صفحه نخست فقه و اصول احکام القرآن فصل: در تفسیر و معانی رسیده از شافعی در طهارات و ن...

فصل: در تفسیر و معانی رسیده از شافعی در طهارات و نمازها

«ما را خبر داد» محمد بن موسی بن الفضل، گفت: خبر داد ما را ابوالعباس محمد بن یعقوب، گفت: خبر داد ما را ربیع بن سلیمان، گفت: خبر داد ما را شافعی/ که گفت: خدای جل ثناؤه در سورة مائده آیة ۶ فرموده:

﴿إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ [المائدة: ۶] .

«هر گاه به نماز برخیزید بشوئید صورت‌ها و دست‌هاتان را .... تا آخر».

شافعی/ فرمود: نزد مخاطبین روشن بود که شستن همانا با آب می‌باشد و نزد مخاطب معلوم است که آب را خدا خلق کرده و برای آدمیان در آن صنعتی نیست. و ذکر آب عمومیت دارد چه آب آسمان و چه آب نهرها و چاه‌ها و چاله‌ها و دریاها چه گوارا از تمام اینها و چه تلخ و شور، مساویند در اینکه پاک می‌کنند، و برای کسی وضو گیرد و یا غسل کند طهارت حاصل می‌گردد.

و شافعی/ در قول خدای: ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ، «بشوئید صورت‌هایتان را»، فرمود: مخالفی نمی‌دانم در اینکه صورت در شستن وضو آنچه ظاهر است مقصود می‌باشد نه آنچه باطن است. و گوید: معقول این است که صورت از محل روئیدن موی سر است تا دو گوش و محل ریش و چانه. و در قول خدای تعالی: ﴿وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ. «و دست‌هاتان را تا مرفق‌ها»، گوید: و مخالفی ندانستم که مرفق باید شسته شود. و در قول خدای تعالی: ﴿وَٱمۡسَحُواْ بِرُءُوسِكُمۡ، «سرهاتان را مسح کنید»، گوید: معقول در آیه این است که آن کس که مقداری از سرش را مسح کند همانا مسح نموده، و آیه جز همین را نمی‌گوید، و این ظاهرترین معانی آنست و یا تمام سرش را مسح کند. شافعی/ گوید: سنت دلالت دارد بر اینکه بر انسان مسح تمام سر واجب نیست و هرگاه سنت بر این دلالت کرد پس معنی آیه این می‌شود که هر کس جزئی از سرش را مسح کرد او را کافی است.

قول خدای تعالی: ﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِ شافعی/ گوید: ما به فتح «أرجلکم»، قرائت می‌کنیم بمعنای: «اغسلوا أرجلکم» «پاهای خود را بشوئید». گوید: و نشنیدم مخالفی در اینکه دو کعب را که خدای ذکر کرده، دو کعبی است که بالا آمده و آن دو، محل جمع ساق و قدم است، و اینکه شستن بر آنها است. گویا معنی چنین است که: «قدم‌های خود را تا شستن دو کعب بشوئید». و در غیر این روایت گفته، کعب را کعب می‌گویند چون از محل خود بالا آمده و خارج شده و به روغنی که جمع شده و روی هم رفته، می‌گویند، کعب سمن، و پستان چون بالا رفت آن را کعب گویند.

شافعی/ گوید: در روایت ما از ابی سعید و اصل مذهب ما این است که بشوید هر طور خواسته باشد، و اگر چه قطعه قطعه باشد، زیرا خدای تبارک و تعالی فرموده: ﴿حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْۚ.

شافعی/ فرموده: و رسول خداج وضو گرفت چنانچه خدا امر کرده بود و ابتدا کرد به آنچه خدا به آن ابتدا کرده، پس بهتر این است که بر وضوگیرنده در وضو دو چیز است: اول اینکه ابتدا کند به آنچه خدا و رسول ابتدا کرده، و دیگر اینکه به تمام و کمال انجام دهد. و این مسئله شبیه است به مسئلة صفا و مروه که خدای در سوره بقره آیه ۱۵۸ می‌فرماید:

﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَّهِ [البقرة: ۱۵۸] .

«براستی که صفا و مروه از شعائر خدا است».

پس رسول خداج در طواف ابتدا کرد به صفا، و فرمود: «ابتدا می‌کنیم به آنچه خدا به آن ابتدا کرده است»[۱۵] .

شافعی گوید: و خدا دو دست‌ها و دو پاها را با هم ذکر کرده و من دوست می‌دارم که ابتدا شود به راست، و اگر به چپ ابتدا کرد بد کرده ولی اعاده بر او نیست.

و در قول خدای: ﴿إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ... [المائدة: ۶] . «هرگاه به نماز برخیزید بشوئید صورت‌ها و دست‌هایتان را ....» شافعی/ گوید: ظاهر این است که هر کس برای نماز قیام می‌کند بر او است که وضو گیرد. و محتمل است که در مورد خاصی نازل شده باشد. و شنیدم از یکی از کسانی که به قرآن دانا بود گمان می‌کرد این آیه نازل شده در حق آنان که از خواب برخاسته‌اند. و گمان می‌کنم صحیح گفته باشد، زیرا در سنت دلیلی است که هر کس از خواب برخاسته وضو گیرد. شافعی/ گوید: وضوئی که خدا ذکر کرده با راهنمائی سنت، بر کسی است که بول و غائطی نکرده، اما اگر بول و غائط کرده باید استنجاء کند با آب و یا با سنگ. زیرا بول و غائط نجسند و با جزئی از بدن تماس پیدا کرده‌اند. و اگر با سنگ استنجاء شود باز با آب شسته شود نزد من بهتر است. و گفته شده که قومی از انصار با آب استنجاء می‌کردند و آیة ۱۰۸ سوره توبه:

﴿فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْۚ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ ١٠٨ [التوبة: ۱۰۸] .

«در آن مسجد مردانی هستند که پاک شدن خود را دوست می‌دارند و خدا پاکان را دوست می‌دارد».

نازل شد.

شافعی/ گوید: و معقول است که چون خدای تعالی غائط را در آیة وضو ذکر کرده، غائط تخلی است و چون تخلی کرد بر او وضو و واجب است. سپس شافعی/ از غیر کتاب حجت آورده در وجوب وضو بواسطه با د و بول و مدی و ودی و غیر اینها که خارج می‌شود از راه حدث. و در قول خدای تعالی: ﴿أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ «یا با زنان نزدیکی نمودید» که در آیه ۴۳ سوره نساء و آیه ۶ سورة مائده آمده. شافعی/ گوید: خدای تعالی ذکر کرده وضو را بر آنکه بر خیزد به نماز مانند آنکه از خواب برخیزد. و ذکر کرده طهارت جنب را، سپس بعد از آن فرموده: ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ [المائدة: ۶] . «و اگر شما بیمار و یا بر سفر بودید و یا یکی از شما از محل غائط آمد و یا مس کردید زنان را و آبی نیافتید تیمم کنید». پس گویا وضو را واجب دانسته از غائط و واجب دانسته از لمس با زنان. پس گویا مقصود لمس بدست و بوسه است نه جنابت. سپس استدلال کرده به اخباری که ذکر کرده است. ربیع گوید: مقصود از لمس، لمس با کف دست است، آیا نمی‌بینی که رسول خداج نهی کرده از خرید ملامسه، ملامسه این است که مرد به جامه دست بمالد و زیر و رو نکند. چنانکه شاعری لمس را در رسیدن کف دست دست استعمال کرده، و چنین یافتم در کتابم. و بتحقیق دیگران از ربیع از شافعی روایت کرده‌اند که گفت: خبر داد ما را ابو عبدالرحمن السلمی، گفت: خبر داد ما را حسین بن رشیق المصری باجازه، گفت: خبر داد ما را احمد بن یحیی بن حریر النحوی، گفت: شنیدم ربیع بن سلیمان می‌گوید: پس معنائی که از شافعی نقل شد ذکر کرده.

خبر داد ما را ابو سعید از ابو العباس از ربیع که شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة نساء آیة ۴۳ فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْ [النساء: ۴۳] .

«ای مؤمنین، در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گویید و نه در حال جنابت تا آنکه غسل نمایید مگر آنکه مسافر باشید».

پس خدای جل ثناؤه واجب کرده غسل از جنابت را، و در زبان عرب معروف بوده که جنابت، جماع است و اگر چه آب جهنده‌ای نباشد (یعنی منی خارج نشود) و همچنین این معنی است در حد زنا و واجب شدن مهر و غیر آن، و هر کس خطاب شود به اینکه فلانی از فلانه‌زن جنب شده می‌فهمد که با او هم بستر شده و اگر چه منی نیامده باشد.

و به همین اسناد شافعی گوید: و خدا واجب کرده غسل را ولی ذکر نکرده به چه ابتدا کند، پس چون غسل‌کننده غسل کند بهر نحو که باشد کافی است. والله اعلم. و همچنین کافی نیست مگر آنکه تمام بدنش را غسل دهد.

«ما را خبر داد» ابو عبدالله الحافظ گفت: خبر داد ابو العباس از ربیع که شافعی فرمود: خدای تعالی فرموده:

﴿فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا فَٱمۡسَحُواْ بِوُجُوهِكُمۡ وَأَيۡدِيكُم مِّنۡهُ [المائدة: ۶] . «با خاک پاک تیمم کنید و از آن به صورت‌هایتان و دست‌هایتان بکشید»، گوید: این آیه در غزوه بنی‌المصطلق نازل شد که گردنبند عایشهب پاره شد، پس مردم با رسول خداج معطل شدند و آبی نداشتند و خدا آیه تیمم را نازل کرد[۱۶] . عده‌ای از قریش و اهل علم به تاریخ و غیر ایشان ما را به این مطلب خبر دادند و در آن حدیثی از مالک رسیده که در کتاب معرفت ذکر شده.

«ما را خبر داد» ابو سعید بن ابی عمرو از ابو العباس از ربیع که شافعی/ گفت: خدای تعالی فرموده: ﴿فَتَيَمَّمُواْ صَعِيدٗا طَيِّبٗا، «خاک پاکی را قصد کرده تیمم کنید»، گوید: هر چه به آن صعید گفته شود که مخلوط به نجاست نباشد تیمم به آن خوبست. و صعید گفته نمی‌شود مگر به خاک دارای غبار. و اما بیابان زبر و درشت و تل ریگ، پس به آن صعید گفته نشود.

و بهمین اسناد شافعی گوید: خدای تعالی فرموده: ﴿إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِتا آخر، و در ذیل آن فرموده: ﴿وَإِن كُنتُم مَّرۡضَىٰٓ أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوۡ جَآءَ أَحَدٞ مِّنكُم مِّنَ ٱلۡغَآئِطِ أَوۡ لَٰمَسۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ فَتَيَمَّمُواْ... [المائدة: ۶] .«و اگر بیمار و یا مسافر بودید و یا یکی از شما از قضای حاجت آمد و یا با زنان آمیزش نمودید و آبی نیافتید پس تیمم کنید...» که دلالت دارد بر اینکه تیمم مباح است در دو حالت: یکی سفر و نایابی آب و دیگر مرض بیماری، در حضر باشد و یا در سفر، و دلالت دارد که بر مسافر است طلب آب، زیرا فرموده: ﴿فَلَمۡ تَجِدُواْ مَآءٗ و هر کس بیرون رفت از شهر خود به جای دیگر، اسم مسافر بر او صدق می‌کند، کوتاه باشد و یا طولانی، و از سنت دلیلی نیست که بعضی از مسافرین تیمم بکنند و بعضی نکنند. پس ظاهر قرآن اینستکه هرکس مسافر باشد چه نزدیک و چه دور تیمم کند. شافعی/ گوید: هرگاه مریض شد، چه در حضر و چه در سفر، واجد آب باشد و یا نباشد، تیمم کند، و مرض اسم جامعی است برای امراض مختلفه. پس آنچه شنیدم این است که برای مرد است که تیمم کند در جراحت، زیرا در همه اینها از مس آب می‌ترسد که تلف شود و یا مرض زیاد گردد. و در قدیم بروایت زعفرانی از او گفته که: اگر از رسیدن آب ترس تلف و یا شدت مرض دارد تیمم کند. و در کتاب البُوَیطی گوید: هرگاه بترسد از رسیدن آب که بمیرد و یا زیاد گردد که بیشتر شود تیمم کند و نماز بجا آرد، و اعاده بر او نیست، زیرا خدا برای مریض تیمم را مباح نموده است. و گفته شده که آن مرض، جراحت و جدری و آنچه به معنی این دو بوده، باشد. و تب و مانند آن نیست. و همچنین چشم درد و غیر آن.

شافعی/ گوید: در روایت ما خدا برای نماز وقت‌ها قرار داده، پس احدی قبل از آن وقت‌ها حق ندارد نماز کند. و همانا امر شده به قیام به آن، چون وقت آن داخل شد. و همچنین امر شده به تیمم وقت قیام نماز و نایابی آب. پس کسی که تیمم کرد برای نمازی قبل از وقت نماز و قبل از طلب آب برای نماز، حق ندارد با آن تیمم نماز بخواند.

«ما را خبر داد» ابو سعید از ابو العباس از ربیع که شافعی/ گوید: و همانا گفتم: با آبی که غیر با آن وضو گرفته، مردی وضو نگیرد زیرا خدای می‌فرماید: ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ و معقول این است که صورت شسته نمی‌شود مگر با آب ابتدائی، (نه آب استعمال شده)، سپس بر او در دو دست هم نزد من مانند حکم صورت است که باید با آب ابتدائی بشوید. پس اگر با آبی که صورت را شسته اعاده دهد گویا بین دو دست و صورت را مساوی ننموده، و بتحقیق رسول خداج برای هر عضوی آب جدیدی می‌گرفت.

و بهمین اسناد شافعی/ گوید: خدای فرموده: ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ...تا﴿وَأَرۡجُلَكُمۡ إِلَى ٱلۡكَعۡبَيۡنِ امر خدا به شستن کعبین شده و این امر برای هر وضو گیرنده است، و احتمال دارد برای بعضی از وضو گیرندگان نباشد پس مسح رسول خداج بر روی خف و موزه دلالت دارد که مسح بر کعب بر کسی است که خف ندارد، و بر خف یا موزه وقتی است که موزه را با کمال طهارت پوشیده باشد. چنانکه نماز رسول خداج، دو نماز را با یک وضو، و چند نماز با یک وضو، دلالت دارد که وجوب وضو بر بعضی است که وضو ندارند. نه اینکه مسح (بر خفین) بر خلاف کتاب خدا باشد و نه اینکه وضو و شستن قدمین بر خلاف کتاب خدا باشد. در روایت من از ابی عبدالله از ابی العباس از ربیع از شافعی زیاد شده جملة: همانا غسل و شستن کمال است و مسح (بر خفین) اجازة کمال است، و هر کدام را خواست بجا آرد.

«خبر داد ما را» ابو عبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای تبارک و تعالی فرموده: ﴿إِذَا قُمۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغۡسِلُواْ... «هرگاه به نماز برخیزید پس بشوئید ...» و سنت دلالت دارد بر اینکه وضو از حدث است، و خدا فرموده:

﴿لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْ.... [النساء: ۴۳] . «در حال مستی به نماز نزدیک نشوید تا بدانید چه می‌گوئید و نه در حال جنابت تا آنکه غسل نمایید مگر آنکه مسافر باشید»، پس وضو در کتاب خدا عام است از هر حدثی، و امر خدا در حالت جنابت به غسل، دلیل بر این است که غسل واجب نیست مگر از جنابت، مگر اینکه دلیلی آید بر غسلی که ما آن را بواسطه سنت واجب بدانیم، و سنت دلالت دارد بر وجوب غسل جنابت، و دلیل روشن ندانستم بر وجوب غسل غیر جنابت وجوبی که غیر آن کافی نباشد. و بتحقیق در غسل جمعه چیزی روایت شده و کسانی به غیر آنچه ما گفتیم رفته‌اند و زبان عرب وسیع است. سپس شافعی آنچه در جمعه روایت شده ذکر کرده و تأویل آن را ذکر نموده و سنتی را که دلالت بر وجوب آن دارد در حال اختیار ذکر کرده و نظافت و تغییر بو را وقت اجتماع مردم ذکر نموده در کتاب «الـمعرفة».

و در آنچه ابوعبدالله مرا خبر داده باجازه از ربیع، گوید: شافعی گفته: خدای تعالی در سوره بقره آیه ۲۲۲ فرموده:

﴿وَيَسۡ‍َٔلُونَكَ عَنِ ٱلۡمَحِيضِۖ قُلۡ هُوَ أَذٗى فَٱعۡتَزِلُواْ ٱلنِّسَآءَ فِي ٱلۡمَحِيضِ وَلَا تَقۡرَبُوهُنَّ حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَۖ [البقرة: ۲۲۲] .

«و سؤال می‌کنند از تو درباره حیض زنان، بگو در آن آزاری است، پس در وقت حیض از زنان کناره‌گیری کنید و با ایشان آمیزش نکنید تا پاک شوند».

پس روشن کرده که زن حائض طاهر نیست و ما را امر کرده که نزدیک او نشویم تا پاک شود. و نه وقتی که پاک شد تا آنکه تطهیر یعنی غسل کند و از کسانی شود که نماز بری او جایز است.

و در قول خدای تعالی: ﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ فَأۡتُوهُنَّ مِنۡ حَيۡثُ أَمَرَكُمُ ٱللَّهُۚ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلتَّوَّٰبِينَ وَيُحِبُّ ٱلۡمُتَطَهِّرِينَ ٢٢٢ [البقرة: ۲۲۲] . «پس چون تطهیر کردند، از آنجا که خدا امرتان کرده و مقرر داشته (طریق طبیعی) نزدیک ایشان بیائید». گوید: بعضی از اهل علم به قرآن گفته‌اند که چون تطهیر کردند از جائی که خدا شما را امر کرده با ایشان آمیزش و نزدیکی کنید یعنی در قُبل که محل حیض است، و آیه محتمل اینست. و محتمل است که کناره‌گیری از تمام بدنشان در هنگام حیض باشد. و سنت رسولج دلالت دارد که کناره‌گیری از زیر لنگ ناف به پایین است و بالاتر مباح است.

شافعی/ گوید: بیان کردیم در قول خدای تعالی: ﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ، «تا پاک شوند» که زنان حیض شده در حال طهارت نیستند، و خدا بر جنب حکم کرده که نماز نکند تا غسل کند، پس بیان شده مدتی برای طهارت از جنب نیست مگر غسل، و برای طهارت حائض مدتی نیست مگر رفتن حیض، سپس غسل. زیرا خدا فرموده: ﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ، «تا پاک شوند»، و این گذشتن حیض است، و جمله: ﴿فَإِذَا تَطَهَّرۡنَ، «پس چون تطهیر کنند» یعنی بغسل، زیرا سنت دلالت دارد که طهارت حائض غسل است. و دلالت دارد بر بیان آنچه خدا در کتاب خود راهنمائی کرده که حائض نماز نخواند، پس حدیث عایشه را ذکر کرده که به او فرموده: «به خانه کعبه طواف مکن تا پاک شوی»، دلالت دارد که نماز نخواند زیرا حائض غیر طاهر است مادامی که در حیض است، و لذا خدا فرموده: ﴿حَتَّىٰ يَطۡهُرۡنَ، «تا پاک شوند».

شافعی/ گوید: خدای تعالی در سورة بقره آیه ۲۳۸-۲۳۹ فرموده:

﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ ٢٣٨ فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗا... [البقرة: ۲۳۸-۲۳۹] .

«همه نمازها و نماز میان‌تر را محافظت کنید و بحال فروتنی برای خدا قیام کنید. و اگر از دشمنی خوف داشتید، پس پیاده یا سواره نماز را بخوانید».

پس چون خدا در تأخیر نمازها در حال خوف اجازه نداده. و اجازه داده که هر طور ممکن است پیاده یا سواره نماز را بجا آورند، و در سوره نساء آیه ۱۰۳ فرموده:

﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا ١٠٣ [النساء: ۱۰۳] .

«نماز بر مؤمنین بوقت معین واجب و نوشته شده».

و هر کس از عقلاء بالغ شد بترک نماز و تأخیر از وقت آن، عصیان کرده اگر فراموش نکرده باشد. و حائض بالغه و عاقله به یاد نماز است و طاقت آن را دارد. و حکم خدا این بود که زوج او در حال حیض نزدیک او نشود. و سنت رسول خداج دلالت کرده که هرگاه بر زوج خود حرام بود نماز بر او حرام است. این دلیل است که واجب الهی در ایام حیض از او زائل شده در حالی که عاقله و ذاکره و دارای طاقت است و قضاء بر او نیست. و چگونه قضا کند چیزی را که بر او واجب نشده. و این چیزی است که مخالفی برای آن نمی‌دانم.

«خبر داد ما را» ابو عبدالله محمد بن عبدالله الحافظ/ از ابو العباس محمد بن یعقوب الأصم از ربیع بن سلیمان که گفت: شافعی/ فرموده: و از بعضی از اهل علم نقل شده که شنیدم خدای تعالی نمازی را واجب کرد قبل از وجوب نمازهای پنجگانه، در سوره مزمل آیات ۱ تا ۴ فرمود:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُزَّمِّلُ ١ قُمِ ٱلَّيۡلَ إِلَّا قَلِيلٗا ٢ نِّصۡفَهُۥٓ أَوِ ٱنقُصۡ مِنۡهُ قَلِيلًا ٣ أَوۡ زِدۡ عَلَيۡهِ وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤ [المزمل: ۱-۴] .

«ای گلیم بر خود پیچیده، شب را قیام کن مگر اندکی، نیمی از آن و یا کمی از آن کم‌تر، و یا بر آن بیفزا، و قرآن را بسرود بخوان سرودنی».

سپس این نسخ شد در همین سوره و در آیه ۲۰ همان سوره فرمود: ﴿إِنَّ رَبَّكَ يَعۡلَمُ أَنَّكَ تَقُومُ أَدۡنَىٰ مِن ثُلُثَيِ ٱلَّيۡلِ وَنِصۡفَهُۥ وَثُلُثَهُۥ وَطَآئِفَةٞ مِّنَ ٱلَّذِينَ مَعَكَۚ وَٱللَّهُ يُقَدِّرُ ٱلَّيۡلَ وَٱلنَّهَارَۚ عَلِمَ أَن لَّن تُحۡصُوهُ فَتَابَ عَلَيۡكُمۡۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنَ ٱلۡقُرۡءَانِۚ عَلِمَ أَن سَيَكُونُ مِنكُم مَّرۡضَىٰ وَءَاخَرُونَ يَضۡرِبُونَ فِي ٱلۡأَرۡضِ يَبۡتَغُونَ مِن فَضۡلِ ٱللَّهِ وَءَاخَرُونَ يُقَٰتِلُونَ فِي سَبِيلِ ٱللَّهِۖ فَٱقۡرَءُواْ مَا تَيَسَّرَ مِنۡهُۚ وَأَقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ [المزمل: ۲۰] .

«پروردگار تو می‌دانند که تو بر می‌خیزی کم‌تر از دو ثلث شب را و نیمی از آن و ثلث آن را و گروهی از آنان که با تو هستند بر می‌خیزند و خدا اندازه می‌دهد شب و روز را، خدا دانست که هرگز آن را احصاء نمی‌کنید، پس توبة شما را پذیرفت، پس هر چه میسر است از قرآن قرائت کنید، خدا دانست که بعضی از شما بیمار و بعضی از شما مسافرند و در پی فضل خدایند و دیگرانی در راه خدا قتال می‌کنند، پس آنچه میسر است از قرآن قرائت کنید و نماز را بپای دارید و زکات بدهید».

شافعی گوید: و چون خدای امر کرد به قیام شب، نصف آن و یا زیاده بر آن، تخفیف داد و فرمود: «آنچه میسر است قرائت کنید از قرآن». و بیان کرد در کتاب خود نسخ قیام شب و نصف آن را بقول خود که آنچه میسر است. سپس احتمال داده شده در این آیه دو معنی: یکی اینکه این قرائت میسر واجب ثابتی باشد که واجب دیگری را نسخ کرده. و احتمال دیگر واجب منسوخی باشد که زایل شده به آیه دیگری که در سوره اسراء آیه ۷۹ فرموده:

﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ عَسَىٰٓ أَن يَبۡعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامٗا مَّحۡمُودٗا ٧٩ [الإسراء: ۷۹] .

«و بعضی از شب را بیدار باش بنماز تا برای تو نافله باشد شاید که پروردگارت تو را مقام ستوده‌ای بدهد».

که نماز نافله بخوانند غیر از آنچه میسر بوده، پس واجب است که به سنت استدلال شود بر یکی از این دو معنی. پس یافتیم سنت رسولج را که دلالت دارد بر اینکه واجب نیست جز نماز پنجگانه. پس گفتیم: واجب پنج است و غیر آن از نمازی که قبلاً واجب بوده نسخ شده بآن، و ما دوست نداریم برای احدی که ترک نافله کند به آنچه بر او خدا و کتاب خود میسر کرده، و بهر حال هر چه بیشتر، به سوی ما محبوبتر، سپس ذکر کرده حدیث طلحه بن عبیدالله و عباده بن الصامت را دربارة نمازهای پنجگانه.

«خبر داد ما را» ابو سعید بن ابی عمرو از ابو العباس از ربیع که گفت: شافعی/ گوید، و ذکر کرده همین مطلب را به لفظ دیگر. سپس گوید: گفته شده: آیة مزمل نسخ شده به آیه ۷۸-۷۹ سوره اسراء که فرموده:

﴿أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمۡسِ إِلَىٰ غَسَقِ ٱلَّيۡلِ وَقُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِۖ إِنَّ قُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِ كَانَ مَشۡهُودٗا ٧٨ وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ [الاسرء: ۷۸-۷۹] .

«نماز را به پادار وقت میل و زوال خورشید در نصف النهار تا تاریکی شب که نماز عشاء باشد و بپادار قرائت کردن فجر را زیرا قرائت فجر (نماز صبح) مشاهده شده است و بعضی از شب نماز نافله کن برای خود».

که او را اعلام کرد که نافله است نه واجب، و اینکه نمازهای واجب آنست که ذکر شده از شب و روز.

شافعی گوید: و گفته می‌شود: در قول خدای در سوره روم آیه ۱۷ که فرموده:

﴿فَسُبۡحَٰنَ ٱللَّهِ حِينَ تُمۡسُونَ وَحِينَ تُصۡبِحُونَ ١٧ [الروم: ۱۷] .

«پس تنزیه خدا هنگامیست که شب می‌کنید».

نماز مغرب و عشاء است، و ﴿وَحِينَ تُصۡبِحُونَ، و هنگامی که صبح می‌کنید، نماز صبح است. ﴿وَلَهُ ٱلۡحَمۡدُ فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَعَشِيّٗا وَحِينَ تُظۡهِرُونَ ١٨ [الروم: ۱۸] .، «و خاص او است ستایش در آسمان‌ها و زمین در حال عشی» عصر است، ﴿وَحِينَ تُظۡهِرُونَ، ظهر است. شافعی گوید: و چه قدر شبیه است آنچه گفته به قول دیگر و الله اعلم.

و بهمین اسناد سابق شافعی گفته: خدای محکم گردانید در کتابش آنچه واجب کرد از نمازها را بوقت. والله اعلم. همان وقتی که ما در آن نماز می‌خوانیم. و در سوره نساء آیه ۱۰۳ فرموده:

﴿إِنَّ ٱلصَّلَوٰةَ كَانَتۡ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ كِتَٰبٗا مَّوۡقُوتٗا ١٠٣ [النساء: ۱۰۳] .

یعنی: «نماز بر مؤمنین نوشته شده بوقت».

و بهمین اسناد شافعی گوید: خدای تعالی در سوره نساء آیه ۴۳ فرموده: ﴿لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ [النساء: ۴۳] . «در حال مستی به نماز نزدیک نشوید»، گوید: گفته می‌شود: این آیه قبل از تحریم خمر نازل شده، و هر چه باشد چه قبل نازل شده باشد و چه بعد، هر کس در مستی نماز بخواند نماز او کافی نیست برای نهی خدای از نماز تا بداند چه می‌گوید. و معقول این است که نماز قول و عمل است و امساک در مواضع مختلفه و آن را طبق آنچه امر شده اداء نمی‌کند مگر کسی که عاقل باشد.

و به این اسناد شافعی/ فرموده: خدای تعالی در سورة مائده آیه ۵۸ فرموده:

﴿وَإِذَا نَادَيۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوٗا وَلَعِبٗا [المائدة: ۵۸] .

«چون برای نماز ندا کردید آن را مسخره و بازی گرفتند».

و در سوره جمعه آیة ۹ فرموده:

﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ [الجمعة: ۹] .

«چون در روز جمعه برای نماز ندا شد پس سعی کنید به سوی ذکر خدا».

در این دو آیه خدا اذان را ذکر کرده، والله اعلم، و معلوم است که مقصود به این دو آیه نماز واجبی است. و رسول خداج اذان را سنت قرار داد برای نماز واجب و احدی از او نقل نکرده که او امر کرده باشد برای نماز غیر واجب اذان گفته شود.

«خبر داد ما را» ابو عبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی از سفیان بن عیینه از ابن ابی نجیح از مجاهد در قول خدای تعالی در سوره انشراح آیه ۴:

﴿وَرَفَعۡنَا لَكَ ذِكۡرَكَ ٤ [الشرح: ۴] .

که خدا فرموده: «ما ذکر تو را بلند کردیم» که من ذکر نشوم مگر تو با من ذکر شوی: «أشهد أن لا إله إلا الله وأشهد أن محمداً رسول الله». شافعی/ فرموده: و الله اعلم، یعنی ذکر او وقت ایمان به خدا و اذان، و محتمل است ذکر او و وقت تلاوت قرآن و وقت عمل به طاعت، و خودداری از معصیت باشد.

و در فضیلت تعجیل به نمازها استدلال کرده به قول خدای در سوره اسراء آیه ۷۸:

﴿أَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِدُلُوكِ ٱلشَّمۡسِ [الاسراء: ۷۸] .

«نماز را بپادار وقت میل و زوال خورشید».

و دلوک خورشید میل اوست از وسط السماء (که باید تعجیل کرد و همان وقت نماز خواند) و به آیه دیگر در سوره طه آیه ۱۴:

﴿وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكۡرِيٓ ١٤ [طه: ۱۴] .

«نماز را برای یاد من بر پا دار».

و به آیه ۲۳۸ سوره بقره:

﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ [البقرة: ۲۳۸] .

«بر نمازها محافظت کنید».

و محافظت بر چیزی تعجیل آن است.

و شافعی در محل دیگر گوید: و کسی که نماز را در اول وقت آن مقدم دارد سزاوارتر به محافظت است از آنکه از اول وقت عقب عقب انداخته.

و شافعی در محل دیگر گوید: و کسی که نماز را در اول وقت آن مقدم دارد سزاوارتر به محافظت است از آنکه از اول وقت عقب انداخته.

و شافعی در قول خدای تعالی: ﴿وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ [البقرة: ۲۳۸] .، «و نماز میان‌تر» گوید: ما معتقدیم که نماز وسطی، نماز صبح است، و اگر آن نباشد باز هم نماز صبح از نمازهایی است که به محافظت آن مأمور می‌باشیم.

و ذکر کرده در روایت المزنی و حرمله، حدیث ابی یونس مولی عایشهب را که در آن مذکره املا کرده: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰوصلاة العصر»، «محافظت کنید بر نمازها و نماز وسطی و نماز عصر»، سپس گفته: از رسول خدا ج آن را شنیدم[۱۷] . پس حدیث عایشه دلالت دارد که نماز وسطی، نماز عصر نیست. شافعی گوید: و بعضی از اصحاب رسول خداج اختلاف کردند، پس از علی و از ابن عباس روایت شده که نماز وسطی، صبح است. و ما این قول را قبول کردیم. و از زید بن ثابت روایت شده که ظهر است. و از غیر او روایت شده که عصر است و در آن روایتی از پیغمبر نقل شده.

امام بیهقی گفته: آنچه شافعی در این مورد از علی و ابن عباس روایت کرده، مالک در کتاب «الـموطأ» روایت کرده بسندی که به او رسیده. و ما به سند متصل از ابن عباس و ابن عمر روایت کردیم. و این قول عطا و طاووس و مجاهد و عکرمه است.

و برای ما روایتی است از عاصم از زربن حبیش از علیس که گفت: ما چنان می‌دیدیم که نماز وسطی، نماز فجر است تا آنکه شنیدم رسول خداج روز جنگ احزاب می‌فرمود: «کفار ما را از نماز وسطی نماز عصر مشغول کردند تا خورشید غروب کرد، خدا قبرها و شکم‌های ایشان را پر از آتش کند»[۱۸] . و روایت او در اینجا از پیغمبرج صحیح است. و از عبیدة سلمانی و غیر او نیز از علی روایت شده، و همچنین از مره از ابن مسعود. و نیز به این مطلب گفته ابی بن کعب و ابو ایوب انصاری و ابوهریره و عبدالله بن عمرو. و این در یکی از دو روایتی است که از ابن عمر و ابن عباس و ابی سعید الخدری و عایشهش نقل شده است.

و در کتاب حرمله خواندم از شافعی/ در ذیل آیه ۱۸ سوره اسراء:

﴿إِنَّ قُرۡءَانَ ٱلۡفَجۡرِ كَانَ مَشۡهُودٗا ٧٨ [الاسراء: ۱۸] .

«بتحقیق، قرائت فجر مورد مشاهده است».

و در این آیه ذکر نشده که غیر فجر مشهود باشد. و نمازها تماماً مورد مشاهده می‌باشند، گویا نماز فجر بیشتر از سایر نمازها مورد نظر و مشاهده است و یا افضل است و یا مشاهده می‌شود با نزول ملائکه. و مقصود نماز صبح است.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ فرموده: خدای تعالی نمازها را واجب نموده و رسول خداج روشن کرد عدد رکعات هر یک از آنها را و وقت آنها را، و اینکه در آنها چه عملی باید کرد. و خدای تعالی اظهار کرد که بعضی از آنها نافله و بعضی واجب است. و به رسول خودج فرمود: ﴿وَمِنَ ٱلَّيۡلِ فَتَهَجَّدۡ بِهِۦ نَافِلَةٗ لَّكَ «و بعضی از شب را نافله بخوان»، سپس رسول خداج آن را وقتی که بعضی از نمازها نافله و بعضی واجب شد، بیان نمود. و واجب آن موقت شد. و خواندن نماز کافی نیست مگر آنکه نمازگزار نیت کند.

و به این اسناد شافعی/ فرماید: خدای تبارک و تعالی در سوره نحل آیه ۹۸ فرموده:

﴿فَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ ٩٨ [النحل: ۹۸] .

«و چون قرآن قرائت کنی پناه ببر به خدا از شیطان رانده شده».

شافعی گوید: و من دوست دارم که قبل از خواندن سوره حمد بگوید: «أَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم=» «پناه می‌برم به خدا از شیطان رانده شده». و هر کلامی که با آن استعاذه شود کافی است».

و در املاء به این اسناد فرموده که ابتدا می‌کند و پناه می‌برد. و می‌گوید: «أَعُوذ بِاَللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ - و یا أَعُوذُ بِالسَّمِيعِ الْعَلِيمِ- مِنْ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ و یا أَعُوذُ بِاَللَّهِ أَنْ يَحْضُرُونِ». زیرا خدا فرموده: ﴿فَإِذَا قَرَأۡتَ ٱلۡقُرۡءَانَ فَٱسۡتَعِذۡ بِٱللَّهِ مِنَ ٱلشَّيۡطَٰنِ ٱلرَّجِيمِ ٩٨ [النحل: ۹۸] . «و چون قرآن قرائت کنی پناه ببر به خدا از شیطان رانده شده». شافعی در کتاب البویطی گفته: خدای جل ثناءه در سوره حجر آیه ۸۷ فرموده:

﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ سَبۡعٗا مِّنَ ٱلۡمَثَانِي وَٱلۡقُرۡءَانَ ٱلۡعَظِيمَ ٨٧ [الحجرات: ۸۷] .

«و بتحقیق و بدون شک ما هفت آیه‌ای که باید تکرار شود و قرآن عظیم را به تو دادیم».

و این هفت آیه ام القرآن و سوره حمد است، و اول آن ﴿بِسۡمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ١ [الفاتحة: ۱] . می‌باشد.

«خبر داد ما را» ابو زکریا بن ابی اسحاق در لفظ دیگران گفتند: خبر داد ما را از ابوالعباس محمد بن یعقوب از ربیع از شافعی از عبدالمجید از ابن جریح که گفت: خبر داد مرا پدرم از سعید بن جبیر در قول خدای تعالی: ﴿وَلَقَدۡ ءَاتَيۡنَٰكَ سَبۡعٗا مِّنَ ٱلۡمَثَانِي [الحجرات: ۸۷] . گفت: آن ام القرآن است. پدرم گفت: سعید بن جبیر آن را بر من قرائت کرد تا ختم آن، سپس گفت: بسم الله ... آیة هفتم است. سعید گفت: و ابن عباس بر من آن را قرائت کرد چنانکه من بر تو قرائت کردم. سپس گفت بسم الله ... آیه هفتم است. ابن عباس گفت: خدا آن را برای شما ذخیره کرده و برای احدی قبل از شما چنین آیه‌ای را اظهار نکرده.

شافعی گوید: در روایت حرمله از او که ابن عباس افتتاح می‌کرد به بسم الله ... و می‌گفت: شیطان بهترین آیة در قرآن را از میان ایشان برد و می‌گفت: رسول خداج چنین بود که ختم سوره را نمی‌شناخت تا بسم الله ... نازل شود. (یعنی با نزول بسم الله ... می‌دانست که سوره جدیدی نازل و سوره قبل تمام شده است).

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای تبارک و تعالی در سورة مزمل آیه ۴ به رسول خود فرموده:

﴿وَرَتِّلِ ٱلۡقُرۡءَانَ تَرۡتِيلًا ٤ [المزمل: ۴] .

«و قرآن را بتأنی و ترتیب قرائت نما بتأنی کامل».

پس کم‌ترین ترتیل ترک عجله در قرآن است. و هر قدر بیشتر بسم الله را ظاهر سازند در قرآن نزد من بهتر است مادامی که زیاد کشش در آن نیاید.

در کتاب «الـمختصر الکبیر» در ذیل روایت ابوابراهیم المزنی خواندم از شافعی/ که فرموده: خدای بر رسول خودج نازل نمود وجوب قبله را در مکه پس او در کناری نماز می‌کرد بطوری که رو به مسجد الحرام و بیت المقدس باشد ولی چون به مدینه هجرت کرد رو به بیت المقدس می‌کرد در حالی که شانزده ماه از مسجد الحرام پشت می‌کرد. و او دوست می‌داشت که خدا او را امر کند به استقبال مسجد الحرام زیرا در آن مقام ابراهیم و اسماعیل بود و برای مردم مرجع و امن و حج به سوی او بود، و مورد امر بود که آن را برای طواف‌کنندگان و عاکفین و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان تطهیر نماید. با کراهت رسولج از موافقت یهود. پس به جبرئیل÷ گفت: البته من دوست دارم که پروردگارم مرا از قبلة یهود برگرداند به غیر آن. پس خدای آیة ۱۱۵ سورة بقره را نازل نمود که:

﴿وَلِلَّهِ ٱلۡمَشۡرِقُ وَٱلۡمَغۡرِبُۚ فَأَيۡنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجۡهُ ٱللَّهِ [البقرة: ۱۱۵] .

«مشرق و مغرب ملک خداست، پس به هر طرف رو کنید همانجا ذات خدا وجود دارد».

یعنی همان طرفی است که شما را به سوی خود توجه داده. جبرئیل گفت: یا محمد! من بنده‌ای مانند تو مأمورم، مالک چیزی نیستم، از خدا سؤال کن، پس پیغمبر ج از خدا سؤال کرد که او را به بیت الحرام توجه دهد و جبرئیل به آسمان بالا رفت و پیغمبر ج همواره به آسمان توجه داشت به امید اینکه جبرئیل جواب سؤال او را بیاورد. پس خدای نازل نموده آیات ۱۴۴ تا ۱۵۰ سوره بقره را که در آیة ۱۴۴ می‌فرماید:

﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِۖ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبۡلَةٗ تَرۡضَىٰهَاۚ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ [البقرة: ۱۴۴] .

«بتحقیق گردش روی تو را در طرف آسمان می‌بینیم، پس تو را به طرف قبله‌ای که خوشنود باشی بگردانیم پس روی به طرف مسجد الحرام کن و شما ای مسلمین هر جا که باشید روی به آن طرف کنید».

و در آیه ۱۵۰ فرموده:

﴿فَلَا تَخۡشَوۡهُمۡ وَٱخۡشَوۡنِي [البقرة: ۱۵۰] .

کاز مردم نترسید و از من بترسید».

و در قول خدای تعالی در آیة ۱۴۴ سوره بقره:

﴿وَإِنَّ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ لَيَعۡلَمُونَ أَنَّهُ ٱلۡحَقُّ مِن رَّبِّهِمۡ [البقرة: ۱۴۴] .

«آنانکه اهل کتابند می‌دانند که این حق است از پروردگارشان».

گفته می‌شود که آنان در آنچه بر ایشان نازل شده، می‌یابند که پیغمبر امی از فرزند اسماعیل بن ابراهیم است، از حرم مکه خارج می‌شود و قبلة او و نماز او به طرف محل خروج او یعنی حرم مکه است. و در قول خدای تعالی در سوره بقره آیه ۱۵۰:

﴿وَمِنۡ حَيۡثُ خَرَجۡتَ فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِۚ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيۡكُمۡ حُجَّةٌ [البقرة: ۱۵۰] .

«و از هر جا که خارج شدی پس روی خود را به طرف مسجد الحرام بگردان و هر جا که بودید رو کنید به طرف آن تا مردم را علیه شما حجتی نباشد..».

گفته شده: در حالی که خدا داناتر است که از مدینه به مسجد الحرام رو مکنید مگر آنکه شما به بیت المقدس پشت کنید، و اگر از طرف نجد یمن آمدید و به استقبال بیت الحرام و بیت المقدس بودید به مسجد الحرام استقبال کنید نه آنکه قصد شما بیت المقدس باشد، تا مردم را علیه شما حجتی نباشد که بگویند: قبلة مسلمین را دیگران معین نموده‌اند. و گفته شده: در تحویل از قبله‌ای که بر آن بودید به سوی غیر آن. و این مناسبترین قولی است که در آیه گفته شده برای قول خدای:

﴿سَيَقُولُ ٱلسُّفَهَآءُ مِنَ ٱلنَّاسِ مَا وَلَّىٰهُمۡ عَن قِبۡلَتِهِمُ ٱلَّتِي كَانُواْ عَلَيۡهَا [البقرة: ۱۴۲] .

«کم خردان خواهند گفت: چه باعث شد که مسلمین از قبله‌ای که بر آن بودند روی بگردانیدند».

پس خدا به رسول خود اعلام کرد که حجتی برای مردم در تحویل قبله نیست، یعنی احدی در اینجا سخنی علیه شما ندارد مگر آنان که ستمگرند.

و در قول خدای تعالی در آیة ۱۴۳:

﴿وَمَا جَعَلۡنَا ٱلۡقِبۡلَةَ ٱلَّتِي كُنتَ عَلَيۡهَآ إِلَّا لِنَعۡلَمَ مَن يَتَّبِعُ ٱلرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيۡهِ [البقرة: ۱۴۳] .

«و ما قبله‌ای را که تو بر آن بودی تغییر ندادیم مگر برای آن که بدانیم و جدا سازیم کسی را که پیروی رسول می‌کند از کسی که به قهقرا به کفر خود بر می‌گردد».

«لنعلم= تا بدانیم» (یعنی تا علم ازلی ما تحقق پیدا کند)، زیرا علم خدا قبل از پیروی ایشان و پس از پیروی ایشان بوده است.

و بتحقیق مسلمین گفتند: نمازهائی که به طرف بیت المقدس خواندیم چگونه است و کسانی که از ما دنیا را وداع کرده‌اند نماز آنان چه خواهد شد؟ پس خدا ایشان را اعلام کرد که نمازشان از روی ایمان بوده و به هدر نرفته و دارای ثواب است، و فرمود:

﴿وَمَا كَانَ ٱللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَٰنَكُمۡۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِٱلنَّاسِ لَرَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٤٣ [البقرة: ۱۴۳] .

«و چنین نبوده که خدا ایمان شما (یعنی نمازتان را) ضایع گرداند همانا خدا نسبت به مردم البته رؤوف و رحیم است».

و گفته می‌شود که یهود گفتند: نیکی در استقبال مغرب یعنی بیت المقدس است. و نصاری گفتند: نیکی در استقبال مشرق است، پس خدا نازل نمود آیة ۱۷۷ سوره بقره را که:

﴿لَّيۡسَ ٱلۡبِرَّ أَن تُوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ قِبَلَ ٱلۡمَشۡرِقِ وَٱلۡمَغۡرِبِ وَلَٰكِنَّ ٱلۡبِرَّ مَنۡ ءَامَنَ بِٱللَّهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ.... [البقرة: ۱۷۷] .

«نیکی این نیست که صورت و روی خود را به طرف مشرق و مغرب کنید ولیکن نیکی ایمان به خدا و روز قیامت است...» تا آخر.

یعنی -و خدا داناتر است- و شما مشرکید و نیکی مشرک برای او نوشته نشود.

پس چون خدای تعالی رسول خودج را به سوی مسجد الحرام گردانید بیشتر نماز خود را در مقابل درب کعبه بجا می‌آورد و بتحقیق از پشت دیوار کعبه نیز نماز می‌خواند در حالی که مردم با او بودند مستقبل به سوی کعبه و پشت به باقی مسجد الحرام.

گوید: و قول خدای:

﴿فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ [البقرة: ۱۴۴] .

«پس بگردان روی خود را به جانب مسجد الحرام».

که در آیه ۱۴۴-۱۵۰ ذکر شده، پس «شطر»، همان جهات و طرف کعبه است در کلام عرب، و استدلال شده بر آن به بعض آنچه در کتاب رسالة امام بیهقی ذکر شده است.

«خبر داد ما را» ابو عبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی که گفت: خدای تبارک و تعالی فرموده:

﴿وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُۥ [البقرة: ۱۴۴] .

«و هر جا که باشید روی به طرف مسجد الحرام کنید».

پس بر ایشان واجب کرد که هر جا باشند صورت‌های خود را به طرف مسجدالحرام بگردانند. عرب گاهی می‌گوید: توجه کرد به عین چیزی و گاهی می‌گوید: به طرف و جهت آن. و اگر چه الفاظ مختلفه است، ولی مقصد یکی است، چنانکه در اشعار عرب ذکر شده است.

شافعی/ فرموده: خدای تعالی در سورة انعام آیة ۹۷ فرموده:

﴿وَهُوَ ٱلَّذِي جَعَلَ لَكُمُ ٱلنُّجُومَ لِتَهۡتَدُواْ بِهَا فِي ظُلُمَٰتِ ٱلۡبَرِّ وَٱلۡبَحۡرِ [الأنعام: ۹۷] .

«خدای تعالی برای شما ستاره‌ها را قرار داد تا بواسطة آنها در تاریکی‌های بیابان و دریا هدایت جوئید».

و در سوره نحل آیه ۱۶ فرموده:

﴿وَعَلَٰمَٰتٖۚ وَبِٱلنَّجۡمِ هُمۡ يَهۡتَدُونَ ١٦ [النحل: ۱۶] .

«و نشانه‌ها و به ستارگان هدایت می‌جویند».

پس خدا برای مردم علامات آفرید و برای ایشان مسجد الحرام را نصب کرد و امر کرد که به سوی آن متوجه شوند و همانا توجهشان بعلامات و عقل‌هائی است که در ایشان ترکیب شده، همان عقولی که با آن عقول علامات را شناخته‌اند. و تمام اینها بیان و نعمت خدای جل شأنه است.

شافعی/ فرمود: و خدا رسول خود را در نماز به طرف بیت المقدس توجه داد، پس آنجا قبله‌ای بود که استقبال به غیر آن حلال نبود قبل از نسخ آن، سپس آن را نسخ و او را توجه به مسجد الحرام داد که برای احدی حلال نیست هرگز که استقبال بیت المقدس در نماز واجب کند و هر کدام در هر وقت آن حق بوده است. و کلام را طول داده است.

«خبر داد ما را» ابو سعید بن ابی عمرو از ابو العباس از ربیع از شافعی از سفیان بن عیینه از ابی نجیح از مجاهد که گفت: نزدیک‌ترین حالت بنده به خدا وقتی است که سجده کند، آیا ندیده‌ای که خدا در سورة علق آیه ۱۹ فرموده:

﴿وَٱسۡجُدۡۤ وَٱقۡتَرِب۩ ١٩ [العلق: ۱۹] .

«سجده بجا آر و نزدیک شو».

در روایت حرمله از شافعی در قول خدای تعالی در سوره اسراء آیه ۱۰۷:

﴿يَخِرُّونَۤ لِلۡأَذۡقَانِۤ سُجَّدٗاۤ ١٠٧ [الاسراء: ۱۰۷] .

«با چانه‌ها به سجده می‌افتند».

شافعی گوید: و احتمال دارد که معنی چنین باشد به سجده می‌افتند در حالی که چانه‌هاشان به زمین می‌آید، ولی سجده بر غیر چانه باشد.

«خبر داد ما را» ابو سعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع که گفت: شافعی/ فرموده: خدای جل جلاله واجب نموده صلوات بر رسول خود را، پس در سورة احزاب آیه ۵۶ فرموده:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ وَمَلَٰٓئِكَتَهُۥ يُصَلُّونَ عَلَى ٱلنَّبِيِّۚ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا٥٦ [الأحزاب: ۵۶] .

«خدا و فرشتگان او بر پیغمبر صلوات می‌فرستند. ای کسانی که ایمان دارید، ‏ بر او صلوات بفرستید، و چنان که باید سلام بگویید».

پس وجوب صلوات بر او در محلی اولی و بهتر از آن در نماز نبوده است، پس ذکر دو حدیث نموده که ما آنها را در کتاب معرفت ذکر کردیم.

«و خبر داد ما را» ابو محمد عبدالله بن یوسف الأصبهانی/ از ابو سعید بن الاعرابی از حسن بن محمد الزعفرانی از محمد بن ادریس الشافعی که گفت: خبر داد ما را مالک از نعیم بن عبدالله المجمر که محمد بن عبدالله بن زید انصاری و عبدالله بن زید همان کسی که در خواب ندای نماز به او ارائه شد، او، او را خبر داد از ابی مسعود انصاری که او گفت: رسول خداج آمد نزد ما که در مجلس سعد بن عباده -رضوان الله علیه- بودیم که بشیر بن سعد به او گفت: خدا ما را امر کرده که بر تو صلوات بفرستیم یا نبی الله، پس چگونه بفرستیم؟ رسول خداج سکوت کرد تا جائی که ما تمنا کردیم که از او سوال نکرده بودیم، پس رسول خداج فرمود: بگوید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا صَلَّيْتُ عَلَى إبْرَاهِيمَ، وَبَارِكْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، كَمَا بَارَكْتُ عَلَى إبْرَاهِيمَ، فِي الْعَالَمِينَ، إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»[۱۹] .

و این را روایت کرده المزنی و حرمله از شافعی و در آن زیاده کرده «والسلام» و این سلام اشاره به سلامی است که در تشهد بر پیغبمر ج می‌کردند۲۰.

شافعی/ فرموده: در روایت حرملی نیز آمده و آنچه من عمل می‌کنم همان حدیث ابی مسعود است که از پیغمبرج ذکر شد. و همانا من چرا به آن معتقدم زیرا می‌بینم خدا در قران در آیه ۵۶ احزاب که ذکر شد ابتدا خود بر پیغمبر صلوات فرستاده و مؤمنین را به آن امر کرده است. و خداوند برگزیده شدگان از انبیاء خود را در قرآن ذکر کرده، سپس برگزیدگان آل ایشان را ذکر نموده ودر سوره آل عمران آیة ۳۳ فرموده:

﴿إِنَّ ٱللَّهَ ٱصۡطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحٗا وَءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمۡرَٰنَ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ ٣٣ [آل عمران: ۳۳] .

«خدا برگزید آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان و حدیث ابی مسعود نزد ما شبیه است به آنچه خدا در کتاب خود فرموده».

شافعی گوید: و من دوست دارم که داخل شود با آل محمدج ازواج او و ذریه او تا به آنچه از پیغمبرج روایت شده عمل شود. بگوید: «اللهم صل علی محمد وآله وأزواجه وذریته».

شافعی گوید: و مردم اختلاف کرده‌اند که «آل محمدج» کیانند؟ عده‌ای گفته: آل محمدج، اهل دین و پیروان اویند. و آنکه چنین گوید قول او شبیه است به آنچه خدای تعالی در سوره هود آیه ۴۰ تا ۴۶ به نوح فرموده: ﴿ٱحۡمِلۡ فِيهَا مِن كُلّٖ زَوۡجَيۡنِ ٱثۡنَيۡنِ وَأَهۡلَكَ «حمل کن در کشتی از هر جنسى دو تن [نر و ماده‏] و اهل خود را». عرض کرد: ﴿إِنَّ ٱبۡنِي مِنۡ أَهۡلِي «پسرم از اهل من است». جواب آمد: ﴿إِنَّهُۥ لَيۡسَ مِنۡ أَهۡلِكَ که او از اهل تو نیست. (پس آل و اهل آنانند که ایمان داشته و پیرو او باشند و خدا پسر نوح را بواسطة شرک از اهل او خارج کرد).

شافعی/ گوید: آنچه ما معتقدیم در معنی آیة فوق این است که خدای فرمود: «پسر تو از اهل تو نیست» که ما امر به حمل آنان کردیم. و اگر کسی بگوید: خدا فرموده: ﴿إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيۡهِ ٱلۡقَوۡلُ که به او اعلام کرد که حمل کن از اهلت کسی که قول سابق او را خارج نکرده باشد. سپس برای او بیان کرده که پسرت اهل عصیان و عمل غیر صالح است و لذا از اهل خارج شده است.

امام شافعی فرموده است ال محمد همان ازواج رسول اللهج، هستند ایشان معتقد بود همانند اینکه از کسی بپرسی ایا اهل داری وبگوید نه. یعنی اینکه ازدواج نکرده‌ام.

شافعی اینجا می‌گوید این همان معنی لغوی است ومعنی حرف مشخص نمی‌شود مگر اینکه سببی بیایید ودلالت آن را مشخص سازد.

شافعی/ گوید: از کلام عرف فهمیده می‌شود که اهل همان همسر مرد است، مثلاً می‌گوید: «من متأهل نشده‌ام»، یعنی همسر نگرفته‌ام و یا می‌گوید: از اهل خود جنب شدم. و یا می‌گوید: اهل من در فلان شهر است. و یا می‌گوید: می‌خواهم اهل خود را زیارت کنم. می‌فهمند که همسرش را می‌گوید.

و عده‌ای گفته‌اند: آل محمدج خویشان اویند که مخصوص به او هستند نه خویشان غیر مخصوص. شافعی گوید: و گاهی از آل شمرده شود فرزندان او که به او منسوب است و کسیکه در خانة او مأوی دارد و او متکفل امورشان است از همسر و یا مملوک و یا عیال او که در پناه او و به خرج او است. و این صدق می‌کند بر بعضی از خویشان او، آنکه از طرف پدر منسوب به اوست، نه آنکه از طرف مادر است. پس جایز نیست آل گفته شود به کسی که خدا و رسول او اراده نکرده‌اند، مگر اینکه بسنت رسول الله معلوم گردد. مثلاً: «إنَّ الصَّدَقَةَ لَا تَحِلُّ لِمُحَمَّدٍ وَلَا لِآلِ مُحَمَّدٍ وَإِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ عَلَيْنَا الصَّدَقَةَ وَعَوَّضَنَا مِنْهَا الْخُمْسَ»[۲۱] . یعنی: «صدقه برای محمد و آل او حلال نیست و بدرستی که خدا بر ما صدقه را حرام کرد و در عوض به ما خمس داده» (باید دید اولا صدقه چه چیز است زکات واجبی است و یا مستحبی و یا چیز دیگر و برای آل او حرام است آل او کیانند).

و خدای در سوره انفال آیه ۴۱ فرموده:

﴿وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّمَا غَنِمۡتُم مِّن شَيۡءٖ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُۥ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي ٱلۡقُرۡبَىٰ وَٱلۡيَتَٰمَىٰ وَٱلۡمَسَٰكِينِ وَٱبۡنِ ٱلسَّبِيلِ [الانفال: ۴۱] .

«بدانید که آنچه از غنائم روز ملاقات و جنگ دو جمع مشرکین و مؤمنین آنچه غنیمت بردید پنج یک آن مخصوص خدا و رسول و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و در راه بازماندگان است».

پس این آیه با آن روایت که می‌گوید: صدقه حلال نیست برای محمدج و آل او، اینها راه نما است که زحمت را نمی‌برد و اهل علم را ملزم نمی‌کند مگر خبر از رسول خداج. پس چون خدا بر رسول خود واجب کرد که حق نزدیکان را بدهد و به او اعلام کرد که پنج یک غنائم سهم نزدیکان است، و او این سهم را به بنی هاشم و بنی‌عبدالمطلب داد اینها دلالت می‌کند که آل محمدج که رسول خدا امر کرده بر ایشان صلوات بفرستند و آنان که خدا ایشان را برگزیده بر جهانیان کیانند.

امام بیهقی گوید: در کتاب قدیم که زعفرانی روایت کرده از شافعی در ذیل آیه ۲۰۴ سوره اعراف:

﴿وَإِذَا قُرِئَ ٱلۡقُرۡءَانُ فَٱسۡتَمِعُواْ لَهُۥ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّكُمۡ تُرۡحَمُونَ ٢٠٤ [الأعراف: ۲۰۴] .

«و چون قرائت قرآن شد پس به آن گوش دهید و ساکت شوید تا باشد که مشمول رحمت شوید».

خواندم که شافعی گفته: این نزد ما برای قرائتی است درنماز که شنیده شود (نماز های جهری) بخصوص که باید ساکت شد و گوش داد، پس چگونه است سکوت برای آنچه شنیده نمی‌شود. بیهقی گوید: این قولی که اینجاست ابتدای امر بوده و بعدا در آخر عمر (شافعی از آن) برگشته و گفته است: فاتحه الکتاب یعنی سوره حمد را پیش خود یعنی در ذهن خود بخواند در جائیکه کلام امام جماعت را نمی‌شنود و اگر با امام قرائت کند صدای خود را بلند نکند بطوری که مانع از استماع مردم از امام نشود که همانا ما مأموریم که سکوت از کلام و آنچه در نماز جایز نیست. و این مطلب در جای خود با دلیل ذکر شده است.

و خواندم در کتاب سنن به روایت حرمله از شافعی/ که گفته: خدای تبارک و تعالی در سوره بقره آیه ۲۳۸ فرموده:

﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ ٢٣٨ [البقرة: ۲۳۸] .

«برای خدا در حال خضوع و سکوت قیام کنید».

شافعی گوید: کسی که در این آیه مخاطب شده این قیام در نماز است، و محتمل است مقصود از قنوت، قیام در نماز باشد. و از عبدالله بن عمر روایت شده که به او گفتند: چه نمازی گفت: طول قنوت. و طاوس گفته: قنوت، اطاعت خدای است. شافعی گفته: آن معنی اول اولی است و گوید: چون قنوت در بعضی از قیام است باید آنچه سنت بر آن دلالت کرده مراد باشد و آن قنوت برای دعاء است نه برای قرائت. و محتمل است قنوت در تمام نماز باشد و یا در بعض. پس چون رسول خداج ترک قنوت در بعضی از نمازها کرده و فقط در نماز صبح قنوت کرده، دلیل می‌شود که مراد خدا همان قنوت در نماز باشد و احتمال دارد طول قنوت باشد و محتمل است مراد از قنوت طاعت خدا باشد و محتمل است سکوت باشد.

شافعی گوید: من در صبح اجازه ترک قنوت نمی‌دهم، زیرا اگر از طرف خدا و رسول او مستحب باشد من اجازه ترک مستحب نمی‌دهم. و اگر واجب باشد که ترک آن بیان نشده، و اگر کسی ترک کند برای او است که سجده نماید چنانکه اگر ترک جلوس می‌کرد.

امام بیهقی در قول شافعی که گفته: اگر مراد از قنوت، سکوت باشد گوید: مقصود سکوت از کلام آدمیان است، و بتحقیق از زید بن ارقم روایت شده که اصحاب رسول تکلم می‌کردند در نماز، پس این آیه نازل شد و ما را از کلام نهی کرد و امر به سکوت نمود. و روایت شده از ابی رجاء العطاردی که او گفت: ابن عباس با ما نماز صبح کرد در حالی که او امیر بصره بود، پس قنوت خواند و دست‌های خود را بلند کرد تا آن اندازه که اگر کسی جلو او بود سفیدی زیر بغل او را می‌دید. پس چون نمازش تمام شد رو کرد به ما و گفت: این است آن نمازی که خدای در کتاب ذکر کرده و فرمود: ﴿حَٰفِظُواْ عَلَى ٱلصَّلَوَٰتِ وَٱلصَّلَوٰةِ ٱلۡوُسۡطَىٰ وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ ٢٣٨ [البقرة: ۲۳۸] . «بر تمام نمازها و به خصوص نماز میانه (نماز عصر) محافظت و مواظبت کنید، و [در حال طاعت و عبادت‏] فروتنانه براى خدا بپا خیزید».

حدیث کرد ما را ابو علی الروذباری از اسماعیل الصفار از حسن بن الفضل بن السمح از سهل بن تمام از ابوالأشهب و مسلم بن زید از ابی رجاء، پس روایت ابن عباس را ذکر کرده و گفت: قبل از رکوع.

«خبر داد ما را» ابوسعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع که گفت، شافعی گفته: قول خدای تعالی: ﴿وَقُومُواْ لِلَّهِ قَٰنِتِينَ، گفته شده: قانتین یعنی مطیعین. و رسول خداج امر کرده به نماز ایستاده و همانا مخاطب به فرائض کسانیند که طاقت آن را دارند و چون طاقت نداشت نشسته نماز بخواند. و بهمین اسناد شافعی گفته: قول خدای تعالی در سوره مدثر آیه ۴:

﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ ٤ [المدثر: ۴] .

گفته شده نماز بخوان در جامه‌های پاک، و غیر این نیز گفته شده، ولی این بهتر است، زیرا رسول خداج امر کرده که خون حیض را برای نماز از جامه بشویند.

امام بیهقی گوید: و بتحقیق از ابی عمر صاحب ثعلب روایت شده که گفت: ثعلب گفته در قول خدای تعالی ﴿وَثِيَابَكَ فَطَهِّرۡ، مردم اختلاف کرده‌اند، طائفه‌ای گفته‌اند: ثیاب جامه ساتر است و طائفه‌ای گفته‌اند: ثیاب قلب است.

«خبر داد ما را» علی بن محمد بن عبدالله بن بشران از ابی عمر، و او همین معانی را ذکر کرده است.

«خبر داد ما را» ابو سعید محمد بن موسی از ابی العباس الأصم از ربیع که او گفت: شافعی/ گفته: خدای تعالی ابتدا کرده خلق آدم را از آب و گِل و هر دو را پاک قرار داد و ابتدا کرد آفرینش اولاد او را از آب جهنده یعنی منی، و این دلالت دارد که آب جهنده پاک بوده نه نجس. و در کتاب املا بهمین اسناد گفته که منی نجس نیست. خدای جل ثناءه بزرگوارتر از این است که خلق بشر گرامی را که از او انبیاء و صدیقین و شهداء و صالحین و اهل بهشتند از نجس خلق کند زیرا خود در سورة اسراء آیة ۷۰ فرموده:

﴿وَلَقَدۡ كَرَّمۡنَا بَنِيٓ ءَادَمَ [الإسراء: ۷۰] .

«محققاً ما بنی آدم را گرامی داشتیم».

و در سوره نحل آیه ۴ فرموده:

﴿خَلَقَ ٱلۡإِنسَٰنَ مِن نُّطۡفَةٖ [النحل: ۴] .

«خدا انسان را از نطفه آفرید».

و در سوره مرسلات آیه ۲۰ فرموده:

﴿أَلَمۡ نَخۡلُقكُّم مِّن مَّآءٖ مَّهِينٖ ٢٠ [المرسلات: ۲۰] .

«آیا شما را از آب پست نیافریدیم».

و اگر در اینجا حدیث و خبری از رسول خداج نباشد هر آینه عقل‌ها می‌دانند که خدا ابتداء نمی‌کند خلق گرامی را که او را ساکن بهشت کند از نجس. در حالی که خبری از رسول خداج رسیده که او در جامه‌ای منی به آن رسیده بود نماز خواند و آن را نشست، و در حال تری آن را بر طرف کرد و یا در حال خشکی آن را تراشید، بمعنی اینکه نظافت کرد. با اینکه این قول عدم نجاست قول سعد بن ابی وقاص و ابن عباس و عایشه و غیر ایشان است - رضی الله عنهم.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که گفت شافعی/ در قول خدای تعالی:

﴿لَا تَقۡرَبُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَأَنتُمۡ سُكَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَعۡلَمُواْ مَا تَقُولُونَ وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ حَتَّىٰ تَغۡتَسِلُواْ [النساء: ۴۳] .

«به نماز در حالی که مستید نزدیک نشوید تا بدانید که چه می‌گویید و (نیز) در حال جنابت (نزدیک نماز نشوید) تا اینکه غسل کنید مگر آنکه رهگذر باشید».

گوید: بعضی از اهل علم به قرآن گفته‌اند: مقصود از ﴿عَابِرِي سَبِيلٍ عبور و نزدیک شدن به محل نماز است زیرا در نماز که عبوری نیست بلکه عبور از محل نماز است که مسجد باشد. بنابراین، باکی نیست که در مسجد جنب بگذرد ولی توقف نکند زیرا خدای فرموده: ﴿وَلَا جُنُبًا إِلَّا عَابِرِي سَبِيلٍ.

و به این اسناد شافعی گفته: باکی نیست که مشرک در هر مسجدی شب بماند جز مسجد الحرام، زیرا خدای تعالی در سوره توبه آیه ۲۸ می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ بَعۡدَ عَامِهِمۡ هَٰذَا [التوبة: ۲۸] .

«همانا مشرکین نجسند، پس بعد از این سال نزدیک مسجد الحرام نشوند».

پس سزاوار نیست که مشرک داخل مسجد الحرام شود بهیچ حالی.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که گوید: شافعی/ گفت: خدای تعالی اذان را با نماز ذکر کرده، و در سوره مائده آیه ۵۸ فرموده:

﴿وَإِذَا نَادَيۡتُمۡ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوٗا وَلَعِبٗا [المائدة: ۵۸] .

«و چون شما به سوی نماز ندا کردید کفار آن را مسخره و بازیچه گرفتند».

و در سوره جمعه آیه ۹ فرموده:

﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ [الجمعة: ۹] .

«چون برای نماز روز جمعه ندا شد پس به سوی یاد خدا سعی کنید و خرید و فروش را رها کنید».

پس خدا واجب کرده -والله أعلم- رفتن به نماز جمعه را. و رسول خداج اذان را برای نمازهای واجب سنت قرار داده و احتمال دارد که واجب باشد رفتن به جماعت در غیر جمعه، چنانکه ما را به رفتن نماز جمعه و ترک خرید و فروش امر نموده. و احتمال دارد که اذنی باشد برای نماز خواندن در وقت آن.

و بتحقیق رسول خداج جماعت خواند چه در حال سفر و چه در حال اقامه، چه در حال خوف و چه غیر خائف. و در سورة نساء آیة ۱۰۲ خدای تعالی به رسول خود فرموده:

﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ مِّنۡهُم مَّعَكَ [النساء: ۱۰۲] .

«و چون در میان ایشان بودی و برای ایشان اقامة نماز کردی باید طائفه‌ای از ایشان با تو به نماز بایستند...».

و امر کرد رسول خداج که هر کس به نماز حاضر شد، باید در حال سکینه و وقار بیاید و در حال عذر به ترک آمدن به نماز جماعت اجازه داد همانطور که ذکر خواهیم کرد در محل خود. پس گویا آنچه را من از کتاب و سنت بیان کردم دلالت داشته باشد که ترک جماعت گوارا نباشد در هر نماز واجبی که به طور جماعت درمیان مردم باشد خواه در حال اقامه و خواه سفر.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که شافعی/ فرموده: خدای تعالی اذن گرفتن را ذکر کرده و در سیاق آیه ۵۹ از سوره نور فرموده: ﴿وَإِذَا بَلَغَ ٱلۡأَطۡفَٰلُ مِنكُمُ ٱلۡحُلُمَ فَلۡيَسۡتَ‍ٔۡذِنُواْ كَمَا ٱسۡتَ‍ٔۡذَنَ ٱلَّذِينَ مِن قَبۡلِهِمۡ [النور: ۵۹] .

«و چون اطفال شما به سن بلوغ و احتلام رسیدند باید اذن گیرند چنانکه آنانکه قبل از ایشان بودند اذن گرفتند».

و در سوره نساء آیه ۶ فرموده: ﴿وَٱبۡتَلُواْ ٱلۡيَتَٰمَىٰ حَتَّىٰٓ إِذَا بَلَغُواْ ٱلنِّكَاحَ فَإِنۡ ءَانَسۡتُم مِّنۡهُمۡ رُشۡدٗا فَٱدۡفَعُوٓاْ إِلَيۡهِمۡ أَمۡوَٰلَهُمۡ [النساء: ۶] .

«یتیمان را بیازمائید تا وقتی که به حد نکاح و سن ازدواج برسند پس اگر از ایشان رشدی فهمیدید پس اموالشان را به ایشان رد کنید».

و رشدی که موجب دفع اموالشان می‌باشد ذکر نکرده مگر پس از بلوغ حد نکاح و سن ازدواج. شافعی گوید: و خدا جهاد را واجب نمود است. و رسول خداج بیان کرد که جهاد بر کسی است که به پانزده سال برسد. به اینکه عبدالله بن عمر را در سال جنگ خندق اجازة جهاد داد چون به پانزده سال رسید. ولی در جنگ احد که ۱۴ سال داشت، او را رد کرد و اجازه نداد.

شافعی/ فرموده: و چون پسر به احتلام رسید و دختر حیض شد و عقلشان معیوب نبود بر آنان نماز و سایر واجبات واجب است و اگر پسران کمتر از ۱۵ سال بودند باید هر یک را به نماز امر کنند اگر می‌فهمند. و هرگاه نماز نکردند مانند زمان بلوغ نیستند ولی بر ترک نماز باید ادب شوند ادب سبک و خفیفی.

شافعی/ گوید: و هر کس عقل او معیوب است بواسطة عارضه‌ای و یا مرضی -هر مرضی باشد- واجب از او بر داشته می‌شود. زیرا خدای تعالی به عقلاء فرموده:

﴿وَٱتَّقُونِ يَٰٓأُوْلِي ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩٧ [البقرة: ۱۹۷] .

«ای صاحبان خرد، در برابر من تقوی پیشه کنید و از من بترسید».

و نیز قول او در سوره رعد و سایر سور:

﴿إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ ١٩ [الرعد: ۱۹] .

«فقط صاحبان عقل متذکر می‌شوند».

و اگر چه معقول است که مخاطب به امر و نهی نشوند مگر آنکه آن دو را تعقل کنند.

«خبر داد ما را» ابوسعید از ابی العباس از ربیع که شافعی/ فرموده: و هرگاه زنی به امامت بر مردان و زنان و اطفال ذکور نماز خواند، پس نماز زنان کافی است ولی نماز مردان و اطفال ذکور کافی نیست. زیرا خدای تعالی مردان را سرپرست و به عبارت دیگر پیشکار زنان قرار داده، و در سوره نساء آیه ۳۴ فرموده:

﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ [النساء: ۳۴] .

«مردان قوامبخش امور زنانند».

و زنان را بازداشت از اینکه سرپرست باشند. پس جایز نیست که زنان امام مردان باشند در نماز و در هیچ حالی. و شافعی/ بسط کلام در اینجا داده و در کتاب قدیم.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که شافعی/ فرموده: کسی که برای جهاد بیرون رفته در حال خوف است، نماز او قصر است. و خدای در کتاب خود در سوره نساء آیه ۱۰۱ فرموده:

﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ إِنۡ خِفۡتُمۡ أَن يَفۡتِنَكُمُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوٓاْۚ إِنَّ ٱلۡكَٰفِرِينَ كَانُواْ لَكُمۡ عَدُوّٗا مُّبِينٗا ١٠١ [النساء: ۱۰۱] .

«و چون پا به سفر گذاشته در زمین حرکت کردید اگر خوف دارید که کفار شما را به فتنه و خطر اندازند بر شما باکی نیست که نماز خود را کوتاه کنید، البته کفار برای شما دشمن آشکارند».

گوید: و قصر برای کسی است که بیرون رود در غیر معصیت چنانکه در سنت آمده.

شافعی/ گوید: و اما کسی که برای ستم بر مسلمانی و یا راه زنی و یا فساد در زمین و یا بنده گریز از آقای خود بیرون رود و یا مردی فرار کند که خونی که بر گردنش ثابت شده ندهد و یا مانند این معانی و یا معصیت دیگری، پس او نباید قصر کند، و اگر قصر کرد پس برای هر نمازی که کرده باید اعاده کند. زیرا قصر کرد پس برای هر نمازی که کرده باید اعاده کند. زیرا قصر رخصتی است، و رخصت برای کسی است که عاصی نباشد. آیا نمی‌بینی قول خدای تعالی که فرموده:

﴿فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَلَآ إِثۡمَ عَلَيۡهِ [البقرة: ۱۷۳] .

«پس هر کسی که مضطر شد در حالی که از روی ستم و تجاوز از حد و نافرمانی نباشد پس بر او گناهی نیست».

شافعی/ گوید: و همچنین مسح بر خفین و جمع صلاة مسافر در معصیت نمی‌باشد. و همچنین نماز نافله به غیر قبله. و برای کسی که سفر او در معصیت باشد نیست.

شافعی/ گوید: و خوش ندارم ترک قصر را و از آن نهی می‌کنم هرگاه برای اعراض از سنت باشد یعنی برای خروج در غیر معصیت.

«خبر داد ما را» ابو عبدالله الحافظ گفت: و حسین بن محمد گوید: در خبری که دارم از محمد بن سفیان از یونس بن عبد الأعلی که گفت: شافعی/ در قول خدای تعالی: ﴿فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ گوید: که این آیة قصر نازل شد در منزلی که نام آن عسفان در نزدیکی خیبر است. پس چون ثابت شد که رسول خدا در بیرون رفتن از مدینه به سوی مکه همیشه قصر می‌کرده پس سنت قصر بوده، بنابراین، اگر کسی عمداً تمام بخواند بدون اینکه قصر را خطا شمرد بر او چیزی نیست و اما اگر عمداً تمام بخواند و منکر قصر باشد بر او اعاده نماز است.

در روایت حرمله خواندم از شافعی/ که مستحب است برای مسافر که صدقه الهی را بپذیرد و قصر کند و اگر نماز را تمام کند بدون اعراض از قول رخصت الهی، اعاده بر او نیست، چنانکه در سفر اگر روزه گرفت برای او اعاده نیست در حالی که خدای تعالی فرموده:

﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ عَلَىٰ سَفَرٖ فَعِدَّةٞ مِّنۡ أَيَّامٍ أُخَرَ [البقرة: ۱۸۴] .

«هر کس از شما که مریض و یا بر سفر بود بهمان شماره (بتعداد روزهای بیماری یا مسافرت) از ایام دیگر سال را روزه بگیرد».

و چنانکه در فدیه آزار بر سر رخصت آمده که خدای تعالی فرموده:

﴿فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوۡ بِهِۦٓ أَذٗى مِّن رَّأۡسِهِۦ فَفِدۡيَةٞ [البقرة: ۱۹۶] .

«هر کس از شما که مریض بود و یا به او آزاری از سرش بود، فدیه بدهد».

پس اگر حلق و فدیه را ترک کرد بر او باکی نیست در وقتی که برای اعراض از رخصت الهی نباشد.

«خبر داد ما را» ابو سعید بن ابی عمرو از ابی العباس محمد بن یعقوب از ربیع بن سلیمان از شافعی/ که گفت: خدای تعالی فرموده:

﴿وَإِذَا ضَرَبۡتُمۡ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَلَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَقۡصُرُواْ مِنَ ٱلصَّلَوٰةِ [النساء: ۱۰۱] . تا آخر.

یعنی: «و چون شما (برای سفر) قدم در زمین زدید بر شما باکی نیست که از نماز قصر کنید...».

گوید: پس بیان شده در کتاب خدا که قصر نماز در راه رفتن در زمین و خوف است، و این تخفیفی است از خدای تعالی از خلق خود، نه اینکه نماز قصر واجب باشد، چنانکه قول خدای تعالی در سوره بقره آیه ۲۳۶: ﴿لَّا جُنَاحَ عَلَيۡكُمۡ إِن طَلَّقۡتُمُ ٱلنِّسَآءَ مَا لَمۡ تَمَسُّوهُنَّ أَوۡ تَفۡرِضُواْ لَهُنَّ فَرِيضَةٗ [البقرة: ۲۳۶] .

یعنی: «باکی بر شما نیست اگر زنان را مس نکرده و مهری معین نکرده طلاق دهید نصف مهر را با طلاق دهید».

و این رخصتی است نه اینکه حتماً باید طلاق دهند. و چنانکه در آیه ۱۸۹ بقره فرمود:

﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَبۡتَغُواْ فَضۡلٗا مِّن رَّبِّكُمۡ [البقرة: ۱۹۸] .

«بر شما باکی نیست که در سفر حج از فضل پروردگار بجوئید و تجارت کنید».

نه اینکه حتماً باید تجارت کند. و چنانکه در سورة نور آیة ۶۱ فرموده:

﴿لَيۡسَ عَلَيۡكُمۡ جُنَاحٌ أَن تَأۡكُلُواْ [النور: ۶۱] .

«یعنی باکی نیست بر شما که از خانه‌های خودتان و یا پدرانتان بخورید نه اینکه حتماً باید بخورید».

و چنانکه در سوره نور آیه ۶۰ فرموده:

﴿وَٱلۡقَوَٰعِدُ مِنَ ٱلنِّسَآءِ ٱلَّٰتِي لَا يَرۡجُونَ نِكَاحٗا فَلَيۡسَ عَلَيۡهِنَّ جُنَاحٌ أَن يَضَعۡنَ ثِيَابَهُنَّ غَيۡرَ مُتَبَرِّجَٰتِۢ بِزِينَةٖ [النور: ۶۰] .

«زنان پیر و بازنشسته که امیدی به نکاح ندارند باکی بر آنان نیست که جامه‌های خود را زمین بگذارند و لی باید خود را به زینت آرایش نکنند».

پس اگر لباس خود را پوشیدند گناه نکرده‌اند.

و قول خدای تعالی در سوره فتح آیه ۱۷:

﴿لَّيۡسَ عَلَى ٱلۡأَعۡمَىٰ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡأَعۡرَجِ حَرَجٞ وَلَا عَلَى ٱلۡمَرِيضِ حَرَجٞ [الفتح: ۱۷] .

«بر کور باکی نیست و بر لنگ باکی نیست و بر بیمار باکی نیست».

که نازل شده در حق آنان که بر ایشان حرجی به ترک جهاد نیست و اگر به جهاد رفتند گناهی نکرده‌اند.

«خبر داد ما را» ابو سعید از ابی العباس از ربیع که شافعی/ گوید: خدای تعالی در سوره بروج آیه ۳ فرموده:

﴿وَشَاهِدٖ وَمَشۡهُودٖ ٣ [البروج: ۳] .

«قسم به شاهد و مشاهده شده».

شافعی گوید: خبر داد ما را بر ابراهیم بن محمد از صفوان بن سلیم از نافع بن جبیر و عطاء بن یسار که پیغمبرج فرموده: «شاهد روز جمعه و مشهود روز عرفه است»[۲۲] .

و بهمین اسناد شافعی گفته: خدای تعالی در سوره جمعه آیة ۹ فرموده:

﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَّهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَۚ [الجمعة: ۹] .

«هرگاه اذان گفته شد و برای نماز از روز جمعه ندا شد بشتابید به سوی ذکر خدا و بیع را رها کنید».

و آن اذانی که هر کسی آن را بشنود باید خرید و فروش را رها کند، همان اذانی است که زمان رسول خداج بود و آن اذان دوم پس از زوال و جلوس امام بر منبر است.

و بهمین اسناد شافعی گفته: سعی در این آیه آنچه معقول است عمل کردن و رفتن به سوی نماز است نه سعی بر قدم، چنانکه سعی در آیات دیگر، عمل است، مانند آیه:

﴿إِنَّ سَعۡيَكُمۡ لَشَتَّىٰ ٤ [الیل: ۴] . یعنی: «همانا سعی شما متفاوت است».

و یا در سوره اسراء آیة ۱۹ فرموده:﴿وَمَنۡ أَرَادَ ٱلۡأٓخِرَةَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعۡيَهَا وَهُوَ مُؤۡمِنٞ فَأُوْلَٰٓئِكَ كَانَ سَعۡيُهُم مَّشۡكُورٗا ١٩ [الإسراء: ۱۹] .

«و هر کس اراده آخرت کند و برای آن سعی کند سعی صحیحی، سعی او مورد تشکر است».

و در سوره انسان آیه ۲۲ فرموده:

﴿إِنَّ هَٰذَا كَانَ لَكُمۡ جَزَآءٗ وَكَانَ سَعۡيُكُم مَّشۡكُورًا ٢٢ [الانسان: ۲۲] .

«سعی شما مورد تشکر است».

و یا در سورة نجم آیة ۳۹ فرموده:

﴿وَأَن لَّيۡسَ لِلۡإِنسَٰنِ إِلَّا مَا سَعَىٰ ٣٩ [النجم: ۳۹] .

«برای انسان نیست مگر آنچه سعی کرده یعنی عمل کرده».

و در سورة بقره آیه ۲۰۵ فرموده:

﴿وَإِذَا تَوَلَّىٰ سَعَىٰ فِي ٱلۡأَرۡضِ لِيُفۡسِدَ فِيهَا [البقرة: ۲۰۵] .

«و چون رو برگردانید در زمین سعی کند که فساد کند».

و چنانکه زهیر شاعر گوید:
سَعَى بَعْدَهُمْ قَوْمٌ لِكَيْ يُدْرِكُوهُمْ
فَلَمْ يَفْعَلُوا وَلَمْ يُلَامُوا وَلَمْ يَأْلُوا
یعنی: «قومی پس از ایشان سعی کردند تا ایشان را درک کنند، پس درک نکردند و ملامت نشدند و خودداری نکردند». تا آخر. وَمَا يَكُ مِنْ خَيْرٍ أَتَوْهُ فَإِنَّمَا تَوَارَثَهُ آبَاءُ آبَائِهِمْ قَبْلُ وَهَلْ يَحْمِلُ الْخَطِّيَّ إلاَّ وَشِيجُهُ وَتُغْرَسُ إلاَّ فِي مَنَابِتِهَا النَّخْلُ و بهمین اسناد شافعی/ در قول خدای تعالی در آیة ۱۱ سورة جمعه:

﴿وَإِذَا رَأَوۡاْ تِجَٰرَةً أَوۡ لَهۡوًا ٱنفَضُّوٓاْ إِلَيۡهَا وَتَرَكُوكَ قَآئِمٗا [الجمعة: ۱۱] .

«و چون تجارتی و یا لهوی دیدند به سوی آن پراکنده شدند و تو را ایستاده واگذاشتند».

گوید: و من مخالفی ندیدم که این آیه نازل شده دربارة خطبة رسول خداج در روز جمعه.

امام بیهقی گفته: در روایت حرمله و غیر او از حصین از سالم بن ابی الجعد از جابر نقل شده که پیغمبرج روز جمعه خطبه می‌خواند ایستاده مردم منصرف شدند به سوی تجارت و صدای آن تا آنکه باقی نماند با رسول خدا ج مگر دوازده مرد. پس این آیه نازل شد[۲۳] .

و در حدیث کعب بن عجره دلالتی است بر اینکه نزول آیه در خطبه او در حال قیام بوده. گوید: و در حدیث حصین آمده که در بین آنکه ما نماز جمعه می‌خواندیم و تعبیر شده از خطبه به نماز.

و بهمین اسناد از شافعی/ نقل شده که در قول خدای تعالی:

﴿وَإِذَا كُنتَ فِيهِمۡ فَأَقَمۡتَ لَهُمُ ٱلصَّلَوٰةَ فَلۡتَقُمۡ طَآئِفَةٞ [النساء: ۱۰۲] .

«و چون تو درمیان ایشان بودی و بر ایشان نماز خواندی پس باید عده‌ای از ایشان با تو به نماز برخیزند».

گوید: خدا ایشان را امر کرده که در حال خوف نماز کنند، این دلالت دارد بر اینکه امر ایشان به نماز به طرف قبله بوده است. و قول خدای تعالی در سوره بقره آیه ۲۳۹:

﴿فَإِنۡ خِفۡتُمۡ فَرِجَالًا أَوۡ رُكۡبَانٗا [البقرة: ۲۳۹] .

«پس هرگاه خوف (از دشمن) داشتید پس پیاده یا سواره (نماز را بجا آرید)».

دلالت دارد که این رخصت بر نماز پیاده و یا سواره بر اینکه ایشان در حال خوف شدیدتری بودند. و دلالت دارد که می‌توانند به هر طرفی نماز بخوانند، رو به قبله و یا غیر قبله، و در آن حال چه بر مرکب نشسته باشند و چه بر پا ایستاده باشند. و سنت دلالت بر همین می‌کند. پس حدیث عبدالله بن عمر را در اینجا ذکر کرده است.

«خبر داد ما را» ابوعبدالله الحافظ از ابی العباس از ربیع از شافعی/ که در قول خدای تعالی در سوره نساء آیه ۱۰۲:

﴿فَإِذَا سَجَدُواْ فَلۡيَكُونُواْ مِن وَرَآئِكُمۡ [النساء: ۱۰۲] .

«و چون سجده کردند باید عقب شما باشند و پشت سر شما بروند».

فرموده: احتمال دارد که هرگاه تمام سجده‌ای که بر ایشان بوده انجام داده بروند عقب ایشان. و سنت دلالت دارد بر همین که قرآن دلالت کرده، پس این احتمال بهترین معنی است. والله اعلم.

«خبر داد ما را» ابو سعید بن ابی عمرو از ابی العباس از ربیع از شافعی که در قول خدای تعالی راجع به ماه رمضان در آیه ۱۸۵ سوره بقره:

﴿وَلِتُكۡمِلُواْ ٱلۡعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمۡ [البقرة: ۱۸۵] .

«و شماره ایام روزه را کامل گردانید و خدا را بر هدایتی که شما را نموده بزرگ شمارید و تکبیر گوئید».

گوید: از بعضی از اهل علم به قرآن که از او خوشنودم شنیدم که می‌گفت: عده روزه ماه رمضان را کامل گردانید و چون کامل شد وقت غروب خورشید از آخرین روز ماه رمضان خدا را تکبیر گوئید. و الله اعلم.

«خبر داد ما را» ابو سعید محمد بن موسی بن الفضل از ابی العباس از ربیع از شافعی که در قول خدای تعالی در سورة فصلت آیه ۳۷:

﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِ ٱلَّيۡلُ وَٱلنَّهَارُ وَٱلشَّمۡسُ وَٱلۡقَمَرُۚ لَا تَسۡجُدُواْ لِلشَّمۡسِ وَلَا لِلۡقَمَرِ وَٱسۡجُدُواْۤ لِلَّهِۤ ٱلَّذِي خَلَقَهُنَّ [فضلت: ۳۷] .

«و از نشانه‌های قدرت او شب و روز و خورشید و ماه است برای خورشید و ماه سجده مکنید و برای خدائی که آنها را خلق کرده سجده کنید».

و قول خدای تعالی در سوره بقره آیه ۱۶۴:

﴿إِنَّ فِي خَلۡقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَٱخۡتِلَٰفِ ٱلَّيۡلِ وَٱلنَّهَارِ وَٱلۡفُلۡكِ ٱلَّتِي تَجۡرِي فِي ٱلۡبَحۡرِ.... لَأٓيَٰتٖ لِّقَوۡمٖ يَعۡقِلُونَ ١٦٤ [البقرة: ۱۶۴] .

«حقا که در خلقت آسمان‌ها و زمین و اختلاف شب و روز و کشتی که در دریا جاری است ..... آیاتی است برای خردمندان».

می‌گوید: در آیات فوق، خدا این آیات و نشانه‌های قدرت را ذکر کرده و با آنها سجده‌ای ذکر نکرده مگر با خورشید و ماه و امر کرده که به آنها سجده نکنند و برای خالق آنها سجده کنند. پس احتمال دارد که وقت ذکر خورشید و ماه (یعنی ذکر این آیات) برای خدا سجده شود، و احتمال دارد که وقت حادثة خورشید و ماه (کسوف و خسوف) امر به نماز شود. و احتمال دارد که نهی از سجود بر آنها مانند نهی از عبادت غیر خدا باشد. پس سنت رسولج دلالت دارد بر اینکه وقت کسوف خورشید و ماه باید نماز خوانده شود. پس گویا دو معنی دارد یکی اینکه نزد کسوف آنها نماز خوانده شود. دوم اینکه وقت آیات دیگر مأمور به نماز نشده‌اند، زیرا خدای تعالی در چیزی از آیات نمازی ذکر نکرده و نماز در هر حالی برای طاعت خدای تعالی خوب و مورد غبطه است. پس نماز وقت کسوف خورشید و ماه به صلاة جماعت است، و در آیات دیگر چنین نیست.

و بهمین اسناد خبر داد ما را شافعی از ثقه‌ای از مجاهد که گفته: نشنیده‌ام برق، چشم احدی را برده باشد، گویا توجه کرده به قول خدای تعالی در سوره بقره آیه ۲۰:

﴿يَكَادُ ٱلۡبَرۡقُ يَخۡطَفُ أَبۡصَٰرَهُمۡ [البقرة: ۲۰] .

«نزدیک است برق چشمان ایشان را برباید».

شافعی/ گفته: و از مجاهد خبر رسیده که گوید: و بتحقیق شنیده‌ام کسی را که صاعقه‌ها به او رسیده و گویا اشاره کرد به قول خدای تعالی در سورة رعد آیة ۱۳:

﴿وَيُرۡسِلُ ٱلصَّوَٰعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَآءُ [الرعد: ۱۳] .

«و خدا می‌فرستد صاعقه‌ها را پس می‌رساند آن را به هر کس که بخواهد».

و شنیده‌ام از کسی می‌گفت: صاعقه بسا بکشد و آتش بزند.

و بهمین اسناد خبر داد ما را شافعی از قول کسی که گوید: من او را متهم نمی‌دانم از علاء بن راشد از عکرمه از ابن عباس که گفت: بادی نوزید هرگز مگر آنکه پیغمبرج بر دو زانو نشست و گفت: خدایا، آن را رحمت قرار ده و عذاب قرار مده. خدایا، آن را بادها قرار بده و یک باد قرار مده. ابن عباس گفت: در کتاب خدای در سوره قمر آیه ۱۹ آمده:

﴿إِنَّآ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحٗا صَرۡصَرٗا [القمر: ۱۹] .

«ما بر قوم عاد باد تندی فرستادیم».

و در سورة ذاریات آیه ۴ آمده:

﴿وَفِي عَادٍ إِذۡ أَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمُ ٱلرِّيحَ ٱلۡعَقِيمَ ٤١ [الذریات: ۴۱] .

«و قوم عاد هنگامی که فرستادیم بر ایشان باد نازا را».

و در سوره حجر آیه ۲۲ آمده:

﴿وَأَرۡسَلۡنَا ٱلرِّيَٰحَ لَوَٰقِحَ [الحجر: ۲۲] .

«ما بادها را آبستن کننده فرستادیم».

و در سوره روم آیه ۴۶ فرموده:

﴿وَمِنۡ ءَايَٰتِهِۦٓ أَن يُرۡسِلَ ٱلرِّيَاحَ مُبَشِّرَٰتٖ [الروم: ۴۶] .

«از آیات خداست که بادهای بشارت دهنده می‌فرستد».