۵۵- باب: قَوله تَعَالَى: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ
باب [۵۵]: قوله تعالی: ﴿و خدا را طوری که شایسته‌اش بود ارزش ندادند

۱٧٧٠- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ س، قَالَ: جَاءَ حَبْرٌ مِنَ الأَحْبَارِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ج فَقَالَ: يَا مُحَمَّدُ إِنَّا نَجِدُ: أَنَّ اللَّهَ يَجْعَلُ السَّمَوَاتِ عَلَى إِصْبَعٍ وَالأَرَضِينَ عَلَى إِصْبَعٍ، وَالشَّجَرَ عَلَى إِصْبَعٍ، وَالمَاءَ وَالثَّرَى عَلَى إِصْبَعٍ، وَسَائِرَ الخَلاَئِقِ عَلَى إِصْبَعٍ، فَيَقُولُ أَنَا المَلِكُ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ ج حَتَّى بَدَتْ نَوَاجِذُهُ تَصْدِيقًا لِقَوْلِ الحَبْرِ، ثُمَّ قَرَأَ رَسُولُ اللَّهِ ج: ﴿وَمَا قَدَرُواْ ٱللَّهَ حَقَّ قَدۡرِهِۦ [رواه البخاری: ۴۸۱۱].

۱٧٧٠- از عبدالله بن مسعودس روایت است که گفت: عالمی از علمای یهود نزد پیامبر خدا ج آمد و گفت: یا محمد! ما [در تورات] دیده‌ایم که خداوند آسمان‌ها را بر یک انگشت، و طبقات زمین را بر یک انگشت، و درختان را بر یک انگشت، و آب و خاک را بر یک انگشت، و باقی خلائق را بر یک انگشت قرار داده و می‌گوید: پادشاه [حقیقی] من هستم.

و پیامبر خدا ج به تصدیق سخن آن عالِم [یهود]، آن چنان خندیدند که دندان‌های کرسی‌شان نمایان گردید، و این آیۀ مبارکه را تلاوت نمودند: ﴿و خداوند را طوری که شایسته‌اش بود قدر ندادند [۳۱٩].

این جلد، صفحه ۳٩۱ کتاب ناقص است

[حقیقی] من هستم، پادشاهان روی زمین کجا هستند» [۳۲٠]؟

[۳۱٩] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) در نسبت دادن انگشت و دست و امثال این‌ها، - طوری که قبلاً هم یادآور شدیم – علماء دو نظریه دارند، نظریۀ علماء سلف که می‌گویند: هر آن چیزی که در قرآن و سنت صحیح به خداوند نسبت داده شده است، به آن ایمان داریم، و بیان کیفیت آن را به خداوند تفویض می‌نمائیم، و اهل تاویل که می‌گویند: چون چنین چیزهایی از صفات حوادث است، و خدا از حوادث مبرا است، بنابراین نسبت دادن آن‌ها به خدا جائز نیست، پس باید آن‌ها را تاویل نمود، از این جهت می‌گویند که: مراد از دست، قدرت، و مراد از انگشت مخلوقی از مخلوقات خدا است، و همین طور نسبت دادن چشم ورو و امثال این‌ها.. ۲) شاید کسی بگوید که در روایات صحیحی آمده است که پیامبر خدا ج فرمودند که: گفتۀ یهود را نه تصدیق کنید و نه تکذیب، یعنی: نه قبول کنید و نه رد، پس چگونه خود پیامبر خدا ج قول آن حَبر یهودی را قبول کردند، از این سوال به دو وجه جواب داده‌اند، وجه اول آنکه: پیامبر خدا ج سخن او را قبول نکردند، و خنده‌شان جهت رد قول آن حَبر بود، نه به جهت قبول آن، ولی سیاق حدیث بر خلاف این نظر است، و وجه دوم آن است که: پیامبر خدا ج قولش را از این جهت قبول کردند، که مؤید به وحی بودند، یعنی: اگر قول یهودی بر خلاف واقع می‌بود، وحی نازل می‌شد و حقیقت را برای پیامبر خدا ج بیان می‌کرد، ولی دیگران چون در چنین موقعی قرار ندارند، از این جهت برای آن‌ها گفتند که سخن مردم یهود را نه قبول کنند، و نه رد نمایند، زیرا اگر قبول کنند، شاید آن (جلد پنج، صفحه ۳٩۱ کتاب ناقص است) [۳۲٠] در صحیح مسلم از حدیث ابن عمرب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج فرمودند: «خداوند در روز قیامت آسمان‌ها را در هم پیچیده و به دست راست خود می‌گیرد، و می‌گوید: پادشاه حقیقی من هستم، جباران و متکبران کجا هستند؟ بعد از آن زمین را در هم پیچیده و به دست چپ خود گرفته و می‌گوید: پادشاه حقیقی من هستم...».