۳۳- باب: بَعْثِ النَّبِيِّ ج خَالِدَ بْنَ الوَلِيدِ إِلَى بَنِي جَذِيمَةَ
باب [۳۳]: فرستادن پیامبر خدا ج خالد بن ولید را به سوی بنی جذیمه

۱۶٧۴- عَنْ عَبْدِ اللهِ بْنِ عُمَرَ ب قَالَ: بَعَثَ النَّبِيُّ ج خَالِدَ بْنَ الوَلِيدِ إِلَى بَنِي جَذِيمَةَ، فَدَعَاهُمْ إِلَى الإِسْلاَمِ، فَلَمْ يُحْسِنُوا أَنْ يَقُولُوا: أَسْلَمْنَا، فَجَعَلُوا يَقُولُونَ: صَبَأْنَا صَبَأْنَا، فَجَعَلَ خَالِدٌ يَقْتُلُ مِنْهُمْ وَيَأْسِرُ، وَدَفَعَ إِلَى كُلِّ رَجُلٍ مِنَّا أَسِيرَهُ، حَتَّى إِذَا كَانَ يَوْمٌ أَمَرَ خَالِدٌ أَنْ يَقْتُلَ كُلُّ رَجُلٍ مِنَّا أَسِيرَهُ، فَقُلْتُ: وَاللَّهِ لاَ أَقْتُلُ أَسِيرِي، وَلاَ يَقْتُلُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِي أَسِيرَهُ، حَتَّى قَدِمْنَا عَلَى النَّبِيِّ ج فَذَكَرْنَاهُ، فَرَفَعَ النَّبِيُّ ج يَدَهُ فَقَالَ: «اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِمَّا صَنَعَ خَالِدٌ مَرَّتَيْنِ» [رواه البخاری: ۴۳۳٩].

۱۶٧۴- از عبدالله بن عمرب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج خالد بن ولید را به طرف بنی جذیمه فرستادند، و ایشان را دعوت به اسلام نمود، ولی آن‌ها به طور شایسته نگفتند که مسلمان شدیم، بلکه در عوض گفتند که از دینی به دین دیگری داخل گردیدیم، خالد عدۀ از آن‌ها را کشت و عدۀ را اسیر نمود، و اسیر هر کس را برایش سپرد.

در یکی از روزها خالد امر کرد که هر کس باید اسیرش را به قتل برساند، من گفتم: به خداوند سوگند نه خودم اسیرم را می‌کشم و نه هم کسی از همراهانم اسیرش را خواهد کشت، تا اینکه نزد پیامبر خدا ج آمدیم و از واقعه برای‌شان خبر دادیم.

پیامبر خدا ج دست‌های خود را بالا کرده و فرمودند: «الهی! از کار خالد به تو بیزاری می‌جویم» و این سخن را دوبار تکرار نمودند [۱۸٧].

[۱۸٧] از احکام و ماسئل متعلق به این حدیث آنکه: ابن اسحاق بعد از ذکر این قضیه می‌گوید: بعد از خبر شدن پیامبر خدا ج از این واقعه، علی بن ابی طالبس را طلبیدند و برایش گفتند: ای علی! به نزد این مردم برو، و به قوانین جاهلیت پشت پا بزن، علیس با مال فراوانی که پیامبر خدا ج همراهش فرستاده بودند، نزد آن مردم رفت، هر کسی که کشته شده بود، خونبهایش را داد، و هر مالی که تلف شده بود، به صاحبش عوض داد، حتی از ظرف تلف شده که سگ در آن طعام می‌خورد، نیز تاوان داد، و بعد از خونبها دادن برای کشتگان و تاوان دادن برای اموال، باز هم اموال زیادی نزدش باقی مانده بود، علیس از آن مردم پرسید: آیا خونی بدون خونبها، و یا مالی بدون تاوان باقی مانده است؟ گفتند: نه خیر باقی نمانده است، علیس گفت: این اموال باقی مانده هم روی احتیاط از شما باشد، زیرا شاید کسی بدون خونبها و یا مالی بدون تاوان باقی مانده باشد، سپس نزد پیامبر خدا ج برگشت، و از جریان ایشان را مطلع ساخت، پیامبر خدا ج فرمودند: مطابق حق کار کردی، و کار خوبی کردی.