٧۳- باب: قَوله تَعَالَى: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ
باب [٧۳]: قوله تعالی: ﴿ای پیامبر! چرا چیزهایی را که خدا برایت حلال کرده است حرام می‌گردانی

۱٧٩۳- عَنْ عَائِشَةَ ل، قَالَتْ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ج يَشْرَبُ عَسَلًا عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، وَيَمْكُثُ عِنْدَهَا، فَوَاطَيْتُ أَنَا وَحَفْصَةُ عَلَى، أَيَّتُنَا دَخَلَ عَلَيْهَا فَلْتَقُلْ لَهُ: أَكَلْتَ مَغَافِيرَ، إِنِّي أَجِدُ مِنْكَ رِيحَ مَغَافِيرَ، قَالَ: «لاَ، وَلَكِنِّي كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلًا عِنْدَ زَيْنَبَ بِنْتِ جَحْشٍ، فَلَنْ أَعُودَ لَهُ، وَقَدْ حَلَفْتُ، لاَ تُخْبِرِي بِذَلِكَ أَحَدًا» [رواه البخاری: ۴٩۱۲].

۱٧٩۳- از عائشهل روایت است که گفت: پیامبر خدا ج در نزد زینب بنت جحشل عَسَل می‌خوردند و نزدش مکث می‌کردند، من و حفصه با هم اتفاق کردیم که چون پیامبر خدا ج نزد هر کدام ما آمدند بگوئیم: مگر (مغافیر) خورده‌اید؟ [مغافیر گیاهی است صحرائی و بد بوی]، از دهان شما بوی (مغافیر) می‌آید.

[چون این سخن را به ایشان گفتیم] فرمودند: نه خیر! چیزی عَسَل در نزد زینب بنت جحش تناول نموده‌ام، و بار دیگر از آن عسل نخواهم خورد، و به این چیز سوگند خورده‌ام، و نباید از این موضوع به کسی خبر بدهی» [۳۵۳].

[۳۵۳] قصد عائشه و حفصهب دروغ گفتن برای پیامبر خدا ج نبود، بلکه می‌خواستند ایشان را از زینب جحشل دور سازند، و غیرت و حسادت زن‌ها در این باره معروف است، و حتی بعضی از علماء گفته‌اند: عملی که در بین زن‌ها از روی حسادت با یکدیگر سر می‌زند مؤاخذۀ ندارد، زیرا حسادت بردن زن‌ها بر یکدیگر برای آن‌ها فطرت و سجیه است، و نمی‌توانند از آن خود داری نمایند.