صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی رسیده در جراحت و غیر آن

آنچه از شافعی رسیده در جراحت و غیر آن

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس محمد بن یعقوب الاصم از ربیع بن سلیمان از شافعی/ که گفت: خدای در سورة انعام آیة ۱۵۱ به پیغمبر خود فرموده:

﴿قُلۡ تَعَالَوۡاْ أَتۡلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمۡ عَلَيۡكُمۡۖ أَلَّا تُشۡرِكُواْ بِهِۦ شَيۡ‍ٔٗاۖ وَبِٱلۡوَٰلِدَيۡنِ إِحۡسَٰنٗاۖ وَلَا تَقۡتُلُوٓاْ أَوۡلَٰدَكُم مِّنۡ إِمۡلَٰقٖ نَّحۡنُ نَرۡزُقُكُمۡ وَإِيَّاهُمۡ [الأنعام: ۱۵۱] .

«بگو: بیائید بر شما بخوانم آنچه پروردگارتان بر شما حرام کرده: که چیزی را شریک او نکنید و به والدین احسان کنید و اولاد خود را از نداری نکشید، ما شما و ایشان را روزی می‌دهیم».

و در سوره تکویر آیات ۸ و ۹ فرموده:

﴿وَإِذَا ٱلۡمَوۡءُۥدَةُ سُئِلَتۡ ٨ بِأَيِّ ذَنۢبٖ قُتِلَتۡ ٩ [التکویر: ۸-۹] .

«یعنی در روزی که سؤال شود از دختران زنده بگور. به چه گناهی کشته شده».

و در سوره انعام آیه ۱۳۷ فرموده:

﴿وَكَذَٰلِكَ زَيَّنَ لِكَثِيرٖ مِّنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ قَتۡلَ أَوۡلَٰدِهِمۡ شُرَكَآؤُهُمۡ [الأنعام: ۱۳۷] .

«و این چنین شرکاء ایشان (یعنی خدام بتها) برای بسیاری از مشرکین زینت داده‌اند کشتن اولاد ایشان را».

شافعی/ فرموده: بعضی از عرب دختران کوچک از اولادشان را از خوف نداری و یا خوف عار می‌کشتند. پس خدای تعالی از آن نهی کرد حتی این دلالت می‌کند که از قتل اولاد مشرکین در دارالحرب و مکان جنگ نیز باید خودداری کرد، و قرآن و سنت بر این معنی دلالت دارد، علاوه بر آنچه کتاب دلالت دارد بر حرام بودن قتل بناحق.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که در قول خدای در سوره اسراء آیه ۳۳:

﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِ [الإسراء: ۳۳] .

«هر کس مظلوم کشته شود ما برای ولی او تسلطی قرار دادیم (که قصاص کند) پس باید اسراف در قتل نکند».

گوید: یعنی غیر قاتل را نکشد، و این مانند آیة دیگر است (و الله اعلم) که در سوره بقره آیه ۱۷۸ فرموده:

﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَى [البقرة: ۱۷۸] .

«بر شما نوشته شد قصاص در کشتگان».

پس قصاص همانا از قاتل است نه از آنکه کاری نکرده. خدای در کتابش قصاص (یعنی کیفر برابر) را واجب کرده و سنت بیان کرده که قصاص برای که و بر که.

خبر داد ما را ابوعبدالله از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: از مطلب معلومی که همه می‌دانند و بین احدی از کسانی که من ملاقات کرده‌ام اختلافی نبوده و از علمای عرب به ما رسیده اینکه قبل از نزول وحی از فضل فروشی جدائی بود (یک نوع معامله است) و فرق زیادی در بین همسایگان بود از قتل عمد و خطا. و در دیه بعضی برای بعضی برتری قائل بودند تا آنکه دیه مرد شریف چند مقابل دیه بنی قریظه بود. و مرد شریفی از عرب هرگاه کشته می‌شد از قاتل تجاوز می‌شد به سوی آنکه نکشته و بسا راضی نمی‌شدند مگر آنکه بجای مقتول که یک نفر بود چند نفری را بکشد. مثلاً یکی از طائفة غنوی، شأس بن زهیر عبسی را کشت، پدر او عده‌ای را جمع کرد، به او گفتند: در قتل چه خواهی کرد؟ گفت: یکی از سه کار که غیر این سه مرا راضی نکند. به او گفتند: آن سه چه باشند؟ گفت: زنده کند شأس را. و یا رداء مرا پر کنند از ستارگان آسمان و یا تمام طائفة غنوی‌ها را بدهند من بکشم، تازه من نمی‌بینم عوضی گرفته باشم.

و کلیب وائل کشته شد، پس بین دو طائفه روزگار درازی قتال بود، ‌ولی بعضی از ایشان کناره گرفت (و او حارث بن عباد بکری بود که گفت: «لا ناقة لی ولا جمل» «من نه شتر نر دارم و نه ماده» و این مثل شد) پس فرزند او را گرفتند و کشتند، او آمد نزد ایشان و گفت: شما می‌دانید من کناره گرفتم، پس فرزند من «بجیر» بعوض «کلیب»، در حالی که او عزیرترین عرب بود؟ و از جنگ خودداری کنید. آنان گفتند: بجیر مقابل بند کفش کلیب نمی‌شود. پس او ناچار با ایشان قتال کرد در حالی که گوشه‌گیر بود.

شافعی/ گوید: آیة فوق در این قضایا و مانند اینها نازل شده از آنچه در جاهلیت به آن حکم می‌کردند. و حکم خدا بعدالت است، و از روی عدل مساوی کرده بین بندگان خود، و شریف و غیر شریف را در قصاص فرق نگذاشته، و در سوره مائده آیه ۵۰ فرموده:

﴿أَفَحُكۡمَ ٱلۡجَٰهِلِيَّةِ يَبۡغُونَۚ وَمَنۡ أَحۡسَنُ مِنَ ٱللَّهِ حُكۡمٗا لِّقَوۡمٖ يُوقِنُونَ ٥٠ [المائدة: ۵۰] .

«آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟! و کیست نیکوتر از خدا در حکم صادر کردن برای قوم اهل یقین».

شافعی/ گوید: اسلام آمد در حالی که بعضی از عرب از بعض دیگر مطالبه خون‌ها می‌کرد. پس درباره ایشان نازل شد آیه ۱۷۸ از سوره بقره که فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ [البقرة: ۱۷۸] .

«ای مؤمنین، مقرر شد بر شما قصاص دربارة کشته‌شدگان: آزاد در برابر آزاد، و بنده به بنده و زن به زن، (یعنی اگر شخص آزادی، آزادی را کشت، و یا اسیری اسیر دیگر را کشت و یا زنی زنی را کشت، باید عیناً همان آزاد، و یا اسیر و یا زن قاتل کشته شوند و به کس دیگر سرایت نکند)».

گوید: و ابتدای این، در دو فامیل از عرب بود که قبل از اسلام بمدت قلیلی قتال کردند و یکی از آنان بر دیگری برتری داشت. پس قسم خوردند در مقابل زن مرد را بکشند و در مقابل بنده آزاد را، و چون این آیه نازل شد راضی شدند (که همان قاتل را بکشند).

شافعی/ گوید: و چه قدر شبیه است این سخن به سخنی که گفته‌اند: خدای تعالی هر گناهکاری را به گناه خودش ملزم می‌‌کند و جرم احدی را بر غیر او قرار نداده. و لذا فرموده: ﴿ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ «آزاد در برابر آزاد» در صورتی که قاتل است، و عبد (بنده) در برابر بنده هرگاه قاتل باشد. و زن در برابر زن هرگاه قاتل باشد، نه آنکه احدی غیر از قاتل کشته شود از کسانی که قتل نکرده‌اند. و از رسول خداج روایت آمده که «دشمن‌ترین مردم بر خدا کسی است که غیرقاتلی را بکشد»[۴۰] . آنچه گفتم مخالفی ندارد، ولی از بعضی از اهل تفسیر نقل شده که مردی به مقابل زن کشته نمی‌شود.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای تبارک و تعالی فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَى [البقرة: ۱۷۸] .

«ای کسانی که ایمان آوردید، نوشته شده بر شما قصاص درباره کشته‌شدگان».

گوید: ظاهر آیه این است که مقرر شده و نوشته شده بر بالغین که مخاطب آیه و سایر فرایض ایشانند که هرگاه مؤمنین را کشتند برادران دینی خود را کشته‌اند، و قول خدا که فرموده: ﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ «پس آن کس که از طرف برادر دینیش چیزی (از خونبها) بنفع او گذشت (و کسر) شد» برای آنست که بین مؤمنین برادری قرار داده، و در سوره حجرات آیة ۱۰ فرموده:

﴿إِنَّمَا ٱلۡمُؤۡمِنُونَ إِخۡوَةٞ [الحجرات: ۱۰] .

«همانا مؤمنان برادرند».

ولی این برادری را بین مؤمنین و کافرین قطع نمود. گوید: و سنت رسول خداج دلالت دارد بر مانند ظاهر این آیه.

شافعی/ گوید: خدای جل ثناؤه در سوره مائده آیه ۴۵، درباره اهل کتاب تورات فرموده:

﴿وَكَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفۡسَ بِٱلنَّفۡسِ [المائدة: ۴۵] .

«و در تورات برای ایشان نوشتیم که جان در برابر جان است».

گوید: و در حکم خدا بین اهل تورات جایز نیست چیزی باشد مگر طبق آنچه در سورة اسراء آیه ۳۳ تجویز کرده که:

﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِ [الاسراء: ۳۳] .

«هر کس مظلوم کشته شود پس ما برای ولی او سلطنت قرار دادیم که (قصاص کند) پس در قتل نباید اسراف کند».

و جایز نیست مگر اینکه چنین باشد که هر نفسی محترم است و بر کسی که او را بکشد قصاص است. لازمه این سخن این است که مؤمن بمقابل کافر معاهد (اگر او را کشته باشد) کشته می‌شود و هم چنین در مقابل کافری که طلب امان کرده و در مقابل زن و بچه اهل حرب نیز کشته می‌شود. و همچنین مرد بمقابل بنده خود او و بنده غیر او مسلم باشد و یا کافر (هرگاه آن بنده را کشته باشد) کشته می‌شود و همچنین مرد بمقابل فرزندش هرگاه فرزندش را بکشد.

و یا معنی قول خدای که فرموده: ﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا... چنین باشد که از کسانی که خون او مساوی خون قاتل باشد و هر کس که قصاص می‌شود براهنمائی کتاب خدا و یا سنت و یا اجماع باشد، چنانکه قول خدای را که فرموده: ﴿وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰ [البقرة: ۱۷۸] . «زن در برابر زن» بگوئیم: هرگاه زن قاتل شد نه اینکه مردی بمقابل زن کشته نشود. و اینکه بدلالت کتاب و سنت باشد بهترین معانی آیه است، زیرا بر این معنی دلیل‌هائی است، از جمله قول رسول خداج که فرموده: «لَا يُقْتَلُ مُؤْمِنٌ بِكَافِرٍ»[۴۱] . «مؤمن در عوض کافر کشته نشود». و اجماع است بر اینکه مردی بمقابل پسرش و یا بنده‌اش و یا بمقابل کافری از اهل دارالحرب که امان یافته و بمقابل زنی یا بچه‌ای از دارالحرب کشته نشود. و همچنین مرد حر بمقابل بنده در هیچ حال کشته نشود.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ و ابوزکریا بن ابی اسحاق که گفتند: خبر داد ما را ابوالعباس از ربیع از شافعی از معاذ بن موسی از بکیر بن معروف از مقاتل بن حیان که مقاتل گفته: این تفسیر را از عده‌ای گرفتم از جمله مجاهد و حسن و ضحاک بن مزاحم، که در قول خدای تعالی در ذیل آیه ۱۷۸ سوره بقره که فرموده: ﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖۗ ذَٰلِكَ تَخۡفِيفٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَرَحۡمَةٞۗ فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ ١٧٨ وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ [البقرة: ۱۷۸] .

«پس کسی که از طرف برادرش چیزی بنفع او از خونبها گذشت شد (و کم گردید) باید بشایستگی پیروی کند و اداء دیه به برادرش به نیکی باشد (و نیکی برادرش را جبران کند). این تخفیفی از پروردگارتان و رحمتی است، پس آن کس که بعد از این تجاوز کند برای او عذابی است دردناک، و برای شما در قصاص زندگی (و مایة حیات) است».

مقاتل گوید: بر اهل توراة نوشته شد که هر کس نفسی را بدون جهت بکشد حق است که قصاص بشود به آن، و از او عفو نشود و دیه از او پذیرفته نگردد. و بر اهل انجیل واجب شده اینکه از او عفو شود و کشته نگردد. ولی برای امت محمدج رخصت شده که اگر ولی خواست بکشد، و اگر خواست دیه بگیرد و اگر خواست عفو کند، و اینست قول خدای که فرموده: ﴿ذَٰلِكَ تَخۡفِيفٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَرَحۡمَةٞ یعنی: «دیه، تخفیفی و رحمتی از خداست (که دیه قرار داده و کشته نشود)». سپس می‌فرماید: ﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ ١٧٨ که می‌فرماید: «هر کس پس از گرفتن دیه و دریافت خونبها از حد در گذشته و بکشد برای او عذاب دردناک است».

و مقاتل در قول خدای تعالی: ﴿وَلَكُمۡ فِي ٱلۡقِصَاصِ حَيَوٰةٞ می‌گوید: یعنی «قصاص برای شما قوامبخش زندگی و حیات است» که بعضی از شما را از خوف بعض دیگر جلوگیری می‌کند. و بعضی از شما بجهت ترس از کشته شدن، بعض دیگر را نمی‌کشد.

و خبر دادند ما را ابوعبدالله و ابوزکریا که گفتند: خبر داد ما را ابوالعباس از ربیع از شافعی از ابن عیینه از عمرو بن دینار که گفت: از مجاهد شنیدم که می‌گفت: از ابن عباس شنیدم می‌گوید: در بنی اسرائیل قصاص بود و دیه نبود، پس خدای به این امت فرمود: ﴿كُتِبَ عَلَيۡكُمُ ٱلۡقِصَاصُ فِي ٱلۡقَتۡلَىۖ ٱلۡحُرُّ بِٱلۡحُرِّ وَٱلۡعَبۡدُ بِٱلۡعَبۡدِ وَٱلۡأُنثَىٰ بِٱلۡأُنثَىٰۚ فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ [البقرة: ۱۷۸] . پس عفو این است که دیه قبول شود در قتل عمد. و فرمود: ﴿فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖۗ ذَٰلِكَ تَخۡفِيفٞ مِّن رَّبِّكُمۡ وَرَحۡمَةٞ [البقرة: ۱۷۸] . یعنی: نسبت به آنچه که که بر قبل از شما نوشته شده، به شما تخفیف داده شد. و در آخر می‌فرماید: ﴿فَمَنِ ٱعۡتَدَىٰ بَعۡدَ ذَٰلِكَ فَلَهُۥ عَذَابٌ أَلِيمٞ ١٧٨ [البقرة: ۱۷۸] . «که هر کس پس از آن (دریافت خونبها) تجاوز کند (و بکشد) برای او عذاب دردناک است».

شافعی/ در روایتی که ابوعبدالله از او نقل کرده گوید: و آنچه ابن عباس در اینجا گفته چنانست که گفته (والله اعلم)، و همچنین آنچه مقاتل گفته، ولیکن تفحص و تعمق مقاتل در اینجا بیشتر از ابن عباس است و کتاب خدا دلالت می‌کند بر آنچه مقاتل گفته است. زیرا خدای جل ثنائه ذکر کرده قصاص را، سپس فرموده: ﴿فَمَنۡ عُفِيَ لَهُۥ مِنۡ أَخِيهِ شَيۡءٞ فَٱتِّبَاعُۢ بِٱلۡمَعۡرُوفِ وَأَدَآءٌ إِلَيۡهِ بِإِحۡسَٰنٖ [البقرة: ۱۷۸] . پس اینکه برادرش نسبت به او عفو کند، جایز نیست گفته شود که عفو این است که مصالحه شود بر گرفتن دیه، زیرا عفو ترک حق است بدون عوض، بنابراین، جایز نیست که عفو گفته شود مگر اینکه از آن قتل صرف نظر شود. پس چون عفو شد دیگر راهی به سوی او نیست، و گویا راهی به قاتل ندارند و فقط برای بخشندة قتل، مالی در مال قاتل است و آن دیة مقتول است که باید قاتل رفتاری شایسته نشان دهد و با نیکی و خوبی دیه را به خانواده مقتول برساند. و یا اینکه منظور از عفو ایشان، عفو از قاتل باشد که چون از قاتل عفو کردند دیگر چیزی بر قاتل نیست. و عفو کننده نباید بدنبال قاتل بیفتد و بر قاتل چیزی نیست که به خانواده مقتول رساند.

شافعی/ گوید: سنت با بیان قرآن موافق است پس حدیث ابی شریح کعبی را ذکر کرده که پیغمبرج فرمود: «کسی که پس از عفو کسی را بکشد اهل مقتول مخیرند بین دو چیز: اگر خواستند او را بکشند. و اگر خواستند دیه را بگیرند»[۴۲] .

شافعی/ گوید: خدا در سوره اسراء آیة ۳۳ فرموده:

﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا [الإسراء: ۳۳] .

«و هر کس مظلوم کشته شود پس ما برای ولی او سلطنتی قرار دادیم (که قصاص کند)».

و نزد اهل علم، از کسانی که مخاطب به این آیه می‌باشند، معلوم است که ولی کسی است که خدا میراث مقتول را برای او قرار داده‌است.

و در آنچه خبر داد مرا ابوعبدالله باجازه از ابی العباس از ربیع که شافعی/ فرموده: خدای تعالی در سوره مائده آیه ۴۵ آنچه را بر اهل تورات واجب کرده، ذکر کرده و می‌فرماید:

﴿وَكَتَبۡنَا عَلَيۡهِمۡ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفۡسَ بِٱلنَّفۡسِ وَٱلۡعَيۡنَ بِٱلۡعَيۡنِ وَٱلۡأَنفَ بِٱلۡأَنفِ وَٱلۡأُذُنَ بِٱلۡأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ وَٱلۡجُرُوحَ قِصَاصٞ [المائدة: ۴۵] .

«و در تورات بر آنان نوشتیم که جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم، و بینی در برابر بینی، و گوش در برابر گوش، و دندان در مقابل دندان، و جراحت‌ها را قصاص ...».

شافعی/ گوید: و خلافی ندانستم در اینکه قصاص در این امت چنانست که خدای تعالی همچنان بین اهل تورات حکم کرده، و مخالفی ندانستم در اینکه قصاص بین دو مرد آزاد مسلمان در نفس و آنچه کمتر از آنست که جراحت‌هایی که قصاص در آن ممکن است انجام می‌شود البته بدون تلفی که از محل قصاص ترسیده شود. (یعنی در هنکام قصاص خطر کشته شدن داشته باشد در صورتی که نباید کشته شود).

خبر داد ما را ابوسعید بن ابی عمرو، گفت: حدیث کرد ما را ابوالعباس از ربیع که گفت: شافعی/ گفته: خدای تعالی در سوره نساء آیة ۹۲ فرموده:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَ‍ٔٗاۚ وَمَن قَتَلَ مُؤۡمِنًا خَطَ‍ٔٗا فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ وَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦٓ [النساء: ۹۲] .

«و مؤمن حق ندارد مؤمنی را بکشد مگر بخطا، و هر آن کس که مؤمنی را بخطا بکشد، پس جریمة او آزاد کردن یک بنده مؤمن و دیه دادن به خانواده مقتول است».

گوید: خدای جل ثناؤه در کتاب خود حکم کرده بر قاتل مؤمنی که بخطا کشته اینکه دیه‌ای به خانواده مقتول بپردازد. و بر زبان رسول او ج بیان شده که دیه چه قدر است؟ و از عده‌ای از اهل علم در دیة مسلمان نقل شده که نزاعی ندارند که رسول خداج حکم به صد شتر نموده[۴۳] ، و این اقوی می‌باشد از نقل چند نفر بخصوص اگرچه نقل خصوصی هم شده و ما به همین حکم می‌کنیم که دیة قتل خطا صد شتر است.

شافعی/ گوید: عراقیین یعنی اهل عراق ملزم می‌باشند بقول خودشان که در دیه گفته‌اند بر کسی که درهم و دینار دارد ده هزار درهم است. و بتحقیق از عکرمه از رسول خداج روایت شده که حکم کرد در دیه به دوازده هزار درهم. و عکرمه گمان کرده که نازل شده در این موضوع آیة ۷۴ سوره توبه: ﴿وَمَا نَقَمُوٓاْ إِلَّآ أَنۡ أَغۡنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضۡلِهِۦ [التوبة: ۷۴] [۴۴] . «آنها فقط از این انتقام مى‏گیرند که خداوند و رسولش، آنان را به فضل (و کرم) خود، بى‏نیاز ساختند».

امام بیهقی گوید: حدیث عکرمه را روایت کرده ابن عیینه از عمرو بن دینار از عکرمه، یک بار بطور مرسل نقل نموده و مرتبه دیگر موصول که ذکر ابن عباس در آنست، و آن را محمد بن مسلم طائفی از عمرو از عکرمه از ابن عباس مسلسل نقل نموده است.

و به همان اسناد گوید: شافعی/ گفته: خدای تعالی امر کرده درباره کافر پیمان بسته هرگاه بخطا کشته شود اینکه به خانواده او دیه بدهند. و سنت رسول خداج بر این است که مؤمن بمقابل کافر کشته نشود، علاوه بر آنچه خدا بین مؤمنین و کفار فرق گذاشته. پس جایز نیست که بر قاتل کافر حکم شود مگر به دیه و از آن کم نمی‌شود مگر به خبر معتبری.

و عمر بن الخطاب، و عثمان بن عفانش در دیه یهودی و نصرانی حکم کردند به ثلث دیه مسلمان. و عمرس در دیه مجوسی حکم کرد به هشتصد درهم، و این دو ثلث یکدهم دیه مسلمان است، زیرا او دیة مسلمان را دوازده هزار درهم معین می‌کرد.

و کسی را نمی‌شناسم که در دیه‌های ایشان کمتر از این گفته باشد. و گفته شده که دیه ایشان بیش از اینها است. پس ما ملزم می‌دانیم قاتل هر یک از این کفار را به کم‌تر از آنچه گفته‌اند. و شافعی در این باره طول کلام داده‌است. و سخن ایشان را نقض کرده با استدلال به دیة زن مؤمنه آزاد و جنین و به بنده، و حال آنکه گاهی می‌شود که قیمت جنین ده درهم باشد. و در قتل هر یک از اینان آزاد کردن یک بنده مؤمن واجب است، ولی در دیه مساوی نشده‌اند.

خبر داد ما را ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که گفته: خدای تعالی در سوره نساء آیه ۹۲ فرموده:

﴿وَمَا كَانَ لِمُؤۡمِنٍ أَن يَقۡتُلَ مُؤۡمِنًا إِلَّا خَطَ‍ٔٗاۚ وَمَن قَتَلَ مُؤۡمِنًا خَطَ‍ٔٗا فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ وَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦٓ إِلَّآ أَن يَصَّدَّقُواْۚ فَإِن كَانَ مِن قَوۡمٍ عَدُوّٖ لَّكُمۡ وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖۖ وَإِن كَانَ مِن قَوۡمِۢ بَيۡنَكُمۡ وَبَيۡنَهُم مِّيثَٰقٞ فَدِيَةٞ مُّسَلَّمَةٌ إِلَىٰٓ أَهۡلِهِۦ وَتَحۡرِيرُ رَقَبَةٖ مُّؤۡمِنَةٖ [النساء: ۹۲] .

«و مؤمن حق ندارد مؤمنی را بکشد مگر به خطا، و هر آن کس که مؤمنی را به خطا بکشد، پس جریمة او آزاد کردن یک بنده مؤمن و دیه دادن به خانوادة مقتول است مگر اینکه ایشان در گذرند، و هرگاه مقتول از بین قومی بود که دشمن شمایند ولی آن مقتول مؤمن بود، پس بر قاتل آزاد کردن بنده مؤمنی کافیست، و اگر مقتول از قومی بود که بین شما و ایشان پیمانی است، پس تکلیف ادای دیه به خانواده مقتول و آزاد کردن بنده مؤمنی است».

شافعی/ گوید: ﴿مِن قَوۡمٍ یعنی در میان قوم دشمن. سپس کلام را کشانیده تا اینکه فرموده: در قرآن کفایت است از تأویل، یعنی تأویل لازم ندارد. زیرا خدای تعالی در قسمت اول آیه حکم کرده درباره مؤمن در قتل خطا به دیه و کفاره، و بمانند آن حکم کرده درباره آنکه بین ما و او پیمان است، و در بین این دو حکم فرموده: اگر مقتول مؤمنی است از طائفه دشمن که در این صورت فقط کافیست که بنده مؤمنی آزاد کند و دیه را ذکر نکرده، زیرا به طائفه دشمن متخاصم حربی نباید دیه یک نفر مؤمن را پرداخت نمود. و از سنت رسول خداج این بود که چون دعوت را به مردم رسانید (و قبول نمی‌کردند) بر ایشان غارت می‌برد. و این دلیل است بر اینکه غارت مباح نیست بر آن خانه‌ای که اگر اهل آن کشته شود دیه دارد. شافعی/‌ گوید: و جایز نیست به مردی که طائفة او دشمنند گفته شود دشمن، زیرا عموم مهاجرین از قریش بودند و قریش اهل مکه دشمن و کافر بودند و همچنین سایر مهاجرین که از طوائف دیگر از عرب و عجم بودند در حالی که قبیله آنان دشمن مسلمین بودند. پس اگر مسلمانی داخل در دارالحرب شد سپس مسلمان دیگری او را کشت بر او آزاد کردن بندة مؤمنی است، و اگر در حالی که او را نمی‌شناخته و نمی‌دانسته او مسلم است او را کشته پس دیه ندارد. و در شرح آن اطالة کلام داده‌است.

شافعی/ در کتاب البویطی گوید: و هر قاتل عمدی که از او عفو شد و از او دیه گرفته شد بر او است کفاره، زیرا خدای در خطا کفاره قرار داده با اینکه خطا گناه ندارد، پس در عمد بطریق اولی کفاره است. و دلیل این، کتاب خدا است که در سوره مجادله آیه ۲ دربارة ظهار فرموده:

﴿مُنكَرٗا مِّنَ ٱلۡقَوۡلِ وَزُورٗا [الـمجادلة: ۲] .

«و آنان بى‏تردید سخنى ناپسند و دروغ مى‏گویند».

و در آن کفاره قرار داده است.

و در سوره مائده آیه ۹۵ در قتل عمدی صید، کفاره قرار داده و فرموده:

﴿وَمَن قَتَلَهُۥ مِنكُم مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآءٞ مِّثۡلُ مَا قَتَلَ مِنَ ٱلنَّعَمِ [المائدة: ۹۵] .

«و هر آن کس از شما که از روى عمد [و آگاهى‏] آن را بکشد، جزایى مانند آنچه کشته است، از چهارپایان [بر او] واجب است».

(قیاس کرده قتل عمدی در انسان را به قتل عمدی در حیوان).

و این را در کتاب و روایت المزنی نیز ذکر کرده، ولی عفو و گرفتن دیه را ذکر نکرده.