صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۳۲- باب: غَزْوَةِ الطَّائِفِ فِي شوَّال سنَة ثَمَا...

۳۲- باب: غَزْوَةِ الطَّائِفِ فِي شوَّال سنَة ثَمَانٍ
باب [۳۲]: غزوۀ طائف در شوال سال هشتم

۱۶۶۸- عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ ل، قالَ: دَخَلَ عَلَيَّ النَّبِيُّ ج، وَعِنْدِي مُخَنَّثٌ، فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِي أُمَيَّةَ: يَا عَبْدَ اللَّهِ، أَرَأَيْتَ إِنْ فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْكُمُ الطَّائِفَ غَدًا، فَعَلَيْكَ بِابْنَةِ غَيْلاَنَ، فَإِنَّهَا تُقْبِلُ بِأَرْبَعٍ، وَتُدْبِرُ بِثَمَانٍ، وَقَالَ النَّبِيُّ ج: «لاَ يَدْخُلَنَّ هَؤُلاَءِ عَلَيْكُنَّ» [رواه البخاری: ۴۳۲۴].

۱۶۶۸- از ام سلمهل روایت است که گفت: در حالی که شخص مخنثی نزدم بود، پیامبر خدا ج وارد شدند، و شنیدند که این مخنث برای عبدالله بن أُمیه [که برادر‌ام سلمه باشد]، می‌گوید: ای عبدالله! اگر خداوند فردا فتح طائف را نصیب شما کرد، دختر غیلان را انتخاب کن، زیرا او از فرط زیبائی چهارگانه می‌آید و هشت‌گانه می‌رود.

پیامبر خدا ج [خطاب به أم سلمهل] فرمودند: «چنین اشخاصی نباید نزد شما داخل شوند» [۱۸۳].

۱۶۶٩- عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ ب، قَالَ: لَمَّا حَاصَرَ رَسُولُ اللَّهِ ج الطَّائِفَ، فَلَمْ يَنَلْ مِنْهُمْ شَيْئًا، قَالَ: «إِنَّا قَافِلُونَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ». فَثَقُلَ عَلَيْهِمْ، وَقَالُوا: نَذْهَبُ وَلاَ نَفْتَحُهُ، وَقَالَ مَرَّةً: «نَقْفُلُ». فَقَالَ: «اغْدُوا عَلَى القِتَالِ». فَغَدَوْا فَأَصَابَهُمْ جِرَاحٌ، فَقَالَ: «إِنَّا قَافِلُونَ غَدًا إِنْ شَاءَ اللَّهُ». فَأَعْجَبَهُمْ، فَضَحِكَ النَّبِيُّ ج. [رواه البخاری: ۴۳۲۵].

۱۶۶٩- از عبدالله بن عمرب روایت است که گفت: چون پیامبر خدا ج طائف را محاصره نمودند و به آن‌ها کاری کرده نتوانستند، فرمودند: «إن‌شاءالله برمی‌گردیم».

این سخن بر مسلمانان گران آمد و گفتند: فتح ناکرده چگونه برگردیم، [پیامبر خداج] فرمودند: «فردا صبح جنگ را شروع کنید».

چون فردا جنگ را شروع نمودند، عده زخمی شدند، [در این وقت پیامبر خدا ج] فرمودند: «إن‌شاء الله فردا برمی‌گردیم» این بار از شنیدن این سخن خوشحال شدند، و پیامبر خدا ج خندیدند.

۱۶٧٠- عَنْ سَعْدٍ وَأَبِي بَكْرَةَ ب قالاَ: سَمِعْنَا النَّبِيَّ ج يَقُولُ: «مَنِ ادَّعَى إِلَى غَيْرِ أَبِيهِ، وَهُوَ يَعْلَمُ فَالْجَنَّةُ عَلَيْهِ حَرَامٌ» [رواه البخاری: ۴۳۲۶].

۱۶٧٠- از سعد و ابوبکرهب روایت است که گفتند: از پیامبر خدا ج شنیدیم که فرمودند: «کسی که دانسته خود را به غیر پدر خود نسبت بدهد، بهشت بر وی حرام است».

۱۶٧۱- وفي رواية: أَمَّا أَحَدُهُما فَأَوَّلُ مَنْ رَمى بِسَهْمٍ في سَبِيلِ اللهِ، وَأَمَّا الآخَرُ فَكانَ تَسَوَّر حِصْنَ الطَّائِفِ في أُناسٍ فَجاءَ إِلَى النَّبِيِّ ج وَفي رِواية: فَنَزَلَ إِلَى النَّبِيِّ ج ثَالِثَ ثَلاَثَةٍ وَعِشْرِينَ مَنِ الطَّائِفِ. [رواه البخاری: ۴۳۲٧].

۱۶٧۱- و در روایت دیگری آمده است که یکی از آن‌ها [که سعد باشد] نخستین کسی است که در راه خدا تیر انداخت، و دیگری [که ابوبکره باشد] کسی است که با عدۀ بر دیوار قلعه طائف بالا شد و نزد پیامبر خدا ج آمد، و در روایت دیگری آمده است که گفت: و یکی از بیست وسه کسی است که بر دیوار قلعه طایف بالا شده بودند [و به غرض مسلمان شدن] نزد پیامبر خدا ج آمده بودند [۱۸۴].

۱۶٧۲- عَنْ أَبِي مُوسَى س، قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ النَّبِيِّ ج وَهُوَ نَازِلٌ بِالْجِعْرَانَةِ بَيْنَ مَكَّةَ وَالمَدِينَةِ، وَمَعَهُ بِلاَلٌ فَأَتَى النَّبِيَّ ج أَعْرَابِيٌّ فَقَالَ: أَلاَ تُنْجِزُ لِي مَا وَعَدْتَنِي؟ فَقَالَ لَهُ: «أَبْشِرْ» فَقَالَ: قَدْ أَكْثَرْتَ عَلَيَّ مِنْ أَبْشِرْ، فَأَقْبَلَ عَلَى أَبِي مُوسَى وَبِلاَلٍ كَهَيْئَةِ الغَضْبَانِ، فَقَالَ: «رَدَّ البُشْرَى، فَاقْبَلاَ أَنْتُمَا» قَالاَ: قَبِلْنَا، ثُمَّ دَعَا بِقَدَحٍ فِيهِ مَاءٌ، فَغَسَلَ يَدَيْهِ وَوَجْهَهُ فِيهِ وَمَجَّ فِيهِ، ثُمَّ قَالَ: «اشْرَبَا مِنْهُ، وَأَفْرِغَا عَلَى وُجُوهِكُمَا وَنُحُورِكُمَا وَأَبْشِرَا». فَأَخَذَا القَدَحَ فَفَعَلاَ، فَنَادَتْ أُمُّ سَلَمَةَ مِنْ وَرَاءِ السِّتْرِ: أَنْ أَفْضِلاَ لِأُمِّكُمَا، فَأَفْضَلاَ لَهَا مِنْهُ طَائِفَةً [رواه البخاری: ۴۳۲۸].

۱۶٧۲- از ابوموسیس روایت است که گفت: هنگامی که پیامبر خدا ج با بلالس در (جعرانه) بین مکه و مدینه منزل گزیده بودند، من با ایشان بودم، شخص بادیه نشینی نزد پیامبر خدا ج آمد و گفت: آیا به وعدۀ که به من داده‌اید وفا نمی‌کنید [۱۸۵]؟.

برایش گفتند: «برایت بشارت باشد».

گفت: «برایت بشارت باشد» را برایم بسیار گفتند.

پیامبر خدا ج روی خود را به طرف ابوموسی و بلال کردند و در حالت غضب فرمودند: «بشارتی را که برایش دادم رد کرد، شما آن را قبول کنید». آن دو نفر گفتند: قبول داریم.

بعد از آن قدح آبی را طلبیدند، و دست و روی خود را در آن قدح شستند، و آب دهان خود را در آن قدح انداختند و گفتند: «از این قدح بیا شامید و بر روی‌ها و سینه‌های خود بمالید، و برای شما بشارت باشد».

[ابو موسی و بلال] قدح را گرفتند و همچنان کردند، أم سلَمهل از پشت پرده برای آن دو نفر گفت که: برای مادر خود هم چیزی نگهدارید [۱۸۶]، و آن‌ها مقداری از آب آن قدح را برای ام سلمهل نگهداشتند.

۱۶٧۳- عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ س، قَالَ: جَمَعَ النَّبِيُّ ج نَاسًا مِنَ الأَنْصَارِ فَقَالَ: «إِنَّ قُرَيْشًا حَدِيثُ عَهْدٍ بِجَاهِلِيَّةٍ وَمُصِيبَةٍ، وَإِنِّي أَرَدْتُ أَنْ أَجْبُرَهُمْ وَأَتَأَلَّفَهُمْ، أَمَا تَرْضَوْنَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ بِالدُّنْيَا، وَتَرْجِعُونَ بِرَسُولِ اللَّهِ ج إِلَى بُيُوتِكُمْ» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «لَوْ سَلَكَ النَّاسُ وَادِيًا، وَسَلَكَتِ الأَنْصَارُ شِعْبًا، لَسَلَكْتُ وَادِيَ الأَنْصَارِ، أَوْ شِعْبَ الأَنْصَارِ» [رواه البخاری: ۴۳۳۴].

۱۶٧۳- از انس بن مالکس روایت است که گفت: پیامبر خدا ج عدۀ از انصار را جمع کردند و فرمودند: «قریش به عادات جاهلیت و به مصیبتی [که از کشته شدن پدران و فرزندان‌شان برای آن‌ها رسیده است] نو ارتباط هستند، و من خواستم تا خاطر آن‌ها را خوش سازم و دل‌شان را به دست آورم، مگر شما رضایت نمی‌دهید که دیگران با مال و ثروت دنیوی، و شما با پیامبر خدا ج به خانه‌های تان برگردید»؟

گفتند: چرا رضایت نمی‌دهیم؟

فرمودند: اگر مردم به دره‌ای بروند، و انصار به راه باریکی، من به دره‌ای انصار و یا به راه باریکی که انصار رفته‌اند می‌روم».

[۱۸۳] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) (مخنث): کسی است که علائم مرد و زن در وی وجود دارد، ولی میلی به زن‌ها ندارد، از این جهت در ردیف (غیر أولی الاربه) داخل گردیده و آمدن آن در نزد زن‌ها، باکی ندارد، ولی اگر مخنثی بود که در وی میل به زن‌ها مشاهده می‌شد، باید از رفتنش در نزد زن‌ها ممانعت به عمل آید، چنان‌چه نص حدیث دلالت بر این حکم دارد. ۲) نام این دختری که آن مخنث از وی یاد کرد، (بادیه) بود، و بعد از فتح طائف با پدرش مسلمان شد، و عبدالرحمن بن عوف با وی ازدواج نمود، و مقصد آن مخنث از این گفته‌اش که این دختر چهار‌گانه می‌آید و هشت‌گانه می‌رود، این بود که: آن دختر از چاقی زیاد، بر روی شکمش چهار پرده افتاده که در هنگام آمدنش آن چهار پرده نمایان می‌گردد، و چون برمی‌گردد، دنباله آن پرده‌های چاق از هر دو طرف پهلوهایش ظاهر می‌شود، که مجموعاً هشت پرده به چشم می‌خورد. ۳) نام این مخنث (هیت) بود، و در روایتی آمده است که پیامبر خدا ج بعد از شنیدن این سخن از وی، او را از مدینه کوچ دادند، (بیرون کردند و به جای دیگری فرستادند)، و چون خلافت به عمر بن خطابس رسید، کسی برایش گفت که (هیت) پیر و ضعیف شده است، و همان بود که برایش اجازه داد که در روز جمعه به مدینه بیاید و از مردم برایش چیزی بطلبد و واپس به جایش برگردد. [۱۸۴] در وقتی که مسلمانان طائف را در محاصره داشتند، ابوبکرهس در داخل طائف با عدۀ دیگری مسلمان شد، و چون راهی برای رسیدن به نزد پیامبر خدا ج برای‌شان نبود، از این جهت بر دیوار قلعه طائف بالا شده و نزد پیامبر خدا ج آمدند. [۱۸۵] وعدۀ را که پیامبر خدا ج برایش داده بودند این بود که از غنائم حنین چیزی برایش بدهند. [۱۸۶] مقصد ام سلمهل خودش بود، زیرا وی از ازواج مطهرات است، و وی از این سبب خود را مادر آن‌ها نامید، که ازواج پیامبر خدا ج به نص قرآن کریم، امهات مؤمنین می‌باشند.