۳۲- باب: تَزْوِيجِ النَّبِيِّ ج خَدِيجَهَ وَ فَضْلُهَال
باب [۳۲]: به نکاح گرفتن پیامبر خدا ج خدیجه را، و فضیلت خدیجهل

۱۵٧۳: عَنْ عَائِشَةَ ل، قَالَتْ: مَا غِرْتُ عَلَى أَحَدٍ مِنْ نِسَاءِ النَّبِيِّ ج، مَا غِرْتُ عَلَى خَدِيجَةَ، وَمَا رَأَيْتُهَا، وَلَكِنْ كَانَ النَّبِيُّ ج يُكْثِرُ ذِكْرَهَا، وَرُبَّمَا ذَبَحَ الشَّاةَ ثُمَّ يُقَطِّعُهَا أَعْضَاءً، ثُمَّ يَبْعَثُهَا فِي صَدَائِقِ خَدِيجَةَ، فَرُبَّمَا قُلْتُ لَهُ: كَأَنَّهُ لَمْ يَكُنْ فِي الدُّنْيَا امْرَأَةٌ إِلَّا خَدِيجَةُ، فَيَقُولُ إِنَّهَا كَانَتْ، وَكَانَتْ، وَكَانَ لِي مِنْهَا وَلَدٌ» [رواه البخاری:۳۸۱۸].

۱۵٧۳- از عائشهل روایت است که گفت: آنقدر که با خدیجهل غیرتم آمد، با هیچ کدام از همسران پیامبر خدا ج حسادتم نمی‌آمد، زیرا گرچه او را ندیده بودم [۵٧]، ولی پیامبر خدا ج از وی به طوری دائم یاد می‌کردند، و چه بسا می‌شد که گوشفندی را ذبح نموده و قطعه قطعه می‌کردند و برای دوستان خدیجهل می‌فرستادند.

گاهی برای‌شان می‌گفتم: مگر در دنیا زن دیگری غیر از خدیجه وجود ندارد؟

می‌گفتند: «از شخصیت دیگری بود، او شخصیت دیگری بود، و من از وی فرزندانی داشتم» [۵۸].

۱۵٧۴- عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ س، قَالَ: أَتَى جِبْرِيلُ النَّبِيَّ ج، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ: هَذِهِ خَدِيجَةُ قَدْ أَتَتْ مَعَهَا إِنَاءٌ فِيهِ إِدَامٌ، أَوْ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ، فَإِذَا هِيَ أَتَتْكَ فَاقْرَأْ عَلَيْهَا السَّلاَمَ مِنْ رَبِّهَا وَمِنِّي وَبَشِّرْهَا بِبَيْتٍ فِي الجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لاَ صَخَبَ فِيهِ، وَلاَ نَصَبَ» [رواه البخاری:۳۸۲٠].

۱۵٧۴- از ابوهریرهس روایت است که گفت: جبرئیل÷ نزد پیامبر خدا ج آمد و گفت: یا رسول الله! اینک خدیجه می‌آید، و با خود ظرفی از نان خورش و یا طعام و یا نوشیدنی می‌آورد، چون نزدت آمد، از طرف پروردگارش و از طرف من برایش سلام بگو، و به او بشارت بده که برایش در جنت خانه ای است از [یک دانه] مروارید، که در آن جنجالی و مشکلاتی نیست [۵٩].

۱۵٧۵- عَنْ عَائِشَةَ ل، قَالَتْ: اسْتَأْذَنَتْ هَالَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ، أُخْتُ خَدِيجَةَ، عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ج، فَعَرَفَ اسْتِئْذَانَ خَدِيجَةَ فَارْتَاعَ لِذَلِكَ، فَقَالَ: اللَّهُمَّ هَالَةَ. قَالَتْ: فَغِرْتُ، فَقُلْتُ: مَا تَذْكُرُ مِنْ عَجُوزٍ مِنْ عَجَائِزِ قُرَيْشٍ، حَمْرَاءِ الشِّدْقَيْنِ، هَلَكَتْ فِي الدَّهْرِ، قَدْ أَبْدَلَكَ اللَّهُ خَيْرًا مِنْهَا» [رواه البخاری: ۳۸۲۱].

۱۵٧۵- از عائشهل روایت است که گفت: هاله دختر خُویلد، خواهر خدیجهل آمد، و از پیامبر خدا ج اجازه خواست، یادشان از اجازه خواستن خدیجهل آمد، متاثر گشته و فرمودند: «خدایا! هاله آمد». عائشه گفت: من غیرتم آمد و گفتم: این چیست که پیر زنی از پیر زنان قریش را که دو طرف دهانش سرخ بود، و سال‌ها پیش وفات نموده است یاد می‌کنید؟ و خداوند به عوض وی زن‌ها بهتری برای شما داده است [۶٠].

[۵٧] معنی این سخن عائشهل که می‌گوید: (گرچه او را ندیده بودم) این است که خدیجهل را درخانه پیامبر خدا ج ندیده بودم، ورنه امکان دارد که وی را در جای دیگری دیده باشد، زیرا در وقت وفات خدیجه، عائشهب شش ساله بود، و در این سن و سال می‌تواند خدیجهل را در جای دیگری هنگام بود و باش خود در مکه دیده باشد. [۵۸] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: طوری که قبلا در جای دیگری یاد آور شدیم، تمام فرزندان پیامبر خدا ج از خدیجهل بودند، مگر ابراهیم÷ که از ماریۀ قبطیه بود، و این حدیث به علاوه از آنکه دلالت بر فضیلت خدیجهل دارد، دلالت برکمال وفا داری پیامبر خدا ج نیز دارد، زیرا ایشان نیکی‌های خدیجهل را نسبت به خود فراموش نکرده بودند، و می‌کوشیدند که برای خدیجهل بعد از مرگش نیز وفا دار باقی بمانند، و علما، گفته‌اند که یکی از انواع احسان برای پدر و مادر، و هر کس دیگری که بر انسان در زندگی حقی دارد این است که انسان بعد از مرگ آن‌ها، دوستان شانرا مورد احترام قرار داده و رابطۀ رفاقت و دوستی را با آن‌ها قطع نکند. [۵٩] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) این چنین بشارتی جز برای خدیجهل برای هیچ کس دیگری داده نشده است، و این از باب تعامل به مثل است، زیرا وقتی که پیامبر خدا ج او را دعوت به اسلام نمودند، بسیار به آسانی آن دعوت را پذیرفت، و بدون هیچ زحمت و مشکلی اسلام را قبول نمود، و همان بود که خداوند متعال در مقابل، برایش درجنت خانۀ را تهیه نمود که در آن هیچ مشکل و جنجالی وجود نداشته باشد. ۲) چون پیامبر خدا ج این بشارت را برای خدیجهل دادند، وی در جواب گفت: (هو السلام ومنه السلام، وعلی جبریل السلام، وعلیك یا رسول الله السلام ورحمة الله وبرکاته)، یعنی: سلام خود خداوند است، و سلام از طرف خداوند است، و سلام بر جبرئیل÷ و یا رسول الله! سلام و رحمت خدا و برکات وی بر شما باد. [۶٠] از احکام و مسائل متعلق به این حدیث آنکه: ۱) مراد از این سخن عائشهل که بسبت به خدیجهل گفت که دو طرف دهانش سرخ بود، کنایه از این است که دندان‌هایش افتاده بود، و چیزی که در دهانش باقی مانده بود لثه دندان‌ها بود که سرخ می‌زد، و یا چیزی که در رویش بعد از افتادن دندان‌ها سرخ می‌زد لب‌هایش بود، و یا اینکه سرخی دو طرف رو، کنایه از دو گیسوی سفید است، و عرب‌ها از سفید به طوری کنایه به سرخ یاد می‌کنند، و یا شاید آنکه خدیجهل گیسوهای خود را که سفید شده بود، به حنا رنگ می‌داد، و به اثر رنگ حنا گیسو هایش سرخ می‌نمود، هر یک از این احتمالات وجود دارد، و اینکه در واقع قصد عائشهل از این احتمالات کدام یک بوده است، خدا بهتر می‌داند. ۲) ابن تین/ می‌گوید: اینکه پیامبر خدا ج در مقابل این گفتۀ عائشه که (خداوند از وی زنهای بهتری را برای شما داده است)، سکوت نمودند، دلالت بر این دارد که عائشه بر خدیجهل فضیلت دارد. ولی باید گفت که: سیاق حدیث دلالت بر برتری عائشه بر خدیجه از نگاه جمال و زیبائی دارد نه بر فضیلت عائشه بر خدیجه از نگاه معنوی، وعلاوه بر آن، طوری که در روایت دیگری آمده است پیامبر خدا ج در مقابل این گفتۀ عائشهل سکوت نکردند، احمد و طبرانی رحمهما الله از ابن ابی نجیح روایت می‌کنند که عائشهل گفت: بعد از اینکه این سخن را گفتم، پیامبر خدا ج به غضب شدند، تا جایی که سوگند خوردم که بعد از این خدیجه را جز به خیر و خوبی یاد نکنم. ۳) چیزی را که عائشهل نسبت به خدیجهل گفت، نوعی غیبت است، بلکه عین غیبت است، ولی امام طبری/ می‌گوید: رشک بردن زن‌ها بین یکدیگر عین غیبت است، ولی امام طبری/ می‌گوید: رشک بردن زن‌ها بین یکدیگر، و چیزی که به اساس این رشک، از آن‌ها سر می‌زند عفو است، زیرا رشک بردن برای آن‌ها فطرتی است، و در بسیاری از حالات از آن خود داری کرده نمی‌توانند. ولی باید گفت: طوری که در روایت احمد و طبرانی رحمهما الله دیدیم پیامبر خدا ج از شنیدن این سخن به غضب شدند، بنابراین نمی‌توان گفت که غیبت کردن زن‌ها از یکدیگر عفو است، منتهی چیزی که می‌توان گفت این است که چون پیامبر خدا ج عائشهل را از چنین مقولۀ منع نکرده بودند، عائشهل فکر می‌کرد که در گفتن آن باکی نخواهد بود، ولی بعد از آنکه از شنیدن سخن عملی نگردد، فرضی الله تعالی عنها وعن سائر أمهات المؤمنین جمیعا.