٧٠- باب: قَوله تَعَالَى: ﴿إِذَا جَآءَكَ ٱلۡمُؤۡمِنَٰتُ يُبَايِعۡنَكَ
باب [٧٠]: قوله تعالی: ﴿هنگامی که زن‌های مسلمان نزد تو آمدند که با تو بیعت کنند...

۱٧۸۸- عَنْ أُمِّ عَطِيَّةَ ل، قَالَتْ: بَايَعْنَا رَسُولَ اللَّهِ ج فَقَرَأَ عَلَيْنَا: ﴿أَن لَّا يُشۡرِكۡنَ بِٱللَّهِ شَيۡ‍ٔٗا، «وَنَهَانَا عَنِ النِّيَاحَةِ»، فَقَبَضَتِ امْرَأَةٌ يَدَهَا، فَقَالَتْ: أَسْعَدَتْنِي فُلاَنَةُ، أُرِيدُ أَنْ أَجْزِيَهَا، فَمَا قَالَ لَهَا النَّبِيُّ ج شَيْئًا، فَانْطَلَقَتْ وَرَجَعَتْ، فَبَايَعَهَا [رواه البخاری: ۴۸٩۲].

۱٧۸۸- از أم عطیهل روایت است که گفت: با پیامبر خدا ج بیعت نمودیم و ایشان این آیت را برما تلاوت نمودند: «... اینکه به خدا چیزی را شریک نیاورند...» و ما را از نوحه کردن منع کردند، و زنی دست خود را از بیعت کشید [این زن خود أم عطیه راوی حدیث بود]، و گفت: فلان زن با من نوحه کرده است، و من می‌خواهم که [مقابل نوحه‌اش] مزدش را بدهم، [یعنی: برایش نوحه کنم]، پیامبر خدا ج برایش چیزی نگفتند، آن زن رفت [و بعد از نوحه کردن برای آن زن] برگشت و بیعت کرد [۳۴٧].

[۳۴٧] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) این گفته راوی که: (و زنی دست خود را از بیعت کشید)، در ظاهر امر دلالت بر این دارد که: پیامبر خدا ج دست خود را بر دست زن‌ها گذاشته و با آن‌ها بیعت می‌کردند، و هم‌چنین در قصۀ بیعت در نزد ابن خزیمه، و ابن حبان، وبزار آمده است که: (پیامبر خدا ج دست خود را از بیرون خانه دراز کردند، و ما [زن‌ها] دست خود را از داخل خانه دراز کردیم)، که این حدیث هم دلالت بر این دارد که بیعت با دست بین رسول خدا ج و آن زن‌ها صورت گرفته است. ولی این مخالف با قول عائشهل است که می‌گوید: (به خداوند قسم که در بیعت دست پیامبر خدا ج با دست زنی تماس نکرد، و بیعت‌شان با زن‌ها به این طریق بود که برای هر زنی که بیعت می‌کردند، می‌گفتند: به این چیز با تو بیعت کردم). و بعضی از علماء در جواب از حدیث باب گفته‌اند که: مراد از اینکه آن زن دست خود را از بیعت کشید، این است که: بیعت کردنش را تا وقت رفتن و نوحه کردن برای آن زن دیگر به تاخیر انداخت، و می‌گویند: هم‌چنین شاید مراد از دراز کردن دست از بیرون خانه، و از درون خانه، اصل بیعت باشد، نه دراز کردن حقیقی دست. ولی این جواب‌ها همان طور که می‌بینید جواب‌هایی است که بر اساس احتمال استوار است، حتی احتمالش احتمال بعیدی است، و آنچه که به نظر می‌رسد این است که: حدیث باب به همان معنی حقیقی خود است، یعنی: پیامبر خدا ج در وقت بیعت با آن زن‌ها دست می‌دادند، ولی دست دادن‌شان با آن‌ها به این طریق بود که بالای دست شریف خود پارچه سمیک کرباس مانندی می‌انداختند، و زن‌ها از روی آن پارچه با ایشان بیعت می‌کردند، و دلیل آن حدیثی است که ابوداود از شعبی روایت می‌کند که: پیامبر خدا ج در وقت بیعت کردن با زن‌ها پارچه سمیکی را آوردند، و بر بالای دست خود انداختند، و فرمودند: من با زن‌ها مصافحه نمی‌کنم، و به این طریق می‌توان بین حدیث باب و حدیث عائشهل که گفته بود (به خداوند قسم که در بیعت دست پیامبر خدا ج با دست زنی تماس نکرد) جمع کرد، زیرا در صورتی که بیعت کردن از روی پارچه سمیک کرباس مانندی باشد، به یقین که دست پیامبر خدا ج با دست زن‌ها تماس نکرده است، والله تعالی أعلم، فتح المبدی (۳/۳۶۱). ۲) احمد و طبری از طریق مصعب بن نوح روایت می‌کنند که گفت: از زن‌های که با پیامبر خدا ج بیعت کرده بودند، پیر زنی را دیدم که برایم گفت: پیامبر خدا ج در بیعت خود برای ما گفتند: که نباید نوحه کنیم، پیر زنی گفت: یا رسول الله! در مصیبتی که برایم رخ داده بود، مردمی آمده و با من نوحه کرده بودند، و اکنون برای آن‌ها مصیبتی رسیده است، می‌خواهم برای آن‌ها نوحه کنم، فرمودند: برو برای آن‌ها نوحه کن، آن پیر زن رفت و بعد از نوحه کردن برای آن مردم، برگشت و بیعت نمود. ۳) نوحه کردن به اساس احادیث بسیار دیگری که آمده است حرام است، و اینکه در این حدیث پیامبر خدا ج برای آن زن و یا برای زن دیگری اجازه نوحه کردن را دادند، یک حکم خاص و استثنائی است، و امام ابن حجر/ می‌گوید: سبب اجازه دادن پیامبر خدا ج برای آن‌ها در نوحه کردن آن است که نوحه کردن در اصل مباح بود، بعد از آن مکروه گردید، و اخیراً حرام شد. ۴) ابویعلی از ابن مالک اشعری روایت می‌کند که پیامبر خدا ج فرمودند: «زن نوحه‌گر، اگر پیش از مرگ خود از نوحه کردن توبه نکند، در روز قیامت ازاری از قبر به پایش، و چادری از جرب بر سرش می‌کنند».