صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن آنچه از شافعی رسیده در قسمت فئ و غنیمت و صدقات

آنچه از شافعی رسیده در قسمت فئ و غنیمت و صدقات

«خبر داد را» ابوعبدالله الحافظ بطور اجازه از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة انفال آیه ۴۱ فرموده:

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ [الانفال: ۴۱] .

«بدانید آنچه غنیمت در روز جنگ بردید پس پنج یک آن عنوان زکات مال خدا و رسول و نزدیکان و یتیمان و مساکین و ابن السبیل است».

و در سوره حشر آیه ۶ فرموده:

﴿وَمَآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡهُمۡ فَمَآ أَوۡجَفۡتُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ خَيۡلٖ وَلَا رِكَابٖ [الحشر: ۶] .

«و آنچه خدا به رسول خود عائد نمود از مال کفار پس شما اسبی و شتری بر آن نتاختید».

تا آنکه در آیه ۷ فرماید:

﴿مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنۡ أَهۡلِ ٱلۡقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ [الحشر: ۷] .

«آنچه خدا برگردانید به رسول خود از اموال اهل این قریه‌ها پس، مال خدا و رسول و خویشاون و یتیمان و مساکین و ابن السبیل است».

شافعی گوید: فئ و غنیمت مشترکند در اینکه در هر دو یک پنجم است برای کسانی که خدا نام برده چه در یکجا جمع شوند و جدا نباشند و چه جدا باشند، سپس حکم در چهار پنجم آن بطوریست که خدا بیان کرده بر زبان رسول خود و در عمل او، زیرا رسول خداج چهار پنجم غنیمت را تقسیم کرد و غنیمت که بر آن با اسب و شتر تاخت شده برای کسانی است که حاضرند چه غنی و چه فقیر.

ولی «فئ» آنست که با اسب و شتر بر آن تاخت نشده، پس سنت رسول خداج در قریه‌های عرینه که خدا بر او برگردانید این بود که چهار پنجم آن بدست رسول خداج بود مخصوصاً نه مسلمین، رسول خداج به هر جا که خدا به او ارائه کرده بود مصرف می‌کرد.

و شافعی/ ذکر کرده حدیث عمر بن الخطابس را هنگامی که علی و عباسش به مخاصمه نزد او رفتند دربارة اموال رسول خداج. و اموال بنی النضیر از فئ بود که مسلمین بر آن نتاخته بودند پس خالص به دست رسول خداج بود نه مسلمین، و رسول خدا انفاق می‌کرد بر خانوادة خود نفقه یک سال را و هر چه زیاد می‌ماند در خرید وسائل و سلاح جنگ برای مهیا بودن در جهاد راه خدا مصرف می‌کرد.

شافعی/ گوید: به خبر عمر استدلال کردم بر اینکه تمام غنیمت مال اهل خمس نیست و استدلال کردم به قول خدای تعالی در سورة حشر که فرموده:

﴿فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ [الحشر: ۷] .

«پس برای خدا و رسول و خویشان و یتیمان و مساکین و ابن سبیل است».

که خمس مال آنهاست، چون خمس مال آنان شد شکی نیست که رسول خداج تسلیم آنان کرد.

و استدلال کردم به آیة سورة انفال و آیه سوره حشر که غیر خمس به ایشان نمی‌رسد.

شافعی گوید: و یافتم که خدای حکم کرده در خمس به اینکه بر پنج طائفه است، زیرا قول خدا مفتاح و کلید سخن است، و برای اوست امر از قبل و از بعد.

شافعی گوید: گذشت که رسول خداج به چه کسان انفاق می‌کرد از زوجات و غیر ایشان اگر با ایشان بودند. و احدی از اهل علم مخالفت نکرده و ندیدم و ندانستم کسی گفته باشد: آن مال و نفقه مال ورثة ایشان است. رسول خداج زیادی غلات آن اموال را در آنچه صلاح اسلام و اهل آن بود مصرف می‌کرد، و در اینجا شافعی بسط کلام داده است.

شافعی/ گوید: و سهم ذوی القربی بر بنی هاشم و بنی المطلب تقسیم می‌شود، و استدلال کرده به حدیث جبیر بن مطعم در قسمت رسول خدا سهم ذوی القربی را بین بنی هاشم و بنی المطلب. و فرمود: «بنی هاشم و بنی المطلب یک چیزند»[۲۸] . و این با شواهدش در کتب مبسوطه و سنن مذکور است.

شافعی/ گوید: هر چه از غنائم اهل دار الحرب بدست آید تمامش قسمت می‌شود جز مردان بالغ که اختیار با امام است بین اینکه منت گذارد به هر یک از ایشان (که آزاد گردد) یا کشته شود یا فدا و معاوضه و مقابله شود و یا اسیر گردد. و راه بنده شدن و فدا گرفتن راه همان سایر غنائم است.

و در کتاب قدیم استدلال کرده به قول خدای تعالی در سوره محمد آیه ۸:

﴿فَإِذَا لَقِيتُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ فَضَرۡبَ ٱلرِّقَابِ حَتَّىٰٓ إِذَآ أَثۡخَنتُمُوهُمۡ فَشُدُّواْ ٱلۡوَثَاقَ فَإِمَّا مَنَّۢا بَعۡدُ وَإِمَّا فِدَآءً حَتَّىٰ تَضَعَ ٱلۡحَرۡبُ أَوۡزَارَهَا [محمد: ۴] .

«پس چون (در جنگ) ملاقات کردید کسانی را که کافرند پس گردنهاشان بزنید تا هنگامى که [بسیارى از] آنان را کشتید پس بندها را محکم ببندید (یعنی اسیرشان کنید)، پس از آن، یا منت گذارید (و آزادشان کنید) و یا فدا گیرید (و به مقابله و معاوضه بپردازید) تا اینکه آثار حرب خاموش گردد».

و این قبل از انقطاع جنگ است، و رسول خداج چنین کرد درباره اسیران بدر، منت بر ایشان نهاد و فداء گرفت و حال آنکه حرب بین او و قریش بر پا بود. و بر ثمامه بن اثال الحنفی که او و قوم او در آن روز با رسول خداج در جنگ بودند، پیشنهاد کرد که بر او منت گذارده شود (و آزاد گردد). و شافعی بسط کلام داده‌است.

«خبر داد ما را» ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس محمد بن یعقوب از ربیع بن سلیمان که گفت: شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره توبه آیه ۶۰ فرموده:

﴿إِنَّمَا ٱلصَّدَقَٰتُ لِلۡفُقَرَآءِ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱلۡعَٰمِلِينَ عَلَيۡهَا وَٱلۡمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمۡ وَفِي ٱلرِّقَابِ وَٱلۡغَٰرِمِينَ وَفِي سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيل... [التوبة: ۶۰] .

«همانا صدقات برای فقراء و مساکین و کارمندان بر آن و مؤلفة القلوب و در آزاد کردن گردن‌ها (بردگانی که با آنان عقد کتابت شده است) و مدیونین و در راه خدا و راه ماندگان است».

پس خدا وجوب صدقات را در کتاب خود محکم نمود، سپس تأکید و تشدید کرد و گفت: فریضه‌ای است از خدا، پس احدی نمی‌تواند آن را به غیر از آنچه خدای قسمت کرده، قسمت کند. و این مادامی است که اصناف گیرندگان زکات موجود باشند زیرا به کسی که وجود دارد داده می‌شود مانند آیات ارث که میراث داده می‌شود به وارث موجودی که همان روز فوت میت وجود داشته باشد. و طبق عقل این سهام زکات، به کسی داده می‌شود که روز اخذ صدقه و روز تقسیم موجود باشد.

پس چون صدقه قومی گرفته شد بین خودشان به کسانی که اهل آن سهم می‌باشند تقسیم می‌شود، و از همسایگان نباید خارج گردد تا آنکه از ایشان مستحق نماند.

سپس شافعی تفسیر هر صنفی از این اصناف هشت گانه را ذکر کرده، و به همان سند به من رسیده که گوید: اهل این سهام را یک جمله جمع می‌کند و آن این است که اهل حاجت به این مالند، ولی اسباب حاجتشان مخلتف است. پس چون جمع شدند، پس فقرای زمین‌گیر ناتوان که حرفه‌ای ندارند و اهل حرفه‌ای که حرفه‌شان ضعیف است که کفاف حاجتشان را نمی‌دهد و از مردم گدائی نمی‌کنند، و دیگر مساکین چه آنکه گدائی می‌کند و یا گدائی نمی‌کند از کسانی که حرفه ندارند و یا حرفة او، او و عیال او را بی‌نیاز نمی‌کند.

و در کتاب فرض الزکات گوید: فقیر (والله اعلم) کسی است که مالی و حرفه‌ای که احتیاج او را رفع کند ندارد، زمین‌گیر باشد یا نباشد، سؤال کند یا عفیف باشد، و مسکین کسی است که مال یا حرفه‌ای دارد ولی آن اندازه درآمد و مالی ندارد که او را بی‌نیاز کند. حال از مردم گدائی بکند یا غیرسائل باشد.

و گوید: «عاملون علیها» متولیان قبض زکاتند از اهل آن، از کسانی که سعی می‌کنند و کسی که ایشان را بر جمع زکات کمک می‌دهد از معرف و کسی که زکات اخذ نمی‌شود جز بکمک و شناسائی او، چه از اغنیاء باشند و چه از فقراء. و در جای دیگر گوید: «عامل» کسی است که زمامدار او را متولی قبض و تقسیم کرده، او بقدر بی‌نیازیش می‌گیرد نه زیادتر، زیرا مانند یک اجیر است.

و شافعی/ کلام را در «مولفة قلوبهم» طول داده، و در ضمن آن گوید: برای آن سهمی است و خبری نقل کرده و مقداری از آن را که من حفظ کردم این است که: عدی بن حاتم، به نزد ابی بکر الصدیقس آمد و از صدقات قوم خود سیصد شتر آورد، پس ابوبکرس سی عدد شتر به او داد و او را امر کرد که ملحق شود او و کسانی که از قوم او مطیع اویند به خالد بن ولید، پس او با هزار نفر تقریباً در جنگ به یاری خالد حاضر شد و کارزار خوبی کرد[۲۹] .

شافعی/ گوید: در این خبر ذکر نشده که از چه جهت و به چه عنوان شتران را به او داد جز اینکه آنچه عقل با استدلال به اخبار می‌فهمد این است که از بابت سهم «مولفة قلوبهم» به او داده تا کسان دیگر از قوم خود را از کسانی که مانند عدی مورد اطمینان نبوده‌اند تألیف قلب کند تا مانند عدی گردند. گوید: به رأی من می‌شود سهم «مولفة قلوبهم» را در مانند چنین جائی مصرف کرد که اگر حادثه‌ای، خدا نکرده و خدا نخواسته، برای مسلمین رخ داد به یاری برخیزند. سپس بسط کلام داده گوید: «الرقاب» مکاتبون هستند از همسایگان صدقه که مکاتبه کرده‌اند و پولی از صدقه بدهند و آزاد شوند.

گوید: «غارمون، مدیونها» دو صنفند: صنفی قرض گرفته‌اند در مصلحت خود و یا کار خیر و غیر معصیت، سپس از ادای آن عاجزند و متاع و یا پولی که بدهند ندارند. و صنفی مدیون شده‌اند در کفالتی و اصلاح بین دو نفری و کار خیری و متاعی دارند که اگر بفروشند متضرر می‌شوند و از کسب خود باز می‌مانند، پس به هر دو صنف ایشان داده می‌شود چنانکه به اهل حاجت داده می‌شود تا دَین خود را اداء کنند.

گوید: و سهم «سبیل الله» داده می‌شود به کسی که می‌خواهد به جهاد برود از همسایگان صدقه، چه فقیر باشد و چه غنی.

گوید: و سهم «ابن السبیل» از همسایگان صدقه که می‌خواهند در غیر معصیت سفر کنند و عاجزند از رسیدن به مقصد مگر بکمک بر سفرشان.

و در کتاب قدیم گوید: بعضی از اصحاب ما گفته‌اند: مسافری که از محل صدقه عبور می‌کند و عاجز است از رسیدن به مقصد خود مگر با کمک. و آنچه در قدیم گفته در غیر روایت ما است. همانا در روایت زعفرانی است.