صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن فصل: در بیان کسانی که جهاد بر ایشان واجب نیست و ک...

فصل: در بیان کسانی که جهاد بر ایشان واجب نیست و کسانی که واجب است

و بهمان اسناد شافعی/ فرمود: چون خدای تعالی جهاد را در کتاب خود واجب نمود، و سپس بر زبان رسول خداج راهنمائی کرد که جهاد بر مملوک و زن بالغ و حر غیر بالغ واجب نیست. برای قول خدای تعالی که در سورة توبه آیة ۴۱ می‌فرماید:

﴿ٱنفِرُواْ خِفَافٗا وَثِقَالٗا وَجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ [التوبة: ۴۱] .

«(همگى به سوى میدان جهاد) حرکت کنید سبکبار باشید یا سنگین بار! و با اموال و جان‌هاى خود، در راه خدا جهاد نمایید».

پس برای مملوک مالی نیست که با آن جهاد کند و مجاهدی نیست مگر آنکه در جهاد مخارجی از مال لازم دارد.

و خدای تعالی در سوره انفال آیه ۶۵ به رسول خود فرموده:

﴿حَرِّضِ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ عَلَى ٱلۡقِتَالِ [الانفال: ۶۵] .

«مؤمنین را بر قتال تحریض کن».

که دلالت دارد مردان را اراده کرده نه زنان را، زیرا زنان مؤمنات اند نه مؤمنین. و در آیة ۱۲۲ سورة توبه فرموده:

﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗ [التوبة: ۱۲۲] .

«و مؤمنین را توانائی نبوده که همگی (به سوی میدان جهاد) حرکت کنند».

و در سوره بقره آیة ۲۱۶ فرموده:

﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِتَالُ [البقرة: ۲۱۶] .

«قتال بر شما فرض شد».

و تمام این آیات دلیل است که ذکور را اراده نموده است.

و خدای چون برای ورود اذن گرفتن را امر نمود، و در سوره نور آیه ۵۹ فرمود: ﴿وَإِذَا بَلَغَ ٱلۡأَطۡفَٰلُ مِنكُمُ ٱلۡحُلُمَ فَلۡيَسۡتَ‍ٔۡذِنُواْ كَمَا ٱسۡتَ‍ٔۡذَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ [النور: ۵۹] .

«و چون اطفال شما به سن احتلام رسیدند (یعنی بالغ شدند) باید (هنگام ورود بر شما) اذن ورود و اجازه بگیرند همچون آنان که پیش از ایشان بودند و اذن می‌گرفتند».

پس خدا اعلام کرد که وجوب اذن برای بالغین می‌باشد. و در سورة نساء آیة ۶ فرموده: ﴿وَٱبۡتَلُواْ ٱلۡيَتَٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُواْ ٱلنِّكَاحَ فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا فَٱدۡفَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ أَمۡوَٰلَهُمۡ [النساء: ۶] .

«و یتیمان را بیازمائید تا هنگامی که به سن ازدواج برسند، پس اگر در ایشان رشد عقلی یافتید اموالشان را به ایشان بسپارید».

پس برای رشد حکمی قرار نداد مگر پس از بلوغ. بنابراین، دلالت دارد که وجوب عمل همانا بر بالغ است. و آنچه من در بین اهل علم مخالفی با آن نمی‌دانم این است که سنت همین را می‌گوید. و ذکر کرده در این موضوع حدیث ابن عمر را.

و به همان اسناد شافعی/ گوید: خدای جل ثناؤه در سورة توبه آیة ۹۱ تا ۹۳ دربارة جهاد فرمود که:

﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرۡضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُواْ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦۚ مَا عَلَى ٱلۡمُحۡسِنِينَ مِن سَبِيلٖۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ٩١ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ قُلۡتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواْ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ٩٢ ۞إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسۡتَ‍ٔۡذِنُونَكَ وَهُمۡ أَغۡنِيَآءُۚ رَضُواْ بِأَن يَكُونُواْ مَعَ ٱلۡخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ ٩٣ [التوبة: ۹۱-۹۳] .

«بر ناتوانان و بیماران و فاقدان بودجة جهاد حرج و گناهی نیست (اگر به جهاد حاضر نشوند) در صورتی که برای خدا و رسول او خیرخواه باشند، بر نیکوکاران راهی (عتاب و سرزنشی) نیست، و خدا آمرزندة رحیم است. و باکی نیست بر آنان که چون نزد تو آمدند برای آن که سوارشان کنی گفتی: نمی‌یابم چیزی را که شما بر آن حمل کنم، برگشتند در حالی که چشمانشان از اشک جاری بود از غصة اینکه نیافتند چیزی را که انفاق کنند. همانا راه (مؤاخذه در امر جهاد) بر کسانی است که از تو اجازه می‌خواهند در حالی که توانگرند خشنود شده‌اند که با بازماندگان باشند، و خدا بر دلهای ایشان مهر زده، پس ایشان نمی‌دانند».

و خدای در سوره نور آیه ۶۱ فرموده:

﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ [النور: ۶۱] .

«بر کور و بر لنگ و بر بیمار باکی نیست».

شافعی/ گوید: و گفته شده که اعرج زمین‌گیر است، اغلب عرج بمعنای لنگی در یک پا است.

و گفته شده: آیه نازل شده در اینکه بر ایشان حرجی نیست که جهاد نکنند، و این خوب سخنی است، و احتمال غیر این نیست، و آنان داخل در ضعفایند. ولی از وجوب حج و نماز و روزه و حدود خارج نیستند. پس احتمال داده می‌شود که مقصود این آیه هم همان حرج در جهاد باشد نه سایر واجبات.

و شافعی/ گوید: در جائی که قتال و جنگ در آن دور است ، و آن جائی است که دو شب و بالاتر راه باشد. در این صورت بر آنکه قوی و بدن سالم دارد لازم نیست حاضر شود هرگاه واجد مرکب و سلاح و نفقه نباشد. و برای کسی لازم است که نفقه باندازة ماندن خود در جنگ داشته باشد. خدای در سورة توبه آیه ۹۲ فرموده:

﴿وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوۡكَ لِتَحۡمِلَهُمۡ قُلۡتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحۡمِلُكُمۡ عَلَيۡهِ تَوَلَّواْ وَّأَعۡيُنُهُمۡ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمۡعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُواْ مَا يُنفِقُونَ ٩٢ [التوبة: ۹۲] .

«و حرجی نیست بر آنان که چون نزد تو آمدند برای آنکه ایشان را سوارشان کنی و بفرستی، گفتی: وسائلی که شما را با آن حمل کنم ندارم آنان برگشتند در حالی که چشمانشان از اشک جاری بود از اندوه اینکه نیافته‌اند چیزی را که خرج کنند».

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ گوید: رسول خداج قتال کرد و با او بعضی از منافقین بودند که نفاقشان شناخته شده بود. سپس روز خندق با او حاضر شدند و سخنانی گفتند، چنانکه در سوره احزاب آیه ۱۲ از ایشان نقل کرده که گفتند:

﴿مَّا وَعَدَنَا ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ إِلَّا غُرُورٗا ١٢ [الأحزاب: ۱۲] .

«خدا و رسول او ما را وعده ندادند مگر برای مغرور کردن و فریب».

سپس در جنگ بنی المصطلق عده‌ای منافقین حاضر شدند و سخنانی گفتند که خدا در سورة منافقون آیه ۸ از آنان حکایت کرده که گفتند:

﴿لَئِن رَّجَعۡنَآ إِلَى ٱلۡمَدِينَةِ لَيُخۡرِجَنَّ ٱلۡأَعَزُّ مِنۡهَا ٱلۡأَذَلَّ [المنافقون: ۸] [۵۰] .

«اگر به مدینه برگشتیم البته عزیزتر ذلیل‌تر را خارج می‌کند».

و غیر این از سخنانی که خدا از نفاق ایشان حکایت کرده.

سپس غزوه تبوک رسید، عده‌ای از ایشان با رسولج آمدند که شب عقبه شتر او را رم دادند تا او را بکشند، پس خدا او را از شر ایشان حفظ کرد، و عده‌ای از ایشان تخلف کردند. سپس خدای در تبوک و یا در برگشت، اخبار ایشان را به رسول خود خبر داد، و در تبوک جنگی نشد، پس خدا در آیة ۴۶ تا ۵۰ سورة توبه فرمود:

﴿وَلَوۡ أَرَادُواْ ٱلۡخُرُوجَ لَأَعَدُّواْ لَهُۥ عُدَّةٗ وَلَٰكِن كَرِهَ ٱللَّهُ ٱنۢبِعَاثَهُمۡ فَثَبَّطَهُمۡ وَقِيلَ ٱقۡعُدُواْ مَعَ ٱلۡقَٰعِدِينَ ٤٦ لَوۡ خَرَجُواْ فِيكُم مَّا زَادُوكُمۡ إِلَّا خَبَالٗا وَلَأَوۡضَعُواْ خِلَٰلَكُمۡ يَبۡغُونَكُمُ ٱلۡفِتۡنَةَ وَفِيكُمۡ سَمَّٰعُونَ لَهُمۡۗ وَٱللَّهُ عَلِيمُۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ ٤٧ لَقَدِ ٱبۡتَغَوُاْ ٱلۡفِتۡنَةَ مِن قَبۡلُ وَقَلَّبُواْ لَكَ ٱلۡأُمُورَ حَتَّىٰ جَآءَ ٱلۡحَقُّ وَظَهَرَ أَمۡرُ ٱللَّهِ وَهُمۡ كَٰرِهُونَ ٤٨ وَمِنۡهُم مَّن يَقُولُ ٱئۡذَن لِّي وَلَا تَفۡتِنِّيٓۚ أَلَا فِي ٱلۡفِتۡنَةِ سَقَطُواْۗ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةُۢ بِٱلۡكَٰفِرِينَ ٤٩ إِن تُصِبۡكَ حَسَنَةٞ تَسُؤۡهُمۡۖ وَإِن تُصِبۡكَ مُصِيبَةٞ يَقُولُواْ قَدۡ أَخَذۡنَآ أَمۡرَنَا مِن قَبۡلُ وَيَتَوَلَّواْ وَّهُمۡ فَرِحُونَ ٥٠ [التوبة: ۴۶-۵۰] .

«و اگر ایشان اراده خروج به جهاد داشتند بدون تردید بر آن ساز و برگی فراهم می‌کردند، ولیکن خدا آمدنشان را به جهاد مکروه دانست، و ایشان را بازداشت و گفته شد: با نشستگان بنشینید، و اگر در میان شما بیرون می‌آمدند جز فساد و مکر برای شما نمی‌افزودند، و هر آینه در میان شما شتاب می‌کردند که برایتان فتنه جویند، و در میان شما بنفع ایشان جاسوسانی است، و خدا بحال ستمگران داناست، و همانا از پیش فتنه جوئی می‌کردند و امور را برای تو دگرگون می‌ساختند تا اینکه حق آمد و امر خدا آشکار شد و حال آنکه ایشان خوش نداشتند، و بعضی از منافقین آنانند که می‌گویند: به من اذن بده و مرا به فتنه میفکن. آگاه باش که در فتنه افتاده‌اند و محققاً دوزخ محیط به کافرین است، و اگر نیکی به تو رسد ایشان را خوش نیاید و اگر به تو مصیبتی برسد می‌گویند: ما جلوتر احتیاط خود را گرفتیم (که در خانه‌ها نشستیم) و رو می‌گردانند در حالی که خوشحالند».

پس خدا برای رسول خود اسرار ایشان را آشکار کرد و خبر جاسوسانشان را و فتنه جوئی‌ها و نشر کذب و اراجیف و بدخواهی ایشان را بیان کرد. پس خبر داد که خدا حرکت کردن ایشان را با تو صلاح ندانست، زیرا نیت بد داشتند زیرا ضرر بر مسلمین می‌داشتند.

سپس در تأکید این مطلب بیانی زیاد کرد، و در سورة توبه آیة ۸۱ تا ۸۳ فرمود:

﴿فَرِحَ ٱلۡمُخَلَّفُونَ بِمَقۡعَدِهِمۡ خِلَٰفَ رَسُولِ ٱللَّهِ وَكَرِهُوٓاْ أَن يُجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَقَالُواْ لَا تَنفِرُواْ فِي ٱلۡحَرِّۗ قُلۡ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرّٗاۚ لَّوۡ كَانُواْ يَفۡقَهُونَ ٨١ فَلۡيَضۡحَكُواْ قَلِيلٗا وَلۡيَبۡكُواْ كَثِيرٗا جَزَآءَۢ بِمَا كَانُواْ يَكۡسِبُونَ ٨٢ فَإِن رَّجَعَكَ ٱللَّهُ إِلَىٰ طَآئِفَةٖ مِّنۡهُمۡ فَٱسۡتَ‍ٔۡذَنُوكَ لِلۡخُرُوجِ فَقُل لَّن تَخۡرُجُواْ مَعِيَ أَبَدٗا وَلَن تُقَٰتِلُواْ مَعِيَ عَدُوًّاۖ إِنَّكُمۡ رَضِيتُم بِٱلۡقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٖ فَٱقۡعُدُواْ مَعَ ٱلۡخَٰلِفِينَ ٨٣ [التوبة: ۸۱-۸۳] .

«واماندگان از جهاد در جلوس شان بر خلاف رسول خدا شادند و نخواستند که با مال و جانشان در راه خدا جهاد کنند و گفتند: در گرما حرکت نکنید. بگو: آتش دوزخ حرارتش سخت‌تر است، اگر بفهمند. پس باید کم بخندند و زیاد گریه کنند بجزای آنچه کسب می‌کردند. پس اگر خدا ترا به‌سوی گروهی از ایشان برگردانید و از تو اجازة خروج به‌سوی جهاد خواستند بگو: هرگز و ابداً با من خارج نخواهید شد، و بهمراه من با دشمن قتال نخواهید کرد زیرا شما بار اول به نشستن خوشنود بودید پس بنشینید با تخلف‌کنندگان».

و شافعی کلام را بسط داده‌است.

و بهمین اسناد شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة توبه آیة ۱۲۳ فرموده:

﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ ٱلۡكُفَّارِ [التوبة: ۱۲۳] .

«قتال کنید با کفاری که به شما نزدیکند».

پس جهاد با مشرکین را واجب کرده، سپس بیان نمود که به جهاد چه کسانی ابتدا کنند و اعلام کرد که با کسانی که نزدیک‌ترند. و معقول هم همین است، زیرا مسلمین به جهاد آنان که نزدیک باشند قویتر خواهند بود زیرا ضرر آن که نزدیک است بیش از کسی است که دور باشد.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ر بیع از شافعی که گفت: خدای تعالی در کتاب خود و بر زبان نبی خود جهاد را واجب نمود، سپس تأکید نمود به حرکت برای جهاد، پس در سورة توبه آیة ۱۱۱ فرمود:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱشۡتَرَىٰ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ أَنفُسَهُمۡ وَأَمۡوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلۡجَنَّةَۚ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقۡتُلُونَ وَيُقۡتَلُونَۖ وَعۡدًا عَلَيۡهِ حَقّٗا فِي ٱلتَّوۡرَىٰةِ وَٱلۡإِنجِيلِ وَٱلۡقُرۡءَانِ [التوبة: ۱۱۱] .

«خدا از مؤمنین جان‌های ایشان و مال‌های ایشان را خریداری نمود بمقابل اینکه بهشت برای ایشان باشد، کارزار می‌کند در راه خدا پس می‌کشند و کشته می‌شوند، وعده‌ای است ثابت بر او: در توراة و انجیل و قرآن ...».

و در آیه ۵ همان سوره فرمود:

﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ [التوبة: ۵] .

«پس چون ماه‌های حرام منقضی شد بکشید مشرکین را».

و در آیه ۲۹ فرمود:

﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ [التوبة: ۲۹] .

«کارزار کنید با آنان که ایمان به خدا و روز جزا ندارند و آنچه خدا و رسول آن حرام کرده، حرام نمی‌دانند و دین حق را نمی‌پذیرند».

و شافعی/ ‌ذکر نمود حدیث ابی هریره را از رسول خدا ج که فرمود: «لَا أَزَالُ أُقَاتِلُ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لَا إلَهَ إلاَّ اللَّهُ» «با مردم قتال می‌کنم تا بگویند: لا إله الا الله»[۵۱] .

سپس شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره توبه آیه ۳۸-۳۹ فرمود: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ مَا لَكُمۡ إِذَا قِيلَ لَكُمُ ٱنفِرُواْ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ ٱثَّاقَلۡتُمۡ إِلَى ٱلۡأَرۡضِۚ أَرَضِيتُم بِٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا مِنَ ٱلۡأٓخِرَةِۚ فَمَا مَتَٰعُ ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا فِي ٱلۡأٓخِرَةِ إِلَّا قَلِيلٌ ٣٨ إِلَّا تَنفِرُواْ يُعَذِّبۡكُمۡ عَذَابًا أَلِيمٗا وَيَسۡتَبۡدِلۡ قَوۡمًا غَيۡرَكُمۡ وَلَا تَضُرُّوهُ شَيۡ‍ٔٗاۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ٣٩ [التوبة: ۳۸-۳۹] .

«اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا هنگامى که به شما گفته مى‏شود: «به سوى جهاد در راه خدا حرکت کنید!» بر زمین سنگینى مى‏کنید (و سستى به خرج مى‏دهید)؟! آیا به زندگى دنیا به جاى آخرت راضى شده‏اید؟! با اینکه متاع زندگى دنیا، در برابر آخرت، جز اندکى نیست! اگر (به سوى میدان جهاد) حرکت نکنید، شما را مجازات دردناکى مى‏کند، و گروه دیگرى غیر از شما را به جاى شما قرار مى‏دهد، و هیچ زیانى به او نمى‏رسانید و خداوند بر هر چیزى تواناست!».

و در آیه ۴۱ فرمود:

﴿ٱنفِرُواْ خِفَافٗا وَثِقَالٗا وَجَٰهِدُواْ بِأَمۡوَٰلِكُمۡ وَأَنفُسِكُمۡ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۚ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ ٤١ [التوبة: ۴۱] .

«(همگى به‌سوى میدان جهاد) حرکت کنید سبکبار باشید یا سنگین بار! و با اموال و جان‌هاى خود، در راه خدا جهاد نمایید، این براى شما بهتر است اگر بدانید!».

شافعی/ گوید: این آیات احتمالات دارد که می‌خواهد جهاد و کوچ کردن را واجب کند بر هر کس که طاقت دارد مانند نماز و زکات، پس هر کس جهاد کرد از دیگری ساقط نمی‌شود، زیرا عمل این برای دیگری نوشته نمی‌شود. و احتمال دارد واجب کفائی باشد که اگر عده‌ای بقدر کفایت برای جهاد حرکت کردند از دیگران ساقط می‌شود، و اگر دیگران حرکت نکردند گناه نکردنده‌اند.

شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره نساء آیه ۹۵ فرموده:

﴿لَّا يَسۡتَوِي ٱلۡقَٰعِدُونَ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ غَيۡرُ أُوْلِي ٱلضَّرَرِ وَٱلۡمُجَٰهِدُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡۚ فَضَّلَ ٱللَّهُ ٱلۡمُجَٰهِدِينَ بِأَمۡوَٰلِهِمۡ وَأَنفُسِهِمۡ عَلَى ٱلۡقَٰعِدِينَ دَرَجَةٗۚ وَكُلّٗا وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلۡحُسۡنَىٰ [النساء: ۹۵] .

«آن عده از مؤمنین که از جهاد تقاعد و خودداری می‌کنند باستثنای آنان که صاحب عذر و ضررند با آنان که در راه خدا با مال‌ها و جان‌های خود جهاد می‌کنند مساوی نیستند، خدا کسانی که با مال‌ها جان‌های خود مجاهدند برتری داده بر متقاعدین بدرجه‌ای، و همه را وعده‌ی نیکو داده‌است».

شافعی/ فرمود: پس متخلفین از جهاد را خدا وعدة نیک داده بخاطر ایمانشان، و بیان کرده که مجاهدین برتری دارندزمانی متخلفین گناهکارهستند در صورتی که عده کافی به جهاد قیام نکرده باشند ، هرآینه متخلفین به گناه ترک جهاد معاقب بودند. اگر خدا عفو نکرده باشد.

شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة توبه آیة ۱۲۲ فرموده:

﴿وَمَا كَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرۡقَةٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَةٞ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي ٱلدِّينِ [التوبة: ۱۲۲] .

«مؤمنین را توانایی نبوده که همگی کوچ کنند (در راه جهاد)، پس چرا از هر گروهی از ایشان عده‌ای کوچ نمی‌کنند تا تعلم کنند در دین».

پس خدا خبر داده که مسلمین همگی کوچ‌کننده نیستند و کوچ بر بعضی دون بعضی است، و تفقه نیز بر بعضی است.

شافعی/ گوید: و رسول خداج جنگ کرد، و عده ‌و جمعی از اصحاب او با او بودند، و عدة دیگر می‌ماندند، حتی آن که در جنگ تبوک علی بن ابی طالبس به امر رسول خداج نیامد. و شافعی/ در این مورد کلام را بسط داده و جهاد را نظیر تشییع جنازه و نماز بر جنازه قرار داده که بعمل بعضی از دیگران ساقط است (در صورتی که جهاد فرض کفایی باشد، نه فرض عین).

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ و ابوسعید بن ابی عمرو که گفتند: حدیث کرد ما را ابو العباس الاصم از ربیع از شافعی که گفت: خدای در سورة انفال آیه ۱ فرمود:

﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡأَنفَالِۖ قُلِ ٱلۡأَنفَالُ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِۖ فَٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَأَصۡلِحُواْ ذَاتَ بَيۡنِكُمۡۖ وَأَطِيعُواْ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِن كُنتُم مُّؤۡمِنِينَ ١ [الانفال: ۱] .

«سؤالت می‌کنند از انفال؟ بگو: انفال مال خدا و رسول است، پس از خدا بترسید و میان خود اصلاح کنید، وخدا و رسول او را اطاعت کنید اگر ایمان دارید».

پس غنیمت‌های جنگ بدر مال رسول خداست آن را به هر جا که خواهد مصرف کند. و همانا آیة ۴۱ انفال که فرموده:

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ إِن كُنتُمۡ ءَامَنتُم بِٱللَّهِ وَمَآ أَنزَلۡنَا عَلَىٰ عَبۡدِنَا يَوۡمَ ٱلۡفُرۡقَانِ يَوۡمَ ٱلۡتَقَى ٱلۡجَمۡعَانِۗ وَٱللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيۡءٖ قَدِيرٌ ٤١ [الانفال: ۴۱] .

«و بدانید که هر چه غنیمت گرفتید پس محققا یک پنجم آن برای خدا است، و برای رسول، و برای صاحب قرابت و یتیمان و مساکین و راهگذر، اگر مؤمن به خدا هستید و به آنچه ما نازل کردیم بر بندة خودمان، روز فرقان (جدا شدن) روزی که دو جماعت به هم رسیدند و خدا بر همه چیز توانا است».

نازل شد پس از بدر و چنانکه برای تو تعریف شد رسول خداج از هر غنیمتی پس از بدر یک پنجم آن را بر می‌داشت و چهار پنجم دیگر را به آنان که در جنگ حاضر بودند از مسلمین قسمت می‌کرد مگر لباس مقتول که مخصوص قاتل او بود، پس لباس مقتول خارج از غنائم بود و همچنین صنفی از غنائم (یعنی، آنچه رسول خداج از غنائم قبل از تقسیم برای خود انتخاب کرده بر می‌داشت)، و در آن اختلاف شده و گفته شده که پیغمبرج آن را از غنائم خارج می‌کرد و گفته شده آن را از سهم خود از خمس می‌گرفت.

و همچنین اسیران در جنگ از حکم غنائم خارج بودند که رسول خداج درباره آنان رفتاری داشت، بعضی را به قتل می‌رساند و از بعضی فدیه می‌گرفت و بعضی را به اسارت مسلمین می‌گذاشت.

شافعی/ گوید: و اما واقعه و قصه عبدالله بن جحش و ابن الحضرمی (که عبدالله را با چند نفر، رسول خداج فرستاد برای انتقام از کفار، اینان در آخر جمادی الثانی در بطن نخله، ابن الحضرمی را دیدند با قافلة تجارتی قریش، پس حمله کردند و ابن الحضرمی را کشتند و قافله را غارت کردند، و این اولین جنگ و اولین غنیمتی بود که نصیب مسلمین شد، ولی چون این قضیه در اول ماه رجب که ماه حرام بود واقع شد در حالی که عبدالله بن جحش خیال کرده بود از جمادی است، و لذا مورد سؤال واقع شد و خدا در سوره بقره آیه ۲۱۷ جواب داده)[۵۲] . شافعی/ گوید: این قبل از بدر و قبل از نزول آیه غنیمت، و در اولین روز ماه حرام بود، پس در این کار توقف کردند تا آیه ۲۱۷ سوره بقره نازل شد که:

﴿يَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهۡرِ ٱلۡحَرَامِ قِتَالٖ فِيهِۖ قُلۡ قِتَالٞ فِيهِ كَبِيرٞۚ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفۡرُۢ بِهِۦ وَٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَإِخۡرَاجُ أَهۡلِهِۦ مِنۡهُ أَكۡبَرُ عِندَ ٱللَّهِۚ وَٱلۡفِتۡنَةُ أَكۡبَرُ مِنَ ٱلۡقَتۡلِ [البقرة: ۲۱۷] .

«از تو سؤال می‌کنند درباره جنگ در ماه حرام؟ بگو: قتال در آن ماه (گناه) بزرگی است، ولی باز داشتن از راه خدا و کفر به او و (هتک حرمت) مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن، نزد خدا (گناهش) بزرگ‌تر است، و فتنه (برگرداندن دیگران از دین) از کشتن بزرگ‌تر است».

خبر داد ما را ابوسعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع از شافعی از سفیان از عمرو بن دینار از ابن عباس که چون نازل شد آیه ۶۵ سوره انفال که فرموده:

﴿إِن يَكُن مِّنكُمۡ عِشۡرُونَ صَٰبِرُونَ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِ [الانفال: ۶۵] .

«اگر از شما (مسلمین) بیست نفر صابر باشند بر دویست نفر غلبه کنند».

پس مقرر شده بود که بیست نفر از مقابل دویست نفر فرار نکنند، بعد خدای آیه ۶۶ را نازل کرد که می‌فرماید:

﴿ٱلۡـَٰٔنَ خَفَّفَ ٱللَّهُ عَنكُمۡ وَعَلِمَ أَنَّ فِيكُمۡ ضَعۡفٗاۚ فَإِن يَكُن مِّنكُم مِّاْئَةٞ صَابِرَةٞ يَغۡلِبُواْ مِاْئَتَيۡنِ [الانفال: ۶۶] .

«اکنون خدا از شما سختی را برداشت و بار شما را سبک کرد و دانست که در شما ضعفی است، پس اگر از شما صد نفر صابر باشند بر دویست نفر غلبه کنند».

و مقرر شد که صد نفر از مقابل دویست نفر فرار نکنند[۵۳] .

شافعی/ گوید: چنانکه ابن عباس گفته ان شاء الله بواسطة تنزیل از تأویل بی‌نیازیم که چون خدا مقرر کرد که بیست نفر از مقابل دویست نفر فرار نکنند، که یک نفر از مقابل ده نفر فرار نکند، پس خدا تخفیف داد. پس امر بر این شد که صد نفر از مقابل دویست نفر فرار نکنند، یعنی یک نفر از مقابل دو نفر. و روایت کرده شافعی بسند دیگری از ابن عباس که او گفته: هر کس از مقابل سه نفر فرار کند فرار نکرده، و اگر از مقابل دو نفر فرار کند فرار نموده است.

شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة انفال آیات ۱۵ تا ۱۶ می‌فرماید:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ زَحۡفٗا فَلَا تُوَلُّوهُمُ ٱلۡأَدۡبَارَ ١٥ وَمَن يُوَلِّهِمۡ يَوۡمَئِذٖ دُبُرَهُۥٓ إِلَّا مُتَحَرِّفٗا لِّقِتَالٍ أَوۡ مُتَحَيِّزًا إِلَىٰ فِئَةٖ فَقَدۡ بَآءَ بِغَضَبٖ مِّنَ ٱللَّهِ وَمَأۡوَىٰهُ جَهَنَّمُۖ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ ١٦ [الأنفال: ۱۵-۱۶] .

«ای مؤمنین، چون کافران را در جنگ ملاقات کردید در حالی که زیاد بودند و به شما رو آوردند پس به آنان پشت نکنید. و هر کس در آن روز (روز جنگ) جز برای بازگشت و آماده شدن و یا برای مکان‌گیری و ملحق شدن به گروه دیگر از مجاهدین به ایشان پشت کند، پس بتحقیق به غضب خدا مبتلا شده و جای او دوزخ و بد باز گشتی است».

شافعی/ گوید: پس اگر یک نفر از مقابل دو نفر فرار کند به راست و چپ، و به عقب و جلو، برای برگشت و حمله، و یا جای گرفتن به گروهی از مسلمین، کم باشند و یا زیاد که در حضور او باشند و یا جدای از او، فرق ندارد این بسته به نیت اوست که خدای می‌داند پس چنین کسی از غضب الهی استثناء شده است، و اگر غیر این باشد می‌ترسم بر او که به غضب الهی دچار شود، مگر آنکه خدا او را عفو کند.

گوید: و اگر مشرکین از دو مقابل ایشان زیادتر باشند، من دوست ندارم که رو بگردانند و نزد من مستوجب غضب خدا نیستند اگر روگردان شدند، زیرا بیان کردیم که خدا غضب دارد بر آن که ترک واجب او را در جهاد نموده، و این غضب در موردی است که مسلمین با دو مقابل دشمن باشند و فرار کنند.

خبر داد ما را ابوسعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای دربارة یهودیان بنی النضیر هنگامی که رسول خداج با ایشان جنگ کرد، در سورة حشر آیه ۲ فرموده: ﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَخۡرَجَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡكِتَٰبِ مِن دِيَٰرِهِمۡ لِأَوَّلِ ٱلۡحَشۡرِۚ مَا ظَنَنتُمۡ أَن يَخۡرُجُواْۖ وَظَنُّوٓاْ أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمۡ حُصُونُهُم مِّنَ ٱللَّهِ فَأَتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِنۡ حَيۡثُ لَمۡ يَحۡتَسِبُواْۖ وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ ٱلرُّعۡبَۚ يُخۡرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيۡدِيهِمۡ وَأَيۡدِي ٱلۡمُؤۡمِنِينَ فَٱعۡتَبِرُواْ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَبۡصَٰرِ ٢ [الحشر: ۲] .

«اوست خدائی که کفار اهل کتاب را از خانه‌هاشان برای اولین بار بیرون راند، گمان نمی‌کردید که خارج شوند و آنان گمان داشتند که قلعه‌هاشان مانع ایشان از عذاب خدا است، پس امر و عذاب خدا برای ایشان آمد از جائی که گمان نمی‌کردند و خدا در دلهای ایشان چنان ترسی انداخت که خانه‌های خود را بدست خودشان و بدست مؤمنین خراب می‌کردند، پس ای صاحبان بصیرت، عبرت گیرید».

پس خدا توصیف کرده ایشان را به خراب کردن خانه‌هاشان، گویا راضی است، و رسول خداج امر کرد به قطع درختان ایشان، و گویا خدا به این کار راضی بود که آیه ۵ را نازل کرده و فرموده: ﴿مَا قَطَعۡتُم مِّن لِّينَةٍ أَوۡ تَرَكۡتُمُوهَا قَآئِمَةً عَلَىٰٓ أُصُولِهَا فَبِإِذۡنِ ٱللَّهِ وَلِيُخۡزِيَ ٱلۡفَٰسِقِينَ ٥ [الانفال: ۵] .

«آنچه از درختان خرما را که قطع کردید و یا آنکه گذاشتید تا بر ریشه بپا باشد، پس باجازه خداست و تا فاسقان خوار شوند».

پس قطع و یا ترک آن را مورد رضا و مباح کرده و قطع درخت و ترک یعنی گذاشتن آن، در کتاب و سنت موجود است، رسول خداج قطع کرد درختان بنی النضیر را، و گذاشت درختان دیگری را.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ درباره کافر حربی گوید: هرگاه اسلام آورد در حالی که مسلم و یا معاهد و یا امان یافته‌ای را به قتل و یا به جراحت رسانیده و یا مالی گرفته، ضامن نیست، مگر اینکه نزد او مال شخص معینی باشد، و استدلال کرده به قول خدای تعالی در سوره انفال آیه ۳۸ می‌فرماید:

﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوٓاْ إِن يَنتَهُواْ يُغۡفَرۡ لَهُم مَّا قَدۡ سَلَفَ [الانفال: ۳۸] .

«بگو به کفار: اگر از کفر خودداری کنند، گذشته ایشان آمرزیده شود».

شافعی/ گوید: آنچه گذشته چیزی است که رفته، مانند آیه ربا که در آیه ۲۷۸ سوره بقره فرموده:

﴿ٱتَّقُواْ ٱللَّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ ٱلرِّبَوٰٓاْ [البقرة: ۲۷۸] .

«از خدا بترسید و آنچه از ربا باقی مانده رها کنید».

و امر نکرده به رد آنچه گذشته. و شافعی/ کلام را در این مورد بسط داده.

شافعی در جای دیگر به همین اسناد در این آیه گوید: رسول خداج به حکم خدا هر ربائیکه در جاهلیت بود نگرفت و احدی را امر نکرد که نسبت به ربائی که در جاهلیت قبض نموده، رد نماید.

خبر داد ما را ابوزکریا بن ابی اسحاق در میان عده‌ای که گفتند: خبر داد ما را ابوالعباس الاصم از ربیع بن سلیمان از شافعی از سفیان بن عیینه از عمرو بن دینار از حسن بن محمد از عبیدالله بن ابی رافع که گفت: از علیس شنیدم که می‌فرمود: رسول خداج من و زبیر و مقداد را فرستاد و فرمود: بروید تا برسید به روضه خاخ، آنجا زن کنیزی است که با او نامه‌ای است پس ما بیرون رفتیم و اسبان ما می‌دویدند ناگهان آن زن را دیدیم و گفتیم: بیرون بیاور نامه را، او گفت: با من نامه‌ای نیست، گفتیم: یا بیرون آور و یا جامه‌های تو را می‌افکنیم، پس نامه را از میان گیسوان خود بیرون آورد، ما آن را خدمت رسول خداج آوردیم، ناگه در آن نوشته‌ای از حاطب بن ابی بلتعه بود به مردی از مشرکین مکه، که بعضی از اخبار مربوط به رسول خدا را اطلاع داده بود، رسول خداج فرمود: ای خاطب، این چیست؟ عرض کرد در قضاوت عجله نکنید من از خود قریش نبودم و حلیف ایشان بودم، مهاجرین دیگر خویشانی دارند که حمایت از نزدیکان ایشان بکنند، ولی من خویش در مکه نداشتم، پس دوست داشتم که بر ایشان منتی بگذارم، و والله این کار را برای شک در دین خود نکردم و خوشنود از کفر نیستم پس از اسلام. رسول خداج فرمود: راست می‌گوید، عمر گفت: یا رسول الله، مرا بگذار گردن این منافق را بزنم، پیغمبرج فرمود: او در بدر حاضر شده و چه می‌دانی شاید خدا به اهل بدر توجه کرده و فرموده: آنچه خواهید بکنید که برای شما آمرزیدم[۵۴] . پس نازل شد آیه ۱، سوره ممتحنه که می‌فرماید: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمۡ أَوۡلِيَآءَ تُلۡقُونَ إِلَيۡهِم بِٱلۡمَوَدَّةِ [الـممتحنة: ۱] .

«ای مؤمنین، دشمن خدا و دشمن خودتان را دوستانی قرار ندهید که با ایشان طرح دوستی افکنید».

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ فرمود: در این حدیثی که ذکر شد می‌رساند که بواسطه گمان‌ها نباید حکم کرد، زیرا آن نامه حاطب محتمل بوده که برای شک در اسلام این کار را نکرده و آن را بجا آورده برای آن که خانواده او از اذیت کفار محفوظ باشند. و احتمال لغزشی از او بوده نه اعراض از اسلام، و احتمال معنی زشت‌تری داشته. ولی قول، قول اوست در حمل کردن به صحت. و شافعی/ در اینجا بسط کلام داده.

خبر داد ما را ابوسعید محمد بن موسی از ابی العباس الاصم از ربیع که گفت: شافعی/ گوید: خدای در سوره توبه آیه ۳۳ فرمود:

﴿هُوَ ٱلَّذِيٓ أَرۡسَلَ رَسُولَهُۥ بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ٣٣ [التوبة: ۳۳] .

«خدا همانست که رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد تا اینکه آن را بر تمام ادیان غالب گرداند و اگرچه مشرکین نخواهند».

شافعی/ گوید: خدا دین خود را ظاهر ساخت بواسطة رسول خود بر ادیان، به اینکه هر کس شنید گفت: این دین حق است و ادیان مخالف این دین بر باطل است. و ظاهر ساخت که تمام شرک در دو دین است: دین اهل کتاب، و دین امیین. پس رسول خداج بر امیین غلبه کرد تا اینکه ایشان بخواهی و نخواهی اسلام را پذیرفتند، و از اهل کتاب کشت و اسیر کرد تا بعضی از ایشان دین را پذیرفت و بعضی دیگر در حال ذلت جزیه داد و حکم آن حضرت بر ایشان جاری گردید، و این است معنای ظهور دین. و اینجا مکرر کرده است.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که گوید: خدای در سوره توبه آیه ۵ فرموده:

﴿فَإِذَا ٱنسَلَخَ ٱلۡأَشۡهُرُ ٱلۡحُرُمُ فَٱقۡتُلُواْ ٱلۡمُشۡرِكِينَ حَيۡثُ وَجَدتُّمُوهُمۡ [التوبة: ۵] .

«پس چون ماه‌های حرام منقضی شد مشرکین را هر جا یافتید بکشید».

و در سوره انفال آیه ۳۹ فرموده:

﴿وَقَٰتِلُوهُمۡ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتۡنَةٞ وَيَكُونَ ٱلدِّينُ كُلُّهُۥ لِلَّهِۚ فَإِنِ ٱنتَهَوۡاْ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِمَا يَعۡمَلُونَ بَصِيرٞ ٣٩ [الانفال: ۳۹] .

«و با ایشان کارزار کنید تا فتنه‌ای نباشد و تمام دین برای خدا باشد ولی اگر خودداری کنند پس محقق است که خدا به آنچه می‌کنند بیناست».

و در جای دیگر شافعی/ گوید: منظور از دفع فتنه، دفع شرک است. و دین تمامش یکی باشد برای خدا. و ذکر کرده حدیث ابی هریره را از پیغمبرج که فرمود: «لاَ أَزَالُ أُقَاتِلُ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لاَ إلَهَ إلاَّ اللَّهُ»[۵۵] . همواره با مردم قتال می‌کنم تا بگویند: لا اله الا الله.

شافعی/ گوید: و خدای تعالی در سوره توبه آیه ۲۹ فرموده: ﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ ٢٩ [التوبة: ۲۹] .

«با کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت نمی‌آورند و آنچه خدا و رسول او حرام کرده حرام نمی‌دانند و به دین حق گردن نمی‌نهند و از آنان که کتاب داده شده‌اند کارزار کنید تا اینکه از دست خود در حال ذلت جزیه دهند».

و ذکر نموده حدیث بریده را از رسول خداج در دعوت به اسلام که فرمود: «اگر به سوی اسلام اجابت نکردند ایشان را به جزیه دعوت کن، پس اگر دادند بپذیر و رهاشان کن و اگر نه از خدا یاری جو و با ایشان قتال کن»[۵۶] .

سپس شافعی/ گوید: این دو آیه ناسخ و مخالف یکدیگر نیستند، و همچنین هیچ یک از دو حدیث ناسخ دیگری و مخالف با یکدیگر نیست، ولیکن یکی از دو آیه و دو حدیث عام است که مراد به آن خاص است، و از مجملاتی است که آیه دیگر آن را تفسیر می‌کند. پس امر خدا به قتال مشرکین تا ایمان آورند و هم چنین حدیث ابو هریره، از بت پرستان و وجوب قتال اهل کتاب تا جزیه دهند اگر ایمان نیاورند و هم حدیث که بریده روایت کرده درباره بت پرستان، پس واجب این است که در حال قدرت با ایشان قتال کنی تا ایمان آورند و از بت‌پرستان جزیه قبول نشود، ولی واجب درباره اهل کتاب و کسانی که قبل از اسلام دینی داشتند این است که با ایشان قتال کنی تا جزیه دهند و یا اسلام آورند، چه عرب باشند و چه عجم.

شافعی/ گوید: و برای خدای تعالی کتبی است که قبل از قرآن نازل شده، معروف نزد عموم تورات و انجیل است، و خدای در سورة نجم آیة ۳۶-۳۷ خبر داده که غیر این دو نیز نازل شده و فرموده:

﴿أَمۡ لَمۡ يُنَبَّأۡ بِمَا فِي صُحُفِ مُوسَىٰ ٣٦ وَإِبۡرَٰهِيمَ ٱلَّذِي وَفَّىٰٓ ٣٧ [النجم: ۳۶-۳۷] .

«آیا خبر داده نشده به آنچه در صحف موسی است و صحف ابراهیمی که وفا کرده است».

و زبور داود را ذکر کرده، ولی صحف ابراهیم و یا زبور داود در دسترس نیست، و در سورة شعراء آیه ۱۹۶ فرموده:

﴿وَإِنَّهُۥ لَفِي زُبُرِ ٱلۡأَوَّلِينَ ١٩٦ [الشعراء: ۱۹۶] .

«براستی که وصف این قرآن در کتاب‌های گذشتگان است».

شافعی/ گوید: مجوس را کتابی غیر از تورات و انجیل بوده و بتحقیق کتاب خود را فراموش کردند و تبدیل، و رسول خداج در گرفتن جزیه از ایشان اذن داده‌است.

شافعی/ گوید: و قومی از عرب قبل از نزول قرآن، به دین اهل کتاب بودند، پس رسول خداج از بعضی از ایشان جزیه گرفت و از جمله در جائی نام برده نام اکیدر دومه را، و او مردی بود از غسان و یا از کنده.

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای تعالی درباره مشرکین دو حکم نمود: پس درباره بت‌پرستان حکم نموده که مقاتله شوند تا اسلام آورند و با اهل کتاب مقاتله شود تا جزیه دهند اگر اسلام نیاورند.

و خدا زنان اهل کتاب و طعام ایشان را حلال نموده، پس احتمال دارد که این حکم شامل تمام اهل کتاب باشد و یا بعضی از ایشان باشد، ولی آنچه روایت شده از رسول خداج که در آن مخالفی ندانم این است که مراد اهل تورات و انجیل از بنی اسرائیل است نه مجوس. و شافعی/ در این مورد بسط کلام داده و فرق گذاشته بین بنی اسرائیل و کسانی از غیر بنی اسرائیل که قبل از اسلام به دین بنی اسرائیل بودند، و بین غیر بنی اسرائیل. بواسطة آنکه خدا در چند جای کتاب خود نعمت خود را بر بنی اسرائیل ذکر کرده و آنچه به ایشان داده و به غیر ایشان نداده از معاصرین ایشان. پس هر کس از غیر بنی اسرائیل قبل از نزول قرآن به دین بنی اسرائیل بوده و اهل کتابی نبوده‌اند از ایشان جزیه گرفته شود، ولی زنانشان نکاح نشود و ذبایح ایشان خورده نشود مانند مجوس. زیرا خدای تعالی برای ما حلال کرده نکاح و حلیت طعام کسانی را که کتاب بر ایشان نازل شده، و روایتی هم در این موضوع از عمر و علیش وارد شده است.

شافعی/ گوید: و آنچه از ابن عباس روایت شده در حلیت ذبائح ایشان، و او تلاوت کرده آیه ۵۱ سوره مائده را که:

﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡ [المائدة: ۵۱] .

«هر کس اهل کتاب را دوست و یاور گیرد او از ایشانست».

(که خواسته از این آیه حرمت را استفاده کند) پس این روایت اگر از ابن عباس راست باشد، قبول کردن قول عمر و علیش اولی و بهتر است، و طبق حکم عقل است و اما آیه: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمۡ فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡ. پس معنی آن چیز دیگری است غیر مربوط به ذبایح.

شافعی/ گوید: اگر صابئون و سامره از بنی اسرائیل باشند و دین یهود و نصاری را داشته باشند زنانشان نکاح می‌شود و ذبحشان خورده می‌شود و اگرچه در فرعی از دین مخالف آنان باشند، زیرا اختلاف بین ایشان در فروع است.

و اما اگر در اصل دینداری مخالف اهل کتاب باشند ذبائح ایشان خورده نمی‌شود و زنانشان نکاح نگردد.

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره توبه آیه ۲۹ فرمود:

﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ ٢٩ [التوبة: ۲۹] .

«تا اینکه آنان جزیه از دست دهند در حال ذلت».

پس خدا اذن نداده در گرفتن جزیه از آنان تا آن که خودشان بدست خود در حال ذلت بدهند.

شافعی/ گوید: و از مردانی از اهل علم شنیدم که می‌گویند: صغار به این معنی است که حکم اسلام بر ایشان جاری شود با اینکه اسلام را قبول ندارند و چون حکم اسلام بر ایشان جاری گردد کوچک شمرده شده‌اند.

شافعی/ گوید: در آیه روشن است (و الله اعلم) که آنان که قتال با ایشان واجب است تا جزیه دهند کسانی اند که حجت بر ایشان بواسطة بالغ شدن اقامه شده باشد، پس دین خدا را رها کرده و بر دین پدران خود بمانند از اهل کتاب و روشن است که خدا با کسانی امر به قتال کرده که بالغ شده‌اند، و رسول خداج نیز مانند کتاب خدا جزیه را از بالغین گرفته نه از اطفال و نه از زنان. و بسط کلام داده‌است.

و به همان اسناد شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره توبه آیه ۲۸ فرموده:

﴿إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا [التوبة: ۲۹] .

«همانا مشرکین نجسند پس بعد از این سال نزدیک مسجد الحرام نشوند».

گوید: من از بعضی از اهل علم شنیدم که می‌گفت: مسجد الحرام حرم است، و از اهل تاریخ از چند نفر شنیدم که روایت می‌کردند در نامة رسول خداج بوده که پس از این سال مسلم و مشرک در حرم جمع نشوند.

و به همان اسناد شافعی گوید: خدا واجب کرده قتال با غیر اهل کتاب را تا مسلمان شوند و قتال با اهل کتاب تا جزیه دهند. و در سوره بقره آیه ۲۸۶ فرموده:

﴿لَا يُكَلِّفُ ٱللَّهُ نَفۡسًا إِلَّا وُسۡعَهَا [البقرة: ۲۸۶] .

«خدا به کسی تکلیف نمی‌کند مگر بقدر وسع او».

بنابراین، اگر مسلمین عاجز شدند باکی نیست که از قتال هر دو فرقه خودداری و صلح کنند، سپس کلام را کشانیده تا گفته: رسول خدا ج با اهل مکه در حدیبیه صلح کرد و صلح میانشان تا ده سال دوام پیدا کرد. و در همان سفر بر او نازل شد آیات ۱ و ۲ سوره فتح که می‌فرماید:

﴿إِنَّا فَتَحۡنَا لَكَ فَتۡحٗا مُّبِينٗا ١ لِّيَغۡفِرَ لَكَ ٱللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنۢبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ [الفتح: ۱-۲] .

«حقا که ما فتح آشکاری نصیب تو کردیم تا خدا گناه متقدم و متأخر ترا بیامرزد».

شافعی/ گوید: ابن شهاب گفته: در اسلام فتحی بزرگ‌تر از آن نبوده و گوید: هنگامی که امن حاصل شد مردم داخل اسلام شدند.

شافعی/ ذکر کرده که صلح با کسانی که قدرت بر قتالشان هست آن کسانی که جزیه نمی‌دهند، بیشتر از چهار ماه نیست، زیرا خدای در سوره توبه آیه ۱-۴ فرموده:

﴿بَرَآءَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ١ فَسِيحُواْ فِي ٱلۡأَرۡضِ أَرۡبَعَةَ أَشۡهُرٖ.... [التوبة: ۱-۲] .

«بیزاری خدا و رسول اوست به سوی مشرکینی که با ایشان پیمان بسته‌اید، پس چهار ماه بآزادی در زمین سیر کنید».

شافعی/ گوید: چون اسلام قوی شد خدای تعالی در مراجعت پیغمبرج از تبوک نازل نمود آیه: ﴿بَرَآءَةٞ مِّنَ ٱللَّهِ وَرَسُولِهِۦٓ إِلَى ٱلَّذِينَ عَٰهَدتُّم.... سپس شافعی/ کلام را کشانیده تا اینکه گوید: گفته شده که آنان که پیمان با رسول خداج بسته بودند، قومی بودند که تا مدت غیر معلومی پیمانشان بود، پس خدای آن را چهار ماه قرار داد و امر کرد رسول خود را که پیمانشان را تا مدتی قرار دهد و نسبت به پیمانی که قبل از نزول آیات فوق بود اگر به پیمان خود عمل کردند مدتی که برایشان قرار داده شده تمام شود، و آن کس که از او خوف خیانت است پیمانش به سویش افکنده شود، پس اجازه پیمان جدید پس از نزول این آیه و قدرت مسلمین نداد.

و به همان اسناد شافعی/ گوید: هر کس از مشرکین بود و خواست اسلام را بفهمد، پس بر امام مسلمین سزاوار است که او را امان دهد تا بر او کتاب خدا تلاوت شود و او را به اسلامی که امیدوار دخول اوست دعوت کند، زیرا خدا در سوره توبه آیه ۶ به رسول خود فرموده: ﴿وَإِنۡ أَحَدٞ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ ٱسۡتَجَارَكَ فَأَجِرۡهُ حَتَّىٰ يَسۡمَعَ كَلَٰمَ ٱللَّهِ ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥ [التوبة: ۶] .

«و اگر یکی از مشرکین از تو پناه خواست او را پناه بده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به محل امن خودش برسان».

که مسلمین و معاهدین آنان که در بلاد اسلامند مانع او نشوند و یا مردمی که متصل به بلاد اسلام می‌باشند (مانع او نشوند).

شافعی/ گوید: و قول خدای که فرموده: ﴿ثُمَّ أَبۡلِغۡهُ مَأۡمَنَهُۥ «سپس او را به محل امن خودش برسان» یعنی (والله اعلم) امن از تو و یا از کسانی که بر دین تو هستند نه امن از طرف غیر تو و دشمنانی که او را امان نمی‌دهند و مطیع تو نیستند.

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: مجموع وفاء به نذر و عهد چه به سوگند باشد و یا به غیر سوگند، در قول خداست که در آیة اول سوره مائده فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَوۡفُواْ بِٱلۡعُقُودِ [المائدة: ۱] .

«ای مؤمنین، به عقدها و پیمان ها وفا کنید».

و در قول خدای تعالی در سورة دهر آیة ۷ فرموده:

﴿يُوفُونَ بِٱلنَّذۡرِ وَيَخَافُونَ يَوۡمٗا كَانَ شَرُّهُۥ مُسۡتَطِيرٗا ٧ [الدهر: ۷] .

«نیکوکاران به نذر وفا می‌کنند واز روزی که شر آن پرواز کنان است می‌ترسند».

و بتحقیق خدای وفای به پیمان را در کتاب خود مکرر واجب کرده، از آن جمله در سوره نحل آیه ۹۱-۹۲ می‌فرماید:

﴿وَأَوۡفُواْ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمۡ وَلَا تَنقُضُواْ ٱلۡأَيۡمَٰنَ بَعۡدَ تَوۡكِيدِهَا [النحل: ۹۱-۹۲] .

«و به پیمان خود وفا کنید چون پیمان بستید و قسم‌ها را پس از تأکید آن مشکنید».

تا آنجا که فرموده:

﴿تَتَّخِذُونَ أَيۡمَٰنَكُمۡ دَخَلَۢا بَيۡنَكُمۡ [النحل: ۹۲] .

«سوگندهای خود را خدعه و مکر بین خودتان مگیرید».

و از آن جمله، در سوره رعد آیه ۲۰ فرموده:

﴿يُوفُونَ بِعَهۡدِ ٱللَّهِ وَلَا يَنقُضُونَ ٱلۡمِيثَٰقَ ٢٠ [الرعد: ۲۰] .

«خردمندان کسانی اند که به پیمان خدا وفا می‌کنند و آن پیمان را نمی‌شکنند».

و آیات دیگر که وصف کرده نیکان را به اینکه به عهد و پیمان وفا می‌کنند و پیمان‌ها را نقض نمی‌کنند.

شافعی/ گوید: این وسعت کلام عربست که خطاب عام و شامل هر عقد و پیمانی است و هر بستن نذری، در وقتی که در این عقد و نذر طاعت خدا باشد نه کار عصیان. و استدلال کرده به اینکه رسول خداج در حدیبیه با قریش مصالحه کرد بر اینکه رد کند و برگرداند به سوی ایشان هر کس از ایشان نزد او بیایند. پس آیه نازل شد در حق زنی از ایشان که نزد آن حضرت آمد در حالی که اسلام آورده بود، و در جای دیگر نام آن زن را ذکر کرده ام کلثوم بنت عقبه بن ابی معیط، و آیة ۱۰ سورة ممتحنه نازل شد که:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا جَآءَكُمُ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ مُهَٰجِرَٰتٖ فَٱمۡتَحِنُوهُنَّۖ ٱللَّهُ أَعۡلَمُ بِإِيمَٰنِهِنَّۖ فَإِنۡ عَلِمۡتُمُوهُنَّ مُؤۡمِنَٰتٖ فَلَا تَرۡجِعُوهُنَّ إِلَى ٱلۡكُفَّارِۖ لَا هُنَّ حِلّٞ لَّهُمۡ وَلَا هُمۡ يَحِلُّونَ لَهُنَّۖ وَءَاتُوهُم مَّآ أَنفَقُواْ [الـممتحنة: ۱۰] .

«ای مؤمنین، وقتی زنان مؤمنه هجرت کردند آنان را امتحان کنید خدا به ایمانشان داناتر است، اگر آنان را با ایمان یافتید به سوی کفار برمگردانیدشان، نه اینان به کافران حلالند و نه کفار برای ایشان حلالند و هر چه خرج کردند بدهیدشان».

پس خدا واجب کرد که زنان را به سوی کفار برنگردانند و حال آن که پیمان داده بودند که هر کس آمد برگردانند ولی رسول خداج به امر خدا زنان را نگه داشت. شافعی/ گوید: رسول خداج پیمان بست با قومی از مشرکین، پس خدا سوره توبه را به بیزاری از آنان نازل کرد.

شافعی/ گوید: در صلح حدیبیه و صلح با مشرکین اطاعت خدا بود، یا خدا امر کرد به آنچه عمل کرد و یا خداوند برای او مقرر کرده که با هر کس صلاح دید پیمان بندد پس به قضاء الهی توکل کردند، و هر کاری کردند در وقت خودش اطاعت خدا بود. و به همان اسناد شافعی/ گوید: و روشن بود در آیه منع زنان مهاجرات از اینکه به دارالکفر برگردانیده شوند و اینکه بواسطة اسلام بین ایشان و بین شوهرانشان قطع عصمت شده. و سنت دلالت دارد بر اینکه جدا شدن عصمت و محرمیت وقتی است که عدة زنان بگذرد و شوهران مشرک ایشان مسلمان نشوند. و معلوم است که باید رد کنند نفقه و مخارجی که از شوهرانشان گرفته‌اند و آن مهرهای ایشانست هرگاه داده باشند. و معلوم است که مهر شوهرانشان به ایشان برای آنست که شوهرانشان ممنوع اند و مسلمین مأذون اند که آنان را نکاح کنند هرگاه مهر ایشان را بدهند. زیرا اشکالی نیست که زنان بی‌شوهر را می‌توان ازدواج کرد، همانا اشکال در نکاح زنان شوهردار است تا وقتی که خدا علاقه با شوهرانشان را قطع کند بواسطة اسلام زنان و گذشتن عده‌ای که رسول خداج بیان کرده.

پس احدی نفقه زنی را که از دستش رفته نمی‌دهد مگر آنکه به زوجیت باقی باشد. شافعی/ گوید: خدای در سوره ممتحنه آیه ۱۰ فرموده:

﴿وَلَا تُمۡسِكُواْ بِعِصَمِ ٱلۡكَوَافِرِ [الـممتحنة: ۱۰] .

«و به ازدواج زنان کافر چنگ مزنید».

و رسول خداج بیان کرده که به گذشتن عده حکم عوض می‌شود و اگر پس از اسلام زن، مرد هم مسلمان شود قبل از گذشتن عده و یا اسلام زوج قبل از اسلام زوجه باشد دیگر اختلافی بین زوجین نیست.

و خدای تعالی در همان آیه فرموده:

﴿وَسۡ‍َٔلُواْ مَآ أَنفَقۡتُمۡ وَلۡيَسۡ‍َٔلُواْ مَآ أَنفَقُواْ [الـممتحنة: ۱۰] .

«و آنچه انفاق کرده‌اید بخواهید و کفار آنچه خرج کرده‌اند بخواهند».

یعنی (والله اعلم) ای مؤمنین، شما مهری که به زن کافره داده‌اید بخواهید و کفار آنچه به زن مهاجره داده‌اند پس بگیرند. پس خدا در همان آیه فرموده:

﴿وَإِن فَاتَكُمۡ شَيۡءٞ مِّنۡ أَزۡوَٰجِكُمۡ إِلَى ٱلۡكُفَّارِ فَعَاقَبۡتُمۡ [الـممتحنة: ۱۱] .

«و اگر فوت شود و از دست شما برود چیزی از مهر زنانتان به‌سوی کافران پس شما تلافی کنید».

یعنی، (والله اعلم) اگر کفار مهری که شما به زن کافره داده‌اید نپرداختند شما تلافی و عقاب کنید و آن مهری که به زن مؤمنه داده‌اند به ایشان ندهید. بعد فرموده:

﴿فَ‍َٔاتُواْ ٱلَّذِينَ ذَهَبَتۡ أَزۡوَٰجُهُم مِّثۡلَ مَآ أَنفَقُواْ [الـممتحنة: ۱۱] .

«بدهید به آنان که زنانشان رفته‌اند بمانند آنچه به آن زن داده‌اند».

شافعی/ گوید: نوشته می‌شود بر صاحبان پیمان از مشرکین که بدهند به مسلمان آنکه زنش به طرف ایشان رفته، مهری را که مسلمان داده به او رد کند. سپس شافعی بسط کلام در فروعات این سخن داده در قصة دخول زنان در صلح حدیبیه.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ گوید: خدای تعالى در سوره انفال آیه ۵۸ فرموده: ﴿وَإِمَّا تَخَافَنَّ مِن قَوۡمٍ خِيَانَةٗ فَٱنۢبِذۡ إِلَيۡهِمۡ عَلَىٰ سَوَآءٍۚ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُحِبُّ ٱلۡخَآئِنِينَ ٥٨ [الانفال: ۵۸] .

«و البته اگر از قومی ترس خیانتی داشتی پس پیمانشان را بطور منصفانه به سوی ایشان بینداز زیرا خدا دوست نمی‌دارد خیانتکاران را».

این آیه نازل شده در پیمان اهل صلح، به رسول خداج از ایشان چیزی و خبری رسید که دلیل بر خیانت ایشان بود. پس هرگاه چنین دلالتی آمد بر اینکه آنان بجمیع آنچه عهد کرده‌اند وفا نکرده‌اند برای زمامدار است که پیمان‌نامة او را به طرف او بیندازد و او را به محل خودش برساند، سپس اگر خواست با او محاربه کند مانند دیگران که صلحی نکرده‌اند.

و به همان سند شافعی/ گوید: خدای تعالی به رسول خدا درباره اهل کتاب در سوره مائده آیه ۴۲ فرموده:

﴿فَإِن جَآءُوكَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُمۡ أَوۡ أَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡۖ وَإِن تُعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ فَلَن يَضُرُّوكَ شَيۡ‍ٔٗاۖ وَإِنۡ حَكَمۡتَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِٱلۡقِسۡطِ [المائدة: ۴۲] .

«اگر کفار اهل کتاب نزد تو برای محاکمه آمدند بین ایشان حکم کن و یا از ایشان اعراض کن، و اگر از ایشان اعراض کنی هیچ گونه ضرری به تو هرگز نزنند و اگر حکم کردی پس به عدالت بین ایشان حکم کن».

شافعی/ گوید: در این آیه بیان شده (والله اعلم) که خدای برای رسول خود اختیار قرار داده و او را مخیر کرده در اینکه حکم بکند بین ایشان و یا خیر، اعراض کند، و اگر حکم کرد به عدالت حکم کند، حکمی که خدا بر او نازل کرده طبق قرآن، چنانکه در سورة مائده آیة ۴۹ فرموده: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن يَفۡتِنُوكَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَيۡكَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعۡضِ ذُنُوبِهِمۡۗ وَإِنَّ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ ٤٩ أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ [المائدة: ۴۹-۵۰] .

«و حکم کن بین ایشان به آنچه خدا نازل نموده و آراء ایشان را پیروی مکن و از ایشان دوری کن که مبادا تو را از بعض آنچه خدا به سوی تو نازل نموده فریبت دهند، پس اگر رو برگردانند بدان که خدا می‌خواهد ایشان را به بعضی از گناهانشان بگیرد، و بتحقیق که بسیاری از مردم نابکارند. آیا پس حکم جاهلیت را می‌جویند، و کیست نیکوتر از خدا در حکم صادر کردن برای اهل یقین».

شافعی/ گوید: و در این آیه و آیات قبل خدای تعالی امر کرده به رسول خود که حکم کند به آنچه نازل شده نه آنچه هوی و هوس ایشانست.

شافعی/ گوید: از کسی که از او خرسندم از اهل علم می‌گفت: در بیان قول خدای تعالی: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ «و حکم کن بین ایشان به آنچه خدا نازل نموده» یعنی: اگر حکم کردی نه اینکه حتماً بین ایشان حکم کن. سپس کلام را کشانیده تا اینکه روایتی از ابن عباس نقل کرده که او گفته: «شما چگونه از اهل کتاب از چیزی سؤال می‌کنید در حالی که کتاب شما که خدا بر پیغمبرش نازل کرده اخبار را ذکر کرده که قرائت می‌کند حقیقت خالصی که مخلوط به خرافات نیست. آیا خدا شما را خبر نداده در کتابش که آنان کتاب خدای را تحریف کرده و کتابی را بدست خودشان نوشته‌اند و گویند: این از نزد خداست که خریداری کنند متاع قلیلی را. و خدا در سورة بقره آیة ۷۹ فرموده:

﴿يَقُولُونَ هَٰذَا مِنۡ عِندِ ٱللَّهِ لِيَشۡتَرُواْ بِهِۦ ثَمَنٗا قَلِيلٗا [البقرة: ۷۹] .

«می‌گویند: این از نزد خداست تا بواسطه آن متاع کمی بدست آورند».

آیا این علمی که برای شما آمد شما را نهی نکرده از سؤال از ایشان، ما ندیدیم مردی از آنان هرگز از شما سؤال کنند از آنچه به سوی شما نازل شده است»[۵۷] . و این قول اوست در کتاب حدود، و به همین جواب داده در کتاب قضاء که حکم می‌شود به سوگند و شاهد. و در آن کتاب گوید: شنیدم از کسی که از او خوشنودم که می‌گفت: قول خدای تعالی: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم [المائدة: ۴۹] . معنایش این است اگر حکم کردی بمعنای قول دیگر خداست که فرموده: ﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَهُمۡ أَوۡ أَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ [المائدة: ۴۲] . «پس حکم کن بین ایشان یا از ایشان اعراض کن» پس آن جملة اول مفسر جمله اخیر است.

گوید: و در قول خدای تعالی در سورة مائده آیة ۴۹ که فرموده:

﴿فَإِن تَوَلَّوۡاْ [المائدة: ۴۹] .

«پس اگر رو بگردانند».

دلالت است که اگر ایشان رویگردان شدند حکم بین ایشان نیست، و اگر قول خدا که فرموده: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم [المائدة: ۴۹] . الزامی بود برای حکم بین ایشان باید در حالی که روگردانند حکمی باشد. زیرا آنان رو می‌گردانند پس از آمدن برای حکم، اما اگر نیامدند گفته نمی‌شود رویگردانند.

به همان اسناد از شافعی/ نقل شده که گوید: از اهل علم به تاریخ و سیره مخالفی ندانستم که رسول خداج چون وارد مدینه شد قرار مصالحه گذاشت با یهود بدون جزیه، و همانا آیه:

﴿فَإِن جَآءُوكَ فَٱحۡكُم بَيۡنَهُمۡ أَوۡ أَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡۖ [المائدة: ۴۲] .

«اگر کفار اهل کتاب نزد تو برای محاکمه آمدند بین ایشان حکم کن و یا از ایشان اعراض کن».

نازل شد در حق یهودی که بدون اینکه جزیه بدهند مصالحه کرده بودند، و قرار نگذاشته بودند که حکم رسول بر ایشان جاری گردد. و بعضی گفته‌اند: آن آیه نازل شد درباره دو نفری که زنا کرده بودند. گوید: گویا قول اینان صحیح باشد برای آن که خدا در سوره مائده آیه ۴۳ فرموده:

﴿وَكَيۡفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ ٱلتَّوۡرَىٰةُ فِيهَا حُكۡمُ ٱللَّهِ [المائدة: ۴۳] .

«چگونه تو را حکم قرار می‌دهند و حال آنکه نزد ایشان تورات است که در آن حکم خدا می‌باشد».

و گوید: جملة: ﴿وَأَنِ ٱحۡكُم بَيۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ [المائدة: ۴۲] . «و حکم کن بین ایشان به آنچه خدا نازل نموده»، و جمله:

﴿فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ أَن يُصِيبَهُم بِبَعۡضِ ذُنُوبِهِمۡ [المائدة: ۴۹] .

«پس اگر رو بگردانند بدانکه خدا می‌خواهد ایشان را ببعضی از گناهانشان بگیرد».

می‌رساند که اگر از حکم تو رو گردانند چون طبق رضای ایشان نیست پس مجبور بر حکم تو نیستند. و آنانکه نزد رسول خداج محاکمه کردند در موضوع زن و مردی از ایشان بود که زنا کرده بودند از همان یهودیانی که با رسول خداج مصالحه داشتند، در تورات حکم سنگسار بود ولی آنان امیدوار بودند که رسول خداج حکمش سنگسار نباشد، پس رسول خداج حکم همان سنگسار را بیان کرد[۵۸] . و شافعی حدیث ابن عمر را ذکر کرده است.

شافعی/ گوید: پس هرگاه قومی از اهل شرک با امام مصالحه داشتند و شرط نکرده بودند که حکم امام بر ایشان جاری شود، سپس برای محاکمه آمدند، امام مختار است که حکم بکند و یا ترک کند، و اگر حکم کردن را اختیار کرد باید حکم او مانند حکم بین مسلمین باشد. پس اگر بعد از رضای به حکم قبول نکردند با ایشان محاربه کند. گوید: و امام مختار نیست دربارة آنان که مصالحه کرده‌اند که حکم او جاری باشد. پس هرگاه آمدند درباره اجرای حدی باید حد را اجراء کند.

گوید: و اگر بعضی قبول نکردند و طالب حق آمد نزد امام و حق خود را مطالبه کرد بر امام لازم است که حق را به نفع او بیان کند و اگر چه طرف او راضی به حکم امام نباشد، زیرا بیان کردیم از قول خدای تعالی که فرموده: ﴿وَهُمۡ صَٰغِرُونَ یعنی ذلت است که حکم اسلام بر ایشان جاری شود، با اینکه راضی نیستند و کلام را بسط داده در فروعات آن. و گویا هنگامی که کتاب جزیه را تصنیف کرد متوجه شده که آیه مختار بودن امام نازل شده در حق آنان که مصالحه داشته‌اند، پس از آنچه در کتاب گفته برگشته، و آیه را در حق هم پیمانان آورده، و واجب دانسته که حکم بین ایشان طبق ما انزل الله باشد در صورتی که نزد مسلمین مراجعه کنند.