صفحه نخست حدیث و سنت فیض الباری شرح مختصر صحیح البخاری- جلد پنجم ٧- باب: حَدِيثُ بَنِي النَّضِيرِ وغَدْرِهم بِرَسُو...

٧- باب: حَدِيثُ بَنِي النَّضِيرِ وغَدْرِهم بِرَسُولِ الله ج
باب [٧]: قصۀ بنی النضیر و خیانت آن‌ها به پیامبر خدا ج

۱۶۱۳- عَنِ ابْنِ عُمَرَ ب، قَالَ: حَارَبَتِ النَّضِيرُ، وَقُرَيْظَةُ، فَأَجْلَى بَنِي النَّضِيرِ، وَأَقَرَّ قُرَيْظَةَ وَمَنَّ عَلَيْهِمْ، حَتَّى حَارَبَتْ قُرَيْظَةُ، فَقَتَلَ رِجَالَهُمْ، وَقَسَمَ نِسَاءَهُمْ وَأَوْلاَدَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بَيْنَ المُسْلِمِينَ، إِلَّا بَعْضَهُمْ لَحِقُوا بِالنَّبِيِّ ج فَآمَنَهُمْ وَأَسْلَمُوا، وَأَجْلَى يَهُودَ المَدِينَةِ كُلَّهُمْ: بَنِي قَيْنُقَاعٍ، وَهُمْ رَهْطُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ، وَيَهُودَ بَنِي حَارِثَةَ، وَكُلَّ يَهُودِ المَدِينَةِ» [رواه البخاری: ۴٠۲۸].

۱۶۱۳- از ابن عمرب روایت است که گفت: قبیلۀ (بنی نضیر) و (بنی قریظه) [با مسلمانان] به جنگ بر خاستند، [پیامبر خدا ج] بنی النضیر را از منطقه کوچ دادند، و بر بنی قریظه منت نهاده و آن‌ها را به حال خودشان وا گذاشتند.

تا اینکه بنی قریظه هم به جنگ پر داختند، و همان بود که مردان آن‌ها را کشتند، و زن‌ها و اطفال و اموال آن‌ها را بین مسلمانان تقسیم نمودند [۱۲۱]، مگر عده‌ای که نزد پیامبر خدا ج آمدند و آن‌ها را امان دادند، و آن‌ها مسلمان شدند.

و بقیۀ یهود مدینه را که عبارت از بنی قینقاع که از وابستگان عبدالله بن سلام بودند، و یهود بنی حارثه و دیگر یهودان را از مدینه خارج ساختند.

۱۶۱۴- «وعَنْهُ س، قَالَ: حَرَّقَ رَسُولُ اللَّهِ ج نَخْلَ بَنِي النَّضِيرِ وَقَطَعَ، وَهِيَ البُوَيْرَةُ فَنَزَلَتْ: مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّه» [رواه البخاری: ۴٠۳۱].

۱۶۱۴- و از ابن عمرب روایت است که گفت: پیامبر خدا ج نخلستان‌های بنی نضیر را آتش زدند و قطع کردند، و این همان نخلستان‌های منطقۀ (بُوَیرَه) بود، و در همین مورد این قول خداوند متعال نازل گردید: ﴿آنچه را که از درختان قطع کردید و یا به حال خود ثابت نگهداشتید، به اذن خدا بود [۱۲۲].

۱۶۱۵- عَنْ عَائِشَةَ ل، قَالَتْ أَرْسَلَ أَزْوَاجُ النَّبِيِّ ج عُثْمَانَ إِلَى أَبِي بَكْرٍ، يَسْأَلْنَهُ ثُمُنَهُنَّ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ ج فَكُنْتُ أَنَا أَرُدُّهُنَّ، فَقُلْتُ لَهُنَّ: أَلاَ تَتَّقِينَ اللَّهَ، أَلَمْ تَعْلَمْنَ أَنَّ النَّبِيَّ ج كَانَ يَقُولُ: لاَ نُورَثُ، مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ - يُرِيدُ بِذَلِكَ نَفْسَهُ - إِنَّمَا يَأْكُلُ آلُ مُحَمَّدٍ ج فِي هَذَا المَالِ فَانْتَهَى أَزْوَاجُ النَّبِيِّ ج إِلَى مَا أَخْبَرَتْهُنَّ» [رواه البخاری: ۴٠۳۴].

۱۶۱۵- از عائشهل روایت است که گفت: همسران پیامبر خدا ج عثمانس را نزد ابوبکرس فرستادند و هشتم حصۀ میراث خود را از آنچه که خداوند برای رسول خود از طریق (فَیء) داده بود، مطالبه نمودند.

و من ایشان را از این طلب ممانعت کردم و گفتم: مگر از خدا نمی‌ترسید، مگر خبر ندارید که پیامبر خدا ج می‌فرمودند: «ترکۀ ما [پیامبران] میراث برده نمی‌شود، آنچه را که از خود به جا می‌گذاریم صدمه است، - و مقصود پیامبر خدا ج از این سخن خودشان بودند- آل محمد ج فقط از این مال خورده می‌توانند»، چون از این چیز به آن‌ها خبر دادم، همسران پیامبر خدا ج از مطالبۀ خویش خودداری نمودند [۱۲۳].

[۱۲۱] و این کار بعد از آن صورت گرفت که آن‌ها عهد و پیمان خود را شکسته و با پیامبر خدا ج به جنگ بر خاستند، و پیامبر خدا ج آن‌ها را بیست وپنج روز محاصره کردند، و چون آن‌ها از محاصره به تنگ آمدند، به حکم پیامبر خدا ج رضایت دادند. [۱۲۲] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: جمهور علماء با استناد بر این حدیث گفته‌اند که قطع کردن درختان کفار و تخریب خانه‌های آن‌ها درحالت جنگ جواز دارد، ولی بعضی از علماء و از آن‌جمله امام اوزاعی/ می‌گوید: قطع کردن درختان و تخریب ساختمان‌های کفار مکروه است، زیرا ابوبکر صدیقس از این کار منع کرده بود، و و امام احمد/ می‌گوید: اگر قطع درختان و تخریب خان‌ها روی ضرورت باشد، باکی ندارد، ولی اگر بدون ضرورت باشد، روا نیست، و البته همین قول موجه‌تر به نظر می‌رسد. [۱۲۳] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: انبیاء الله میراث برده نمی‌شوند، و آنچه را که از خود به جا گذاشته‌اند صدقه است، و اینکه بعضی‌ها بر این نظر اند که پیامبر خدا ج مانند هر فرد دیگری از افراد امت میراث برده می‌شوند، قبلا گذشت، چنان‌چه دلایلی که این گروه داشتند نیز مناقشه و رد گردید، و از جملۀ ادلۀ آن‌ها بلکه قوی‌ترین دلیل آن‌ها این قول خداوند متعال است که از قول زکریا÷ می‌فرماید: ﴿یرثنی ویرث من آل یعقوب، و می‌گویند: درصورتی که زکریا÷ از خداوند خواست تا برایش فرزندی بدهد که از وی و از آل یعقوب میراث ببرد، و خداوند دعایش را مستجاب نمود، پس چه مانعی دارد، که پیامبر خدا ج نیز میراث برده شوند؟ و از این اعتراض قبلا به تفصیل جواب دادیم. و در اینجا امام عینی/ به نکتۀ بسیار مهم دیگری غیر از آنچه که قبلا در رد استدلال به این آیۀ کریمه گفتیم، اشاره می‌کند، و می‌گوید که مراد از این میراث، میراث بردن علم و نبوت است، نه میراث بردن مال، زیرا اگر مراد میراث بردن مال می‌بود، خود زکریا باید از آل یعقوب میراث می‌برد، نه فرزندش، زیرا او به آن‌ها از فرزندش نزدیکتر است، و طوری که در علم میراث معلوم است، تا وقتیکه قوم نزدیک وجود داشته باشد، قوم بعدی میراث نمی‌برد، مثلا: تا وقتی که فرزند باشد، نواسه میراث نمی‌برد، و تا وقتی که برادر وجود داشته باشد، برادر زاده میراث نمی‌برد، و همچنین در بسیاری از حالات دیگر. آیٔۀ دیگری که شاید در این زمینه به آن استدلال کنند، این قول خداوند متعال است که می‌فرماید: ﴿وَوَرِثَ سُلَيۡمَٰنُ دَاوُۥدَۖ، یعنی: سلیمان از داود علیهما السلام میراث برد، و سلیمان فرزند داود علمهما السلام بود، و در این صورت چرا اولاد نبی کریم محمد مصطفی ج از ایشان میراث نبرند. امام ابن کثیر در تفسیر این آیۀ کریمه چنین می‌گوید که مراد از این میراث میراث بردن مللک و نبوت است، نه میراث بردن مال، زیرا اگر مراد میراث بردن مال می‌بود، سلیمان÷ از بین دیگر اولاد داود÷ به این امر اختصاص نمی‌یافت، و طوری که معلوم است، برای داود÷ فرزندان زیادی بود، زیرا وی (صد) زن داشت، پس معلوم می‌شود که مراد از آن وراثت مللک و مال است، زیرا انبیاء میراث برده نمی‌شوند، و پیامبر خدا از این چیز خبر داده و فرموده بودند که ما گروه انبیاء میراث برده نمی‌شویم، آنچه را که ترک می‌کنیم، صدقه است. و دلیل مهم دیگر بر آینکه مراد از میراث بردن میراث مللک نبوت است نه میراث مال، این است که اگر مراد میراث بردن مال می‌بود، حاجتی و فائدۀ به ذکر آن نبود، زیرا هر فرزندی از پدرش میراث می‌برد، پس چه لازم بود که در اینجا، و یا در مورد زکریا÷ این امر به طور مشخص بیان گردد، و اگر سبب خاصی در مورد تاکید بر میراث بردن نسبت به انبیاء وجود می‌داشت پس باید در مورد همۀ انبیاء مسئله میراث ذکر می‌گردید و بر آن تاکید می‌شد، والله تعالی اعلم.