لَن نُّؤۡمِنَ لَكُمۡ قَدۡ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنۡ أَخۡبَارِكُمۡ [التوبة: ۹۴] .

«بگو: عذرخواهی نکنید که هرگز به شما ایمان نیاوریم. بتحقیق خدا از اخبار شما ما را خبر داده».

که وحی به اخبار منافقین را گویا کلام منافقین شمرده است.

و کسی که می‌گوید: فرستادن رسول و نامه‌ شکستن قسم نیست، گوید: زیرا کلام آدمی شبیه کلام خدا نیست، کلام آدمی آنست که با طرف روبرو شوی، آیا نمی‌بینی که اگر مردی از مردی قهر کرد و جدا شد، فوق سه روز بر او حرام است، و اگر به او نامه نویسد و یا قاصد فرستد در حالی که می‌تواند با او سخن گوید از قهر و جدائی خارج نشده و گناهکار است.

شافعی/ فرموده: و هرگاه مردی قسم بخورد که البته بندة خود را صد تازیانه بزند، پس آن صد را جمع کند و به آن صد عدد یک مرتبه بزند، آیا به قسم خود عمل کرده یا خیر؟ اگر احاطة علمی دارد که به آن مجموعه تمامش به بدن او رسیده بتحقیق نیکو کرده، و به قسم خود عمل کرده و اگر علم ندارد، در حکم قسم را نشکسته، ولی در ورع شکسته، و استدلال کرده به آیه ۴۴ سوره ص که فرموده:

﴿وَخُذۡ بِيَدِكَ ضِغۡثٗا فَٱضۡرِب بِّهِۦ وَلَا تَحۡنَثۡ [ص- ۴۴] .

«و با دست خود دسته‌ای از شاخه ریحان بگیر پس با آن بزن و قسم را مشکن».

و ذکر کرده خبر آن زمین‌گیری که در زنا به شاخة خرمائی که مجموعه‌ای صد عددی بود، حد زده شد[ ] .