۶۱- باب: قَوله تَعَالَى: ﴿فَلَمَّا رَأَوۡهُ عَارِضٗا مُّسۡتَقۡبِلَ أَوۡدِيَتِهِمۡ الآية
باب [۶۱]: قوله تعالی: ﴿چون مشاهده نمودند که ابر به طرف سر زمین آن‌ها در حال آمدن است...

۱٧٧٧- عَنْ عَائِشَةَ ل، زَوْجِ النَّبِيِّ ج، قَالَتْ: ما رَأَيْتُ رَسُولَ اللهِ ج ضَحِكًا حَتَّى أَرَى مِنْهُ لَهَوَاتِهِ، إِنَّمَا كانَ يَتَبَسَّمُ. وَذَكَرَتْ باقِي الحَديث وَقَدْ تَقَدَّمَ في بدْءِ الخَلْقِ. [رواه البخاری: ۳۲٠۶].

۱٧٧٧- از عائشه همسر پیامبر خدا ج روایت است که گفت: هیچگاه پیامبر خداج را ندیدم که در وقت خندیدن داخل دهان‌شان را دیده باشم، بلکه خنده‌شان همیشه تبسم بود، و بقیۀ حدیث را قبلاً در کتاب (ابتدای خلقت) گذشت، ذکر نمود [۳۲٩].

[۳۲٩] و آن حدیث این است که چون پیامبر خدا ج ابری را که دارای باران بود، مشاهده می‌کردند، این طرف و آن طرف می‌رفتند، و به خانه می‌آمدند، و بیرون می‌شدند، و رنگ‌شان تغیر می‌کرد، و چون باران می‌بارید، به حالت عادی برمی‌گشتند، چون عائشهل سبب را جویا شد، فرمودند: «چه می‌دانم! شاید این مانند همان ابری باشد که چون قوم عاد آن را مشاهده نمودند گفتند: این ابری است که جهت باریدن باران برای ما آمده است...»، ولی باد شدیدی بر قوم عاد وزیدن گرفت، و آن‌ها با خود می‌گفتند که باد سبب ایجاد ابر و باران خواهد شد، ولی سبب هلاکت و از بین رفتن آن‌ها گردید، و این حدیث به شمارۀ (۱۳۵۵) قبلاً گذشت.