صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۴۲- باب: قِصَّةِ أَهْلِ نَجْرَانَ
باب [۴۲]...

۴۲- باب: قِصَّةِ أَهْلِ نَجْرَانَ
باب [۴۲]: قصۀ اهل نجران [۲٠۴]

۱۶۸٩- عَنْ حُذَيْفَةَ س، قَالَ: جَاءَ العَاقِبُ وَالسَّيِّدُ، صَاحِبَا نَجْرَانَ، إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ج يُرِيدَانِ أَنْ يُلاَعِنَاهُ، قَالَ: فَقَالَ أَحَدُهُمَا لِصَاحِبِهِ: لاَ تَفْعَلْ، فَوَاللَّهِ لَئِنْ كَانَ نَبِيًّا فَلاَعَنَّا لاَ نُفْلِحُ نَحْنُ، وَلاَ عَقِبُنَا مِنْ بَعْدِنَا، قَالاَ: إِنَّا نُعْطِيكَ مَا سَأَلْتَنَا، وَابْعَثْ مَعَنَا رَجُلًا أَمِينًا، وَلاَ تَبْعَثْ مَعَنَا إِلَّا أَمِينًا. فَقَالَ «لَأَبْعَثَنَّ مَعَكُمْ رَجُلًا أَمِينًا حَقَّ أَمِينٍ»، فَاسْتَشْرَفَ لَهُ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ج فَقَالَ: «قُمْ يَا أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الجَرَّاحِ» فَلَمَّا قَامَ، قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ج: «هَذَا أَمِينُ هَذِهِ الأُمَّةِ» [رواه البخاری: ۴۳۸٠].

۱۶۸٩- از حذَیفهس روایت است که گفت: (عاقب) و (سید) نجرانی نزد پیامبر خداج آمدند و خواستند تا با ایشان ملاعنه کنند [۲٠۵].

گفت: یکی از آن‌ها به دیگری گفت: ملاعنه مکن، زیرا اگر او واقعاً پیامبر باشد و با ما ملاعنه کند، نه تنها ما، بلکه اولاد ما نیز بعد از ما روی رستگاری را نخواهند دید، و همان بود که برای پیامبر خدا ج گفتند: چیزی را که از ما خواستی [یعنی: جزیه را] برایت خواهیم داد، و شخص امینی را با ما بفرست، و نباید جز امین شخص دیگری باشد.

پیامبر خدا ج فرمودند: «با شما امینی را خواهم فرستاد که واقعاً امین است»، صحابهش منتظر مانند که این چه کسی خواهد بود؟

پیامبر خدا ج فرمودند: «ای ابا عبیده بن جراح برخیز»! چون برخاست، پیامبر خداج فرمودند: «امین این امت، همین شخص است».

۱۶٩٠- وَفي رواية عَنْ أَنَسٍ س، عَنِ النَّبِيِّ ج، قَالَ: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَمِينٌ، وَأَمِينُ هَذِهِ الأُمَّةِ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الجَرَّاحِ» [رواه البخاری: ۴۳۸۲].

۱۶٩٠- و در روایت دیگری از انسس از پیامبر خدا ج روایت است که فرمودند: «برای هر امتی امینی است، و امین این امت: ابوعبیده بن جراح است».

[۲٠۴] نجران شهر کلانی است، به طرف یمن، بین آن و مکه هفت مرحله راه است، مردم آن‌ شهر در آن وقت مسیحی بودند. [۲٠۵] ملاعنه: عبارت از آن است که هر طرف ادعای راستی خود و تکذیب جانب مقابل را بنماید، و سپس با هم بایستند و از خدا بخواهند که شخص درغگو را هلاک و نابود سازد، و سبب ملاعنه آن‌ها این بود که پیامبر خدا ج از آن‌ها خواسته بودند تا مسلمان شوند، و آن‌ها با گروهی نزد پیامبر خدا ج آمدند، که از جمله آن گروه (عاقب) امیر آن‌ها و (سید) مستشار آن‌ها، و (ابو الحارث) اسقف آن‌ها بود، چون به مسجد داخل شدند خواستند تا به اساس دین خود به طرف مشرق نماز بخوانند، پیامبر خدا ج برای آن‌ها اجازه دادند، بعد از آن به گفت و شنود پرداختند، چون به هیچ دلیلی قناعت نکردند، پیامبر خدا ج از آن‌ها خواستند که ملاعنه نمایند، و بعد از مشوره با یکدیگر از ملاعنه سرباز زده و به جزیه دادن قناعت کردند.