صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ۱۶- باب: غَزْوَةُ الخَنْدَقِ وَهِيَ الأَحْزَابُ

۱۶- باب: غَزْوَةُ الخَنْدَقِ وَهِيَ الأَحْزَابُ
باب [۱۶]: غزوۀ خندق که غزوۀ احزاب است [۱۳۸]

۱۶۲۶- عَنْ جَابِرًا س قَالَ: إِنَّا يَوْمَ الخَنْدَقِ نَحْفِرُ، فَعَرَضَتْ كُدْيَةٌ شَدِيدَةٌ، فَجَاءُوا النَّبِيَّ ج فَقَالُوا: هَذِهِ كُدْيَةٌ عَرَضَتْ فِي الخَنْدَقِ، فَقَالَ: أَنَا نَازِلٌ. ثُمَّ قَامَ وَبَطْنُهُ مَعْصُوبٌ بِحَجَرٍ، وَلَبِثْنَا ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ لاَ نَذُوقُ ذَوَاقًا، فَأَخَذَ النَّبِيُّ ج المِعْوَلَ فَضَرَبَ، فَعَادَ كَثِيبًا أَهْيَلَ» [رواه البخاری: ۴۱٠۱].

۱۶۲۵- از جابرس روایت است که گفت: هنگامی که مشغول حفر خندق بودیم، صخرۀ بسیار سختی پدیدار شد، مردم نزد پیامبر خدا ج رفته و گفتند: صخرۀ بسیار شدیدی در خندق پیدا شده است، فرمودند:

«اینک خودم پایین می‌شوم».

و در حالی که [از گرسنگی] سنگی را بر شکم خود بسته بودند، و سه روز شده بود که چیزی را نچشیده بودیم، پیامبر خدا ج کلنگ را گرفتند و بر صخره زدند، صخره به ریگ روانی مبدل گردید.

۱۶۲٧- عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ صُرَدٍ، س قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ ج يَوْمَ الْأَحْزَابِ: َغْزُوهُمْ، وَلاَ يَغْزُونَنَا» [رواه البخاری: ۴۱٠٩].

۱۶۲٧- از سلیمان بن صُرَدس [۱۳٩] روایت است که گفت: پیامبر خدا ج در روز غزوۀ احزاب [بعد از گریختن مشرکین] فرمودند: «[بعد از این] ما با آن‌ها جنگ می‌کنیم و آن‌ها با ما جنگ نمی‌کنند».

۱۶۲۸- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ س: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ج كَانَ يَقُولُ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ، أَعَزَّ جُنْدَهُ، وَنَصَرَ عَبْدَهُ، وَغَلَبَ الأَحْزَابَ وَحْدَهُ، فَلاَ شَيْءَ بَعْدَه» [رواه البخاری: ۴۱۱۴].

۱۶۲۸- از ابوهریرهس روایت است که پیامبر خدا ج [در روز غزوۀ احزاب] چنین می‌گفتند:

«جز خدای یگانه خدای دیگری نیست، لشکریانش را عزت داد، و بنده‌اش را نصرت عطا فرمود، و تنها خودش بر احزاب غلبه کرد، و بعد از خدا هیچ چیز دیگری نیست» [۱۴٠].

[۱۳۸] از احکام و مسائل متعلق به غزوۀ احزاب آنکه: ۱) سبب حفر خندق آن بود که چون پیامبر خدا ج یهود بنی نضیر را از مدینه به خیبر اخراج نمودند، بزرگان آن‌ها به مکه رفتند و مشرکین را بر علیه مسلمانان تحریک نمودند، و برای آن‌ها وعده دادند که آن‌ها هم در این جنگ به نفع آن‌ها اشتراک خواهند نمود، و همین طور دیگر قبائل مشرکین عرب را به جنگ با مسلمانان تشویق نمودند، و همان بود که ده هزار مرد جنگی به سر کردگی ابوسفیان آمادۀ این جنگ گردید. ۲) چون خبر این امر برای پیامبر خدا ج رسید، در دور مدینه خندقی حفر نمودند تا از تهاجم مشرکین و یهود در امان بمانند، و کسی که مشورت کندن خندق را داد، سلمان فارسی بود. ۳) برای این غزوۀ دو نام است، غزوه خندق، و غزوه احزاب، غزوه خندق از آن جهت می‌گویند که در اطراف مدینه خندقی حفر کرده بودند، و غزوه احزاب از آنجهت می‌گویند که چندین حزب و قبیله از مشرکین و یهود در این جنگ با هم بر علیه مسلمانان همدست شده بودند. [۱۳٩] وی سلیمان بن صُرد بن ابی الجوان خزاعی است، نامش یسار بود، پیامبر خدا ج آن را به سلیمان تغییر دادند، شخص با خیر، سخاوتمند و فاضلی بود، در جنگ صفین با علیس بود، بعد از اینکه حسینس با شهادت رسید، وی با چهار هزار نفر به خونخواهی‌اش بر آمد، ولی در راه در منطقۀ (عین الورده) با عبیدالله و لشکریانش رو بر رو شد، و با همه کسانی که با وی بودند، به قتل رسید، و کسی که او را کشت سلیمان بن یزید بود، و سر او را نزد مروان فرستاد، در این وقت نود وسه سال عمر داشت، و این واقعه در سال شصت وپنج هجری واقع گردید، (الإصابه: ۲/ ٧۵-٧۶) [۱۴٠] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) مراد از لشکریانی که خداوند آن‌ها را عزت داد، مسلمانان هستند. ۲) مراد از بندۀ که خداوند او را نصرت داد، پیامبر خدا ج می‌باشند. ۳) مراد از احزابی که خداوند بر آن‌ها غلبه نمود، احزاب مشرکین و یهود است. ۴) و معنی اینکه بعد از خدا هیچ چیز دیگری وجود ندارد این است که همه چیز نسبت به ذات خداوند به منزلۀ عدم است، زیرا خداوند باقی، و عالم همه فانی است.