صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی رسید در قتال اهل بغی و مرتد

آنچه از شافعی رسید در قتال اهل بغی و مرتد

و در آنچه مرا خبر داد ابوعبدالله باجازه از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی گوید: خدای در سوره حجرات آیه ۹ فرموده:

﴿وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ ٱقۡتَتَلُواْ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَاۖ فَإِنۢ بَغَتۡ إِحۡدَىٰهُمَا عَلَى ٱلۡأُخۡرَىٰ فَقَٰتِلُواْ ٱلَّتِي تَبۡغِي حَتَّىٰ تَفِيٓءَ إِلَىٰٓ أَمۡرِ ٱللَّهِ [الحجرات: ۹] .

«و اگر دو طائفه از مؤمنین کارزار کردند، پس بین ایشان صلح دهید و اگر یکی از آنان بر دیگری ستم روا داشت پس با آنکه ستم می‌کند بجنگید تا به فرمان خدا بگردد ....».

پس خدا دو طائفه‌ای که امتناع از صلح دارند مؤمن نامیده، و امر کرده که بین ایشان را اصلاح دهند.

پس بر هر کسی حق است که دو طائفة مؤمنین را هرگاه جدا شدند و اراده قتال کردند، ایشان را دعوت کند که قتال نکنند تا به‌سوی صلح دعوت شوند.

و امر کرده به قتال با گروه ستمکار که مؤمن نامیده شده‌اند تا به‌سوی امر خدا برگردد. پس اگر برگشت احدی حق قتال با او را ندارد زیرا خدا اذن قتال با ایشان را داده در مدتی که امتناع از برگشت دارند و فئ بمعنی برگشت از قتال است بواسطه فرار و یا توبه و یا غیر اینها. و هر وقت قتال را ترک کرد پس همانا بر گشته، و فئ برگشت از قتال و از عصیان الهی است، و همچنین بمعنای خودداری از آنچه خدای تعالی حرام کرده است. و ابوذویب هذلی در شعر خود در واقعه جنگی، فئ را بهمین معنی آورده است.

شافعی/ فرموده: اگر برگشتند باید با عدالت با ایشان رفتار شود و خدا ذکر نکرده حکم خون‌ها که ریخته شده، و همچنین ذکر نکرده حکم مال‌ها را که چه تبعه‌ای دارد و فقط اول و آخر صلح را ذکر کرده که بین ایشان اصلاح شود، و قبل از اذن بر قتال خدا اصلاح را خواسته است.

پس گویا تبعات و جراحات و خون‌ها و آنچه از اموال فوت شده از ایشان ساقط است. و احتمال دارد که قول خدای که فرموده: ﴿فَإِن فَآءَتۡ فَأَصۡلِحُواْ بَيۡنَهُمَا بِٱلۡعَدۡلِ «پس اگر برگشت میانشان را بعدالت اصلاح دهید»، این باشد که حکم کارهائی را که کرده بعدالت معلوم کنید و حق را برای صاحبان حق بگیرید. سپس شافعی همان احتمال اول را اختیار کرده و دلیل آن را ذکر نموده است.

خبر داد ما را ابوسعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که گوید: خدای در سورة منافقون آیات ۱ تا ۳ فرموده: ﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُنَٰفِقُونَ قَالُواْ نَشۡهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ ٱللَّهِۗ وَٱللَّهُ يَعۡلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُۥ وَٱللَّهُ يَشۡهَدُ إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ لَكَٰذِبُونَ ١ ٱتَّخَذُوٓاْ أَيۡمَٰنَهُمۡ جُنَّةٗ فَصَدُّواْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِۚ إِنَّهُمۡ سَآءَ مَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ ٢ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمۡ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ فَطُبِعَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ فَهُمۡ لَا يَفۡقَهُونَ ٣ [المنافقون: ۱-۳] .

«چون منافقین نزد تو آیند بگویند: شهادت می‌دهیم که تو رسول خدائی، و خدا می‌داند که تو رسول اوئی، و خدا شهادت می‌دهد که منافقین دروغ گویند. سوگندهای خود را سپری کرده و از راه خدا دور بگشته‌اند و بتحقیق آنچه می‌کنند بد است، این بواسطة این است که ایشان ایمان آورده سپس کافر شدند، پس بر دلهاشان مهر زده شده که ایشان نمی‌فهمند».

گوید: پس خدا در کتاب خود بیان کرده و از منافقین خبر داده که ایشان سوگندهای خود را سپر قرار داده‌اند که (والله اعلم) یعنی سپر از قتل. سپس خبر داده چگونه آن را سپر قرار داده‌اند، پس فرموده: به اینکه ایشان ایمان آورده سپس کافر شده‌اند، که هرگاه از ایشان سؤال شود ایشان اظهار و اقرار به ایمان کنند و از کفر توبه اظهار می‌دارند در حالی که بین خود و خدای خود مقیم بر کفرند. و خدای تعالی در سورة توبه آیة ۷۴ فرموده:

﴿يَحۡلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُواْ وَلَقَدۡ قَالُواْ كَلِمَةَ ٱلۡكُفۡرِ وَكَفَرُواْ بَعۡدَ إِسۡلَٰمِهِمۡ [التوبة: ۷۴] .

«به خدا قسم می‌خورند که کفر نگفته‌اند و بتحقیق کلمة کفر را گفته و پس از اسلامشان کافر گشتند».

پس خدا به کفر و انکار و کذب سرائر ایشان خبر داده، و کفر ایشان را در آیات متعدد ذکر، و ایشان را به نفاق معرفی نموده، زیرا ایشان اظهار ایمان نمودند، در حالی که بر غیر طریق ایمانی بودند. و (در آیه ۱۴۵ سورة نساء) فرموده:

﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ وَلَن تَجِدَ لَهُمۡ نَصِيرًا ١٤٥ [النساء: ۱۴۵] .

«براستی منافقین در درک اسفل (پست‌ترین مرحلة) از آتش باشند و برای ایشان یاوری نخواهی یافت».

پس خدا از منافقین به کفر خبر داده و بعلم خود اسرار خلق خود را که غیر او نمی‌داند بیان کرده که درغگویند و قسم‌هایشان برایشان سپری است در حالی که در باطن کافرند. و بر زبان رسول خود مانند آنچه را در قرآن بیان کرده روشن نموده (که اظهار ایمان مانع از قتل است). سپس شافعی کلام را در این باره طولانی نموده است.

و نیز شافعی گوید: خدای از گروهی از بادیه‌نشینان خبر داده، پس در سوره حجرات آیه ۱۴ فرموده:

﴿قَالَتِ ٱلۡأَعۡرَابُ ءَامَنَّاۖ قُل لَّمۡ تُؤۡمِنُواْ وَلَٰكِن قُولُوٓاْ أَسۡلَمۡنَا وَلَمَّا يَدۡخُلِ ٱلۡإِيمَٰنُ فِي قُلُوبِكُمۡ [الحجرات: ۱۴] .

«بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم، بگو: ایمان نیاورده‌اید، ولکن بگوئید: اسلام آورده و تسلیم شده‌ایم و هنوز ایمان در قلوب شما داخل نشده».

پس خدا اعلام کرده که اینان برای حفظ خون‌های خود اظهار ایمان می‌کنند. مجاهد گفته: ﴿أَسۡلَمۡنَا یعنی از ترس قتل و اسارت تسلیم شده‌ایم. سپس خدا خبر داده که اگر خدا و رسول او را اطاعت کنند خدا به ایشان جزا می‌دهد (البته این آیه راجع به بعضی از بادیه‌نشینان است، ولی بعضی از بعضی بادیه نشینان تمجید و تعریف کرده که حقیقتاً دارای ایمانند چنانکه در سوره توبه آیه ۹۹ آمده است).

شافعی/ گوید: و اعراب (یعنی بادیه‌نشینان) به دینی متدین نمی‌شوند (البته بعضی از ایشان)، بلکه اظهار اسلام می‌کنند و شرک و تعطیل را مخفی می‌نمایند چنانکه خدای در سوره نساء آیه ۱۰۸ فرموده:

﴿يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱلنَّاسِ وَلَا يَسۡتَخۡفُونَ مِنَ ٱللَّهِ وَهُوَ مَعَهُمۡ إِذۡ يُبَيِّتُونَ مَا لَا يَرۡضَىٰ مِنَ ٱلۡقَوۡلِ [النساء: ۱۰۸] .

«خیانت خویش را از مردم مخفی می‌دارند ولی از خدا مخفی نتوانند که خدا همیشه با ایشان است، و هنگامی که شبانه سخنان ناپسند می‌گویند».

و در سوره توبه آیه ۸۴ فرموده:

﴿وَلَا تُصَلِّ عَلَىٰٓ أَحَدٖ مِّنۡهُم مَّاتَ أَبَدٗا [التوبة: ۸۴] .

«و ابدا بر یکی از ایشان که مُرد نماز مکن و بر قبر او نایست».

پس اما امر خدا که فرموده: بر ایشان نماز مخوان، برای آنست که نماز رسول خداج غیر از نماز دیگران است، -پدر و مادرم فدایش- او بر کسی نماز نمی‌خواند مگر آنکه اگر بخواند خدا او را می‌آمرزد.

و نیز خدا حکم کرده که مقیم بر شرک را نیامرزد پس رسول خود را از نماز بر کسی که نمی‌آمرزدش نهی نموده است.

شافعی/ گوید: رسول خداr مسلمانان را از نماز بر ایشان منع نکرد و همچنین کسی از ایشان را بعد از این نکشت.

شافعی/ در جای دیگر گوید: گفته شده: خدای که شهادت بر کذب ایشان می‌دهد برای آنکه مخلص نبودند.

خبر داد ما را ابوسعید از ابی العاص از ربیع که گفت: شافعی/ فرموده: خدای در سوره نحل آیه ۱۰۶ فرموده:

﴿مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعۡدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلۡكُفۡرِ صَدۡرٗا فَعَلَيۡهِمۡ غَضَبٞ [النحل: ۱۰۶] .

«کسی که به خدا کافر شود پس از ایمانش نه آنکه مجبور شود به کفر و دلش آرام به ایمان باشد، ولیکن هر کس سینه را به کفر باز کند پس برای ایشانست خشمی از خدا».

پس اگر دشمن مرد مسلمانی را اسیر کرد و او را به کفر مجبور نمود، زن او از ایمان جدا نگردد و چیزی از حکم مرتد بر او وارد نگردد. بتحقیق در زمان رسول خداr بعضی از مسلمانان (چون عمار بن یاسر) مجبور شد بر کفر، و آن را بر زبان جاری کرد، سپس خدمت رسول خداr آمد و برای او ذکر کرد آنچه به آن معذب بود[۴۵] . پس آیه فوق نازل شد و رسول خداr او را به اجتناب از زوجه‌اش امر نکرد، و چیزی از احکام مرتد را بر او جاری نساخت.

خبر داد ما را ابوسعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که فرمود: خدای برای خلق خود روشن ساخت که متولی حکم در آنچه ایشان را ثواب دهد و عقاب کند خود اوست که بر طبق آنچه از سرائر و قلوب آنان دهد عمل می‌کند خواه باطن آنان موافق ظاهر باشد و یا نباشد، پس همانا جزای ایشان بر طبق باطن خواهد بود و عمل کسی که به او کافر است هدر کند.

سپس خدای تعالی درباره کسی که از دین خود به فتنه افتاده، فرموده: ﴿إِلَّا مَنۡ أُكۡرِهَ وَقَلۡبُهُۥ مُطۡمَئِنُّۢ بِٱلۡإِيمَٰنِ، پس از مکرهین هدر شدن اعمال و گناه بواسطة اظهار کفر را برداشته هرگاه دلشان بر ایمان و خلاف کفر آرام باشد. و به قتال کفار دستور داده که ایمان آورند و ایمان را ظاهر سازند. سپس برای منافقین دوزخ را واجب ساخته، زیرا کفر را در باطن پنهان کرده‌اند. و در سورة نساء آیة ۱۴۵ فرموده:

﴿إِنَّ ٱلۡمُنَٰفِقِينَ فِي ٱلدَّرۡكِ ٱلۡأَسۡفَلِ مِنَ ٱلنَّارِ [النساء: ۱۴۵] .

«براستی منافقین در پست‌ترین مرحلة از آتش باشند».

و در سوره منافقون فرموده که هرگاه ایشان نزد تو شهادت به ایمان دادند، دروغگو هستند و ایمان را سپر خود از قتل گرفته‌اند، ولی مانع از قتل ایشان است. و خدا در دنیا احکام ایمان را از ایشان بر نداشت بواسطه ایمانی که اظهار می‌کنند، ولی درک اسفل را بر ایشان واجب نمود بواسطة باطنی که ایشان دارند و خلاف ظاهرشان است. و به بندگان خود اعلام کرد که احدی مانند او نیست که به باطن‌ها و ظاهرها دانا باشد. و در سورة ق آیة ۱۶ می‌فرماید:

﴿وَلَقَدۡ خَلَقۡنَا ٱلۡإِنسَٰنَ وَنَعۡلَمُ مَا تُوَسۡوِسُ بِهِۦ نَفۡسُهُۥۖ وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ١٦ [ق: ۱۶] .

«و بتحقیق انسان را آفریدیم و وسوسه و خیالات نفس او را می‌دانیم و ما به او از رگ گردن نزدیکتریم».

و در سوره غافر آیه ۱۹ می‌فرماید:

﴿يَعۡلَمُ خَآئِنَةَ ٱلۡأَعۡيُنِ وَمَا تُخۡفِي ٱلصُّدُورُ ١٩ [غافر: ۱۹] .

«خدا گردش چشمان را بخیانت و آنچه را سینه‌ها مخفی کنند، می‌داند».

و همچنین آیات دیگر از قرآن.

و در کتاب خود به تمام خلق شناسانید که علمی ندارند جز آنچه به ایشان تعلیم نموده است. و در آیه ۷۸ سوره نحل فرموده:

﴿وَٱللَّهُ أَخۡرَجَكُم مِّنۢ بُطُونِ أُمَّهَٰتِكُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ شَيۡ‍ٔٗا [النحل: ۷۸] .

«خدا شما را از شکم مادرتان خارج کرد در حالی که چیزی نمی‌دانید».

و در سوره بقره آیه ۲۵۵ فرموده:

﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيۡءٖ مِّنۡ عِلۡمِهِۦٓ إِلَّا بِمَا شَآءَ [البقرة: ۲۵۵] .

«و به چیزی از دانش او احاطه ندارند جز آنچه او خود خواسته».

سپس خدا ایشان را تعلیم داد به آنچه به ایشان آموخت و امر کرد که به همان اکتفاء کنند. پس در سوره شوری آیه ۵۰ به رسول خود فرمود: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ رُوحٗا مِّنۡ أَمۡرِنَاۚ مَا كُنتَ تَدۡرِي مَا ٱلۡكِتَٰبُ وَلَا ٱلۡإِيمَٰنُ [الشوری: ۵۲] .

«و بدین گونه ما به‌سوی تو وحی کردیم روحی (قرآنی) را به فرمان خودمان، تو نمی‌دانستی کتاب و ایمان چه باشد».

و در سوره کهف آیه ۲۳-۲۴ فرموده:

﴿وَلَا تَقُولَنَّ لِشَاْيۡءٍ إِنِّي فَاعِلٞ ذَٰلِكَ غَدًا ٢٣ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَّهُ [الکهف: ۲۳-۲۴] .

«و البته در هیچ چیز مگو که من فردا آن را بجا می‌آورم، مگر آنکه خدا بخواهد».

و در سوره احقاف آیه ۹ به رسول خود می‌فرماید: به مردم بگو که:

﴿وَمَآ أَدۡرِي مَا يُفۡعَلُ بِي وَلَا بِكُمۡ [الاحقاف: ۹] .

«من نمی‌دانم با من و شما چه خواهد شد».

و در سوره اسراء آیة ۳۶ فرموده:

﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ [الاسراء: ۳۶] .

«چیزی را که به آن علم نداری پیروی مکن».

سپس شافعی سایر آیاتی که در نفی علم غیب وارد شده ذکر کرده و اینکه علم قیامت را خدا از رسول خود محجوب نموده (بلکه بشر به چیز که نیامده و وجود پیدا نکرده علم ندارد). پس آن کس که تجاوز کند و خود را از ملائکة مقربین و انبیاء مصطفین بهتر بداند علم او کوتاه‌تر و خود او ناتوان‌تر است از اینکه بتواند بر غیب کسی مطلع شود و حکمی برای باطن کسی صادر کند نه بدلیلی و نه بگمانی. زیرا علم او کم‌تر از علم انبیاء است، و انبیاء مأمورند به توقف و ترک پیروی آنچه را که نمی‌دانند، و در این موضوع کلام را بسط داده‌است.